اجتهاد تعارض اسلام و مقتضیات زمان را کم می کند

می دانیم که شیعه در باب امام و امامت سه اصل بنیادین دارد: نصب الهی، عصمت و علم خاص الهی. نائینی می گوید نصب امام در عصر غیبت از طریق اذن فقیهان به حاکمان برگزیدة مردم و پارلمان منتقل می شود و عصمت امام (عصمت به معنای بازدارندگی امام از هر نوع گناه و فساد و استبداد) نیز به قوایی که در شرایط جهان جدید مانع ایجاد استبداد و تأمین آزادی و حق انتخاب مردم می شوند (پارلمان و مطبوعات و احزاب و انجمن های مردمی و . . .) انتقال می یابد و علم خاص امام (علم به معنای دانش و اطلاعات و تخصص لازم برای امامت و حکومت) نیز به کارشناسان عرصه های مختلف حکومت (از جمله نمایندگان مردم در مجلس و کارشناسان در بدنة قوة مجریه) منتقل می شود.
سایت ملی – مذهبی در نظر دارد که برخی از موضوعات و پرسشهای روز را با روشنفکران و صاحب نظران طرح و پاسخ آنها را منتشر نماید؛ این مطلب دومین پرسش از آقای حسن یوسفی اشکوری است. پیشترقسمت اول این پرسش و پاسخ در سایت ملی – مذهبی منتشر شده‌است؛ این پرسشها از ایشان و تعدادی دیگر از اندیشمندان ادامه خواهد داشت. اگر خوانندگان گرامی هم پرسشی در این زمینه مطرح کنند آقای اشکوری بدان پاسخ خواهند گفت.
ملی – مذهبی : آیا می توانید به نمونه هایی از چنین اجتهادهایی در دوران اخیر اشاره کنید؟
یوسفی اشکوری: هرچند مدعا و مقتضای اجتهاد اصولی ایجاب می کرد که مجتهدان دو قرن اخیر به طور جدی و واقعی دست به اجتهاد تازه بزنند و به مسائل تازه و به تعبیر خودشان «مسائل مستحدثه» پاسخی درخور و راهگشا بدهند اما به هر دلیل چنین تحولی حداقل در حد انتظار رخ نداد. به ویژه از یاد نبریم که در این دویست سال اخیر جهان اسلام و جامعه ایران با پر شتاب ترین تحولات تاریخ در مغرب زمین مواجه بوده و انبوهی از افکار تازه و تحولات و تغییرات نو به نو از غرب سیل آسا وارد حوزة فکری و فرهنگی و اجتماعی ما شده بود.
با این حال در این صد سال اخیر نمونه های خوب و درخشانی از اجتهادهای فکری و فقهی نو و راهگشا در قلمرو فقه و اجتهاد داریم و این نمونه ها نشان می دهد که تفکر سنتی و اجتهاد سنتی و میراثی ما، به رغم تمام کاستی ها، هنوز کاملا سترون و نازا نشده است. شاید بتوان نخستین و کارآمدترین این نوع اجتهاد را در میراث عالمان مشروطه خواه و به طور خاص مجتهد نامدار عصر مشروطه میرزای نائینی و کتاب ماندگار او یعنی «تنبیه اللامه و تنزیه المله» سراغ گرفت. بیان تفصیلی آرای نوآورانة نائینی نیازمند مجال بیشتری است اما به اشاره می توان گفت که در تفکر نائینی گرچه طبق دیدگاه سنتی شیعی حکومت مشروع (مشروع به معنای شرعی) همچنان از اختصاصات معصوم است و در عصر غیبت نیز این حق به صورت نیابتی به مجتهدان وانهاده شده اما به دلایلی (که خود او ذکر کرده) مجتهدان نمی توانند و نباید رأسا حکومت را در اختیار بگیرند؛ بلکه این حق به مردم واگذار شده است و مردم نیز هر گونه خود صلاح دانستند عمل می کنند و تنها شرطی که لازم است رعایت شود این است که در تقنین خلاف شرع بیّن انجام نشود. او هرچند چنین حکومتی را که خود «سلطنت مشروطه مقیده و شورویه» می نامید؛ مشروع به معنای شرعی نمی دانست. ولی آن را با معیار اعمال حق اراده ملی و مردمی در عصر غیبت، بهترین و کم زیان ترین نوع حکومت به نظام ایدءال اسلام و تشیع و خلافت راشدین و به ویژه الگوی حکومت علی بن ابی طالب می دانست. البته تا اینجا نظریه نائینی تقریبا همان نظریة عموم عالمان مدافع مشروطه (عالمان سه گانه نجف و دیگران) بوده اما نوآوری بی مانند او این بود که دیدگاه سنتی شیعی در باب علم و عصمت امام را به صورت زیرکانه و هوشمندانه ای با افکار کاملا مدرن سیاسی و نظام دموکراتیک پیوند زد؛ و در واقع بدون این که مبانی کلامی شیعی و نیز مبانی دموکراسی مدرن را دچار تغییر بنیادین کند، توانست توجیه معقول و سازگاری از آن دو مبانی ارائه دهد.
می دانیم که شیعه در باب امام و امامت سه اصل بنیادین دارد: نصب الهی، عصمت و علم خاص الهی. نائینی می گوید نصب امام در عصر غیبت از طریق اذن فقیهان به حاکمان برگزیدة مردم و پارلمان منتقل می شود و عصمت امام (عصمت به معنای بازدارندگی امام از هر نوع گناه و فساد و استبداد) نیز به قوایی که در شرایط جهان جدید مانع ایجاد استبداد و تأمین آزادی و حق انتخاب مردم می شوند (پارلمان و مطبوعات و احزاب و انجمن های مردمی و . . .) انتقال می یابد و علم خاص امام (علم به معنای دانش و اطلاعات و تخصص لازم برای امامت و حکومت) نیز به کارشناسان عرصه های مختلف حکومت (از جمله نمایندگان مردم در مجلس و کارشناسان در بدنة قوة مجریه) منتقل می شود. کار مهم نائینی این است که علم و عصمت سنتی و کم عمق امام را عمق و وسعت بیشتری می بخشد. این شیفت عظیم پارادیمی بی سابقه بدون این که تغییر کلامی در سنت فکری شیعی ایجاد کند؛ نه تنها نصب و علم و عصمت را در عصر غیبت و تا زمان نامعلوم به حالت تعلیق در آورد. بلکه عملا آنها را بلاموضع کرد. اگر نظام مشروطه به فرجام منطقی خود می رسید و تمام لوازم منطقی خود را آشکار می کرد و این اندیشه ها عمق لازم می یافت، اهمیت چنین افکار و تفاسیری در سیر تحول نظام شرعی کهن به نظام سیاسی و مدنی مدرن و عرفی بیش از پیش آشکار می شد. دریغ که پس از آن این اندیشه های نوآوارنه و دوران ساز پیگیری نشد و ادامه نیافت.
افزون بر این نظریات، در روزگار ما اجتهادهای مهمی در قلمرو اندیشه سیاسی و اقتصادی و مدنی صورت گرفته است. از جمله تبدیل نظام سلطنتی مشروطه به جمهوری به وسیلة فقیه دیگر یعنی آیت الله خمینی بود. هرچند که به دلیل دیگر تناقضات حل نشده در دین شناسی و فقاهت ایشان و انعکاس آن در قانون اساسی اول و دوم، جمهوری عملا بلااثر و یا حداقل دچار بحران نظری و عمل جدی کرد که هنوز هم ادامه دارد. در هرحال شیفت پارادایمی سلطنت و مهم تر از آن «حکومت اسلامی» به جمهوری اسلامی خود یک اجتهاد تازه و بی سابقه است. البته برخی فتاوای ایشان در موضوعات خاص فقهی (مانند شطرنج، خاویار، موسیقی، فعالیت هرچند محدود اجتماعی و سیاسی زنان، جواز سقط جنین در شرایط معین، امکان تغییر جنسیت، ورود عنصر مصلحت به ارکان حکومت و تقنین و جامعه و . . .) تا حدودی راه را برای تحولات مثبت فقهی تازه گشوده است. در همین زمینه می توان به برخی نظریات جدید و متأخر آیت الله منتظری نیز اشاره کرد. از جمله: طرح ولایت فقیه انتخابی در برابر ولایت انتصابی آیت الله خمینی، اعلام وجوب تأسیس احزاب به عنوان مقدمة واجب حکومت انتخابی، قبول حقوق شهروندی بهائیان ایران و از همه مهم تر امکان تغییر دین و در نتیجه بلاموضوع شدن حکم مجازات اعدام برای مرتدین. البته فقیهانی چون محدباقر صدر در عراق و مطهری و غروی اصفهانی و صانعی در ایران نیز در برخی موارد (از جمله صانعی در مورد خاص حقوق زنان) آرای مفیدی ارائه داده اند و متفقهان جوان تری چون احمد قابل و محمد علی ایازی و محسن کدیور نیز در همین روند حرفهایی برای گفتن دارند.
همین نمونه ها نشان می دهد که هنوز می توان اجتهادهای تازه کرد و حتی در چهارچوب وفاداری به همان مبانی کلامی اسلامی-شیعی کهن و نیز همان قواعد اصول فقه به فتاوای تازه ای دست یافت که به تدریج تعارض اسلام و مقتضیات زمان را کاهش دهد و حداقل فعلا دست حکومت اسلامی و شیعی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه را تا حدودی برای گره گشایی از معضلات جاری و کاستن از چالش مستمر جمهوری اسلامی با جهان غرب و حقوق بشر و تأمین امنیت و رفاه نسبی برای تمام ایرانیان باز نگه دارد.

Share:

More Posts

مردمانی مظلوم!

اول بگویم من از استفاده از واژه «مظلوم» به جد ابا دارم و دیری است که معمولا از آن استفاده نمی کنم. زیرا این واژه

سلام بر وجدان های بیدار

آنچه در این روزها و هفته ها و ماه های اخیر موجب بقای امید و حداقل موجب تسلی خاطر است گسترش مخالفت ها و تعمیق

Send Us A Message