به یاد می آورم که در آذر 1367 زمانی که در مسجد حجه بن الحسن در خیابان سهروردی تهران به مناسب مراسم ختم زنده یاد دکتر کاظم سامی سخن می گفتم، سخن به آنجا رسید که به حکومت و مسئولان وقت جمهوری اسلامی هشدار دهم که این روند به فاجعه منتهی خواهد شد، در ذهنم گذشت که از این اصطلاح استفاده کرده و بگویم: وقتی باد کاشتی؛ طوفان درو می کنی! اما فورا در درونم نهیب زده شد که، خودداری کن؛ چرا که ممکن است، حوادثی رخ دهد و مقامات امنیتی و حکومتی تو را مسئول آن بدانند!
این بود که از گفتن آن جمله هشدارآمیز خودداری کردم. ساعتی پس از پایان مراسم زمانی که دریافتم آن واقعه ای که محتمل بود رخ دهد، اتفاق افتاده است. دانستم عده ای در خیابان سهروردی در حالت راه پیمایی اعتراضی جمعی شعارهایی ضد حکومتی سر داده اند. در واقع پس از گذشت چند سال از دهه شصت و مدتی کوتاه پس از رخداد 30 خرداد 1360، فکر می کنم این اولین بار بود که یک تظاهرات اعتراضی همراه با شعارهای ضد حکومتی انجام می شد. پس از اطلاع از چنان رخدادی بس خطرناک در آن زمان، با خود گفتم، بی دلیل نبود که گویا کسی زبانم را در کنترل گرفت و مانع از گفتن آن جمله شد. چرا که آن جمله می توانست موجب برخورد با من و احیانا برگزارکنندگان مراسم بشود و این ادعای مضحک مطرح گردد که شما یا از قبل برای برگزاری چنان تظاهراتی برنامه ریزی کرده بودید و یا بگویند شما با گفتن این جمله (که البته یک ضرب المثل رایج ایرانی است)، مردم را به شورش و به تعبیر امروزین «اغتشاش» تشویق و تحریک کردی!
حال بیان این خاطره بدان جهت بود که بگویم اکنون، که کمتر از چهل سال از آن زمان گذشته و مردم و حاکمیت در وضعیت کاملا متفاوتی قرار گرفته اند، این هشدار کاملا صادقانه و خیرخواهانه و واقع بینانه بوده است. هرچند گفته نشد. به همین دلیل دیدم اخیرا برخی از تحلیلگران بارها از همین ضرب المثل استفاده کرده و به حاکمان ظالم جمهوری اسلامی یادآوری کرده اند که وقتی باد بکاری؛ طوفان درو می کنی!
واقعیت امر جز این نیست. حاکمان مغرور و جاهل جمهوری اسلامی و در رأس آن مقام «عظمای ولایت مطلقه»، با توهم بس شگفت، طوری با جامعه و مردم برخورد کرده اند که نتیجه آن انباشت خشم و نفرت و انتقام به ویژه در جوانان و در واقع کاشتن باد بوده و منطقا فرجامی جز برآمدن طوفان های پیاپی (از جمله جنبش مدنی و اعتراضی 88، خیزش 76، 78، 1401 و اخیرا قیام سهمگین دی ماه) نبوده و نیست. تازه «گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند»، که دیگر بعید است، این رشته سر دراز دارد. چنین می نماید که آقای خامنه ای تا این مردم و این کشور را با خود به کام مرگ نبرد و به عبارتی کشور را دو دستی تقدیم بیگانگان و دست آموزانی چون رضا پهلوی نکند، دست از این بادکاری نخواهد کشید!
بدین ترتیب، مسئول اول چنین روند ایران بر باد ده شخص خامنه ای است که تا کنون این همه فرصت را از دست داده و ولایتمداری او جز طوفان زایی و بدبختی و فقر و تولید بحران در سیاست های داخلی و خارجی نداشته است؛ هرچند در این میان هیچ از دیگران سلب مسئولیت نمی کند!
سخن آخر این که به نظر می رسد که دیگر حتی کار از هشدار دادن نیز گذشته است! آرزوی عاقبت به خیری برای مردم و کشور عزیزمان داریم. آمین!
یکشنبه 5 بهمن 1404