اشاره: در ایمیلی که الان دریافت کردم مطلبی آمده که به راستی دریغم آمد که شما را از خواندن آن محروم کنم. البته مطلب بیش از این بود و همراه با چند عکس تلخ و دردناک که گزنده وجدان آدمی بود ولی من قسمت اول و جملات پایانی آن را برای شما نقل می کنم. nn پسري که پولهاي مچاله شدشو آروم گذاشت جلوي فروشنده و گفت:nnبراي روز پدر يک کمربند مي خوام..nnفروشنده:چه جنسي باشه؟nnnپسر کوچولو:n..n..n..n..n..n..n..n..nفرقي نميکنه فقط دردش کم باشه…nnnnکاش به جای حجابnnحیا اجباری بود nnشرف اجباری بودnnراستی و درستی اجباری بود nn کاش داشتن معرفت و وجدان اجباری بود n
پاسخ به چند پرسش یک خبرنگار
هفته پیش هم پنج پرسش از من شده بود که به آن ها پاسخ دادم. اول فکر می کردم مارکو از من پرسیده اما در