بازخوانی اندیشه شریعتی در گفتگو با یوسفی اشکوری

بدست • ۳۱ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: مصاحبه‌ها

 
مژگان مدرس علوم

جرس: ازنخستین سال های دهه پنجاه تا بیست و نهم خرداد سال پنجاه و شش و از بیست و نهم خرداد سال پنجاه و شش تا بیست و نهم خرداد امسال شریعتی یکی از جنجال برانگیز ترین متفکران ایران بوده است. از یک سو روحانیان و دین مداران سنتی اندیشه های تجدد خواهانه این متفکر نو گرای دینی را آماج حملات خود قرار می دادند و از سوی دیگر برخی از صاحب نظران فارغ از دغدغه های دینی شریعتی را مسبب رواج اندیشه های تجددستیزانه در قالب ادبیاتی احساساتی و شورانگیز و برخی حتی شریعتی را نه تنها از دایره روشنفکری بلکه از دایره تفکر نیز اخراج کرده و کارنامه اش را در حوزه فکر و نظر تهی قلمداد کردند. با این همه در این چهار دهه شریعتی مریدان سینه چاک نیز کم نداشته که در حوزه و دانشگاه یا عرصه مطبوعات و میدان سیاست از شریعتی و افکارش به شیفتگی سخن گفته اند و در این باب مقالات و کتاب های بسیار نگاشته اند. امری که بی هیچ پیش داوری خودبخود از ارزش و اهمیت شریعتی و افکار و آثارش حکایت دارد.  

 شریعتی فارغ از این همه دوستی ها و دشمنی ها ی گاه افراطی که در حقش شده است متفکری است تاثیرگذار چنانکه چند نسل از زمان حیاتش تا به امروز به آثار بازمانده از او روی آور شده اند و گمشده خویش را در دل انبوهی از نوشته ها و خطابه های پر تنوع جستجو کرده اند و این حکایت نیز جز از آن رو نیست که شریعتی متفکری بوده است پویشگر و جستجوگر. متفکری که خصوصیت اصلی اش نه در پاسخ هایی است که به پرسش های زمانه داده بلکه در پرسش هایی است که در برابر نسل خود و نسل های بعدی قرار داده است.

 پرسش هایی که چراغ نقد و گفت و گو را در حوزه فکر دینی روشن تر و فروزنده تر از پیش کرده است.

 اینک در سی و سومین سالگرد خاموشی “غم انگیز” شریعتی بار دیگر فرصتی دست داده تا با گفتگو با  حسن یوسفی اشکوری به باز خوانی گوشه ای دیگر از حیات فکری این متفکر نو اندیش مسلمان بپردازیم.

 بیش از سه دهه از خاموشی چراغ عمر دکتر علی شریعتی می گذرد با این همه هنوز هستند کسانی که از شریعت اندیشه هایش همچون اندیشمندی زنده و روز آمد سخن می گویند. برخی معتقدند روزگار شریعتی و اندیشه هایش یا به عبارتی روشنتر روزگار گفتمان شریعتی سر آمده و آثار او به تاریخ  پیوسته است. نظر شما چیست؟

 پیش از هر چیز باید روشن کرد منظور از « روزگار گفتمان شریعتی » چیست. بی گمان شریعتی نیز مانند دیگر روشنفکران و گویندگان و نویسندگان پر اثر و اثرگذار، در زمینه های مختلف و بسیار متنوع سخن گفته و در پی آرمانها و اهداف مختلفی بوده است. در عین حال شاید بتوان گفت شریعتی دارای یک گفتمان ( دیسکورس ) اصلی و چند گفتمان فرعی ( خرده گفتمان ) بوده که هر کدام می توانند دارای حکم جداگانه ای باشند.

 اگر زندگی شریعتی و گفته های مکرر او را ملاک داوری قرار دهیم، به روشنی در می یابیم که او چون پیشگامانی مثل سید جمال و بویژه اقبال، برای تحقق پروژه اصلاح دینی از طریق « بازسازی اندیشه اسلامی » ( طرح پیشنهادی اقبال در کتابی از او به همین نام ) تلاش می کرده است. او بر این گمان بود که اول باید اسلام را از دنیای جهل و خرافه نجات داد و آنگاه مسلمانان را از انحطاط رهانید و به تجدید تمدن اسلامی – ایرانی ( البته جزء دوم یعنی ایران به تناسب نگاه ملی شریعتی به تمدن غنی ایرانی به اعتبار ایرانی بودن وی است ) اهتمام کرد. کار شریعتی نیز در دو حوزه بود: روشنگری و روشنفکری. به اقتضای روشنفکری به کار اندیشه ورزی و نواندیشی و نظریه پردازی می پرداخت و به اقتضای روشنگری توجه زیادی به اربتاط با توده ها و آگاهی دادن به آنان داشت. زیرا او معتقد بود که توده ( = ناس ) متن هر نوع حرکت و تحولی است و تا آنان به خودآگاهی و آگاهی نرسیده باشند هیچ نهضتی ( فکری یا سیاسی و اجتماعی ) آغاز نمی شود و در صورت آغاز به فرجام مطلوب نمی رسد. این جمله او مشهور است که هر انقلابی قبل از آگاهی فاجعه است. می توان این نقش دوگانه را تحت عنوان  تدوین ایدئولوژی برای نخبگان و روشنفکران و بردن همان آگاهی ها به میان تودها و ناس معرفی کرد. فراموش نکنیم که تعریف شریعتی از « ایدئولوژی » عبارت بود از آگاهی که به گفته او ادامه غریزه است و این به کلی با تعاریفی که منتقدان شریعتی در این زمینه می گویند متفاوت است و حتی می توان گفت کاملا با آن در تعارض است.

 من این اصلاح دینی را با دو حوزه روشنفکری و روشنگری گفتمان ( اندیشه – آرمان – جهاد ) شریعتی می دانم. اگر این تحلیل و شناخت من از شریعتی و گفتمان او درست باشد، روشن است که این گفتمان نه تنها امروز روزگارش به سر نیامده است، بلکه هنوز کار جدی و مهمی در این قلمرو انجام نشده و به هرحال در بهترین حالت در نیمه راه هستیم.

 اما شریعتی گفتمانهای فرعی بسیاری دارد که می توان آنها را نیز طبقه بندی کرد و در باره هرکدام حکمی صادر کرد. شاید در هیچ یک از مقولات مهم فکری، فلسفی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی، دینی، ادبی، هنری و حتی اقتصادی نیست که شریعتی کم و بیش در مورد آنها سخن نگفته و درباره آنها به نوعی داوری نکرده باشد. از تاریخ تمدن و فرهنگ ایران باستان و میانه و جدید بگیرید تا تاریخ قدیم و جدید جهان و منطقه و از ادیان باستان بگیرید تا اسلام و تشیع. قطعا شماری از آنها درست و از نظر علمی و منطقی قابل دفاع اند و شماری نیز غیر قابل دفاع و مردود و به هرحال قابل خدشه و نقد. از جمله گفتمان غلیظ شیعی شریعتی و گفتارهای رمانتیک و ادبیات انقلابی وی در شرایط کنونی ایران و جهان اسلام مطلوب و مفید نیست و از این رو حتی به وسیله پیروان فکری و شاگردان او نیز دنبال نمی شود. البته ممکن است که آن ادبیات و شور انقلابی در شرایط دیگر به اضطرار احیا شود و از این رو باز نقش مثبت و سازنده ایفا کند.

 

 آثار شریعتی مرکب از دو وجه به هم پیوسته اما قابل تمایز یعنی شکل و محتواست.محتوای اندیشه های او در یک سو و ادبیات پر شور و بلیغ او نیز در سوی دیگر. به نظر شما آیا می توان گفت رمز ماندگاری و پویایی شریعتی و اندیشه هایش تا به امروز بیش از آن که اندیشه های او باشد ادبیات خاص او در بیان مسائل دینی و اجتماعی است که همچنان شور آفرین و احساس بر انگیز جلوه می کند؟

   قطعا یکی از عوامل محبوبیت و ماندگاری شریعتی زبان و بیان وادبیات پر احساس و رمانتیک و شوق انگیز و شور آفرین او است. اما در این میان دو نکته قابل توجه است و نباید فراموش کرد. یکی اینکه زبان او برآمده از ذهن خلاق و نوآور او است و از این رو این زبان زیبا و خلاق جامه ای است بر اندام یک فرهنگ غنی و اندیشه های مهم و آگاهی های گسترده و غالبا عمیق انسانی و تاریخی و دینی و اجتماعی. بویژه حضور عمیق و گسترده اسطوره و نمادهای اساطیری ( بویژه اساطیر شرقی و ایرانی ) در ادبیات پر شور و حماسی شریعتی زبان او را از اهمیت ویژه برخوردار می کند. از این نظر می توان زبان ایرانی – دینی شریعتی را با اثر بزرگ و جاودانه فردوسی حکیم مقایسه کرد. شگفت اینکه شریعتی تلاش می کند مذهب را از آسمان به زمین بیاورد و از پیامبر و دیگر اولیای دین اسطوره زدایی کند اما در فرجام کار غالبا از همان دین و یا اولیای دین نوعی اسطوره می سازد.  بنابراین نمی توان و نباید ادبیات شریعتی را در حد جملات قشنگ و احساساتی و بی محتوا تنزل داد. زبان و ادبیات او ( به طور خاص در کویریات ) محمل اندیشه های او است و در مواردی انصافا حامل نوآوری های مهم و اندیشه های ناب و ماندگار است. ادبیات شریعتی از فاخرترین ادبیات مدرن ایران معاصر است.

 نکته دو م این است که علت ماندگاری اساسی شریعتی در مرحله نخست در اصل پروژه بازسازی اندیشه اسلامی و بعد نوآوری های وی در حوزه ذهن و زبان وادبیات دینی و آنگاه ارتباط این اندیشه و ادبیات با توده های مردم و اثرگذاری بی مانند آن در دگرگونی های دهه چهل و پنجاه و تا کنون است. اینکه هنوز آثار شریعتی از پرفروش ترین است و حتی مورد استقبال جوانانی است که نه تنها با دهه چهل و پنجاه و ادبیات انقلابی پیوندی ندارند بلکه از آن گریزانند، به دلیل غنایی لازم در هر دو حوزه زبان و محتوای آثار او است. از باب مثال وقتی جوانان امروز در کارت عروسی شان جمله مشهور شریعتی را می نویسند« دوست داشتن از عشق بر تر است »، فقط یک جمله زیبا و ژیگولی بی محتوایی را انتخاب نکرده اند. اصولا چه رازی است که پس از سه دهه از مرگ شریعتی و این همه تغییرات مهم در ذائقه جامعه و نسل جوان هنوز این همه از جملات و کلمات شریعتی در حوزه های مختلف به عنوان شعارها و نمادها استفاده می شود اما از ادبیات روشنفکران دینی و غیر دینی معاصر، که از قضا برخی بسیار ادیب هم هستند و متون زیبایی نیز خلق کرده اند، تقریبا هیچ استفاده نمی شود؟ قطعا مسأله فقط زبان و ادبیات حماسی و یا زیبا و خوش ترکیب و صناعت ادبی معمول نیست که چنین ماندگار شده و مطلوب افتاده است.     

 

برخی اندیشه های شریعتی نظیر بدگمانی نسبت به غرب یا انتقاد از برخی ارزشهای سیاسی و اجتماعی مغرب زمین از جمله دموکراسی امروزه در ایران مورد نقد و تردید جدی قرار گرفته است. آیا این اندیشه ها را می توان دوباره به نحوی که مقبول نسل امروز واقع شوند باز سازی یا باز خوانی کرد و آیا اگر این اندیشه ها در نظام فکری شریعتی مورد تجدید نظر یا حذف قرار گیرند کلیت اندیشه شریعتی و منظومه فکری او آسیب نخواهد دید و دچار شکافها و تناقض های اساسی نخواهد شد؟ به تعبیر دیگر آیا شریعتی بدون تئوری “امت” و “امامت” باز هم شریعتی باقی خواهد ماند؟

 شریعتی مانند هر متفکر و مصلح اجتماعی دیگر از یک سو در محدوده دانش و اطلاعات تخصصی و عمومی خود سخن می گفت و نظریه پردازی می کرد و از سوی دیگر به شکل گریز ناپذیری تحت تأثیر شرایط و نیازها و گفتمانها و خرده گفتمانهای زمان و زمانه خود قرار داشت. شرایط و زمینه های اجتماعی و سیاسی زمانه شریعتی و طبعا گفتمان غالب آن روزگار ( ۱۳۲۰ – ۱۳۶۰ ) انقلابی گری، استعمار ستیزی، نقد و یا نفی فرهنگ فرنگی و به هرحال رادیکالیسم اجتماعی و سیاسی بر ضد استبداد داخلی و استثمار داخلی و جهانی و استعمار غربی بود. از این رو در گفتمان و گفتارهای شریعتی غرب شناسی و نقادی تمدن و فرهنگ قدیم و جدید غربی و نیز استعمار بسیار برجسته است. امروز با توجه به شرایط کنونی جهان و منطقه و ایران وقتی به مجموعه آن افکار و تحلیل ها و نظریه پردازی ها نگاه می کنیم، قطعا بخشی از آنها نادرست و غیر واقع بینانه است و بخشی دیگر درست اما تک ساحتی و ناتمام است و بی گمان بخش دیگری درست و قابل دفاع هستند و امروز نیز با واقعیت ها انطباق دارند.

 از این کلیات که بگذریم، قطعا اگر تمام و یا محکمات سخنان شریعتی درباب غرب و مدرنیته و دستاوردهای مهم آن مانند آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، توسعه و . . . را مردود بدانیم و غیر قابل دفاع، طبعا به نظام فکری و اندیشیدگی وی آسیب خواهد زد و حداقل بخش قابل توجهی از هندسه مکتبی او ویران می شود. اما به گمان من، به رغم پاره ای اشتباهات تاریخی و تحلیلی در این باب یا در باب اسلام و یا کاستی ها، محکمات سخنان انتقادی یا تحلیلی او در این زمینه ها درست و قابل دفاع ست و از این رو با لحاظ کردن لغزشها و کاستی ها می توان غرب شناسی و نگاه وی به مفاهیمی چون آزادی و دموکراسی و تمدن و تجدد و حتی استعمار را بازخوانی و بازسازی کرد. تردید ندارد که شریعتی غرب جدید را با تمام دستاوردهایش مرحله ای پیشرفته و مترقی در تاریخ بشر می دانست و مانند سلف خود اقبال به آن خوش آمد می گفت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و علوم وفنون و توسعه و به طور کلی خرد و دانش مدرن را می پذیرفت و از این رو سخن از اومانیسم اسلامی می گفت و در اندیشه درانداختن نوعی پروتستانتیسم اسلامی بود. در عین حال در برابر غرب جدید و بورژاوزی و استعمار و اومانیسم بی خدا و بویژه سرمایه داری مواضع انتقادی رادیکال داشت که بیشتر تحت تأثیر دوران جنبشهای آزادی بخش بود و گفتمان زمانه. تقریبا مواضعی نزدیک به مواضع چپ مدرن و مکتب انتقادی فرانکفورتی های آن زمان که البته به انگیزه غربی ستیزی نبود بلکه به قصد اعتلای این میراث نوین بود.

 به این نکته مهم نیز باید توجه کرد که گاه زبان تند و تعابیر عاطفی و غیر علمی شریعتی در مورد برخی پدیده های غربی ( از جمله استعمار و سرمایه داری ) موجب شده است که عده ای جاهلانه یا مغرضانه او را مخالف دموکراسی و یا آزادی و در نهایت غرب ستیز بدانند.

 نیز باید افزود گرچه فعلا باد بر پرچم لیبرال دموکراسی می وزد اما به احتمال زیاد به زودی نگرش انتقادی رادیکال در برابر بی عدالتی های حاکم بر غرب و کاستی های نظری و عملی مفاهیمی چون دموکراسی و حقوق بشر و حتی خرد مدرن اوج خواهد گرفت و در آن زمان شریعتی حرفهای خوبی برای گفتن دارد.

 و اما نمی دانم چرا نظریه امت و امامت شریعتی چندان مهم دانسته شده است که با حذف آن دیگر از اندیشه های او چیزی باقی نمی ماند. واقعیت این است که این نظریه و به طور کلی تحلیل دیدگاه کلامی شیعی مبنی بر تعین امامت در دوازده نفر و دوزاده نسل، از ضعیف ترین نظریه پردازی های شریعتی است؛ هرچند  که در زمان خود و تا دهه شصت این نظریه و دیدگاه بسیار مهم درست و مقبول می نمود. اما یکی از منتقدان این دیدگاه خود من بودم که در سال ۶۵ نگاه انتقادی خودم را مطرح کردم. در عین حال باید گفت تمام اجزای کتاب امت و امامت بی اعتبار نیست، سخنان نو و مهم و قابل قبولی نیز در همان کتاب وجود دارد که می توان از آنها استفاده کرد. با این همه اگر کل نظریه را نادیده بگیریم و آن را از مجموعه آثار هفده هزار صفحه ای شریعتی حذف کنیم، خللی به نظام فکری و میراث فرهنگی او وارد نخواهد شد. چرا که از نظر او حکومت موقت انقلابی و یا همان دموکراسی متعهد استثنایی است بر قاعده نه اصل دائمی و جاودانه. شریعتی در پایان همان کتاب می گوید آنچه در اسلام اصل است دموکراسی یا همان بیعت و شورا است. افرادی در این سالها با تقطیع آثار و افکار شریعتی سیمایی مخدوش و حتی وارونه از آن بزرگ عرضه کرده و می کنند که فقط از جهل اینان و شاید اغراض خاصی حکایت می کند.

 

اگر بنا باشد مجموعه آرا و نظریات شریعتی را به دو دسته ذاتی و عرضی یا بنیادین و قابل تجدید نظر تقسیم کنیم به نظر شما کدام یک از اندیشه های شریعتی ذاتی و اساسی به شمار می آیند و کدام یک را باید از این منظومه حذف کرد و دست کم مورد  بازسازی و بازخوانی قرار داد؟

   واقعیت این است که پاسخ جامع به این پرسش مهم در این مجال ممکن نیست اما به اجمال می توانم بگویم ذاتیات افکار شریعتی چنین است:

در روش شناسی: فهم و تحلیل دیالکتیکی پدیده های طبیعی، انسانی، تاریخی و . . .

در دین شناسی: اصل بنیادین و یگانه توحید

در انسان شناسی: آزادی ( عصیان )، اختیار و آفرینندگی

در نواندیشی دینی: اصلاح دینی ( انقلاب فکری ) از طریق بازسازی اندیشه اسلامی

 در پروژه نواندیشی شریعتی سخنان و آرای مهمی دیده می شود که متأسفانه پس از او حتی به وسیله پیروان فکری او نیز پیگیری نشده است. مانند پیشنهاد وی برای تحول در اجتهاد با دو معیار « علم » و « زمان » در کنار کتاب و سنت و تفسیر او از مفهوم « سنت » و یا روش تجربی – عقلی او برای فهم پدیده ها از جمله قرآن و منابع دیگر دینی. این آرای غالبا بدیع استعداد بازسازی را دارند و اگر این بازسازی به درستی انجام شود، منشاء تحول بزرگی در دین شناسی ما خواهد شد. دریغ که روزگار روزگار حرفهای ژورنالیستی و عوام فریبانه و طبق مد زمانه است و در این مورد شریعتی از قربانیان این وضعیت نا مطلوب است.

 البته از منظرهای دیگری نیز می توان ذاتیات و عرضیات نظام فکری و میراث فرهنگی شریعتی را طبقه بندی کرد و اجزای این منظومه را با  ذکر جزئیات دقیق تری توضیح داد. 

 

 و دست آخر اینکه آیا می توان به جای آنکه شریعتی را چونان یک نظام فکری با گزاره های خاص عرضه کنیم شریعتی را به مثابه یک گرایش یا بویش خاص معرفی نماییم که محتوای اندیشه هایش با گذشت زمان تغییر می کند و اندیشه های نو در آن شکوفا می شود؟ رسیدن به چنین تصویری از شریعتی چگونه ممکن است؟

  شاید من به درستی مراد شما را درنیافته باشم، اما به نظر می آید که این دو گزینه در تعارض با هم نباشند به گونه ای که مجبور شویم یکی را انتخاب کنیم. او به هرحال متفکری است که دارای افکار متنوع و میراث مکتوب رنگین کمانی است که گرچه در اعماق خود دارای سازگاری و انسجام لازم است اما در سطوح و در برخی اضلاع هم از تناقض تهی نیست و هم از اشتباهات علمی و تحلیلی بری نیست و هم از کاستی و یا ابهام به دور نیست. برخی از تکیه کلامها و یا حساسیت های شریعتی و یا برخی از تعابیر و تفاسیر دینی و سیاسی و اجتماعی او کاملا رنگ زمانه دارد و طبعا تاریخ مصرف آنها تمام شده است. بویژه معدود تعابیر خشن و مولد خشونت و غیریت ساز و ستیزه گر شریعتی ( مانند: اگر می توانی بمیران و گرنه بمیر )، در حال و هوای امروز مفید هیچ فایده ای نیست. درست به همین دلیل است که از دوران پس از انقلاب این ادبیات و زبان به کلی فراموش شده و پیروان فکری شریعتی نیز از آن استفاده نمی کنند. حداقل آن است که در فضای به شدت ستیزه گرانه و بنیادگرانه کنونی ایران و جهان اسلام این زبان و بیان استعداد بسیاری برای سوء استفاده و تولید خشونت دارد. نیز برخی تعابیر او در باب غرب و فرهنگ و تمدن غربی از چنین استعدادی برخوردار است.

 به هرحال میراث شریعتی و ذهن و زبان غنی و شبه اساطیری او از چنان ظرفیت و انعطافی برخوردار است که بتوان قرائت های نو و تازه ای از آنها داشت و از این میراث غنی می توان برای توسعه و تکامل پروژه نواندیشی دینی سود جست و این میراث از این نظر یگانه است. شریعتی یک راه ( = صراط » ) است و نماد ( = آیه ) که می توان از آنها برای رفتن ( = صیرورت ) سود جست. آنچه او از آن بیزار بود رکود بود و بی دانشی و بی مسئولیتی، و برای ما چنین مباد.

 
با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس گذاشتید.

 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.