شیخ را تنها نگذاریم؛ خطری در پیش است!

چند روزی است که در واقع روز و شب منزل مسکونی حجت الاسلام شیخ مهدی کروبی در محاصره گروهی از مأموران اجیر شده باند امنیتی–نظامی حامی دولت کودتا و نظام حاکم قرار دارد و طبق گزارشهای متوالی تا کنون ...

 چند روزی است که در واقع روز و شب منزل مسکونی حجت الاسلام شیخ مهدی کروبی در محاصره گروهی از مأموران اجیر شده باند امنیتی–نظامی حامی دولت کودتا و نظام حاکم قرار دارد و طبق گزارشهای متوالی تا کنون نه تنها با شعارهای دستوری و سخنان سخیف و موهن در حق این شیخ دلیر و پاکباخته و خانواده اش ستمی بزرگ روا داشته اند بلکه آسایش و امنیت همسایگان و حتی مردم منطقه را نیز سلب کرده و با تخریب اموال عمومی بر سیاهه اعمال زشت و تباه خود افزوده اند. انگیزه این باند تبهکار و اجیر شده، اکنون مورد بحث ما نیست و نیز بر آن نیستیم از اعمال اینان بگوییم و یا اطلاعاتی بر دانسته های خوانندگان بیافزاییم و به هر حال نمی خواهیم بر این همه فاجعه مویه کنیم، که همه اینها را می دانند و کار نظام مقدس و ولایت مطلقه از این حرفها گذشته و مویه نیز چاره کار نیست. آنچه که اکنون می خواهم بگویم، یک تذکر بیش نیست و آن اینکه احساس مسئولیت کنیم و بجنبیم و شیخ دلیر را تنها نگذاریم.

 همه می دانیم که این چماقداری ها و سرکوبهای آشکار خیابانی زیر تابلوی دفاع از حریم ولایت و نظام مقدس با ادعاهایی چون «حرکت خودجوش مردمی»، دیری است آغاز شده و در واقع آغاز این جریان عفن و ضد اخلاق و ویرانگر دین و نابود کننده ملت و حتی تباه کننده همان نظام مورد ادعا به آغاز تأسیس نظام جمهوری اسلامی باز می گردد. با این تفاوت که سمت و سو و اهداف این گروهها با گذشت زمان همواره به تناسب شرایط و احساس خطر مسئولان نظام فرق کرده و هر روز گروهی یا گروههایی را هدف گرفته اند. بدین ترتیب نظام با استفاده از همین ابزار ظاهرا کارآمد تا کنون توانسته مخالفان و منتقدان رنگارنگ خود را سرکوب و خفه کند و به هرحال به انزوا بکشاند و بین آنها و مردم فاصله بیندازد. در دوران پس از درگذشت آیت الله خمینی به لایلی و حداقل در سطوحی « خمینی زدایی » آغاز شد. چگونه این پروژه و حرکت خزنده می توانست به اجرا در آید؟ راههای مختلفی طراحی شد و یکی از آنها اخراج تدریجی و برنامه ریزی شده انقلابیون رادیکال تر و با سابقه تر و متمرکز حول جریان و یا عناصر نزدیک به رهبر فقید انقلاب و بویژه بیت رهبری حول سید احمد خمینی بود. این کار از مجلس چهارم علنی شد و پس از آن ادامه یافت. برخورد خشن و غیر قابل تصور با آیت الله منتظری نیز از جهاتی ( البته فقط از جهاتی چرا که پروژه او تا حدودی متفاوت است ) در همین چهارچوب قابل فهم و تحلیل است. در این طرح طبق اطلاعات منتشر شده حتی کار به حذف فیزیکی برخی افراد نیز رسید که باز طبق اخبار منتشر شده خود احمد خمینی یکی از آنها است.

 اکنون نمی خواهم به گذشته ها برگردم و بویژه به اختلافات  جناح های درونی حکومت جمهوری اسلامی در گذشته بپردازم و به صدق و کذب این مدعا و آن دعوی توجه کنم و یا نمی خواهم کسی را ملامت یا تحسین کنم، این مقدمه کوتاه را برای این گفتم که اولا به سابقه و ریشه این شجره خبیثه و مزمن بودن این بیماری اشاره کنم و برخی مسئولیت ها را به یادها بیاورم، و ثانیا به طور عاجل و فوری به یک نکته از نظر خودم مهم اشاره کنم:

 اکنون چنین می پندارم که به طور کلی جنبش مدنی سبز در وضعیت حساس و تعیین کننده ای قرار گرفته است و اگر همه ما به مسئولیت مبرم و فوری کنونی مان آگاه نشویم و به آن عمل نکنیم، شایستة هر نوع ملامتیم. حساسیت و اهمیت مسأله این است که به گمان من مرحله تازه ای در برخورد با جنبش و رهبران آن آغاز شده است و قدم نخست آن برخورد با کروبی است.

 توضیح مختصر تحلیل دعوی این است که من، بر خلاف تحلیلهای خوشبینانه ای که در باره سخنان رهبر نظام و دیگر افراد و جریانهای وابسته مبنی بر لزوم وحدت بین نیروها مطرح شده و می شود، متأسفانه چندان خوشبین نیستم و می پندارم که طرحی حساب شده ای در جریان است و احتمالا فاجعه های بزرگتری در راه است. در دوهفته اخیر غالبا یا عموما سخنان ظاهرا آشتی جویانه رهبری در باره حتی کسانی که « بر اثر اشتباه یا غفلت از نظام جدا افتاده اند » را حمل بر ضعف کرده و طرحی برای نزدیک شدن به معترضان درونی نظام دانسته و حتی برخی تا آنجا پیش رفتند که گفتند آقای خامنه ای می خواست هشداری به رئیس جمهور منصوب داده باشد و بگوید اگر پا را از گلیم خود دراز تر کند با اصلاح طلبان ائتلاف خواهد کرد، اما من فکر می کنم طرحی مبنی بر برخورد نهایی و فیصله بخش با جنبش سبز و رهبران آشتی ناپذیریر آن یعنی موسوی و کروبی و دیگر ان در حال اجرا است و دارند مقدمات نهایی شدنش را فراهم می کنند. با اینکه من آدم خوشبینی هستم ( و گاهی هم زیادی ) اما نمی دانم چرا وقتی ادعای جنتی را در مورد اخذ پول از آمریکا بوسیلة « سران فتنه » شنیدم دلم لرزید و این بار آن را جدی گرفتم و بدبینانه به آن نگریستم و احساس کردم این بار باید خبری باشد. در پی آن سخن کدخدایی همکار جنتی و سخنگوی شورای نگهبان بود که بر سوء ظن افزود. او ضمن تأیید ادعای رئیس خود گفت وی مدرک آن را در « دادگاه » نشان خواهد داد. زمانی که وزیر اطلاعات به عنوان یک مقام رسمی و عالی ترین مقام امنیتی، ضمن تأیید دعوی جنتی و افزایش مبلغ دریافتی، ادعا کرد خیانت و ارتباط سران فتنه با آمریکایی ها و خارجی ها قطعی است، ماجرا را بیشتر جدی گرفتم. پس از آن سخنانی که حساب شده یکی پس از دیگری گفته شد، بر بدبینی ام افزود. سردار جوانی، معاون امنیتی سپاه و در واقع نظریه پرداز جنگ نرم، چند روز بعد گفت حال که خیانت سران فتنه ثابت شده است، افراد باید تکلیف خود را روشن کنند، و گرنه « نظام با کسی شوخی ندارد »! فتوای مذهبی آقای مصباح یزدی مبنی بر ضرورت برخورد خشن با مخالفان و معترضان نظام اسلامی و ولی فقیه، در مقام جدی و قاطع ترین نظریه پرداز خشونت مذهبی  برای افراطی ترین و بی مبالات ترین جریان حاکمیت، در روزهای اخیر زنگ خطر را به صدا در آورده است.

 جان کلام اینکه دوستان! من فکر می کنم برای پایان دادن به جنبش سبز و حل معضل کسانی چون موسوی و کروبی در مرحله اول، دارند تصمیمی مهم گرفته شده و گام به گام جلو می آیند. ادعای رسوای اخذ پول آن هم با اعلام عدد و رقم و اعلام واسطه و بعد تأییدات پیاپی از سوی جریانهای امنیتی و نظامی و مطبوعاتی ( به سردمداری کیهان ) و برخی نمایندگان حامی همین جریان ( مانند رسایی که به طور صریح و روشن گفت خاتمی در سفر به عربستان این پول را از طریق سعودی ها دریافت کرده است )، اقدامی است سنجیده و حساب شده و آن مقدمه چینی برای دستگیری کروبی و موسوی و بعد خاتمی است. می خواهند در شرایط عدم تحرک خیابانی و به طور کلی عدم حضور مستقیم مردم در صحنه مقاومت، برای همیشه مسأله را حل کنند و از کابوس حنبش و مقاومت مشروع رهبران محبوب و با نفوذ جنبش رها شوند. شاید انتشار گستردة سخنان سال گذشته سردار مشفق در این مقطه زمانی نیز با این طرح بی ارتباط نباشد. بویژه از یاد نبریم که تأکید و محور تحلیل ایشان روی وابستگی چهره های شاخص معترضان خط امامی به خارجی ها حتی در مورد برخی در حد جاسوسی بود. در این میان سخنان ظاهرا وحدت گرایانه و آشتی جویانه رهبر نظام نیز می تواند به عنوان نوعی اتمام حجت برای این شخصیت ها و نیز آماده سازی افکار عمومی گفته شده باشد. حمله بی سابقه به کروبی می تواند رخدادی در این ارتباط باشد یعنی اقدامی به مراتب فراتر از جلوگیری ایشان از شرکت در مراسم روز قدس.

 حال این یک فرض است که ممکن است مانند هر فرض و فرضیه دیگری درست باشد یا نادرست، اما در این میان یک امر مسلم است و آن اینکه امروز و در این لحظه باید با تمام قوا و امکانات در داخل و خارج از کروبی دفاع و حمایت کرد. چرا که در هر صورت، زمانی که عوامل سرکوب صحنه را خالی دیدند و مردم را غایب و بی تفاوت و صرفا ناظر، اگر طرحی از پیش آماده دارند به راحتی اجرا می کنند و چه بسا با کمترین هزینه افراد را دستگیر و زندانی کنند و به هرحال پروژه خود را پیش می ببرند، و اگر طرحی نداشته باشند، باز هم فارغ البال به سرکوب و خشونت بی مرز خود ادامه می دهند و لاجرم قدمهای ضروری بعدی را بر می دارند و در نهایت جنبش را زمینگیر می کنند. در جنبش های مدنی و اجتماعی همواره حضور آگاهانه مردم است که نقشه ها را خنثی می کند و در نهایت ضامن پیروزی است.

 اکنون و در برابر چشمان ما کروبی این روحانی شجاع و مقاوم و خانواده اش در معرض تهاجم و خطر قرار دارند و تعهد اخلاقی و سیاسی و مدنی ما ایجاب می کند که به حمایتش بر خیزیم. زیرا امروز کروبی یک شخص نیست، یک نماد است و یک سخنگو و یک پرچم و چتر امنیتی برای جنبش مسالمت جو و قانونی داخل؛ اگر کروبی را به هرشکل از پا در آورند و او را از صحنه حذف کنند ( سیاسی و یا فیزیکی )، از پا انداختن موسوی و بعد رهنورد و بعد در گام بعدی خاتمی و بعد . . . حتی کسانی چون هاشمی رفسنجانی و در نهایت برخی اصولگراهای منتقد و بویژه مخالف جدی باند نظامی امنیتی حاکم، آسان تر خواهد بود. از سوی دیگر، گفتن ندارد که اگر تا کنون کسانی چون این بزرگواران نبودند و تا این اندازه مقاومت و دلیری نکرده بودند، جنبش تا بدینجا نیز نمی آمد و بویژه در طول این پانزده ماه شدت سرکوبها قطعا بیشتر می شد و بسا اعدام های بیشتر صورت می گرفت.

 دوستان! من فارغ البال مقاله نمی نویسم، دارم فریاد می زنم و خطری را به یاد می آورم و همه را به هوشیاری دعوت می کنم. حتی اگر تحلیل من نادرست باشد ( امیدوارم که چنین باشد )، باز باید به حمایت جدی و گسترده از کروبی در محاصره و در خطر بر خیزیم. حداقل این است که به عنوان یک وظیفة اخلاقی یا تعهد حقوق بشری لازم است از کروبی دفاع و حمایت کنیم. او بود که در مجلس ششم از تمام ما زندانیان سیاسی حمایت و دفاع کرد و تیمار دار خانواده های ما بود. تشنگان قدرت از جهات مختلف از این شیخ دلیر بسی کینه دارند. او بود که در پانزده سال اخیر با نظارت بدعت آمیز استصوابی شورای نگهبان به طور جدی و پیگیر مخالفت کرد و از همه مهم تر آنکه او بود که جنایات رخ داده در زندانها و بویژه تجاوز به دختران و پسران را برملا کرد و بخشی از ماهیت واقعی کودتاگران بی اخلاق و دین و قانون را بر آفتاب افکند. از این رو مجبور شدند حداقل به برخی از این فجایع در کهریزک اعتراف کنند. تصور فاجعه آمیز رخدادهای پس از دستگیری کروبی و موسوی برای جنبش و سرنوشت زندانیان سیاسی و دانشحویان و به طور کلی چندان دشوار نیست. در آن صورت قابل پیش بینی است که از یک سو جنبش مدنی حداقل تا مدتی دچار سرکوب و رکود وحشتناک شود و از سوی دیگر در پی آن احتمالا خشم و خشونت بر همه چیره شده و چه بسا جنبش سیاسی قهرآمیز رخ دهد که مطلوب هیچ کس و به مصلحت جنبش حقوق بشری و دموکراسی ایران نیست. پیشنهاد می کنم در داخل و خارج از کشور به هر شکل ممکن فعلا به حمایت کروبی برخیزیم. از ارائه تحلیل و آگاه کردن خطر ( ولو احتمالی ) تا دادن بیانیه های جمعی و جلب حمایت های محافل حقوق بشری و روشنفکری و رسانه های جهان و تشکیل گردهمایی های گسترده و مؤثر. در داخل کشور، به رغم فضای خفقان و ارعاب، حامیان جنبش سبز به هر شکل که خود تشخیص می دهند و حتی با تجمع در مکانی خاص و یا در کنار خانه کروبی ( البته با پرهیز از درگیری و اعمال خشونت )، می توانند حمایت قاطع و عزم خود را مبنی بر دفاع از کروبی و دیگران اعلام کنند. در سال گذشته با حضور گستردة مردم در چنین روزهایی بعید بود که دست به چنین تهاجم وجشیانه ای بزنند. اکنون حاکمیت تصور می کند که کروبی و موسوی حامیانشان را از دست داده اند و حداقل این است که دیگر کسی حاضر نیست هزینه بپردازد و خطر کند. اگر واقعا چنین باوری در حاکمیت بوجود بیاید، فکر نمی کنم لحظه ای در دستگیری کروبی و موسوی و حتی رهنورد و خاتمی درنگ کنند. پس تا دیر نشده باید کاری کرد.              

 

Share:

More Posts

دنیای دیوانه / دیوانه / دیوانه

دیشب در برنامه «شصت دقیقه» تلویزیون بی بی سی فارسی مطلبی شنیدم که به راستی هنوز هم باورش سخت است. فردی تاجیک تبار اما روسی

Send Us A Message