خردمندان در خدمت خودکامگان

در دهه شصت دوست اهل فضلی داشتم که همکارمان در دایره المعارف بزرگ اسلامی بود (هرچند او فوت کرده ولی بهتر است نامش را نیاورم) و او سخن مشهوری داشت و آن این که می گفت جمهوری اسلامی به اندازه بنی عباس دوام خواهد داشت. می دانیم که عباسیان 524 سال خلافت کرده اند. کار بامزه اش این بود که هر سال که می گذشت با شمارش معکوس عمر جمهوری اسلامی را مشخص می کرد و می گفت مثلا 520 سال و سال بعد 519 سال و هلمّ جرّا. بارها در جمع دوستان و همکاران چند نفره این بحث درگرفته بود که با درگذشت آیت الله خمینی چه خواهد شد. دو تن اصرار داشتند که با رفتن شخصیتی چون خمینی کار نظام تمام است. یک بار همان دوست درگذشته حضور داشت و او در واکنش به نظر دوستان با نگاه عاقل اندر سفیه سری تکان داد و با تبسم گفت: (مثلا) 518 سال دیگر! من هرچند با دوستان خوش باوری که فکر می کردند با رفتن رهبر با نفوذ نظام دیگر تمام است، همدل نبودم و به آنان نیز یادآوری می کردم (چنان که اکنون نیز دعوی مشهور «. . . دیگر تمومه ماجرا» را واقع بینانه نمی دانم) ولی هرگز سخن مطایبه آمیز آن دوست را هم جدی نمی گرفتم و غالبا با خنده ای از کنارش می گذشتم. به یاد دارم که گاهی که با او برخورد می کردم، به شوخی می گفتم: فلانی، چند سال دیگر؟!nحال که وضعیت تلخ کنونی را می بینیم و مشاهده می کنم که شمار قابل توجهی از نخبگان و خردمندان قابل احترام جامعه ما در داخل و خارج سخنانی می گویند و مواضعی می گیرند که اساسا قابل تصور نبود، بارها به یاد سخن طعن آلود آن دوست می افتم و با خود زمزمه می کنم که ظاهرا حق با او بوده است. وقتی می بینم که پس از چهل سال شماری از دوستان و یاران قدیم با سیاست های رسمی و مخرب و ضد ملی نظام حاکم و نماد و مجری آن همدلی کرده و آن را ایران گرایی و مقاومت مشروع در برابر امپریالیسم تفسیر می کنند و حتی گاه گوی سبقت را در راستگرایی و حمایت معنوی و سیاسی از آن سیاست ها از حکومتی ها و ولایی ها می ربایند، چه می توان گفت؟! بگذارید شفاف بگویم، من اکنون دیگر برخی از یاران عزیز و اصیل ملی – مذهبی قدیم را نمی شناسم. این روزها با خود می اندیشم که آیا آن همه همدلی ها و هم نظری های سالیان توهم بوده و خواب و خیال؟! یا نکند من در این دوازده سال دور از وطن این قدر عوضی شده ام و قدرت تشخیصم را از دست داده ام؟! واقعا آرزو می کنم چنین باشد و حداقل این دوستان با ارزش همچنان سالم و مفید و اثرگذار در خدمت ملک و ملت باشند. بیفزایم مسئله صرفا بیانیه و چند کلمه و اظهار نظر در باب یک فرد و یا یک حادثه نیست، به گمانم حادثه اخیر و اعلام مواضع افراد و گروهها چندان مهم است که باید آن را شاخصی برای ارزیابی بسیاری از بن مایه های فکری و جهت گیری های سیاسی در حال و آینده ایران دانست. nدر هرحال تا این لحظه با خود نجوا می کنم با این حساب دیگر باید اطمینان داشت که ادعای آن دوست قدیم چندان بیراه نبوده است. وقتی نظام حاکم چنین حامیان خوش نام و غیر رسمی و آن هم در حد قابل توجهی دارد، چه باک و چرا باید در سیاست های خارجی خود تجدیدنظر کند؟ چرا باید از سرکوب 88 و 96 و 98 و انبوه زندانیان سیاسی و اعتراف گیری ها پروا کند و دچار تردید شود؟! چرا باید خود را موظف بداند که به فاجعه آبان 98 و خانواده های قربانیان پاسخ بدهد؟! می توان حرف پوپر را به یاد آورد که: خردمندان در خدمت خودکامگان.nدوشنبه 16 دی 98 n

Share:

More Posts

مردمانی مظلوم!

اول بگویم من از استفاده از واژه «مظلوم» به جد ابا دارم و دیری است که معمولا از آن استفاده نمی کنم. زیرا این واژه

Send Us A Message