از آنجا که می بینم شماری از دوستان و علاقه مندان در باره برخی اظهارنظرهای من در باره وضعیت کنونی و رخدادهای جاری دچار تردید شده و گاه مورد انتقاد قرار داده اند، ناگزیر در اینجا می کوشم دیدگاه ایجابی خودم را (که تلویحا و به نحو سلبی پاسخ برخی شبهات منتقدان هم هست) به اختصار بگویم.
اول بگویم که من در وضعیت کنونی در مجموع حرف تازه ای نزده ام؛ آنچه گفته و می گویم، در گذشته های دور و نزدیک بارها گفته و نوشته و منتشر شده است؛ آنچه اکنون گفته می شود یا بازگویی همان دیدگاه های پیشین است و یا بیان نتایج منطقی و مفروض همان ایده ها و نظرهاست.
اما معیارهای محوری من:
یکم. سالهاست که با این نظر مخالفت کرده ام: «هرچه بشود بهتر از این است و هرکس بیاید بهتر از سیدعلی خامنه ای است». گفتن ندارد معنای دیگر این سخن تغییر رژیم جمهوری اسلامی است به هر قیمت. در واقع مدافعان چنین نظری، مطلقا از هر نوع تغییر رفتاری معنادار در چهارچوب نظام ولایی موجود ناامید شده اند و در نتیجه در پی آنند که جمهوری اسلامی موجود به هر قیمت سقوط کند. پس از فاجعه کشتار دی ماه 1404 این اندیشه تقویت شده است. یکی از زمینه های نظری که شماری از این افراد یا با اظهارنظرهای خود مستقیم و غیر مستقیم طالب حمله خارجی شده اند و یا حتی مستقیما با ارسال نامه و انتشار بیانیه از آمریکا و گاه از اسرائیل دعوت می کنند که به ایران حمله کند، که البته گاه از آن با عنوان فریبنده «دخالت بشردوستانه» یاد می شود، تا آنان را از «شرّ» جمهوری اسلامی نجات دهد و یا در بهترین حالت سکوت می کنند، همین است. البته چنین رخدادی را به سود مردم ایران اعلام می کنند.
اما بارها اعلام کرده ام که من هم، هرچند از مخالفان و منتقدان جمهوری ولایی هستم و در طول چهار دهه در نظر حتما در شمار براندازانم ولی به عنوان یک راهبرد عملی هرگز برانداز نیستم. بارها اعلام کرده ام که آینده ای به مرتب بدتر و دهشتناک تر از وضعیت فعلی متصور است. بارها گفته ام که پس از یک تهاجم خارجی و ویرانی کشور و حتی در نظام مفروض آینده، ممکن است آرزوی این روزها را داشته باشیم.
دوم. عده ای به هر دلیل، درست یا غلط، تجاوز خارجی و یا دولت های دست نشانده و بیگانه ساخته ای را بر جمهوری اسلامی ترجیح می دهند. به طور خاص، شماری گزینه مطلوب شان احیای رژیم پادشاهی پهلوی با زعامت رضا پهلوی اسرائیلی و یا احیانا سازمان مجاهدین وابسته و هم دست صدام حسین در جنگ ایران و عراق و مانند آنهاست.
اما من چنین فکر نمی کنم. بارها اعلام کرده ام که، در صورت قرار گرفتن در موقعیت گریزناپذیر انتخاب دو گزینه استبداد داخلی و حمله خارجی و یا حکومت های بیگانه ساخته و حافظ منافع سلطه گران، من استبداد داخلی را بر چنان وضعیتی ترجیح می دهم. هرچند نمی خواهم وارد مباحث نظری و استدلالی بشوم، اما حداقل آن است که در این وضعیت قادر هستم به نحوی، ولو در دراز مدت، با استبداد داخلی مبارزه کنم ولی در تجاوز خارجی چنین امکانی از من ستانده می شود و یا دست کم بسیار دشوار خواهد بود.
سوم. نکته مهم دیگر باور عمیق به عاملیت انسان است. در نخستین سالگرد انقلاب 57 در نشریه ای با این مضمون نوشتم که: انقلاب مظهر تجلّی اراده مردم. در آنجا استدلال کردم تنها بستری که به واقع اراده واقعی اکثریت مردم را عیان می کند، وقوع انقلاب مردمی است. طبعا مصداق آن را در آن زمان، انقلاب 57 می دانستم. البته برای رفع هر نوع سوء برداشت بگویم که متأسفانه به تعبیر رایج «بهار آزادی» کوتاه بود و به زودی فهمیدیم که نمی توان از افراد انقلابی ماهیتا و یا ایدئولوژیکمان مستبد، به ویژه در یک نظام مذهبی بنیادگرای سنتی و علمای مذهبی متعارف، نمی توان انتظار تداوم آزادی و عدالت و عاملیت پردوام توده های مردم یک کشور داشت. چند سال قبل نیز یادداشتی با عنوان «انقلاب و عاملیت انسان» نوشتم که در تاریخ 30 بهمن 1398 در همین کانال منتشر شد.
اما تهاجم خارجی و در حکومت های دست نشانده و حافظ منافع استعماری بیگانگان عاملیت انسان و در اینجا انسان ایرانی به طور کامل سلب می شود و اگر هم وجود داشته باشد، بسیار پرهزینه تر از عاملیت در یک نظام استبداد داخلی خواهد بود.
طولانی شد. ادامه در قسمت بعد
یکشنبه 17 اسفند 1404