پاسخ هایی برای اندیشیدن 50-منشاء الهی قدرت در قرآن

  با سلام محضر استاد گرامی

از اینکه برای پاسخ سئوالات من وقت گذاشتید بسیار سپاسگزارم.

البته به نظر حقیر اختلاف شیعه و سنی بر سر این است که شیعه خلافت پیامبر را امری خارج از حیطه ی اختیارات بشر و با نص و فرمان الهی می داند و سنی معتقد است که خلافت پیامبر و تعیین اولوالامر باید بر اساس شوری و طبق آیه: و امرهم شوری بینهم تعیین شود.

در قرآن آیاتی هست که نشان دهنده ی این است که حکومت و قضاوت و افتاء در بین مردم باید با تعیین خداوند باشد مثل :

یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالعدل

این خداوند است که خلیفه تعیین می کند نه مردم

بنظر می رسد فرمایشات امام علی ع و نامه های ایشان بر اساس جدال احسن و اقناع خصم بوده باشد و نه برهان.

با عرض سلام

در مورد نخست درست است و حق با شماست و من هم در نوشته قبلی بدان اشاره کرده بودم.

اما در مورد دوم. واقعیت این است که از گذشته های دور (شاید از قرن دوم به بعد) این اندیشه در میان شیعیان (البته شیعیانی که بعدا اثنی عشری نامبردار شدند) رواج دارد که امام و خلیفه مانند نبوت امر الهی است و از طریق نصب و نص احراز می شود. اینان برای اثبات مدعای خود به دلایل عقلی و نقلی متعددی استناد می کنند. در مستندات نقلی به برخی آیات قرآن استناد می شود. زنده یاد آیت الله منتظری در کتاب «دراسات فی الولایه الفقیه» به نه آیه متوسل شده است که یکی از آنها همین آیه است که شما بدان استناد کرده اید.

اما در حد دانش محدود من می توانم گفت که این آیات به هچ وجه مثبت مدعای نصب الهی زعیم و خلیفه نیست. من سالیانی پیش در مقاله ای تمام نه آیه را مورد واکاوی قرار داده ام و منتشر شده که نسخه ای از آن را برای شما می فرستم. اما چون شما به آیه ای اشاره کرده اید از آن متن فقط پاسخ همین آیه را عینا برای شما نقل می کنم.

«یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ . . .» (ص/26)

آيه­الله منتظري در مقام استدلال براي اثبات شأن الهي حاكميت داود فرموده‌اند: «آنچه از آيه فوق استفاده مي‌شود اين است كه حضرت داود با اين كه از پيش پيامبر بود و مقام نبوت را داشت، اما اگر خداوند مقام خلافت را به وي عطا نفرموه بود، احكام مولوي و حكومتي براي وي مسلم نمي‌گشت، و اطاعت از وي بر مردم واجب نمي‌شد، لكن پس از آن كه خداوند وي را به عنوان جانشين خود در زمين برگزيد مشروعيت ولايت و پيشوايي يافت حكومت و داوري بين مردم حق وي گرديد و به همين جهت در آيه شريفه، اين معني با «فاء» «تفريع» فاحكم، پس حكم كن، مشخص شده است» مبانی فقهی حکومت اسلامی (ترجمه داراسات)، جلد 1، ص 122.

درارتباط با اين آيه دو نكته قابل توجه است يكي معنا ومفهوم «خليفه في­الارض» است و ديگرمعناي «فاحكم». با توجه به اين نكته مهم كه در قرآن واژه و مفهوم خليفه و جمع آن خلفاء وخلائف مصداقا در معاني مختلف به كاررفته وجز همين يك مورد كه به فرد خطاب شده جملگي به صورت جمع و نوع است و معناي آن نيز جانشيني گروهي از گروه منقرض شده آدمي مي‌باشد (هفت آيه) (جز درمورد آيه 30 سوره بقره : «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً . . .» كه بسياری معتقدند مسأله جانشيني آدم  و بني­آدم از خداوند است)  شديداً محل تأمل و ترديد است كه در اين آيه نيز منظور جعل حاكميت سياسي باشد. نكته دوم مربوط است به «فاحكم» كه به نظرمي‌رسد حكم به معناي داوري و قضاوت باشد و جمله بالحق نيز مؤيد اين احتمال است. درعين حال حكومت و حاكميت نيز شكلي ازداوري است و در واقع قضاوت درمتن نقش و وظايف حكومت نهفته است. جمع بندي اين است كه:

1- حداقل قاطعانه نمي‌توان گفت كه منظور از «انا جعلناك خليفه في‌الارض» درمورد داود جعل نمايندگي او در مورد حاكميت ازجانب خداوند باشد.

2- احتمال قوي آن است كه منظوراز حكم نيز قضاوت باشد نه لزوماً حاكميت و زعامت سياسي. چرا كه روشن است كه حكومت با شكلي از داوري ملازمه دارد و اساساً از شاخه‌هاي حاكميت قضاوت و فيصله بخشی به دعاوي روزمره مردم است، اما هر قضاوتي لزوماً متكي و مستلزم حكومت نيست. چنانكه فقيهان مسلمان و شيعه تا عصر رضاشاه امر قضاوت را در ميان مردم برعهده داشته اما حاكم نبودند و حتي ارتباط مستقيمي با حاكميت نداشتند. قابل ذكراست كه طبق گفته علما قضاوت يكي از شئون نبوت است و لذا پيامبري مي‌‌تواند قاضي باشد ولي حاكم نباشد.

3- اين كه آيه­الله منتظري مي‌گويند اگر خداوند مقام خلافت را به وي عطا نفرموده بود احكام مولوي و حكومتي براي وي مسلم نمي‌گشت و اطاعت از وي بر مردم  واجب نمي‌شد، نيز محل تأمل است چرا كه اين استدلال از پيش فرض‌هايي چون اعتقاد جازم به مشروعيت آسماني قدرت و نيز وجوب اطاعت از حاكميت منصوب و منصوص الهي نتيجه مي‌شود اما دو نكته دراين مقام قابل ذكراست، يكي اين كه درصورت نفي آن دو پيش فرض، اين استدلال نيز بي بنياد مي‌شود، و دوم اين كه حاكميت عرفي و البته دموكراتيك نيز براساس مباني نظام دموكراسي واجب الاطاعه است و لذا مي‌توان گفت حاکمیت داود عرفي و درعين حال مفترض الطاعه هم بوده است. این دو مانعه الجمع نیستند.

4- همان گونه که در مورد آيه مربوط به امامت حضرت ابراهيم گفتيم، محتمل است كه خداوند به نحو پسینی حاكميت و اقتدار بالفعل داود را به طور ضمني مورد تأييد قرار داده و او را تشويق به رعايت حق وعدالت كرده است. لحن آيه نشان مي‌دهد كه هدف از آن سفارش به حق است و جمله  وصفي آغاز آيه مراد حداقل بالذات نبوده است.

5- صرفنظراز تمام مطالب بالا و با فرض اثبات جعل حاكميت و فرمانروايي داود از جانب خداوند، هرگز‌‌به استناد اين آيه زعامت آسماني هیچ شخص دیگر از جمله پيامبر‌اسلام اثبات نمي‌شود.

باید افزود که در قرآن هرگز حکم و مشتقات فراوان آن نه درباره خداوند و نه در باره پیامبران و نیز خلافت و خلیفه و خلفاء به معنای زعامت سیاسی و امارت نیست. نیز در مورد لزوم وجود مفتیان الهی هیچ سند و مدرکی در قرآن و حتی حدیث وجود ندارد. گرچه در قرآن به برخی پیامبرانی که عملا عهده دار زعامت بوده اند توصیه شده به عدالت قضاوت کنند اما این به معنای اعطای حق قضاوت به اشخاص معینی از جانب خداوند نیست. اینها مباحث تخصصی و دامنه داری است که در این مجال نمی توان بدانها پرداخت.

اما در مورد احتجاج علی به بیت و شورا. تقاضا می کنم حتما به تمام اسنادی که علی به مناسبت های مختلف بدانها اشاره و استناد کرده مراجعه فرمایید. کنار هم نهادن این مجموعه که بسیارند جای تردید باقی نمی گذارد که علی با این کلمات بازی نمی کرده و صرفا از موضع احتجاج با خصم و جدال احسن نبوده است. این حرفهایی است که برای اثبات پیش فرضهای کلامی بعدی و بی اعتبار کردن کلمات علی برساخته شده است. به عنوان نمونه به سخن در نهج البلاغه مراجعه کنید و ملاحظه کنید چگونه می توان این صراحت ها را حمل بر جدال احسن کرد. در خطبه 172 می فرماید: «لعمری لئن کانت الامامه لا تنعقد حتی تحضرها عامّه الناس فماذا الی ذالک السبیل، و لکن اهلها یحکمون علی من غاب عنها، ثمّ لیس للشاهد ان یرجع، و لا للغائب ان یختار». در نامه شماره 6  به صراحت بیان می کند: «و انّمالشوری للمهاجر والانصار، فانّ اجتموا علی رجل و سمّوه اماما کان ذلک لله رضی».

Share:

More Posts

مردمانی مظلوم!

اول بگویم من از استفاده از واژه «مظلوم» به جد ابا دارم و دیری است که معمولا از آن استفاده نمی کنم. زیرا این واژه

سلام بر وجدان های بیدار

آنچه در این روزها و هفته ها و ماه های اخیر موجب بقای امید و حداقل موجب تسلی خاطر است گسترش مخالفت ها و تعمیق

Send Us A Message