ادای دین به رضا براهنی

الان دریافتم که دکتر رضا براهنی درگذشت. اخیرا در جایی به مناسبتی نوشته بودم که آدمی معمولا از مرگ دوست و عزیزی که از نزدیک می شناسد بیشتر متأسف و متأثر می شود. در مورد مرگ براهنی نیز چنین است. زیرا او را از نزدیک می شناختم و به نوعی با من و زندگی من آن هم در لحظات حساس زندگی فکری و سیاسی ام پیوند دارد.
ابعاد متنوع در کارنامه زندگی براهنی به چشم می خورد که در مجموع او را برجسته و نامدار و اثرگذار کرده است. ادیب، شاعر، نویسنده، مبارز راه آزادی و فعال پیگیر در اعتراض به بیماری سانسور در دو رژیم گذشته و فعلی. با آثار و افکارش در دهه چهل و پنجاه کم و بیش آشنا بودم. در دوران انقلاب فعالیت های سیاسی براهنی را دنبال می کردم. کتاب «تاریخ مذکر» او هنوز هم در ذهن و اندیشه ام سایه انداخته است. «طلا در مس» در نقد ادبی و به ویژه رمان مهم «رازهای سرزمین من» در ارتباط به تاریخ انقلاب هنوز در خاطره ام ماندگار است.
با این همه انگیزه این نکوداشت چیز دیگری است. فکر می کنم در اوایل دهه هفتاد بود که او را تصادفا در جایی در تهران دیدم. اولین بار بود که براهنی را از نزدیک می دیدم. او مرا از قبل می شناخت. شاید ساعتی دو نفره صحبت کردیم. به مناسبتی ذکری از دکتر شریعتی شد. از او به نیکی و نیکویی یاد کرد. خاطره هایی با او در زندان کمیته داشت.
پس از بازداشت من در تابستان 1379، یکی از نهادهای حقوق بشری انجمن جهانی قلم بود که تا پایان زندانم تمام قد از حقوق من به عنوان یک نویسنده که به جرم گفتن و نوشتن زندانی شده بودم دفاع و حمایت کرد. نام من به عنوان عضو افتخاری انجمن قلم در پنج کشور ثبت شد. فعال ترین و اثرگذارترین این انجمن ها انجمن قلم کانادا بود که بعدتر دانستم که فعالیت ها و پیگیری ها زنده یاد براهنی به عنوان رئیس دوره ای انجمن قلم این کشور موجب این فعالیت ها بوده است. حتی گفته شد در زمان تشکیل جلسات انجمن قلم کانادا یک صندلی خالی نهاده می شد که به طور نمادین صندلی من بود. در طول حدود پنج سال زندان انجمن و گاه براهنی مستقیما با خانواده ام در تماس بود و از وضعیت من خبر می گرفت تا بتواند اقدامات مقتضی را بگیرد.
پس از آزادی از زندان در زمستان 83 براهنی از نخستین کسانی بود که از خارج از کشور تلفنی تماس گرفت. شاید نیم ساعتی صحبت کردیم. او از من خواست تا سفری به خارج از کشور و از جمله به کانادا داشته باشم. هرچند او در آن زمان دیگر رئیس انجمن قلم نبود ولی عضو فعال آن بود. می گفت اگر به اینجا بیایید انجمن قلم طی نشستی از شما تجلیل خواهد کرد.
با این همه تا بهار سال 2010 موفق به سفر به کانادا نشدم. در آن زمان کنفرانسی با همت آقای رامین جهانبگلو در دانشگاه تورنتو برگزار می شد که من نیز از مدعوین بودم. کنفرانس گرچه به انگلیسی بود ولی من و البته اکبر گنجی به فارسی سخن گفتیم و فردی خلاصه را ترجمه کرد. عنوان سخن من عبارت بود از «زیست مؤمنانه در جهان عرفی». پس از پایان پایان پانل براهنی از انبوه جمع خود را به من رساند. کلی از دیدار هم خوشحال شدیم. از مضمون سخنانم رضایت کامل داشت. می گفت این نوع حرف ها از کسانی چون شما و گنجی جا می افتد و برای آینده ایران مفید است. عکسی هم به یادگار گرفتیم. هرچند آن عکس هرگز در اختیار من قرار نگرفت.
براهنی گفت چند ماه دیگر نشست های دوره ای انجمن قلم برگزار می شود. پیشنهاد کرد بمانم تا در نشست انجمن حضور پیدا کنم. اما امکان ماندن تا آن زمان نبود. قرار شد بعدها به تورنتو بازگردم. براهنی پیشنهاد کرد برای سخن در اجلاس متنی آماده کنم.
در هرحال بازگشتم ولی دیگر خبری از دعوت نشد و طبعا موفق به حضور در اجلاس انجمن و دیدار با براهنی نشدم. البته در ان سالها کم و بیش از طریق رسانه ها گاه خبری از براهنی می رسید. تا آخرین خبر که پسرش منتشر کرد: «به تاریخ پنجم فروردین ماه هزار و چهارصد و یک؛ پدرم رضا براهنی جهان را ترک و به دیدار آفتاب شتافت».
تسلیت صمیمانه به بازماندگان
جمعه پنجم فروردین 401

Share:

More Posts

خاطره تلخ درگذشت شریعتی

اشاره: این مطلب در صفحات 356-357 کتاب «گرد آمدو سوار نیامد – یادمانده های پیش از انقلاب ایران» (چاپ 2020 در آلمان) آمده که اکنون

Send Us A Message