حمایت های جهانی زمینه ی یاغی گری اسرائیل

فکر نمی کنم کسی از آزاداندیشان در جهان آزاد باشد که انکار کند در جامعه جهانی کنونی و در گروه اعضای سازمان ملل دولتی باشد که از رژیم اسرائیل در سه ویژگی گوی سبقت را ار همگان ربوده باشد. اول، نقض قواعد رسمی بین المللی و به طور خاص نقض پیاپی و ارادی و آگاهانه مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر. دوم، تجاوزگری ارادی و برنامه ریزی شده در منطقه و به طور خاص در قلمرو فلسطین و نسل کشی و کوچ های برنامه ریزی شده و سازمان یافته بومیان منطقه به اقصا نقاط جهان. سوم، اعمال خشونت و قساوت در برخوردها و در مواجهه با معترضان فلسطینی و به طور کلی با مخالفانش در همه جای جهان. شکل علنی و مداوم اعمال این نوع خشونت ها، البته متنوع است ولی عمدتا در دو شکل خود را نشان می دهد. یکی جنگ های رسمی و علنی از طریق قوای مسلح و ارتش و دیگر از طریق ترورهای سازمان یافته و بی مرز مخالفان واقعی و یا توهمی در همه جای جهان.

برای من که حداقل شصت سال است با این واقعیت های روی زمین آشنایی دارم، همواره این پرسش مطرح بوده است که چرا چنین رژیمی که از اساس بر بنیادهای تجاوز و ترور و مرگ و ویرانی و توطئه شکل گرفته است، توسط سازمان ملل در آغاز (سال 1947) مورد تأیید قرار گرفت و رسمی شد؟ چگونه و به چه دلیل این رژیم در طول بیش از هفتاد سال تقریبا تمامی مصوبات و قطعنامه های سازمان ملل را در موضوع روابطش با همسایگان و عمدتا در رابطه به فلسطینیان تجاوزات سازمان یافته نقض می کند و حتی بدان گردن کشی و یاغی گری خود مباهات می کند، اما مقامی و یا نهادی مانع چنین روندی خطرناک و تبعیض آلود نمی شود؟ حتی نهادی چون سازمان ملل، که قاعدتا باید عالی ترین نهاد حل و فصل منازعات بین المللی باشد و مصوباتش را عملی کند، قادر نیست مانع تجاوزات آشکار دولت اسرائیل بشود و حتی از تحمیل نظام استعماری و آپارتاید بر میلیون ها فلسطینی در قرن بیستم و بیست و یکم جلوگیری کند؟ افزون بر آن، چگونه است که حتی نهادهای حقوق بشری مستقل هم قادر نیستند مانع این همه جنگ افروزی و یاغی گری و ددمنشی و کشتار و نقض سازمان یافته حقوق بشر توسط اسرائیل بشوند؟ این در حالی است که نهادهای حقوق بشری و حتی سازمان ملل بارها نقض قواعد بین المللی توسط اسرائیل را آشکارا اعلام کرده اند. اگر به راستی رژیم حقوقی دیگر (مثلا جمهوری اسلامی ایران با تمام نقض حقوق بشری اش)، حتی یک صدم اعمال خلاف مواد و مفاد حقوق بشر عمل می کرد، آیا همین دولت های حقوق بشری خاکش را به توبره نمی کشیدند؟ آیا قابل تصور است که در طول سه ماه این همه قتل و کشتار افراد بی گناه و بی دفاع و از جمله قتل های فجیع حدود ده هزار کودک در منطقه ای کوچک و محدود به نام غزه و این حجم از تخریب و ویرانی ساکنان تهیدست و محدود و محبوس در زندان اسراییل ساخته غزه، در جلو چشم جهانیان رخ دهد و کسی را یارای مقابله و حتی غالبا مخالفت با آن نباشد؟ گفته اند غزه دیگر غیرقابل سکونت شده است. واقعا این همه برخوردهای دوگانه در مواجهه با کشورها و ملت ها، ناشی از چیست؟

در ماجرای اخیر پاسخ این پرسش ها را شفاف تر یافتم و آن است که اسرائیل (به هر دلیل) نورچشمی و سوگلی جهان متمدن و حقوق بشری و دموکرات قرن بیستم و بیست یکمی با رهبری و پیشگامی قددرتمندترین شان یعنی ایالات  متحده آمریکاست!

اخیرا بایدن رئیس جمهور کنونی آمریکا با افتخار اعلام کرد که 37 سال است که صهیونیست است) ولی واقعیت آن است که تقریبا تمام رؤسای جمهور آمریکا در طول یک قرن و البته اغلب سیاستمداران آمریکایی از هردو حزب حاکم و قادر علی الاطلاق عملا صهیونیست اند یعنی حامی سیاسی و نظامی و فرهنگی و تبلیغاتی رژیم رسمی اسرائیل اند که صد البته ربطی حداقل مستقیم به موضوع دین و مذهب ندارد. سیاست آن است که به هر دلیل دست مقامات اسراییلی را تا آنجا که ممکن است در اعمال سیاست های جهانی و منطقه ای اش باز بگذارند. در این سیاست رهبران اروپایی نیز کم و بیش با ژندارم بزرگ یعنی آمریکا همراه و همدل اند.  

بدین ترتیب روشن می شود که حقوق بشر و دموکراسی تا آنجا مهم و مفید می نماید که در خدمت منافع کوتاه مدت سیاسی و بیشتر اقتصادی درازمدت رهبران غربی و در خدمت اعمال سلطه بر کشورها و ملت ها باشد. به زعم رهبران غربی، اسراییل نیابتا در قامت ژاندارم سرکوبگر منطقه چنان سیاستی را در خاورمیانه عملی و ممکن می کند.

سحن ناتمام ماند. بعدا در نوشتاری مستقل ادامه خواهم داد.

شنبه 16 دی 1402     

Share:

More Posts

 مجلس! مجلس دیگر چه لطفی دارد؟

اشاره: متن زیر یادداشتی است که در مجموعه یادداشت های مجلس تحریر شده است. در آستانه انتخابات مجلس دوم مانند دیگر نمایندگان و احیانا مردم

Send Us A Message