چندی پیش به نظرم رسید که لازم است مبارزات مستمر مردم ایران برای تحقق آزادی و عدالت و حاکمیت قانون و تأمین واقعی حقوق بشر در داخل کشور باشد. هرچند اصولا و به نحو کلی و عام، آزادیخواهی و تلاش برای تحقق آن، نه محدود به داخل است و نه به خارج از کشور و نه حتی مختص جامعه ای خاص در شرق و غرب عالم است؛ هر انسانی به اعتبار انسان بودن، می تواند و می بایست برای دستیابی به آزادی و عدالت بکوشد و به دیگرانی که از نعمت آن برخوردار نیستند، در حد توان یاری رساند؛ موضوعی که اکنون از مبحث ما خارج است.
در آن یادداشت، که عملا به شکل نامه سرگشاده بود، خطاب به آقایان موسوی، رهنورد، کروبی، خاتمی، تاج زاده، مدنی بود، پیشنهاد کرده بودم که به دلایلی، برای جلوگیری از فروپاشی نهاد دولت (به اعتبار دولت و رژیم) و جامعه و به ویژه برای ممانعت از آسیب رسیدن به کشور و زادوبوم ما (ایران) مرکز مبارزه را به داخل منتقل کنید؛ همان گونه که هست و تا کنون نیز بیش و کم چنین بوده است. مرکزیت آن در خارج از کشور تبعاتی ویرانگر دارد که عواقب آن ناگفته پیداست. یکی از پیامدهای منفی آن، مداخله خارجی به ویژه از نوع آمریکایی و اسرائیلی است؛ چنان که می بینیم و برای مردم رهبر و مقام ولایت عظمی هرچند از نوع دیگر می تراشند.
حال که در داخل تحرکات تازه و تقریبا هماهنگ با افکار عمومی و کم و بیش منطبق با مطالبات معوقه مردمی در داخل کشور پدید آمده و کسانی چون موسوی و تاج زاده و کروبی و مدنی و برخی دیگر مواضع روشن خود را مبنی بر مشخص کردن مسئول اصلی روند تخریب کشور و اذعان به انباشته شدن مطالبات سرکوب شده یک ملت و در نهایت کشتار بی سابقه هزاران معترض خیابانی و تقاضای کناره گیری رهبری نظام و دیگر ارباب قدرت و واگذاری حکومت و قدرت به صاحبان اصلی آن یعنی مردم ایران صریحا اعلام کرده اند، وقت آن رسیده است که یک مرکزیتی برای رسیدن به همان اهدافی که خود مشخص کرده اید شکل بگیرد و گرنه نه تنها خودتان بلکه مردمان به حق معترض و زخم خورده و خشمگین و سوگوار قافیه را خواهند باخت. لازم است یادآوری شود که گردونه تحولات می چرخد و به اصطلاح چرخ زمان به عقب بر نمی گردد. چنین به نظر می رسد که تاریخ جمهوری اسلامی به پیش از 18 و 19 دی ماه 1404 تقسیم شده است.
در چنین وضعیتی، فکر نمی کنم نیاز به یادآوری باشد که اگر دولت های متجاوز خارجی با زور اسلحه وارد شده و تغییرات مطلوب خود را پدید آورند و یا مزدوران وطن فروش اسرائیلی با خشونت های آشکاری که نشان می دهند مجالی برای ورود به کشور پیدا کنند، فرجامی جز جنگ داخلی و آشوب بی پایان و پرهزینه و در نهایت احیانا تکه تکه شدن کشور نخواهد داشت. گفتن ندارد که در آن صورت (فعلا فرضی اما بسیار محتمل)، نه تنها مردم ایران به مطالباتی چون آزادی و عدالت و دموکراسی و همبستگی ملی نخواهند رسید، بلکه استبدادی به مراتب خشن تر و احیانا دیرپاتر حاکم خواهد شد.
این را هم بگویم آنچه من به عنوان یک هموطن خیرخواه و دلبسته حراست از کشور و مردم بر آن تأکید دارم، همان ایجاد مرکزیت در داخل برای پیشبرد اهداف ملی و انسانی و جلوگیری از آسیب دیدن بیشتر مردم و کشور است. به گمانم باید کسانی سررشته امور را به دست گیرند که اولا به عدالت و آزادی و دموکراسی و نظام حکومتی عرفی باور داشته باشند و ثانیا نشان داده باشند که خیرخواه ملک و ملت اند و ثالثا از شبهه هر نوع وابستگی به بیگانگان دور باشند و ثالثا از سرمایه اجتماعی و مقبولیت درخوری برخوردار باشند. شاید هیچ فردی واجد تمامی شرایط نباشد ولی مجموعه این افراد می توانند نقش سیمرغ ایرانی را ایفا کنند.
از این رو اگر اسامی چند نفر ذکر شده صرفا از باب نمونه است و گرنه اگر اصل پیشنهاد پذیرفته شود، می توان از چهره های متنوع اما ملی داخلی و اهل عقلانیت و خیرخواهی و اهل نظر و توانا در مدیریت و یا مشورت استفاده کرد.
این نیز گفتنی است که برای جلوگیری از هر نوع خودکامگی در حال و آینده، منطقا تکثر فکری و عقیدتی مرکب از حضور اقوام مختلف و افکار و گرایشات متنوع و متکثر سیاسی و مذهبی و عقیدتی شرط ضروری است و ضامن بقا و موفقیت چنین مرکزیتی است. می دانیم که دموکراسی بدون چنین تنوعی و بدون مشارکت تمامی گرایش ها ساخته و پرداخته نمی شود. چنین نوع مدیریتی و چنان مرکزیتی خود تمرین است برای دموکراسی و دموتراتیک زیستن جمعی در آینده.
پاسخ درست و همه جانبه به این سئوال که چرا، به رغم بیش از صد سال تلاش برای تحقق آزادی و عدالت و حاکمیت قانون، هنوز در خم یک کوچه ایم؟ می تواند به ما کمک کند تا مسیر درست تر و مطمئن تری برای آینده بپیمایم.
به امید فردایی بهتر
منتشر شده در زیتون