نکاتی پیرامون مقالات جلال ایجادی و یوسفی اشکوری

اشاره: مقاله زیر به قلم آقا (و شاید هم خانم) ف.م.سخن است که در خبرنامه گویا منتشر شده و اکنون در اینجا بازنشر می شود. nنمی خواهم وارد بحث محتوایی با این دوست نادیده بشوم (هرچند نه به دلایلی که ایشان بر شمرده اند) اما ناگزیر در این مقدمه به دو نکته ضرور اشاره می کنم. اول این که ایشان مدعی شده اند که مقالات مرا می خوانند؛ بسار بعید می دانم که جناب ایشان حداقل مقالاتی که در موضوعات مطرح شده در همین مقاله شان بدانها اشاره کرده دیده و خوانده باشند. از باب نمونه اگر ایشان مقاله تقریبا مبسوط «حکومت الهی بزگترین دروغ تاریخ» (که حدود شش سال پیش در جرس منتشر شد) و یا مقاله «آیا حکومت دینی ممکن است؟» که حدود چهار سال قبل در سایت رادیو زمانه منشر شد (و اکنون در وب سایت من قابل دسترسی است) را خوانده بودند، قطعا بخشی از ایرادهای تلویحی و تصریحی خود را به من مطرح نمی کردند. nنکته دوم ایشان نوشته است «شاید یکی از دلایل عدم رشد اصلاح طلبان دینی همین واد بحث های خلاق نشدن با مخالفان فکری و عقیدتی می باشد». اگر فعلا از این موضوع که اصلاح طلبان دینی در ایران رشد کرده و یا نکرده اند بگذریم، کاملا موافقم که متأسفانه بین دو جریان روشنفکران مسلمان و غیر مسلمان و به ویژه منتقدان دین و یا منتقدان نواندیشان مسلمان ارتباط و گفتگوی خلاق و اثرگذار وجود ندارد و این البته برای هر دوسوی موجب خسران است. اما این که چرا چنین تعامل و گفتگویی وجود ندارد، نمی توان یک طرف را مسئول و مقصر دانست و در حد اطلاع و تجربه من (به ویژه در خارج از کشور) سویه منتقدان جریان نواندیشان دینی کمتر کوتاهی نکرده و اگر انتساب تقصیر روا باشد، کمتر مقصر نیست. با این همه باید از دو سو برای ایجاد شرایط انسانی و سازنده برای تعامل و گفتگوی خلاق تلاشی صادقانه انجام شود. این گفتگو شرط لازم برای عبور از بحران کنونی و به ویژه برای گذار از استبدا دینی ضرورت دارد. n n١- من خواننده ى هميشگى مقالات آقاى دكتر ايجادى و جناب يوسفى اشكورى هستم و بسيار از آن ها مى آموزم. مهم نيست كه مطالبى كه اين آقايان مى نويسند باب طبع من و منطبق با نظر و ديدگاه من هست يا نه؛ مهم اين است كه در رشته ى تخصصى خود مطالبى را بيان مى كنند كه جالب توجه است. شايد آقايان تصور كنند كه ورود من به اين مباحثات نوعى دخالت بى جاست، اما حقيقت آن است كه بسيارى از مطالب، ناگفته مانده و نياز به بازگويى آن ها از جانب شخص سومى هست. در اين مطلب روى سخن ام بيشتر با جناب اشكورى است. طبيعى است كه اين مطلب منعكس كننده ى نظر شخصى من است و پاسخگويى از طرف دكتر ايجادى به جناب اشكورى نيست كه قطعا خود پاسخ لازم را به ايشان خواهند داد.n٢- جناب يوسفى اشكورى محور بحث اخير شان دو چيز است: الف- روشنفكران مسلمان به كسانى كه غيرمحققانه و توهين آميز سخن مى گويند پاسخ نمى دهند. ب- محققى كه مطلبى در باره ى اسلام مى نويسد لااقل بايد از مراجع دست اول استفاده كند و نه كتاب ها و مقالات دست چندم كه به صورت مونتاژى سر هم بندى شده است (نقل به مضمون).n٣- من، شخصا، به عنوان كسى كه در يك خانواده ى مسلمان و معتقد بزرگ شده، نظر بسيار ساده اى در باره ى دين پدرى ام دارم: دين «بايد» يك امر شخصى باشد و هيچ گونه دخالتى در حكومت و دولت و قواى قانون گذار و قضايى نداشته باشد. «هيچ كس» تحت هيچ عنوانى نبايد دين و يا هر ايدئولوژى ديگرى را اعم از خداپرستانه يا غير آن به كسى تحميل كند. البته اين ها هيچ يك به تنهايى عامل سعادت بشر نيست ولى مانع بزرگى است در مقابل بدبختى و فلاكت حتمى بشر.nnn٤- اين مواردى را كه عرض كردم، مى توانم با ارجاع به كتب و اسناد دست اول ثابت كنم، مشروط بر آن كه، طبق عادت ديرين ما ايرانى ها، اين امرْ ثابت نشده و به پايان نرسيده، به شاخه ى ديگرى نپريم و بحث را از حيز انتفاع نيندازيم.n٥- باز با مراجعه به آثار دست اول مكتوب و مضبوط مى توان به سادگى اثبات كرد كه هر جا دين -هر دينى- صاحب قدرت سياسى شده، باعث بدبختى و فلاكت مردم شده، و خون و خون ريزى و قتل و آدمكشى و زير پا نهادن حقوق انسان، جز لايتجزاى آن بوده است. البته بيشتر از آن كه من بخواهم چيزى را ثابت كنم، آقايانى كه معتقدند دين عامل سعادت بشر است بايد يك نمونه در كل تاريخ بشر نشان دهند كه انسان با حكومت دينى خوشبخت و سعادتمند شده و اين خوشبختى و سعادت به قيمت بدبختى جماعتى ديگر نبوده است.n٦- موضوع احترام به دين و دين داران، از موضوعاتى ست كه همواره از زبان دين داران معتقد مى شنويم. علت آن هم تعداد ميلياردى مسلمانان جهان است. به عبارتى چون جمعيت زيادى به اين دين و آورندگان و رشد دهندگان آن معتقدند، لذا بايد احترام اين دين را حفظ كرد. بله. اگر دين امرى شخصى باشد، بايد احترام فرد معتقد را حفظ كرد تا زمانى كه با دين اش نخواهد كسى يا چيزى را به زور عوض كند. اين كه يك شخص به تنهايى چه اعتقادى دارد، كارى به كار حكومت و ميليون ها انسان دگر انديش ندارد. ولى وقتى دينى سياسى شد، و به خيابان آمد، و ماشين وحشت و آدمكشى به راه انداخت، در اين جا ديگر احترام معنى ندارد (هر چند فعالان سياسى جدى همواره در عين مبارزه با عوامل جهل و عقب افتادگى اجتماع جانب ادب را نگه داشته و خواهند داشت، ولى بايدى در كار نيست). به دين كسى كه هر مخالفى را به زندان مى افكند، او را به شكل وحشيانه شكنجه مى كند، او را به ناجوانمردانه ترين و ناعادلانه ترين شكل ممكن به قتل مى رساند ضرورتى ندارد كه احترام گذاشت. اگر هم احترامى گذاشته مى شود براى رعايت حال كسانى است كه دين دولتى را قبول ندارند و به دين شخصى خودشان معتقدند. كسى با بار شيشه، نبايد وارد بازار مسگرها شود، و اگر شد، حق شكايت از آسيب هاى احتمالى نخواهد داشت.n٧- سخن رايج ديگر اين است كه اسلام خوبى هم دارد. چرا از آن سخن گفته نمى شود. ما هم با قصه هاى مذهبى پدر و مادرمان و نيز داستان هاى شيرين دينى كه در كتاب هاى درسى آمده بود، با اين «خوبى» ها آشنا شديم. اما عمل اسلام سياسى چيز ديگرى را به ما نشان داد؛ چيزى كريه و تهوع آور. وقتى تن نازك جوانان ما به خاطر عقيده، بر بالاى دار آونگ شد، تمام آن داستان ها دود شد و به هوا رفت. اصلا گيرم كه نود درصد اسلام سياسى خوب و فقط ده درصد آن بد است. به قول آن هنرمند امريكايى چه كسى حاضر است پا در استخرى نهد كه در كف آن قطعه اى مدفوع افتاده است؟n٨- گاه سخن از تبعيت از اكثريت به ميان مى آيد. باز با اسناد درجه ى اول مى توان ثابت كرد كه «عقيده» اكثريت مى تواند به شدت اشتباه باشد و موجب فجايع باورنكردنى گردد. يك نمونه ى روشن انتخاب هيتلر به عنوان منجى المان و حتى جهان بود. مورد ديگر همين جمهورى اسلامى و راه افتادن اكثريت مردم به دنبال خمينى بود. اگر اين نظر صحيح باشد، آن وقت بايد به اسلام هم ايراد گرفت كه چرا خود را بر اكثريت بت پرست آن زمان عربستان تحميل كرده است.n٩- اساتيد محترم اسلام شناس اصلاح طلب ايرانى، اكنون در كدام يك از كشورهاى مسلمان مشغول تحقيق و تدريس اند؟ آقاى دكتر سروش آيا در عربستان يا اردن يا قطر يا عمان ساكن اند يا در امريكا به دانشجويان و اساتيد درس ارائه مى دهند و از امكانات فرهنگى و علمى و آزادى بى حد و حصر و تساهل و تسامح امريكايى هاى مسيحى براى گسترش اسلام رحمانى بهره مى برند؟ خود جناب يوسفى اشكورى چطور؟n١٠- جناب اشكورى داناتر از آن هستند كه متوجه سخنان ساده و بى پيرايه ى من نشوند. هيچ بى ادبى در اين مطلب كه تبويبى مى تواند باشد بر بحث هاى مشخص و دسته بندى شده ى آتى وجود ندارد. ولى نه تنها آقاى اشكورى بلكه اكثريت قريب به اتفاق روشنفكران مسلمان، علاقه اى به ورود به بحث باافرادى چون ما ندارند. بهانه شان هم اين است كه يا سواد امثال ما كافى نيست، يا ما اهل هتاكى و فحاشى هستيم، يا بحث آكادميك نمى دانيم چيست، يا اصلا طرف مقابل عددى نيست كه بخواهيم پاسخگو باشيم و امثال اين ها… به عبارتى با تحقير و كوچك نشان دادن طرف مقابل، گريبان خود را از چنين ديالوگ هاى صاف و پوست كنده اى مى رهانند. شايد يكى از دلايل عدم رشد اصلاح طلبان دينى همين وارد بحث هاى خلاق نشدن با مخالفان فكرى و عقيدتى باشد. اين دوستان، تا زمانى كه پشت شان به چند ميليون جوان ايرانى مسلمان كه راه گريز از حكومت اقتدار طلب دينى را در پيوستن به اصلاح طلبان دينى مى بينند، گرم است، به امثال ما نيازى ندارند، چون در ظاهر اكثريت با آن هاست. اما اين اكثريت از روى ناچارى و به خاطر دين پدرى به آنان روى خوش نشان مى دهد، نه محاسن ذاتى و قدرت جذب اين دوستان. و اين نكته ى ظريفى ست كه متاسفانه اين دوستان خيلى دير و وقتى كار از كار گذشت متوجه آن خواهند شد.n

Share:

More Posts

 مجلس! مجلس دیگر چه لطفی دارد؟

اشاره: متن زیر یادداشتی است که در مجموعه یادداشت های مجلس تحریر شده است. در آستانه انتخابات مجلس دوم مانند دیگر نمایندگان و احیانا مردم

Send Us A Message