از فرودگاه رم با تاکسی به شهر رفتیم. در نظر داشتیم که به منزل دوستمان علی ایزدی برویم و چمدان های همسرم را که هفته دیگر به ایران می رفت در آنجا بگذاریم و پس از کمی استراحت به کیوسی برویم اما از آنجا که موبایل نداشتیم (موبایل آمریکا در اینجا کار نمی کرد و موبایل سابق ما در آمریکا ژارژ نمی شد) نمی توانستیم با ایزدی هماهنگی کنیم. ما تاکسی را به مقصد ترمینی گرفتیم اما در بین راه به راننده گفتم شماره ایزدی را بگیرد تا بدین ترتیب آدرس را به راننده بدهد و او ما را به منزل ایشان ببرد. اما راننده به بهانه این که موبایلش پول ندارد از این کار تن زد. به ترمینی رسیدیم و پیاده شدیم. من که قند خونم پایین افتاده بود کمی بادام خوردم تا حالم بهتر شود. به زحمت و با چند چمدان خود را به داخل سالن ترمینی رساندیم. در گوشه ای نشستیم تا حالم بهتر شود. در حالی که من یک لحظه پشت به وسایل داشتم و خانمم نیز کمی دورتر دنبال کاری دیگر بود، یک دفعه خانم فریاد زد: آی! بردند! بردند! برگشتم که ببینم چه می گوید، دیدم ایشان به سوی درب خروجی سالن می دود و در حین دویدن با من برخورد کرد. به هرحال به زودی متوجه شدم که دزدی از فرصت استفاده کرده دو کیفی که دو لپ تاپ در آن ها بود را برداشته و قصد خروج از سالن را داشت که خوشبختانه خانم متوجه شده و با فریاد های او آقادزده ترسیده و کیف ها را گذاشت و گریخت. از خطری جسته بودیم. چرا که در یکی از این کیف ها هرچه پول داشتیم جای داشت و اگر دزد موفق شده بود، دو لپ تاپ نو و چند هزار دلار پول را از دست داده بودیم. به هرحال به خیر گذشت. بلیط گرفتیم و ساعتی بعد به کیوسی رسیدیم. حدود ساعت سه بعد از ظهر.
سفر خوبی بود. هم برای من و هم برای ایرانیانی که با من در تماس بودند و با آن ها آشنا شدم و برای آن ها سخنرانی کردم و با آن ها گفتگو کردم. در این چهار ماه یازده جلسه تاریخ باستان در مرکز ابن سینا داشتم و بیست سخنرانی در ایالت های مختلف و سه مصاحبه تلوزیونی و دو مصاحبه رادیویی داشتم. البته دو سخنرانی در دانشگاه یوس ال ای از تلویزیون اندیشه پخش شد. البته من از دعوت به گفتگو با رسانه های لس آنجلسی خودداری کردم. در مجموع این دوران خیلی خوب و حاوی تجارب تازه و آشنایی های تازه و فعالیت فرهنگی – سیاسی مفید بود که شرح این فعالیت ها در گذشته این یادداشت ها آمده است. از برکات این سفر تدارک وب سایت من است که کاری شایسته و بایسته بوده و از آروزهای چند سال اخیر من بوده است.
یادداشت های روزانه – قسمت دویست و سی و یکم
دوشنبه 13 بهمن 1404