گزارش سفر – کانادا

زمانی که در آمریکا بودم ( زمستان ۸۸ و اوایل ۲۰۱۰ ) از طریق تماس جناب آقای دکتر رامین جهانبگلو برای شرکت در یک کنفرانس تحت عنوان « جامعه مدنی و دموکراسی در ایران » در دانشگاه تورنتو در کانادا برای ماه مه دعوت شدم و من نیز پذیرفتم. بویژه که طبق اعلام قرار بود که برخی از دوستان ( از جمله آقایان دکتر کدیور و گنجی و خانم حقیقت جو و خانم مهرانگیزکار ) نیز می آمدند و فرصت خوبی بود که این دوستان را پس از چند سالی ببینم. از سوی دیگر...

 

زمانی که در آمریکا بودم ( زمستان ۸۸ و اوایل ۲۰۱۰ ) از طریق تماس جناب آقای دکتر رامین جهانبگلو برای شرکت در یک کنفرانس تحت عنوان « جامعه مدنی و دموکراسی در ایران » در دانشگاه تورنتو در کانادا برای ماه مه دعوت شدم و من نیز پذیرفتم. بویژه که طبق اعلام قرار بود که برخی از دوستان ( از جمله آقایان دکتر کدیور و گنجی و خانم حقیقت جو و خانم مهرانگیزکار ) نیز می آمدند و فرصت خوبی بود که این دوستان را پس از چند سالی ببینم. از سوی دیگر پس از فوت مرحوم آیت الله منتظری دوست دیگر آقای سعید سلطان پور و نیز آقای تهرانی از مرکز اسلامی ولیعصر تورنتو از من دعوت کرده بودند که برای سخنرانی در مراسم ختم و بزرگداشت آن مرجع دینی بزرگ به آن شهر بروم که به دلیل مشکل ویزا موفق نشده بودم و حال فرصتی بود تا با چند روز بیشتر ماندن در کانادا جبران مافات کنم. ضمنا مفید شمردن حضور در این کنفرانس و احترام به بانیان کنفرانس بویژه دوست گرامی دکتر رامین، این عوامل نیز مشوق من در قبول این دعوت بودند.

 

قرار بود کنفرانس در روزهای جمعه و شنبه 24 و 25 اردیبهشت 89 / 14 و 15 مه 2010 برگزار شود. من روز چهارشنبه 12 مه از رم به تورنتو پرواز کردم. طبق ساعت محلی ساعت پنج بعد از ظهر به فرودگاه رسیدم. در آنجا آقای سلطان پور و دوست دیگری و نیز یکی از دانشجویان جهانبگلو  منتظرم بودند. از آنجا به هتل محل اقامت رفتیم. تا فردا مهمانان دیگر نیز از راه رسیدند. تا روز جمعه بازار دید و بازدید گرم بود. با خانم کار و گنجی خاطرات کنفرانس برلین در ده سال پیش را مرور می کردیم و با خانم حقیقت جو خاطرات ایران و مجلس ششم را. بعدها در روز پایانی کنفرانس نیک آهنگ کوثر یک عکس یادگاری از من و گنجی و کار گرفت و در سایت خودش ( خودنویس ) گذاشت و در زیر آن نوشت: مهمانان کنفرانس برلین پس از ده سال. البته با دوستان تازه  نیز از هر دری سخن در میان بود. متأسفانه آقای کدیور نیامدند و من، که خیلی مشتاق دیدارشان بودم، از دیدنشان محروم شدم.

 

کنفرانس در روز مقرر آغاز شد و در موعد معین پایان یافت. صبح و عصر به طور خیلی فشرده. هفت پانل بود و هرکدام به موضوعی اختصاص  داشت. عناوین آنها از این قرار است:

1 – جامعه مدنی و دولت در ایران

2 – دموکراسی در خارج از کشور و گروههای اقلیت در داخل

3 – نقش زنان در جامعه مدنی

4 – جنبش جوانان در ایران

5 – اسلام و سکولاریسم و جامعه مدنی در ایران

6 – سندیکاهای کارگری و جنبش مدنی در ایران

7 – دموکراسی در غربت ( خارج از کشور )

در هر پانل چهار نفر شرکت داشتند اما در مجموع بیش از 30 نفر سخن گفتند. در پانل اسلام و سکولاریسم که در روز دوم برگزار شد، من و حقیقت جو و گنجی و مهرزاد بروجردی ( از آمریکا ) شرکت داشتیم. عنوان صحبت من « زیست مؤمنانه در حکومت عرفی » بود که از روی متن قرائت شد. تمام سخنرانان به انگلیسی صحبت کردند، جز من و گنجی که به فارسی سخن گفتیم. البته در پایان سخنرانی ما دو نفر مدیر پانل یعنی دکتر فرزین وحدت خلاصه ای از سخنان ما را به انگلیسی ترجمه کرد. البته قابل ذکر است که گرچه تمام سخنرانی ها و پرسش و پاسخ ها به انگلیسی بود اما اکثریت قریب به اتفاق شنوندگان ایرانی بودند و طبعا فارسی زبان و شاید استفاده از زبان شیرین فارسی برایشان شیرین تر بود. اما در این میان قطعا بانیان کنفرانس، که به هرحال دانشگاه غربی و انگلیسی زبان بود، دلایل کافی برای اقدام خودش  داشت که صد البته محترم بود.

در پایان کنفرانس غروب برای دیدن تأتر « آرش » به یک سالن نمایش رفتیم. البته من و چند نفر دیگر چند دقیقه دیر رسیدیم و خانم دربان حاضر نشد درب را باز کند و ما به داخل برویم. استدلال وی این بود که درب بسته شده و برنامه آغاز شده و باز شدن درب تولید صدا می کند و همین ورود افراد سکوت سالن را به هم می زند و از این رو با بلیط دوستان من یک هفته بعد برای دیدن نمایش رفتم. نویسنده نمایش آرش کمانگیر بهرام بیضایی بود و کارگردان آن یک ایرانی به نام سهیل پارسا و بازیگرانش تماما کانادایی بودند و از زبان انگلیسی استفاده می شد. حدود یک ساعت زمان برنامه بود. گرچه من از کلام نمایش چیزی نفهمیدم اما نمایش خیلی خوب و جذاب و اثر گذار اجرا می شد. نقش آرش را خانم جوانی بر عهده داشت که بسیار هنرمندانه ایفای نقش می کرد. سه عنصر اجرا را بسیار هنرمندانه به نمایش می گذاشت: صدا، نور و حرکات نمادین بازیگران. عناصری که اصولا از نمایشنامه ها و فیلم های بیضایی جدای ناپذیرند. آنچه فهمیدم البته اصل داستان آرش بوده است و ایکاش می توانستم از کلام نیز چیزی بفهمم. گرچه بعد از نمایش دوست همراه من خلاصه ای از نمایشنامه را برایم گفت.

در مجموع کنفرانس خوب و موفقی بود و به طور متوسط 150 نفر شرکت داشتند. روز دوم حدود 300 نفر بودند. با توجه به این نکته که دعوت عام نبود و افراد می بایست از طریق ثبت نام شرکت می کردند، بانیان کنفرانس از مشارکت مردم راضی بودند. غالب سخنرانان ایرانی بودند و چند نفری نیز آمریکایی و کانادایی بودند. همین طور بود شرکت کنندگان. در طول دو روز در حواشی برنامه آشنایی ها و گفتگوهای مختلف صورت گرفت و چند مصاحبه نیز انجام دادم. برخی سخنرانی ها در یوتویوپ گذاشته شد. از جمله سخنرانی من با زیر نویس انگلیسی و نیز متن فارسی. نکته قابل ذکر این بود که بیانیه ای ( که البته نمی دانم از سوی یک نفر یا جمعی ) منتشر شده بود که در آن به پانل اسلام و جامعه و مدنی و سکولاریسم و طرح چنین موضوعی و دعوت از من و دیگر مذهبی های کنفرانس اعتراض شده بود. البته من آن را ندیدم و فقط خبرش را از دیگران شندیم. می توان گمان زد که چنین اعتراضی از برخی اسلام ستیزان افراطی صورت گرفته باشد. افرادی که فکر می کنند اولا می توان  مذهب و مذهبی ها را از جامعه ایران حذف کرد و ثانیا در صورت حذف مردم و خودشان لزوما به دموکراسی خواهند رسید. البته در این میان مسآله هژمونی طلبی و رقابت و شاید حسادت سنتی نیز بی گمان نقش آفرین است.

 

سه روز را در هتل بودم و پس از آن به منزل جناب سلطان پور در ریچموند هیل رفتم. ایشان از فعالان سیاسی و انقلابی صدر انقلاب بودند و نیز از منتقدان بعدی جمهوری اسلامی و نیز از علاقه مندان اندیشه های شریعتی است و اکنون از روزنامه نگاران سرشناس ایرانی در کانادا است و در شهر تورنتو زندگی می کند. ده سالی است که ایشان را از دور می شناسم و از طریق تلفن در تماس بودیم. دوهفته ای که در آن نواحی بودم به میزبانی ایشان بود و برنامه های من با مدیریت وی تنظیم و اجرا می شدند. این دوست صمیمی کارهایش را تقریبا تعطیل کرد تا به کارهای مهمان خود برسد. در همین جا از لطف ایشان و خانواده شان تشکر می کنم.

 

پس از آن تا پایان اقامت دو هفته ای در کانادا برنامه های مختلف و دیدارهای گوناگون داشتم. روز دو شنبه با آقای سلطان پور به مرکز شهر رفتیم و در دادگاه یک جوان ایرانی به نام محمود یادگاری شرکت کردیم. ایشان به اتهام حمل غیر قانونی سه قطعه وسیله ای که کاربرد دوگانه داشته و برای سلاح هسته ای نیز قابل استفاده بوده به ایران محاکمه می شد. او حدود یک سالی را در زندان است و در این زمان مشکلات زیادی برایش پیش آمده است. کارش و خانه اش را به دلیل عدم پرداخت قسط از دست داده و همسر تازه وضع حمل کرده اش ناچار راهی ایران شده است. دوساعتی در دادگاه حضور داشتیم. دلیل رفتن دو چیز بود یکی این که سلطان پور خبرنگار بود و به اقتضای کارش حضور می یافت و دیگر این که می خواست به عنوان یک هم وطن در دادگاه حضور داشته باشد و از هم وطن خود نوعی حمایت کرده باشد. وقتی ایشان تصمیم خود را برای شرکت در دادگاه گفت من هم علاقه مند شدم که حضور داشته باشم چرا که من هم اولا مایل بودم به نوبه خود از یک ایرانی حمایت کرده باشم و ثانیا مفید بود که حداقل اجلاس دادگاهی در کانادا را از نزدیک دیده ببینم. فقط یک ایرانی دیگر در دادگاه بود و این دو دوست از این که ایرانیان همت نکرده و در چنین دادگاهی حاضر نشده اند، گله می کردند. می گفتند اگر یک یهودی در چنین دادگاهی و به چنین اتهامی محاکمه می شد، الان اینجا پر از یهودی بود.

رئیس دادگاه یک خانم مسنی بود. با این که متهم می توانست انگلیسی صحبت کند برای خود مترجم فارسی انتخاب کرده بود که یک خانم بود. وکیل هم بود و دادستان و نمایندة کارخانه ای که قطعات را به یادگاری فروخته بود. بحث های طولانی کارشناسی در جریان بود. چنان که گفت می شد این جوان جرمی مرتکب نشده است و اگر هم قطعات خریداری شده واقعا به قصدی به ایران حمل شده، دست های حکومت ایران در کار بوده و او از آن اطلاع نداشته است. او توضیح داد حکومت ایران به دلیل تحریم ها، این نوع قطعات را با چند واسطه و با هزینه های کلان و از طریق افراد مختلف که فقط دنبال درآمد خوب هستند تهیه می کند و مجموعه این قطعات پراکنده که در ایران جمع می شود، اهداف هسته ای رژیم را برآورده می کند و نیازها رفع می شود و بدین طریق در واقع تحریم ها را بی اثر می کنند. در این میان فقط افرادی که به طمع پول خوب در خرید این قطعات کمک کرده اند، بدون این که بدانند برای کجا و به چه قصدی حمل شده است، گاه لو می روند و قربانی می شوند. اما این که در مورد یادگاری چنین بوده یا نه، من شخصا مطمئن نیستم. چند روز پیش خواندم که قاضی یادگاری را مجرم شناخته و به این نتیجه رسیده است که او از کار خود آگاه بوده و آگاهانه قانون را نادیده گرفته و از این رو او را به ده سال حبس، که محکومیت بسیار سنگینی است، محکوم کرده است. می گفتند هنگام بازداشت یادگاری مطبوعات کانادا و بویژه یهودی های حامی اسرائیل جنجال رسانه ای بزرگی راه انداخته بودند و نوشتند مآمور جمهوری اسلامی که سلاح هسته ای قاچاق به ایران حمل می کرد دستگیر شد. در این کشورهای غربی سنت چنین است که لابی های قدرتمند اسرائیلی ها در مطبوعات و در هر کجای دیگر با تمام توان علیه ایران و به سود دولت مطلوب و مطبوع خود فعالیت می کنند ولی در مقابل از ایرانی متهم و قربانی ترفندهای حکومت و یا واقعا متخلف هیچ کس حمایت نمی کند. در واقع ایرانی های به دلایل مختلف از جمله برای متهم نشدن به حمایت از حکومت ایران سکوت می کنند و دولت هم اقدامی نمی کند و حتی اگر به واقع یکی از قربانیش را در قربانگاه ببیند، کمترین حمایتی از او نمی کند. پس از آن پایان بخش نخست دادگاه و اعلام تنفس از دادگاه خارج شدیم و ساعتی از مرکز شهر دیدار کردیم.

 

روز بعد از دفتر هفته نامه « شهروند » بازدید کردیم. این هفته نامه، که زمانی در هفته دو بار نیز منتشر می شد، سالها است که در تورنتو منتشر می شود و از پر تیراژترین و جدی ترین نشریات فارسی زبان کانادا است. در آمریکا و کانادا نشریات فارسی زبان بسیارند و این نشریات در هر اندازه و تیراژ رایگان هستند و از طریق چاپ آگهی ها هزینه خود را تأمین می کنند. در روزهای آخر اقامتم در تورنتو با خانم فرح کریمی خبرنگار این نشریه گفتگوی مفصلی داشتم که پس از آمدنم منتشر شد. موضوع آن طبق معمول حوادث ایران و جنبش سبز و برخی اندیشه ها و نظریات شخصی بود ( متن گفتگو در سایت هست ).

 

یک بار نیز به مرکز فرهنگی « پریا » رفتیم که تشکیلات نسبتا بزرگی است و دارای سالنها و امکانات خوب و با همت شماری از ایرانیان تورنتو تأسیس شده و فعالیت می کند. فعالیت پریا فرهنگی و آموزشی و هنری برای ایرانیان و بویژه کودکان و جوانان است. طبق قرار قبلی در محل پریا با آقای تاج دولتی، خبرنگار رادیو زمانه، گفتگو کردم که چند روز بعد در  رادیو و سایت این رادیو منتشر شد. موضوع مسائل ایران و نیز برخی افکار و مسائل زندگی شخصی بود ( متن مکتوب و فایل صوتی آن در سایت هست ).    

 

  یک روز نیز با همت دو دوست شمالی ( گیلانی و مازندرانی ) با اتومبیل به آبشار نیاگارا رفتیم. صبح رفتیم و عصر برگشتیم. واقعا روز خوبی بود. در مسیر راه با پخش نوارهای کاست قدیمی ترانه های محلی مسعودی و پور رضا ( دو خواننده محبوب گیلانی در سالیان پیش از انقلاب ) به قول جوانان بسیار « حال » کردیم. شنیدن « شلمان لاکوی . . . ) در کنار نیاگارا از شنیدن آن در سواحل زیبای خزر و یا در کنار شلمان رود کمتر دلنشین نیست. نیاگارا نیز به راستی دیدنی است. این اعجاز طبیعت و صنع خداوند هوش از سر آدم می رباید.

 

برای ایراد یک سخنرانی سه روزی به شهر مونترال رفتیم. با سلطان پور و اتومبیلش. حدود شش ساعتی در راه بودیم. مونترال، که از اواخر قرن شانزدهم در پای تپه ای پوشیده از جنگل تقریبا به همین نام ( ظاهرا نام مونترال برگرفته از نام این مکان مرتفع است ) بوسیلة یک افسر فرانسوی بنا شده است، در استان کبک قرار دارد و از شهرهای زیبا است. از وسط آن رودی عظیم می گذرد. شهر به دو قسمت جزیره و خارج از جزیره تقسیم می شود. حتی یک قاعده رانندگی وجود دارد که در جزیره و خارج از جزیره متفاوت است. موقعیت طبیعی و پوشش جنگلی آن نیز زیبا و چشم نواز است. اهمیت آن یکی به دلیل بندر بودن آن است و دیگر به دلیل فرهنگی و دانشگاهی بودن آن. کبکی ها عموما فرانسوی زبانند و همواره بین انگلسی زبانان و فرانسوی زبان اختلاف و رقابت است که ظاهرا بیش از هر چیز یادگار دوران استعمار است. کبکی ها سالها است پرچم استقلال بر افراشته اند و در سال 1995 ناچار برای حل مسأله رفراندومی بر گزار شد ولی مخالفان آن یعنی انگلیسی زبان گویا با ترفندی مانع اخذ آرای کافی شدند و فعلا تجزیه کانادا به تأخیر افتاده و احتمالا روزی چنین خواهد شد. در عین حال گفته می شود از آن زمان به اقتصاد کبک آسیب جدی وارد شده و همین امر سبب شده است که طفرداران جدایی به شدت کاهش پیدا کند. به گونه ای که در ژوئن گذشته در تظاهراتی که به مناسبت برگزاری رفرندوم برگزار شد حدود هزار نفر شرکت کردند.

سخنرانی به دعوت جمعی از ایرانیان انجام شده بود. سخنرانی در روز بیستم مه در یک سالن ایرانی در منطقه پرشمار ایرانیان (  N.D.G ) در فرهنگسرای سینا برگزار شد. حدود صد نفری آمده بودند. عنوان سخنرانی « امکان رفرم در اسلام و تشیع » بود که اخیرا متن ویرایش شده ان در هفته نامه « هفته » در مونترال منتشر شد ( متن مکتوب سخنرانی در سایت قابل دیدن است ). این هفته نامه با مدیریت آقای خسرو شمیرانی از روزنامه نگاران با سابقه و خوش نام وفعال ایرانی منتشر می شود. یک روز از شهر مونترال دیدن کردیم و از جمله کلیسای زیبا و دیدنی سن ژوزف آن را دیدیم. این کلیسا در قلب شهر و در یک محیط طبیعی زیبا و در روی یک تپه و بلندی چشم نوازی واقع شده است. گرچه این کلیسا، بر خلاف کلیساهای با شکوه اروپا، تقریبا جدید است و حدود 150 سال پیش بنا نهاده شده و به تدریج تکمیل شده است اما واقعا زیبا است و دیدنی و از نظر شکوه و جلال از کلیساهای باشکوه و کهن اروپایی چندان کم ندارد. بویژه در این کلیسا معماری و هنر قدیم و مدرن در کنار هم جمع شده و ترکیب زیبایی پدید آورده است.

 

برنامه سخنرانی دیگر در ریچموند هیل بود که در عصر روز سه شنبه 25 مه در محل کتابخانه مرکزی این شهر انجام شد. ریچموند هیل شهری در حاشیه تورنتو است و منزل آقای سلطان پور در همین ناحیه قرار گرفته است. عنوان صحبت « سیمای پارادوکسیکال شریعتی » بود که به پیشنهاد سلطان پور انتخاب شد. در اینجا جمعی از علاقه مندان دکتر شریعتی زندگی می کنند و از این رو علاقه داشتند که حداقل یک سخنرانی در زمینة شخصیت و افکار و اندیشه های شریعتی ایراد شود و من هم قبول کردم. حدود 80 نفری آمده بودند. گفتگوهای خوب و مفیدی در گرفت و در مجموع موافق و منتقد شریعتی توانستند تا حدودی دیدگاههای خود را بیان کنند.

 

سخنرانی دیگر در واترلو بود که حدود یک صد کیلومتری شهر تورنتو قرار دارد و در واقع از شهرهای اقماری تورنتو شمرده می شود. این شهر یکی از مراکز ایرانیان است. این سخنرانی در عصر روز پنجشنبه 26 مه تحت عنوان « نقش نواندیشان دینی در تاریخ معاصر ایران  » بود. میزبان « گروه شب ایران » بود. چنانکه دوستان گفتند، این گروه در یک سال اخیر از درون یک جمع ادبی ایرانی با سابقه در این شهر بیرون آمده و بیشتر به مباحث و مسائل جاری ایران و جنبش سبز توجه دارد. از این رو از افراد سیاسی هم برای سخنرانی دعوت می کنند. چند روز جلو تر خانم مهرانگیز کار سخنرانی داشت. برنامه در سالن خوبی برگزار شد و حدود 120 نفری آمده بودند. جلسه حدود سه ساعتی طول کشید. در آغاز با همت گروه فیلمی از حوادث ایران و تاریچه حقوق بشر و موارد نقض حقوق بشر در ایران به نمایش در آمد، که در واقع بیش ار هر چیز آموزش حقوق بشر بود. برنامه خوبی بود و گفتگوهای خوبی صورت گرفت و در نهایت هم موجب رضایت مهمان بود و هم میزبان. پس از آن برای صرف شام به مهمانی یک خانواده خوب و مهربان ایرانی رفتیم و در آنجا نیز بیست نفری حضور  داشتند و یک گفتگوی مفصلی نیز در آنجا انجام شد. حدود نیمه شب به تورنتو بازگشتیم.

 

آخرین سخنرانی تحت عنوان « جنبش سبز و روحانیت » بود که در عصر جمعه در سالن اجتماعات «نورت یورک سنتر» در مرکز شهر تورنتو ایراد شد. در این جلسه نیز شماری ( حدود 100 نفر ) حضور یافته بودند. بحث روحانیت و نقش گذشته و حال و آینده آن مورد بحث و گفتگو بود که مورد پرسش و علاقه شنوندگان ایرانی نیز بود.

 

در این فاصله ( که اکنون روز آن را به یاد نمی آورم ) جلسه ای نیز در دانشگاه برگذار شد که با دانشجویان گفتگوی مفصلی داشتم. به پیشنهاد میزبانان در ادامه همان مبحث و عنوان سخنرانی ام بحث و گفتگو انجان شد یعنی موضوع دین و حکومت و قانون. گفتگوی زنده و مفیدی بود.

 

باز در این روزها در برنامه ای شرکت کردم که برای مجید توکلی دانشجوی زندانی با همت شماری از دانشجویان سبز ایرانی در چمن دانشگاه برگزار شده بود. دانشجویان روی چمن نشسته بودند و عکس های توکلی را روی چمن نهاده و در دست گرفته بودند. من چند جمله ای صحبت کردم. عکس و فیلم آن نشست اعتراضی نیز منتشر شد.

 

در این زمان در دو برنامه تلویزیونی هم شرکت کردم. یکی در تلویزیون آریانای افغانستان بود که آقای دکتر علیرضا حقیقی با من دربارة « اخلاق و سیاست » گفتگو کرد و دیگر در تلویزیون ایرانیان کانادا بود که آقای سلطان پور با من گفتگو کرد و در این گفتگو نیز مسائل محتلف مطرح شد. « تلویزیون ایرانیان کانادا » رسانه ای تصویری ایرانیان است که به طور کلی غیر سیاسی است اما نمی تواند به کلی از حوادث جاری ایران هم بر کنار باشد.

 

کانادا پس از آمریکا بیشترین مهاجرین ایرانی را به خود فراخوانده است. بیشترین آنها در تورنتو و ونکور و مونترال زندگی می کنند. گرچه کانادا با وجود وسعت خاک ( پس از روسیه وسیع ترین خاک  را دارد ) جمعیت زیاد ( حدود 30 میلیون نفر ) و شهرهای زیاد ندارد اما در مجموع ایرانیان در مناطق یاد شده زندگی می کنند. درست مانند لوس آنجلس ایرانیان در چند خیابان معین بیشترین تجمع را دارند و تابلوهای ایرانی و فروشگاههای متعدد ایرانی و رستورانهای ایرانی فراوان به چشم می خورند. شهر تورنتو مرکز استان اُنتاریو پر جمعیت ترین و بزرگ ترین شهر کانادا است. متأسفانه به دلیل سخنرانی های متعدد و جلسات و دیدارهای متراکم چندان فرصت برای شهر گردی و دیدن مناطق دیدنی و موزه ها باقی نماند و این حادثه ای است که در این نوع سفرها غالبا رخ می دهد. فضای طبیعی و معماری و شهر سازی و به طور فضای عمومی شهر ها و بویژه مراکز شهرها و بناهای قدیمی تر کم و بیش مانند آمریکا است. اصولا کانادا را می توان بخشی از آمریکا دانست ( و یا بر عکس ). هرچند می گفتند کانادایی ها خود را در رقابت آمریکایی ها می بینند و آنها را چندان داخل آدم نمی دانند. جالب است بسیاری از سیستم های شهری و مخابراتی و سنت ها آمریکایی است. از جمله در اینجا نیز دلار است هرچند دلارش با دلار آمریکا متفاوت و البته کم ارزش تر است. از نکات قابل توجه، که شاید خیلی ها ندانند، این است که کانادا با تمام عرض و طولش رسما وابسته به بریانیا است و هنوز هم تنها عکس رسمی کشور عکس ملکه انگلیس است که در مکانهای دولتی و رسمی دیده می شود و به نام ملکه سوگند خورده می شود. گاهی هم ملکه یا ولعیهد انگلیس از کانادا دیدن می کنند. اما در عمل چیزی از کانادا به عنوان یک کشور مستقل کاسته نمی شود. در واقع بستگی کانادا به بریتانیا، یادگار دوران استعمار و مستعمره بودن این خاک پهناور است، بیشتر جنبه سمبولیک دارد تا واقعی و حقوقی.

 

سرانجام عصر روز یکشنبه 29 مه از فرودگاه تورنتو پرواز کردم و ظهر روز بعد به وقت ایتالیا به فرودگاه داوینچی رم به زمین نسشتم و عصر به کیوسی بازگشتم.

 

از همه دوستان و هم میهنانم که در این سفر به من محبت فراوان کردند،سپاسگزارم.

 

 

Share:

More Posts

Send Us A Message