مواجهه انتقادی/اصلاحی با تجارب عصر

اشاره: این نوشته پاسخی است به اقتراح سایت جرس به مناسبت مبعث پیامبر گرامی اسلام. این نوشته همراه به مجموعه ای از پاسخ های صاحبن نظران دیگر در این سایت منشر شده است.

اگر پیامبر اسلام امروز مبعوث می‌شد، چه سخنی برای انسان زمانه‌ی ما می‌داشت، چه می‌کرد و چه‌گونه می‌زیست؟

پاسخ خود را در دو بخش سامان می دهم: بخش پیش فرضها و بخش پاسخ و نظریه بر بنیادهای مفروض.
الف. پیش فرضها:
یک. پیام الهی (=وحی) زمانی که از «عالم امر» به «عالم خلق» فرود می آید (=تنزیل)، جامه تعیّن و ناگزیر تاریخیت می پوشد. از این رو قرآن (متن متعین و ملفوظ پیام) متلبس به لباس تاریخیت است.
دو. نبی (=پیام آور)، به اعتبار این که خود انسان است (و به تأکید قرآن: «بشری مانند دیگران»-کهف، 110 و فصلت، 6-) و نیز به اعتبار این که پیام را در عالم خلق و در بستر تاریخ و مقتضیات زمان و مکان و با زبان و بیان و نمادهای فرهنگی ویژة عرب حجاز (لسان قوم-ابراهیم، 4-) دریافت و فهم و در نهایت تفسیر می کند، لاجرم از هر جهت در تخته بند زمان و شرایط است و به معنای دقیق کلمه «فرزند زمانه خویش» است.
سه. افزون بر دریافت پیام و فهم و تفسیر زمانی مکانی آن، نبی برای تحقق آرمانها و ارزشهای فراتاریخی دعوت دینی خود، ناگزیر در عالم واقع و با توجه به شرایط و نیازها و مقتضیات ویژه احکامی و مقرراتی و سنن و شعائری وضع می کند و این امور تا زمانی که برای تحقق آن ارزشها و اهداف خرد و کلان دینی کارکرد دارند معتبرند. این سخن بدان معناست که این نوع مقررات دینی-اجتماعی اساسا متغیرند مگر این که در عمل دوام آنها محرز و مدلل شوند.
مواد سه گانه یاد شده در مورد تمام پیامبران الهی و توحیدی صادق است اما دربارة محمد (ص) پیامبر اسلام به طور ویژه و در حد اعلا صادق است. زیرا حضرت ایشان، با توجه به شرایط متفاوت تاریخی و ضرورتهای خاص زیست جهان اعراب حجاز (مکه و مدینه) در نهایت به فرمانروایی حجاز دست یافت و عمدتا به الزام گریز ناپذیر ملکداری و گره گشایی از امور روزمرّه مردمان قلمرو اسلام و امت اسلامی شماری مقررات وضع کرد که بعدها تحت عنوان «شریعت» و یا «احکام شرعی» معرفی شدند. در عین حال می دانیم تقریبا تمام این شمار احکام در زیست جهان اعراب حجاز و در میان قبایل مختلف عرب شبه جزیره و یا در شرایع دیگر منطقه (یهودیت، مسیحیت، زرتشتیت و . . .) وجود داشته و مورد عمل بودند و دین اسلام (از طریق وحی و یا تشخیص و تصمیم پیامبر) آنها را عینا و یا با اصلاحاتی به دیدة قبول نگریسته و در عمل مورد استفاده قرار دادند. از این رو به آنها به درستی «احکام امضایی» گویند.
چهار. براین گمانم که سه اصل اصول ماتقدم دین و شریعت اند: عقلانیت، عدالت و اخلاق. بدان معنا که دین در کلیت خود و نیز اجتهادها و استنباطهای شخصی و علمی مؤمنان از اصول موضوعه آن باید عقلانی (نه لزوما عقلی در تمام ارکان و فروعات دینی) باشد. نیز باید تمام احکام شریعت بر بنیاد عدل و معیارهای عدالت باشد و گرنه مشروعیت و کارکرد مثبت نخواهد داشت و منتج به نتیجه مطلوب نخواهد شد. همین طور دینداری و دین ورزی لزوما باید بر بنیاد اخلاق و اخلاقمداری باشد. قابل ذکر این که عقل و عدل و اخلاق گرچه اصول بنیادین و فراتاریخی اند اما هم در تفسیر و هم در تعیین مصادیق تابع فهم و تفسیر و تشخیص آدمیانند و از این نظر نسبی شمرده می شوند.
پنج. دین برای انسان است و نه انسان برای دین. به عبارت دیگر دین برای رهایی آدمی و تحقق کرامت و بالفعل کردن استعدادهای نهفتة انسانی (از جمله قوة تعقل- خطبة سوم نهج البلاغه-) است و نه انسان در خدمت دین. دین برای انسان و نه دین به خاطر دین.
شش. دین و شریعت طریقیت دارد و نه موضوعیت و از این رو مشروط و معطوف است به نتیجه و غایت و یا غایات معین.
هفت. مشیت و ارادة الهی این نبوده که اصولا وحی و نبوت و شریعت جای اراده و تعقل و اختیار آدمی را بگیرد بلکه بر عکس این همه برای تقویت و تحکیم اراده و اختیار و تعالی فکری و مدنی و انسانی انسان بوده و هست.
ب. فرزند زمانه در دو زمان؛ مواجهه انتقادی/اصلاحی با تجربه های عصر
حال با این مقدمات و اصول مفروض در پاسخ پرسش اقتراح شما به کوتاهی می گویم: پیامبر اسلام فرزند زمانه خود بود و به همین دلیل در صورت زیستن در زمانه ما (یا زمانهای دیگر) باز قطعا فرزند زمانه اش خواهد بود و به مقتضای نیازها و ضرورتهای محیط زیستی خود خواهد زیست و این امری محتوم و گریزناپذیر است. شرحی می آورم:
اگر پیامبر اسلام محمدبن عبدالله (ص) در زمانه ما بود در چهارچوب پیام آسمانی و عام الهی تنزیلی و آرمانهای جهان شمول رسالت و مضمون دعوت دینی خود، با توجه به شرایط کنونی زندگی و فرهنگ و تمدن آدمیان و به مقتضای نیازها و اولویت های انسانهای امروزین، دیانت و دین ورزی و شریعتمداری خاص خود را طراحی می کرد. اگر دیانت و شریعت طریقیت دارد نه موضوعیت و از این رو اگر منتج به نتایج معین نشود و مخصوصا اگر به نتایج خلاف و معارض منتهی گردد، التزام به آن خلاف عقل و عقلانیت است و به حکم نقل (قرآن) نیز مردود و غیر قابل قبول.
شاید بتوان گفت هدف غایی بعثت ها و تأسیس دیانت «رستگاری» (=فلاح) آدمی است که از طریق «هدایت» (ایمان به الله) و سلوک و (به تعبیر اقبال) «تجربة باطنی» محقق می شود اما، به مقتضای منطق امور و تجارب عینی و تاریخی، زیست جمعی مؤمنانه (نه لزوما زیست فردی) در جامعه و نظاماتی ممکن است که بر بنیاد عقلانیت، عدالت و اخلاق مدیریت و هدایت شود. در واقع طرح پیامبران این است که مؤمن اخلاقی و خردمند و عادل باشد (این مدعا نه تنها به حکم عقل بلکه به مستندات متعدد نقلی-قرآن و روایات-متکی و مستند است). محمد در زمان خود برای تحقق چنین اهداف و غایاتی جد و جهد فراوان کرد و برای تحقق برنامه و اهداف کلان و خرد دینی خود از ابزارها و امکانات بالفعل جامعة قبایلی حجاز بهره گرفت اما روشن است که نه در آن زمان برنامه ها به کمال محقق شد و نه اصولا غایات و اهداف کلان و عام دینی در یک مقطع به کمال قابل تحقق است.
به هرحال گرچه تصور آن دشوار است اما اگر پرسش اساسی این است که پیامبر اسلام را از زیست جهانش در نیمة نخست سدة هفتم میلادی حجاز عربستان جداکنیم و به نیمة نخست قرن بیست و یکم میلادی انتقال دهیم، او چگونه پیامبری خواهد بود و در این برهة خاص تاریخی، که چندان تناسبی با روز و روزگارش ندارد، در چهارچوب همان اهداف نهایی و یا مرحله ای و غایات دعوت دینی اش چگونه پیامبری خواهد کرد و چگونه و با چه امکانات و ابزارهایی برای تحقق اهدافش تلاش می کند؟ به طور مشخص او به عنوان نبی و خردمند و عدالت پیشه و اخلاقمدار با مقتضیات و مقدورات و آداب و مقررات مدنی زمانه اش چگونه مواجهه خواهد شد و با آنها چه خواهد کرد؟ باز هم پرسش را ریزتر طرح می کنم: آیا پیامبر همان مقررات مدنی وحقوقی محدود اعراب حجاز و غالبا قریش را در قرن بیست و یکم امضا خواهد کرد و به سخن دیگر تمام این تجارب و قوانین و آداب را یکسره نفی و طرد خواهد کرد و به جای آن همان آداب و قواعد محدود و ابتدایی زمانه پیشین را خواهد نشاند؟ بسیار شگفت و غیر قابل قبول می نماید که انسان خردمندی به این پرسش پاسخ مثبت بدهد و اگر کسی چنین می اندیشد باید بتواند از رأی مختارش دفاع معقول کند. اگر پاسخ منفی است، که به گمانم چنین است، پس باید قبول کنیم که پیامبر هر گز نمی تواند به روزگار سپری شده باز گردد و طبعا به الزام عقلی و به ضرورت عملی ما نیز هر گز نمی توانیم به فرهنگ و تمدن و شرایط و الزامات زیستی عرب حجاز قرن هفتم میلادی/اول هجری نقل مکان کنیم. به یقنین پیامبر همان گونه که در روزگار خود فرزند زمانه خود بود، در این روزگار نیز، فرزند زمانه خود خواهد بود. بدین معنا که همان کاری که در «آن زمان» کرد، در «این زمان» نیز خواهد کرد: برخورد تأییدی/اصلاحی/تکاملی با آداب و مقررات زمانه اش در آن زمان و این زمان.
می توان مسأله را این گونه نیز تقریر کرد: ما مؤمنان به دین اسلام می توانیم پیامبرمان را از آن بُرش تاریخی اش منفک کنیم و به زمان خود بیاوریم و با رویکرد تاریخی/انتقادی تجربه مکه-مدینه، راهی تازه و سازگار با نیازها و ضرورتهای مؤمنان این روزگار در تعامل با زمانه خویش بگشاییم. اگر قبول کنیم که دین برای رهایی و آزادی و تأمین کرامت آدمی و تضمین حقوق طبیعی اوست و پیامبران برای این مأموریت یافتند که دست بشر غافل را بگیرند و پا به پا ببرند تا در نهایت به او شیوة راه رفتن بیاموزند و به ویژه با التزام به مفهوم مهم «خاتمیت»، در این صورت، این روش و منش نمی تواند در قالب مشخص و فیکس تثبیت شده و جزمی قرار بگیرد و مؤمنان ناگزیر با توجه به مقتضیات و نیازها و مجموعة تجارب آدمیان در هر زمان راههایی مناسب برای رسیدن به همان اهداف (ایمان، رستگاری، اخلاق و عدالت) تشخیص می دهند و تدارک می بینند. به گواهی تاریخ پیامبران و به طور ویژه نبی اسلام با آداب و مدنیت زمانه شان برخورد انتقادی/استعلایی داشته اند و مؤمنان نیز ناگزیرند برای دیندار ماندن از این تجربه و سنت آزموده شده استفاده کنند. چنان که در گذشته های دور و نزدیک نیز تا حدودی چنین رویکردی وجود داشته است. تدبیر «اجتهاد»، که اقبال آن را «موتور حرکت اسلام» می داند، پاسخی برای این پرسش بوده است.
برای رفع هر نوع برداشت نادرست بیفزایم که مراد تغییر در اصول موضوعة دین اسلام (توحید و نبوت و معاد) و اصول قطعی انضمامی آن مبانی (مانند وحی) نیست، که اصولا به لحاظ موضوع خارج از بحث ثبات و تغییر است، و نیز منظور احکام عبادی (به طور خاص نماز و روزه و حج) نیست، که به استناد رابطة حکم و موضوع علی الاصول از شمول مبحث مورد مناقشة ما خارج است؛ مراد عمدتا احکام اجتماعی و مدنی است که بخش عمدة فقه و اجتهاد و مقررات شرعی را در بر می گیرد و از قضا تقریبا تمام آن محصول تجارب و اجتهادهای ادوار پسین تاریخ اسلام است.

Share:

More Posts

 مجلس! مجلس دیگر چه لطفی دارد؟

اشاره: متن زیر یادداشتی است که در مجموعه یادداشت های مجلس تحریر شده است. در آستانه انتخابات مجلس دوم مانند دیگر نمایندگان و احیانا مردم

Send Us A Message