تحولات اصلاحی حوزوی و نمایندگانش (قسمت دوم)

بدست • 8 مارس 2021 • دسته: مقالات

۲ – مرتضی مطهری (۱۲۹۸-۱۳۵۸ خورشیدی)
پس از طباطبایی مرتضی مطهری اثرگذارترین عالم حوزوی بوده که از جهاتی بیش از استادش طباطبایی در قلمرو اندیشه و عمل اجتماعی و در سطوح مختلف طبقات متنوع ایرانی اثر گذاشته است.
مطهری زاده شهر فریمان خراسان است. پس از تحصیل مقدمات علوم مذهبی به قم رفت و سالیانی در حوزه قم از آیات بروجردی و خمینی در فقه و از علامه طباطبایی فلسفه را فرا گرفت. در فقه و کلام و فلسفه تبحر یافت. اما بیش از همه تحت تأثیر افکار و آموزه های فلسفی و عرفانی سید محمدحسین طباطبایی بوده و این را خود او بارها در گفتارها و نوشتارهایش باز گفته است. این تأثیرپذیری تا پایان عمر مطهری ادامه داشته و در جای جای آثارش قابل ردیابی است. با این حال مطهری به مراتب بیشتر از استادش طباطبایی رویکردهای اجتماعی و در مواردی سیاسی داشته است. وجه غالب آثار مطهری با رویکردهای اجتماعی و دغدغه های روزمرّه فکری به ویژه جوانان پدید آمده اند. حتی عناوین آثار فراوان مطهری در قالب مقاله و یا کتاب و یا گفتار این مدعا را آشکار می کند.
فعالیت های فکری او از دهه سی تا آخرین لحظات عمرش (فروردین ۵۸) ادامه داشته است. قلمرو فعالیت های او (مانند دیگران) عبارت بوده است از: تدریس، گفتار و نوشتار. آثار فراوانی از مطهری پدید آمده که پس از مرگ او به شکل مجموعه آثار و به صورت موضوعی منتشر شده است. موضوعات مطرح در این گفتارها و نوشتارها، متنوع اند که در همان چهارچوب تخصص ها و علایق شخص مطهری قابل طبقه بندی هستند: فلسفه، کلام و فقه. آثار متنوعی از مطهری در باره فلسفه اسلامی است. از جمله آنها: شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم (در ۵ جلد که پیش از این از آن یاد شد) و شرح منظومه (در ۴ جلد). او در فقه دارای آثار گوناگونی است که در آنها به برخی از موضوعات و مشکلات زمان خود از منظر فقهی پرداخته است که از آن جمله اند: «در باره مسئله حجاب» (کتابی با همین عنوان با تحلیل فقهی)، «بیمه»، «ربا»، «نظام حقوقی زن در اسلام» و از همه آنها مهمتر اظهارنظر اجتهادی در باب اقتصاد. در باب اخلاق نیز می توان به کتاب «فلسفه اخلاق» و «اخلاق جنسی در غرب» اشاره کرد. آثار متنوعی نیز از مطهری در باره قرآن و تفسیر منتشر شده و وفق قولی تا کنون ۱۴ جلد از آن چاپ و منتشر شده است. البته او به مناسبت های مختلف به موضوعات تاریخی نیز پرداخته که از آن میان می توان به «داستان راستان» (۲ جلد)، «سیری در سیره ائمه اطهار»، «خدمات متقابل ایران و اسلام» و «حماسه حسینی» (سه جلد) اشاره کرد. به طور کلی حدود ۶۰ عنوان کتاب از مطهری انتشار یافته است.
مطهری در سال ۱۳۳۱ از قم به تهران نقل مکان کرد. سالیانی بعد از او دعوت شد تا در دانشکده الهیات تدریس کند. وی مدتها استاد این دانشکده بود. بخشی از آثار مکتوب و منتشر شده وی محصول تعلیم و تدریس در این نهاد آموزشی دولتی بوده است. از جمله آن ها می توان به مجموعه «آشنایی با علوم اسلامی» اشاره کرد که در سه جلد منتشر شده است. با این همه مطهری هر گز با حوزه قم قطع رابطه نکرد. به ویژه در دهه پنجاه که خطر نفوذ و رسوخ اندیشه های مدرن غربی و به طور خاص اندیشه های ماتریالیستی و مارکسیستی را در طلاب احساس کرد با جدیت بیشتر برای آموزش طلاب کوشید و جلسات تدریس خود را گسترش داد.
مطهری در عمر فکری اش در دو جبهه درگیر جدال و به یک معنا گفتگو بوده است: سنتگرایان غیرمنعطف و غربگرایان مدرن. آن گونه که از قراین استنباط می شود مطهری از زمان آیت الله بروجردی هم دغدغه اصلاح در وضعیت حوزه قم، از جمله شیوه مدیریت آن و چگونگی تبلیغ مذهبی توسط طلاب، را داشته و هم دغدغه اصلاحات فکری و تربیتی جامعه و بیشتر از همه نسل جوان را. در زمینه اصلاح و نقد حوزوی، مطهری دارای طرح و نظر بوده است. در همان کتاب «بحثی در باره مرجعیت و روحانیت» دو مقاله در این باب دارد. به زعم وی، مشکل اساسی در سازمان روحانیت مشکل معیشت و ارتزاق طلاب و علما از طریق مردم است و پیشنهاد وی آن است که باید این منبع معیشت قطع و یا اصلاح شود. در این باب مقاله ای هم دارد با عنوان «فساد و انحراف روحانیت شیعه» که گویا در جلد پانزدهم مجموعه آثار مطهری منتشر شده است.
در خصوص نقد و پیشنهادهای اصلاحی دینی مطهری، باید گفت هرچند مبانی فلسفی و کلامی و فقهی او کم و بیش همان مبانی و قواعد سنتی و جاافتاده کهن بوده ولی او در این اندیشه بوده که در چهارچوب همان مبانی و قواعد در حد ممکن به پرسش های نو پاسخ های درخور و معقول بدهد و از مشکلات نوپدید و به اصطلاح فقهی «مسائل مستحدثه» گره گشایی کند. البته این رویکردی بوده که شماری از عالمان و فقیهان معاصر از آن سود جسته و اکنون نیز تا حدودی همان سنت ادامه دارد. در پیش از انقلاب ایران اصطلاح «فقه پویا» باب شده و تا حدود زیادی مورد توجه و مطمح نظر بوده است. جز آثار تخصصی، تقریبا تمام آثار مطهری به نوعی در ارتباط با پرسش ها و چالش های فکری جامعه و بیشتر جوانان مذهبی از دهه سی به بعد بوده اند. در این میان شاید چند اثر برجسته تر باشند: مسئله حجاب، علل گرایش به مادیگری، نظام حقوقی زن در اسلام و شاید مهم تر از همه آنها کتاب اسلام و مقتضیات زمان باشد که در آن به چگونگی روش برخورد به مسائل و مشکلات نوپدید از نگاه اسلامی پرداخته شده است.
در این میان شاید کتاب مبانی اقتصاد اسلامی از جهاتی مهم و قابل توجه باشد. گرچه از مشروطه به بعد بعد موضوع «اقتصاد» و به طور مشخص تر «عدالت اجتماعی» مهم شده و پس از شهریور بیست اهمیت بیشتر هم یافته و در دهه چهل و پنجاه با اوج گرفتن جنبش های گوناگون چپ غیر مذهبی به مراتب از پیش مهم تر شده و موضوع استثمار و نفی آن دغدغه محوری عموم روشنفکران و جوانان قرار گرفته بود. آغاز مبارزات سیاسی و ظهور سازمان های انقلابی مختلف نیز بر اهمیت موضوع افزود. در این میان مذهبی ها نیز می بایست به پرسش های مرتبط با این مقولات پاسخ می دادند. همان گونه که پیش از این گفته شد، جریان چپ اسلامی و مدافع عدالت اجتماعی در قالب های گوناگون از جمله «سوسیالیسم اسلامی» به این موضوع پرداخته و تلاش کرده است تا نظریه پردازی کند و در نتیجه از آن زمان تا وقوع انقلاب، ادبیات نیرومند و گسترده ای تولید و عرضه کرده است. در این میان عالمان مدعی اصلاح دینی و یا اجتماعی نیز قادر نبودند از این پرسش ها فارغ شوند و بی تفاوت از کنار آنها بگذرند. مطهری نیز که در این زمینه داعیه دار بود، بیش از دیگران در معرض چنین پرسش هایی بوده است. از این رو در برخی آثارش به مناسبت مقام و موضوع به موضوعاتی چون عدالت و عدالت اجتماعی و حتی استثمار پرداخته است. از جمله آرای فقهی و اجتهادی اش در باب ربا و بانکداری و بیمه و مانند آن نمونه هایی از این تلاش است. اما مطهری در دستنوشته و یادداشت های پراکنده خود که در اوایل دهه شصت در قالب کتابی با عنوان «مبانی اقتصاد اسلامی» عرضه شد، با جدیت و شفافیت بیشتری به این موضوع پرداخته است. او در این یادداشت ها کوشیده است نسبت اسلام و در واقع فقه شیعی را با اقتصاد به مثابه علم و عدالت اجتماعی و استثمار کار و سرمایه و مقولاتی از این دست روشن کند و در نهایت از «نقاط اشتراک اسلام و سوسیالیسم» بگوید. رأی بدیع مطهری آن است که سرمایه داری پدیده است کاملا تازه و مستحدث و از این رو محتاج پاسخ تازه است و نمی توان به پرسش های تازه پاسخ کهنه داد. در هرحال اهمیت عملی نظریه مطهری در آن است که اگر این نظریه پذیرفته شود، بخش قابل توجهی از ابواب فقهی مندرج در کتاب های فقهی بلاموضوع می شوند و طبعا یا ابواب اقتصادی فقه باقی نمی ماند و یا در عمل فقه تازه ای در این قلمرو بنیاد نهاده خواهد شد. مطهری ضمن طرح دیدگاه اشاعره و معتزله در باب عدالت، تصریح می کند عدالت مقدم بر دین و معیار آن است. از این رو دینی معقول و مقبول است که عادلانه باشد و در نتیجه عدالت دینی (عدالت مقید به دین و احکام فقهی) لغو و مهمل خواهد بود. بی دلیل نبود که از انتشار این کتاب در جمهوری اسلامی و آن هم به فرمان آیت الله خمینی (مقامی که چند سالی جلوتر تمام آثار مطهری را بی استثناء تأیید کرده بود) جلوگیری شد و ظاهرا تا کنون این کتاب به طور رسمی عرضه نشده است. با این همه باید توجه داشت که مطهری کم و بیش به قواعد فقهی و سنتی وفادار بوده و به ویژه در اظهارنظرها نیز محافظه کارانه عمل می کرده است.
اما مطهری بیش از هرچیز به مقابله ای گسترده و نسبتا عمیق با «غربگرایان» و اهل تجدد پرداخت. از مخالفان فلسفی و نظری دین و به طور خاص اسلام گرفته تا منتقدین دین و یا سنت دینی مرسوم و تا جبهه نوین نواندیشان تجددگرای مسلمان، هیچ یک از تیغ انتقاد او در امان نماندند. وی در آثار مختلف به نقد و نفی آموزه های فلسفی ماده گرایان پرداخته است که شاید شرح تفصیلی وی بر متن های کوتاه استادش طباطبایی در کتاب پنج جلدی «اصول فلسفه و روش رئالیسم» از همه مهم تر باشد. در عین حال کتاب مستقلی با عنوان «نقد مارکسیسم» هم دارد.
اما گزاف نیست گفته شود که در دهه پنجاه جدی ترین و مهم ترین چالش مطهری، مواجهه وی با چند جریان کوچک و بزرگ اسلامی بوده است که جدی ترین آن مواجهه با افکار و آموزه های شریعتی بوده است. هرچند در گذشته نیز، مطهری، به رغم نزدیکی فکری و قرابت فراوان با بازرگان و همفکرانش، منتقد آنان نیز بوده و از جمله به علم گرایی بازرگان خرده می گرفته و از موضع فلسفه اسلامی مخالفت و حداقل بی اعتنایی بازرگان به نگاه فلسفی را بر نمی تابیده. از جمله این که در مقدمه جلد پنجم اصول فلسفه از این رویکردهای بازرگان (به طور خاص در کتاب «راه طی شده») انتقاد کرده است. ولی با ظهور قدرتمند شریعتی در حسینیه ارشاد تهران، مطهری جبهه تازه ای در نقد شریعتی گشود که تا پایان عمرش با شدت تمام بدان ادامه داد. این در حالی بود که در دهه چهل مطهری خود به شریعتی جوان بسیار علاقه مند بوده و حتی به آینده نیک وی اذعان داشته است. اما پس از اوج گرفتن کار شریعتی در ارشاد، ظاهرا مطهری از پیامدهای آموزه های گاه رادیکال شریعتی نگران شده و از این رو در مقام رد و نقد آنها برآمده است. در آغاز تلاش کرد شریعتی را مهار کند و تحت نظارت خود در آورد ولی وقتی ناامید شد حسینیه را به قهر و اعتراض ترک کرد. پس از تعطیلی حسینیه و زندانی شدن شریعتی و پدرش، تیغ نقدها از جمله نقدهای مطهری نیز تا حدودی کند شد ولی پس از آن گسترش یافت. در این دوران مطهری سلسله آثار جهان بینی را تحریر و عرضه کرد که در چند جلد (گویا هفت جلد) به توحید و نبوت و معاد و جامعه و تاریخ پرداخت و به طور غیر مستقیم و بدون ذکر نام آرای شریعتی را مورد نقد و بررسی قرار داد. این نوع نقادی ها پس از مرگ شریعتی نیز ادامه یافت. از جمله در گفتار / نوشتار «بررسی اجمالی نهضت های صد ساله اخیر» (که در سال ۵۷ ایراد شده) بدون ذکر نام از شریعتی انتقاد شده است. البته مطهری هرگز نقد مستقیم مکتوبی علیه شریعتی منتشر نکرد و در سخنرانی ها و حتی در جلسات عمومی نیز نامی از شریعتی نمی برد. اما دست نوشته های مطهری از جمله حواشی بر کتاب «حسین وارث آدم»، که پس از مرگ مطهری در اوایل دهه شصت در اشکال مختلف منتشر شده اند، گواه اند که وی در جلسات خصوصی بارها متعرض شریعتی می شده و گاه نیز با خشم و عصبانیت از وی یاد می کرده است. با این حال شریعتی حتی در جلسات خصوصی نیز هرگز از شریعتی به بدی یاد نکرده و به گواهی برخی دوستان مشترک، گاه از مطهری به نیکی هم یاد کرده است. یکی از مهم ترین تجلیل های شریعتی از مطهری در همان دوران تنش های حاد صورت گرفت که در ضمن آن شریعتی از مطهری با عنوان «پهلوان فرهنگ اسلامی» یاد کرده بود. اگر رأی شریعتی در باب تمایز «ایدئولوژی» و «فرهنگ» و تقدم اولی بر دومی را به خاطر داشته باشیم، پیام نهفته در این تعبیر برای ما آشکار می شود. با این همه، مطهری بسیار از شریعتی آموخته بود و در مواردی البته بدون ذکر منبع عینا نظر او را پذیرفته و برای تحکیم شان استدلال هم کرده است (از جمله می توان به تمایز «سود» و «ارزش» اشاره کرد).
اما جدال مطهری با شریعتی چگونه و در چه موضوعاتی بوده است؟ نخست باید اشاره کرد که مطهری در مجموع شریعتی را غربگرا (اگر نگوییم غرب زده) و مبلغ تجدد غربی می دانست و این را افزون بر جای جای آثارش در نامه ای که پس از مرگ شریعتی همراه با مهندس بازرگان امضا کردند، هرچند متن بیانی معتدل و مشفقانه داشت. اما چنین می نماید که مخالفت جدی و عمیق مطهری با شریعتی در موضوع روحانیت و اتوریته و مرجعیت فکری و فقهی علمای دین بر افکار و بر اذهان و بر جوامع مذهبی بوده است. اگر زمان چرخش انتقادی تند مطهری علیه شریعتی را در نظر بگیریم، روشن می شود که پس از گفتارهای تند و رادیکال شریعتی در نقد علمای دین و طرح این دعوی که اول باید اسلام را نجات داد و بعد مسلمانان را و نجات اسلام نیز با خلع ید از متولیان رسمی دین ممکن می شود، آغاز شد. شریعتی صریحا می گفت اسلام آینده (اسلام خلاق و سازنده و حرکت بخش) اسلام بدون «مُلّا» خواهد بود. وی از «اسلام منهای روحانیت » دفاع می کرد. در فلسفه تاریخ شریعتی، حاکمان تاریخ «مثلث شوم زر و زور و تزویر» و یا «مالک و ملک و ملاّ» معرفی شده اند. چنین سراندیشه ای و آن هم با نفوذ فوق العاده شریعتی در اواخر دهه چهل بر دانشجویان و جوانان مذهبی و انقلابی چیزی نبود که عموم علمای دینی و حتی شخصیت معتدل و مصلحی چون مطهری را خوش آید و برای آنان قابل قبول و حتی قابل شنیدن باشد. به همین دلیل بود که در سال ۱۳۴۹ مطهری، که در هیئت مدیره حسینیه ارشاد عضویت داشت و عضو معتبری بود، برای مهار شریعتی و احیانا حذف او از سلسله سخنرانان مجاز ارشاد، دست به فعالیت های گسترده ای زد. وی پیشنهاد کرد گروهی از علما تشکیل شوند و بر محتوای سخنرانی ها نظارت کنند. وفق نقلی در کتاب رسول جعفریان (جریان ها و سازمان های مذهبی – سیاسی ایران، ص ۴۶۷ و ۴۶۸) مطهری در پیشنهادهای خود شرط می کند «بایستی حسینیه ارشاد چهره واقعی اسلامی را نشان . . . ضمن انجام کلیه امور، با مراجع حسن تفاهم داشته باشد و نباید حساب خود را از مراجع جدا نماید». روشن است چنین شرطی هرگز مورد قبول شریعتی نمی توانست باشد. در ادامه همین تفکر است که مطهری در همان سخنرانی نهضت های صد ساله با شفافیت تمام از این اندیشه انتقاد کرده و با صراحت تمام اعلام می کند نهضت های اسلامی برای موفقیت کامل باید حتما تحت نظارت و رهبری فکری و سیاسی روحانیت باشد. همان نظری که حدود یک سال بعد در انقلاب ایران محقق شد. هرچند پس از پیروزی مطهری در تلویزیون اعلام کرد روحانیون نباید در مدیریت اجرایی و کشورداری نقش داشته باشند. مطهری عضو شاخص «جامعه روحانیت مبارز تهران» بود، نهادی که در آستانه پیروزی انقلاب تأسیس شد. اما او از موضع این نهاد روحانی، که در آن زمان عملا نهاد رهبری انقلاب را بر عهده گرفته بود، از این نظر دفاع می کرد که روحانیت نباید حزب داشته باشد تا ناگزیز نشود در مدیریت اجرایی کشور مسئولیت بپذیرد. در واقع مطهری در آن مقطع از وعده خمینی در پاریس پیروی می کرد که برای علما و روحانیون نقشی در مدیریت اجرایی و سیاسی کشور (قوه مجریه) قایل نبود. او بر آن بود که طبقه علما در جایگاه عالی نظارتی قرار گرفته و ماشین حکومتی را تحت نظارت و کنترل خود داشته باشد. مهدوی کنی نیز پس از مطهری تنها شخصیت روحانی بود که تا آخر از این نظریه حمایت می کرد. با این حال باید توجه داشت که چنین اندیشه ای در چهارچوب دیدگاه عالمانی چون خمینی و مطهری عملا دچار تناقضات بنیادین بود به ویژه با نظریه ولایت مطلقه فقیه در تعارض کامل قرار داشت و حداقل در شرایط انقلابی سال ۵۷ – ۵۸ شدنی نمی نمود و در عمل نیز جز این شد.
در ادامه چنین روندی بود که مطهری در مقطع پیش از انقلاب از سطح حسن ظن و مواجهه فکری و علمی گذشت و شریعتی را مأمور برای دشمنی با روحانیت و احیانا اسلام قلمداد کرد و به گمان او شریعتی از طرف حکومت وقت و شاید هم خارجی های استعمارگر مأموریتی داشته است. او انتشار سلسله مقالات شریعتی تحت عنوان «انسان، اسلام و مکتب های مغرب زمین» شریعتی را که پس از آزادی شریعتی از زندان از تاریخ ۲۶ بهمن ۵۴ در روزنامه کیهان انتشار یافته بود (البته از شماره دوم به بعد عنوانش به «مارکسیسم ضد اسلام» تغییر یافت، نشانه سازش و همکاری شریعتی با ساواک می دانست. این در حالی بود که شریعتی در همان زمان بارها چگونگی و چرایی انتشار آن را توضیح داده بود و حتی از طریق وکیل خود (احمد صدر حاج سیدجوادی) در دادگستری طرح شکایت کرده بود. این سوء ظن فوق العاده مطهری در نامه اش به خمینی نیز کاملا آشکار است و حتی وی تا آنجا پیش می رود که از مرگ مشکوک شریعتی در انگلستان اظهار خرسندی می کند و با خوشحالی و رضایت می گوید اگر وفق آیه «و مکروا مکرالله والله خیرالماکرین» (آیه ۵۴ سوره آل عمران) خدا به او مهلت داده بود چه کارها که نمی کرد (نقل به مضمون). مطهری در همان نامه بیشترین حساسیتش را حول موضوع روحانیت نشان می دهد. این در حالی بود که مطهری خود پیش از شریعتی در نقد سازمان روحانیت سخن گفته و گاه تعبیری تندتر و گزنده تر از شریعتی به کار برده بود. در واقع شریعتی ده سال بعد بخشی از همان نقدها را تکرار کرده بود. حتی خمینی نیز، به رغم این که هرگز در نقد شریعتی سخنی نگفت و حتی در مقطع پس از مرگ شریعتی تلویحا از او ستایش هم کرد، ناگزیر شد سکوت را بشکند و البته با لحنی در مجموع آرام دیدگاه اسلام منهای آخوند را مردود دانست. اصولا موضوع ولایت علما و فقهاء چندان برای عموم روحانیون جدی و حیاتی است که کمترین خدشه در این سراندیشه با واکنش های تند و گاه تکفیری آنان (حتی معتدل ترین شان) مواجه شده و می شود. تازه این مربوط به زمانی است که علما طعم شیرین اقتدار سیاسی و البته همراه با ثروت و منزلت را نچشیده بودند. در دهه چهل عالمی در محفلی (که من هم حضور داشتم) با لحن معناداری گفت: کسروی هم زمانی کشته شد که با علما مخالفت کرد و با این سلسله درافتاد. مطهری این گروه را «منهائیون» می خواند و با این تعبیر طعن آلود مدافعان این اندیشه را (که البته منحصر به شریعتی هم نبود) طرد و نفی می کرد و نسبت به عواقب آن برای دینداران و عالمان دین هشدار می داد.
گفتنی است که مطهری در برخی موارد اقبال لاهوری را هم از نقادی خود بی بهره نگذاشته است. البته او بارها از اقبال به نیکی و بزرگی یاد کرده و اندیشه های متفکرانه و مصلحانه او را ستوده ولی تا آنجا که به یاد می آورم در «نهضت های صد ساله» (و نیز بازنشر آن در مقاله «وحی و نبوت» (منتشر شده در مجموعه شماره ۲ مطهری) نظریه فلسفه ختم نبوت در اسلام را مورد نقد قرار داده است. در تحلیل نهایی ایراد مطهری آن است که نظریه اقبال ختم دیانت است و نه ختم نبوت. البته به گمانم این ایراد بر نظریه اقبال وارد نیست چرا که اقبال تصریح کرده پس از نبوت نبی اسلام در قرن هفتم میلادی (به دلایلی که وی بر می شمارد) دیگر نیازی به دستگیری مجدد و پیاپی آسمان برای هدایت بشر نیازی نیست و از این پس آدمیان می تواند در پرتو هدایت پیشین راه خود را بیابند و با کمک عقل و علم به راه خود برای رستگاری ادامه دهند. اندیشه ها و زیست دینی و اجتماعی اقبال نیز مؤید این نظر است. قابل تأمل این که مطهری خود به زیست دینی اقبال اشاره کرده و آن را با فلسفه ختم نبوت او معارض دیده که به گمانم چنین نیست. شاید گزاف نباشد گفته شود که مطهری به انگیزه نقد شریعتی به نقد و رد رأی اقبال در این باب اقدام کره باشد. زیرا شریعتی در مقدمه کتاب «اسلام شناسی مشهد» با ذکر نام نظریه اقبال را نقل کرده و از آن دفاع کرده است.
جز شریعتی جبهه دیگر جدال فکری و سیاسی مطهری با مجاهدین خلق بود. با این که گفته می شود که مطهری در آغاز به افکار و اعمال مجاهدین رویکرد مثبت داشت ولی از اواسط دهه پنجاه و پس از رویارویی با شریعتی و آموزه هایش نسبت به مجاهدین اولیه نیز سوء ظن پیدا کرد. با این حال پس از رخداد مهم تغییر ایدئولوژی در سازمان و انتشار بیانیه تغییر مواضع به وسیله شماری از کادرهای رهبری مجاهدین، این سوء ظن تبدیل شد به مخالفت و حتی دشمنی. البته منصفانه باید گفت این رویداد واقعا مهم، زلزله ای بود در ارکان اسلام نواندیشانه و انقلابی که آثار سیاسی آن به تدریج آشکار شد و به ویژه در جریان انقلاب به شکاف سیاسی عمیقی در جبهه مبارزان مسلمان و روحانیون منتهی شد و پس از پیروزی انقلاب، زمانی که قدرت سیاسی و ابزار اعمال زور و خشونت در دست جناح روحانی – بازاری قرار گرفت و توازن قوا به زیان مجاهدین و دیگر جریان های اسلامی چرخید، با انواع فشارها و تهدیدها و تحدیدها و در نهایت انتقام کشی های خونین و سخت همراه شد؛ پیامدی که هنوز هم جامعه ایران (اعم از مذهبی و غیر مذهبی) از آن رها نشده است. این تحول موجب شد که از سال ۵۴ به بعد جریان مبارزان مذهبی تلاش کنند با جریان های غیر مذهبی و به طور خاص کمونیست ها مرزبندی دقیقی داشته باشند. در زندان اوین سفره ها جدا شد. شماری از علمای زندانی طی بیانیه ای با مضمون تکفیر مارکسیست ها صادر کرده و و در پی آن سفره های غذا از هم جدا شد و هیچ زندانی غیر مذهبی حق نداشت دست به آب و غذا بزند. من خود این اندیشه و شکاف را در زندان کمیته مشترک در زمستان ۵۴ و بهار ۵۵ تجربه کرده ام که در کتاب خاطرات پیش از انقلاب من با عنوان به تفصیل آمده است. از آنجا که در این فضای جداسازی و تکفیر، مجاهدین عملا و نظرا فتوای مذهبی علما را نادیده گرفته و با فداییان و چپ های غیر مذهبی هم سفره شدند، سخت موجب آزردگی و خشم علما و عموم مبارزان مذهبی شد. همین نافرمانی در دوران پس از انقلاب بر آتش خشم و خشونت و انتقام علیه مجاهدین افزود. مطهری پس از آن بیش از پیش به جریان های روشنفکری مذهبی بدبین شد و از این رو از یک سو بر نقد مجاهدین و شریعتی و دیگرانی از این دست افزود و نقدهای او صراحت و گزندگی بیشتری پیدا کرد و از سوی دیگر گرایش وی به نهاد علما و دعوی انحصار قدرت رهبری بیشتر و بیشتر شد و مدعی شد که جنبش های اسلامی باید منحصرا در اختیار علما و روحانیت باشد تا جنبش ها از هر نوع انحراف در امان باشند. بی دلیل نبود که در مقطع آمدن آیت الله خمینی به ایران در ۱۲ بهمن ۵۷، پس از آن که کمیته استقبال تصویب کرد مادر رضایی ها به عنوان نماینده نمادین «شهدای انقلاب»، مادری که سه پسر و یک دخترش (احمد و رضا و مهدی و صدیقه) به دست رژیم پهلوی کشته شده بودند، در بهشت زهرا چند جمله به رهبر انقلاب خوش آمد بگوید، در آخرین لحظه و با فرمان مستقیم و آمرانه مطهری حذف شد و حتی جایگزین آن یعنی پدر ناصر صادق (از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق)، به رغم این که در جایگاه حضور داشت، نتوانست کلمه ای بگوید. مطهری، که در آن زمان گویا رئیس شورای انقلاب هم بود و از اعتبار برجسته ای برخوردار بود، تا زنده بود برای جلوگیری از کمترین مشارکت مجاهدین و دیگر «منهائیون» در ارکان مدیریت انقلاب و نظام برآمده از آن کوشید. اما ظاهرا مطهری از یاد برده بود که خود در بیش از یک دهه قبل، ضمن بیان کاستی های نهادی و تاریخی علما، تصریح کرده بود که، به دلیل وابستگی اقتصادی علما به توده عوام مردم، ناگزیر «عوام زده» است و از این رو مراجع خود مقلدِ مقلدین خود بوده و همواره دنباله رو بوده و نمی توانند پیشتاز و پیشگام باشند.
در سال انقلاب چند جریان کوچک مذهبی نواندیش و انقلابی پدید آمدند که گروه «فرقان» و «سازمان رزمندگان پیشگام» (مشهور به آرمان مستضعفین) بودند. اینان البته به طور اصولی برآمده از فضای فکری و سیاسی دهه پنجاه بوده و کم و بیش از مجاهدین و بیشتر از شریعتی اثر پذیرفته بودند و حداقل در مقام ادعا چنین می نمود. این گروه ها طبعا از منهائیون بوده و با نهاد علما و طبقه روحانی سر آشتی نداشتند. به ویژه فرقان در سال ۵۷ و نیمه اول ۵۸ بارها با انتشار بیانیه های تند و تیز علیه روحانیت و مطهری و حتی شخص خمینی موضع گرفت و آنان را به صفت ارتجاع متصف می کرد و نسبت به سرنوشت انقلاب و استبداد دینی هشدار می داد. مطهری در صف مقدم معارضه و مبارزه با آنان بود. وی آموزه های فرقان را «ماتریالیسم منافق» می نامید. در نهایت مطهری در ۱۲ اردیبهشت ۵۸ به دست همین گروه ترور شد و به قتل رسید.
در اینجا لازم است به یک فرد دیگری اشاره کنم که افکارش در ردیف انقلابیون مدرن و ضد سنتی و منتقد نهاد علمای حوزوی بوده و از این رو سیبل انتقادها و حملات علما و از جمله مطهری بوده و آن حبیب الله آشوری است و کتاب «توحید»ش. آشوری یک روحانی بوده و در سال ۱۳۱۵ در گناباد خراسان زاده شده بود. دوران تحصیل و فعالیت های فکری و سیاسی اش در مشهد و خراسان بود. او فرزند زمانه بوده و تحت تأثیر افکار و آموزه های روشنفکران منتقد دین سنتی بوده و در عین حال در میدان مبارزات سیاسی و انقلابی علیه رژیم پهلوی نیز حضوری پر رنگ داشت. افکار او با گرایشات تند انقلابی و برابری خواهانه بوده و خود نیز در سلوک عملی اش، بر خلاف بسیاری از داعیه داران انقلابی آن دوران، به شدت ساده زیست بود و زندگی زاهدانه ای داشت. او کتابی با عنوان «توحید» نوشته که فکر می کنم در سال ۵۶ (یا ۵۷) منتشر شد. این کتاب جنجال بزرگی پدید آورد. بسیاری از علما او را به تلویح و به تصریح تکفیر کردند. گویا او با سید علی خامنه ای بسیار نزدیک بوده و حتی مرحوم احمد قابل در متن نامه ای سرگشاده خطاب به آقای خامنه ای می نویسد که شما مدعی بوده اید که که «مطالب کتاب توحید از من است که این آقا به نام خودش چاپ کرده است». طبق اطلاعات موجود مطهری سخت با کتاب توحید و افکار آشوری مخالف بوده و گویا دیدارها و گفتگوهای تندی نیز بین شان رخ داده بود. شیخ حبیب الله آشوری در سال ۱۳۶۰ دستگیر و چندی بعد در اوین اعدام شد. گفته اند وی متهم به عضویت یا همکاری با گروه فرقان و نیز مجاهدین بوده است و حال آن که قراین غیر قابل انکار گواه است که وی نه تنها ارتباطی با آن دو گروه نداشته بلکه با هر نوع اعمال خشونت و ترور نیز مخالف بوده است. طبق ادعای آقای مهدی خزعلی، پدرش ابوالقاسم خزعلی و نیز شیخ محمدتقی مصباح یزدی با تکفیر آشوری در قتل او نقش داشته اند. چنین می نماید همان گونه که اقتدارگرایان پس از انقلاب از مجاهدین و برخی دیگر به شکلی انتقام گرفتند، از آشوری نیز انتقام گرفتند. خاطراتی از آشوری دارم که در همان کتاب خاطرات پیش از انقلاب من آمده است.
قابل ذکر این که مطهری کم و بیش از طریق حمایت از آیت الله خمینی و ارتباط با روحانیون مبارز (از جمله آیت الله منتظری که ار دوستان و همفکران قدیم وی بوده و روزگاری هم مباحثه شمرده می شدند و کسانی چون محمدرضا مهدوی کنی (امام جماعت مسجد جلیلی تهران) به طور غیر مستقیم و غیر فعال با جهان سیاست پیوند داشته است. با توجه به شخصیت علمی و منزلت فکری مطهری و پیوندش با روحانیت مبارز، در اواخر به دعوت خمینی در تشکیل شورای انقلاب مشارکت کرد و گفته شده در آغاز ریاست آن شورا را بر عهده داشته است. البته در دو دهه پیش از انقلاب، مطهری حداقل به طور آشکار صبغه سیاسی و مبارزاتی نداشت و از این رو در عافیت می زیست و ظاهرا مانعی از سوی ساواک و رژیم برای تدریس در دانشگاه و سخنرانی های پر شمار در این جا و آن جا و انتشار مقالات در نشریات مختلف (حتی در مجله زن روز) و کتاب های متنوع برای ایشان وجود نداشت. مطهری مدتی در دارالتبلیغ اسلامی قم نیز تدریس می کرد و این در حالی بود که آیت الله خمینی و منتظری و تمامی پیروان آنان این نهاد فرهنگی را عملا تحریم کرده بودند. از این رو در دهه چهل و پنجاه مطهری به شدت مورد انتقاد روحانیون مبارز و به ویژه جوانان و دانشجویان رادیکال و انقلابی مورد نقد و ایراد بوده است. نیز این شمار دانشجویان، که به هرحال تحت تأثیر افکار زاهدانه و انقلابی مجاهدین و شریعتی قرار داشتند، از زندگی مطهری در آن زمان که اشرافی می نمود (مثلا بالای شهر نشینی و یا دارای اتومبیل و راننده که راننده درب اتومبیل را برای رئیس خود می گشود) خرده می گرفتند و آن را بر نمی تابیدند. به یاد می آورم برخی دانشجویان مذهبی دانشکده الهیات تهران روش و منش اشرافی مطهری و سلوک او را با دانشجویان با دکتر امیرحسین آریانپور استاد مارکسیست دیگر همان دانشکده مقایسه کرده و روش مطهری را موجب سرافندگی خود می دانستند. یک بار در محفل دکتر بهشتی در تهران حضور داشتم و در آنجا افراد جوان حاضر از این منظر بر مطهری انتقاد می کردند و قابل توجه این که بهشتی نیز ایراد بالاشهر نشینی را در مورد مطهری و خود پذیرفت و بدان اذعان کرد. همین طور لازم است گفته شود که مهندس عزت الله سحابی بارها برای من و دیگران نقل می کرد که به مطهری اعتراض کرده که چرا با آیت الله شریعتمداری در دارالتبلیغ همکاری دارد و حال آن که خمینی با آن محالف است، مطهری ضمن دفاع از شریعتمداری و خود افزوده بود که آیت الله خمینی اشتباه می کند.
در هرحال گزیده سخن آن است که مرحوم مطهری منزلت و موقعیت خاصی در جریان اصلاح دینی معاصر دارد. شاید بتوان گفت او تنها شخصیت روحانی و فکری حوزوی است که در مرز بین نواندیشان مدرن دانشگاهی و حوزوی قرار دارد. گرچه در مجموع دارای خصلت سنتی است و با همان مبانی به نقد و پالایش اندیشه های فلسفی و اجتماعی مدرن می پردازد ولی از آنجا که دارای ذهنی خلاق و اندیشه های فعال بود و نیز دغدغه جدی کارآمدی اسلام در جهان جدید را داشت، تلاش می کرد به روز باشد و به اصلاح فکر دینی یاری رساند و تا حدودی نیز موفق بود. از آن زمان تا کنون، مطهری و آثار و افکارش مورد توجه بوده و بسیاری از آن میراث استفاده کرده و می کنند. می توان گفت اگر مطهری با زبان های اروپایی آشنایی داشت و می توانست آثار فلیسوفان و متفکران غربی را بلاواسطه دریابد و یا مدتی را در مغرب زمین زندگی می کرد و از نزدیک واقعیت ها را درک و تجربه می کرد، با احتمال زیاد می توانست بر واقع بینی و غنای فکری وی و در نتیجه بر اثرگذاری اصلاحگری او بیشتر کمک کند.
۳- محمدتقی جعفری تبریزی (۱۳۰۴-۱۳۷۷)
یکی از عالمان حوزوی مطرح و تا حدودی اثرگذار در سلسله مصلحان دینی معاصر شیخ محمدتقی جعفری تبریزی است. وی زاده تبریز است و تحصیلات ابتدایی را در شهر خود انجام داد و سپس به تهران آمد و در مدرسه مروی به تحصیل ادامه داد و سپس به قم کوچید و در نهایت به نجف رفت و پس از اقامت یازده ساله در نجف و حضور در حوزه فقهی برخی عالمان سطح عالی آن شهر در سال ۱۳۳۷ به ایران بازگشت و در تهران ساکن شد و در این شهر ماندگار شد و فعالیت های فکری و پژوهشی و آموزشی خود را پی گرفت.
جعفری در اغلب موضوعات اسلامی سنتی چون فقه و کلام و ادبیات و فلسفه اسلامی مهارت داشت. احتمالا به همین دلیل است که عموم علاقه مندانش وی را «علامه» لقب داده اند. در تمامی این حوزه ها نیز دارای اثر است. با این همه چنین می نماید که بیشترین تخصص و احیانا علاقه اش فلسفه و عرفان نظری بوده است. دو موضوعی که عالمان و فقیهان سنتی چندان گرایشی به آنها نشان نمی دهند. شمار آثار او را حدود ۸۰ اثر گفته اند. به نظر می رسد مهم ترین و پر مخاطب ترین این آثار، شرح نهج البلاغه و شرح مثنوی مولوی باشد که اولی تحت عنوان «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه» در ۲۷ جلد است و دومی با عنوان «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» در ۱۵ جلد پر حجم. البته جعفری حول مولوی و مثنوی و اندیشه های وی آثار دیگری هم دارد. وی کم و بیش با فیلسوفان غربی و آرای فلسفی شان نیز آشنایی داشته و حتی با برخی از آثار و افکار آنان (از جمله هیوم و راسل) مواجهه انتقادی داشته و تألیفاتی در این زمینه دارد.
روش گفتار و نوشتارهای جعفری چندان منظم و منسجم نیست. می توان گفت این گفتارها و نوشتارها غالبا از باب الکلام یجرّالکلام ارائه شده و در نتیجه آثار ایشان به ویژه در همان دو مجموعه پر برگ و بار یاد شده بیشتر به دایره المعارف شباهت دارد و حاوی اطلاعات متنوعی در حوزه های مختلف علوم سنتی و گاه نوین است. چنین روشی البته در جهان امروز چندان رواج ندارد و از این رو جذاب نمی نماید. درازنویسی و مبهم گویی های ایشان نیز مزید بر علت است. یک بار که با مرحوم جعفری در این باب سخن می گفتم، ایشان هر دو ایراد را را تأیید کرد. او در مورد مبهم گویی خاطره ای تعریف کرد. گفت در جایی تحت عنوان «زندگی آیده آل و ایده آل زندگی» (این گفتار بعدا در قالب کتاب منتشر شده است) سخنرانی کردم و آقای طالقانی نیز حضور داشت. او پس از پایان سخنرانی، ضمن گفتن طیب الله، گفت: آقای جعفری! ما که نفهمیدیم شما چه گفتید، خودت فهمیدی که چه گفتید؟ گفتم: نه والله، خودم هم نفهمیدم! آن بزرگوار این جملات را (طبق معمول) با صمیمت و لهجه آذری گفت که خیلی شیرین بود.
جعفری در سه قلمرو فعالیت داشت: سخنرانی، جلسات مختلف هفتگی و ماهانه و نوشتن و تألیف. موضوعات نیز همانها بودند که گفته شد. در دهه چهل و پنجاه، محمدتقی جعفری در بسیاری از نشریات و فصلنامه ها و سالنامه های مذهبی در قم و تهران و برخی جاهای دیگر مقاله نوشته و منتشر کرده است. دیدارهای فکری و علمی و گفتگوهایی در این عرصه با برخی متفکران مسلمان و غیر مسلمان نیز داشته است.
اغلب گفتارها و نوشتارهای جعفری یا پیوندی جدی و مستقیم با مسائل و مشکلات جاری جامعه و نسل جوان نداشت و یا چندان بی نظم و کلی و تا حدودی انتزاعی ارائه می شدند لذا چندان اثرگذار نبوده و به همین دلیل هم پس از انقلاب ایران تا حدود زیادی به محاق رفته اند. احتمالا عدم مخالفت های جدی با آموزه ها و آرای جعفری از سوی سنتگرایان و یا نوگرایان مدرن، همین کم تأثیری این آثار و افکار بوده است. هرچند برخی از سنتی اندیشان پرداختن بیش از حد جعفری به مثنوی و مولانا را اشکال و ایراد دانسته و از این منظر به او خرده گرفته اند. احتمالا به همین دلیل بوده است که جعفری دست اندرکار شرح نهج البلاغه شد تا توازنی ایجاد شده و احیانا نظر متشرعان را نیز جلب کرده باشد. گرچه پرداختن به نهج البلاغه در بازه زمانی دهه بیست تا انقلاب، بسیار رواج داشته و به ویژه اغلب نوگرایان و مصلحان دینی ایران، ترجمه و شرح و تفسیر این متن کهن شیعی و مهم را در دستور کار خود قرار داده بودند. در مجموع، افکار و آموزه های محمدتقی جعفری در دهه چهل و پنجاه کم و بیش مورد توجه جوانان و درس خوانده های تجددگرای مسلمان بوده است. از این رو، افزون بر سخنرانی های مکرر در انجمن اسلامی مهندسین و انجمن اسلامی پزشکان تهران (دو انجمن مرتبط با بازرگان و نهضت آزادی)، به دعوت انجمن های اسلامی برخی دانشگاه های کشور در این مراکز دانشگاهی نیز سخنرانی داشته است. شماری از عالمان دینی از جمله سید محمدباقر صدر و عبدالحسین امینی از او تجلیل کرده و دانش و اثرگذاری او را ستوده اند.
در هرحال افکار و آثار جعفری تبریزی حداقل تا مقطع انقلاب ایران در پویایی فکری نسل جوان و اهل تحقیق و جستجو تا حدودی مؤثر بوده است. دانش او این ظرفیت را داشت که به برخی پرسش ها و معضلات فکری دینی پاسخ های درخور و معقول بدهد. گرچه مبانی و چهارچوب های گفتمانی جعفری همان میراث گذشتگان بوده ولی از یک سو با برخی افکار و اندیشه های مدرن نیز آشنایی داشته و از سوی دیگر ادبیات وی در آثار (گفتار و نوشتار) رنگ زمانه داشته و از این نظر می توانست با مخاطبان جوان و امروزین ارتباط ذهنی و فکری برقرار کند. این که وی از سخنرانان حسینیه ارشاد بوده و نیز این که در سال ۴۹ از سوی مطهری برای عضویت در گروه نظارت بر محتوای سخنرانی های ارشاد دعوت شد (هرچند به دلایلی این طرح هرگز عملی نشد)، خود از منزلت اجتماعی و موقعیت فکری او در آن زمان حکایت می کند.
جعفری دارای حافظه ای نیرومند بود. گفتاری روان و لحنی شیرین داشت. بسیار فروتن بود و مخاطب را تحت تأثیر قرار می داد.
مرحوم جعفری تبریزی هرگز وارد مبارزه و سیاست نشد. حتی در دوران انقلاب نیز چندان فعال نبوده است. پس از انقلاب نیز وارد مسئولیت های رسمی حکومتی نشد. تلاش داشت تا مرزها را حفظ کند. با این حال در جمهوری اسلامی از سوی برخی مقامات از جعفری بارها تجلیل شده است. کنفرانس هایی نیز در تکریم مقام علمی و اخلاقی جعفری برگزار شده است.
۳- علی تهرانی (۱۳۰۴)
علی مرادخانی (تهرانی) از عالمان دینی نامداری است که در دهه چهل و پنجاه از جهاتی بیش از دیگرانی که تا کنون در این نوشتار یاد شدند و پس از این نیز یاد خواهند شد، در تحولات فکر دینی با رویکردهای اجتماعی و انقلابی نقش داشته است.
تهرانی (که به حاج شیخ علی آقا نیز شهره است)، زاده تهران است ولی بعدها مقیم مشهد شد و تا کنون نیز در همین شهر اقامت دارد. وی دانش آموخته سطح عالی در حوزه قم است و از آیات بروجردی و خمینی درس آموخته است. زندگی او پر ماجرا و پر فراز و نشیب است. اجمال داستان آن است که تهرانی پس از آغاز نهضت روحانیت در سال ۴۱ با رهبری آیت الله خمینی به این جنبش پیوست و با شور و شتاب و استواری تا مقطع پیروزی انقلاب در این مسیر حرکت کرد. در آن زمان مؤثرترین روحانی مبارز مشهد شمرده می شده است. بارها به حبس و تبعید گرفتار شد. در سال انقلاب از رهبران روحانی در خراسان و مشهد بود. اما پس از انقلاب، به رغم تصدی برخی مناصب قضایی مهم در خراسان و به رغم محبوبیت عمومی و به ویژه منزلت بلند او در نزد رهبر انقلاب، از همان آغاز با روند امور در جمهوری اسلامی سازگاری نداشت و با گذشت زمان بر عمق و گستره انتقادهای رادیکال وی افزوده شد. او به طور خاص با حزب جمهوری اسلامی و رهبران روحانی آن و به طور اخص با بهشتی و سید علی خامنه ای (که این دومی برادر همسرش نیز بوده و از گذشته های دور در اختلاف و نقار خانوادگی بوده اند) اختلاف نظر داشت و همواره حزب و رهبران و عملکردش را مور انتقاد تند قرار می داد. مدتی زندانی شد و مدتی در حصر خانگی به سر برد و سرانجام در دوران جنگ ایران و عراق نهانی از ایران گریخت و همراه همسرش به عراق رفت و در آنجا با استفاده از امکانات دولت عراق به شدت دست به تبلیغات سیاسی علیه جمهوری اسلامی و از جمله خمینی زد. در نهایت تصمیم گرفت به ایران بازگردد و چنین کرد. خود را در مرز تسلیم مأموران حکومتی کرد. مدتی زندانی شد و پس از محاکمه (با این که به گفته خود در دادگاه اذعان کرده بود که وفق احکام شرعی محکوم به دو بار اعدام است و به گفته خود او دادگاه متوقف شد) اما سرانجام به هر دلیل اعدام نشد. در سال های ۷۹ تا ۸۳ در چند مقطع با تهرانی در زندان اوین بودم و خاطراتی از ایشان دارم که در کتاب خاطرات زندان من با عنوان «از برلین تا اوین» (چاپ انتشارات باران در استکهلم سوئد) به تفصیل آمده است.
اما معرفی علی تهرانی در این نوشتار صرفا به دلیل افکار و آثار اوست که در بیست سال پیش از انقلاب در نسل جوان و انقلابی اثرگذار بوده است.
بی گمان تهرانی را باید در سلسله نواندیشان چپ اسلامی و انقلابی در ایران معاصر دانست. وی سخنران و نویسنده پرکار و پرتوانی است. در فقه و تفسیر و کلام و فلسفه اسلامی تبحر دارد و در این زمینه ها دارای آثاری است. جدای از آثار فلسفی او که در پیش از انقلاب تحریر شده و برخی از آنها هنوز منتشر نشده اند، آثار منتشر شده دهه پنجاه تهرانی را، که عموما با رویکردهای اجتماعی و سیاسی در قلمرو اندیشه چپ اسلامی است، ذکر می کنم: مدینه فاضله در اسلام، تقیه در اسلام، قانون لاضرر یا حافظ نظام اسلامی، اقتصاد اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر، روابط اجتماعی در اسلام، مالیات های اسلامی، طرح کلی نظام اسلامی، اسلام ضد استثمار و ای انسان ستم و تفرقه مپسند. تهرانی در آن دوران مدافع و حامی استوار و جدی نظام اسلامی در قالب حکومت اسلامی بوده و از این رو آثار یاد شده مستقیم و غیر مستقیم برای تبیین و سامان یافتن همان «مدینه فاضله» تصوری و همان «طرح کلی نظام اسلامی» بوده است.
از آنجا که در آن سالها دو موضوع محوری یعنی نظام آرمانی اسلامی و دیگر مسئله مهم اقتصاد با رویکرد نفی استثمار بسیار برجسته و تعیین کنده بوده است، تهرانی نیز مانند دیگر افراد و یا جریان های مذهبی و سیاسی می بایست با آن دو تعیین تکلیف می کرد که کرد. از این رو در دهه پنجاه و در آستانه انقلاب، افکار و آثار تهرانی بیش از دیگر همتایانش مورد توجه بوده و مخاطبان پرشماری داشت. می توان گفت تهرانی، که عملا مشهدی شمرده شده و می شود، بیش از همه به خداپرستان سوسیالیست و محمدتقی شریعتی و بیشتر به علی شریعتی و نیز سازمان مجاهدین خلق آن دوران نزدیک بوده است. به ویژه روابط و حسن ظن متقابل بین آن شریعتی و او برقرار بوده است. پس از انقلاب در سال ۵۸ متنی منتشر شد از تهرانی با عنوان «آری این چنین شد برادر»! که خطاب به شریعتی بود و بر سیاق متن «آری این چنین بود برادر» که پیش از آن شریعتی نگاشته بود، در آن از روند امور در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکوه شده بود.
تهرانی در حوزه فلسفه اثری با عنوان «فلسفه شناخت» دارد که در سه جلد انتشار یافته است. جلد نخست آن در سال ۵۶ منتشر شد و در آستانه هجرت شریعتی نسخه ای از آن به دست وی رسیده بود و شریعتی در صفحه سفید نخست آن چند خطی نوشته و در آن از کتاب و نویسنده اش بسیار تجلیل کرده و تعبیر «چه رستمانه می روید» را برای تهرانی به کار برده بود. در آن دوران مبحث شناخت برای جوانان و دانشجویان از موضوعات پر مناقشه و مهم بوده است. تهرانی به مبحث اخلاق نیز توجه جدی داشت. کتابی دارد با عنوان «فلسفه اخلاق» (ی اخلاق اسلامی) که قابل توجه است. در دوران همبندی، او گاه از کتاب های منتشر نشده اش با دریغ و تأسف یاد می کرد و از جمله بارها اشاره می کر که اثری مهم در اخلاق دارد. تهرانی به موضوع بنیادین توحید نیز پرداخته و حداقل سه اثر مستقیم در باب یکتاگرایی و توحید دارد.
باید افزود افزون بر بعد فکری و تألیفات، تهرانی از نظر شخصیت فردی و سلوک اجتماعی نیز حداقل در اوج فعالیت هایش جذاب بوده است. جسمی نحیف دارد اما اراده ای استوار و شجاعت در نظر و عمل هم دارد. در حالت عادی بسیار متین و خوش برخورد و فروتن است. در دوران پیش از انقلاب این خلق و خو به ویژه سادگی و ساده زیستی برای جوانان و دانشجویان بسیار جذاب و آموزنده و اثرگذار بوده است. تهرانی خاطرات و سوانح زندگی اش را نیز نگاشته که گویا نسخه ناقصی از آن به طور غیر رسمی منتشر شده است.
۴- علی گلزاده غفوری (۱۳۰۲-۱۳۸۸)
علی گلزاده غفوری زاده قزوین است. تحصیلاتش را در قزوین آغاز و در حوزه نجف به پایان برد. او از معدود روحانیونی بود که در کنار تحصیلات حوزوی تا سطح اجتهاد به تحصیلات دانشگاهی نیز پرداخت و از سوربن فرانسه در رشته حقوق قضایی مدرک دکتری گرفت. مدتی در مدرسه علوی تهران فقه و عربی و زبان انگلیسی تدریس می کرد. استاد دانشگاه بود. در فعالیت های سیاسی نیز مشارکت داشت و مدتی به کیلان دماوند تبعید شد. به زبان عربی و فرانسه تسلط داشت. در انقلاب ۵۷ نیز حضوری فعال داشت و پس از پیروزی به عنوان نماینده استان تهران به مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی (که بعدها به خبرگان قانون اساسی شهرت یافت) راه یافت. سپس نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملی (مجلسی که بعدتر نام «مجلس شورای اسلامی» به خود گرفت) شد. هرچند عملا وکالت مجلس را ناتمام رها کرد و پس از ۳۰ خرداد سال ۶۰ خانه نشین شد و پس از آن در انزوا زیست و در تهران درگذشت. به ویژه اعدام چند جوان از خانواده او (دو پسر، دختر و داماد) بیش از پیش موجب ناامیدی و آزردگی او شد. او حتی در اواخر رخت روحانی خود را کنار نهاد و در انظار عمومی گاه و بیگاهی اش بدون لباس روحانی ظاهر می شد.
گلزاده در دوران پیش از انقلاب ایران از عالمان دینی کم و بیش نواندیش بود که دغدغه اصلاح دینی و تربیت مذهبی و اخلاقی جامعه و جوانان را داشت و از طریق سخنرانی، تدریس و تألیف برای تحقق ایده های خود تلاش می کرد. اما پس از انقلاب از همان آغاز از منتقدین جدی بسیاری از عملکردها و تصمیمات نظام جمهوری اسلامی و مدیران آن بود. با این که در مجلس بررسی قانون اساسی اول حضور داشت ولی با اصول مختلف این قانون مخالف بوده و در صورت مذاکرات این مجلس نقطه نظرهای وی ثبت است. با اصل ولایت فقیه مخالفت جدی داشت و از این رو به آن رأی مخالف داد. گرچه گفته ها و اظهارنظرهای گلزاده غالبا با ابهام و ایهام همراه بود و از این رو همیشه از شفافیت لازم برخوردار نبود ولی با اندکی دقت و تأمل بنیادهای فکری و نظری او در باب مسائل مختلف کم و بیش روشن می شود. در مذاکرات مجلس اول نیز همین گونه بود. در هرحال در پایان سال نخست مجلس گلزاده گزارشی از عملکرد مجلس و دیدگاههای خود انتشار داده که در آن نقطه نظرهایش در باب مسائل مختلف تا حدود زیادی آشکار است. وی بیشتر دیدگاه حقوق بشری و دموکراتیک داشت و از این منظر با ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی ولایی مخالف بوده است. این که وی در سال ۱۳۴۰ (یعنی سیزده سال پس از تصویب اعلامیه در سازمان ملل) کتابی مستقل در باب اعلامیه جهانی حقوق بشر نوشت و از آن دفاع کرد، خود به روشنی از آگاهی و مدرن بودن و حقوق بشری بودن مؤلف حکایت می کند. او نخستین روحانی و احیانا نخستین مسلمانی است که در ایران رساله ای مفرد در باره حقوق بشر نوشته و از منظر دینی از مواد و مفاد آن دفاع کرده است. البته بعدتر روحانیانی چون زین العابدین قربانی لاهیجی کتاب مستقلی در باب اسلام و حقوق بشر نوشته که ارزش چندانی ندارد. عالم دینی نوگرای دیگری یعنی سید ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی، نیز در سال ۱۳۵۷ مقاله ای در این باب نوشت که منتشر شده و زنجانی نیز در مجموع از منظر اسلامی برخورد مثبتی با اعلامیه حقوق بشر دارد.
گلزاده غفوری دارای تألیفاتی است که عناوین آنها تا حدود زیادی از مواضع فکری و نواندیشانه او البته با توجه به فضای فکری و فرهنگی و سیاسی جامعه مذهبی و روحانی پیش از انقلاب حکایت می کند. از آنجا که گلزاده در امور حقوقی و قضایی تخصص داشت و مبانی او نیز برگرفته از سنت فقهی و نیز حقوق مدرن و دانشگاهی بود، شماری از مقالات و تألیفاتش در پیش از انقلاب و مواضع او در دوران پس از انقلاب به مسائل و موضوعات حقوقی مرتبط می شود. از جمله آثار او کتاب «قضا در اسلام و نظام قضایی منسوب به اسلام است (که گویا در اواخر عمرش نگاشته است) و «نقدی بر لایحه قصاص» که در مقطع پس از انقلاب نگاشته شده است. غفوری به تناسب فضای فکری دهه چهل و پنجاه در مورد اقتصاد و امور مالی نیز حساس بود و در مجموع گرایش عدالت خواهانه داشت. دو اثر وی اندیشه های او را در این باب بازتاب می دهد: «خطوط اصلی در نظام اقتصادی اسلام» و «انفال یا ثروت های عمومی». وی اثری هم دارد با عنوان «کوششی در راه تبیین و تفکر در مورد توحید» که البته متناسب است با فضای فکری و نیازهای مذهبی جوانان پرشور مذهبی در چند دهه پیش از انقلاب. نوشته ای هم از گلزاده منتشر شده است با عنوان «ضرورت بازنگری فقهی و سیر تحول فقاهت و اجتهاد» که از این عنوان به روشنی استنباط می شود که نویسنده در باب اجتهاد و فتوا و فقاهت دیدگاه انتقادی دارد و پیشنهادهایی برای رفع کاستی ها ارائه می هد. در آن دوران موضوعات مربوط به زن و جنسیت (هرچند نه به اندازه امروز) در جامعه مطرح بوده و همواره از نسبت اسلام با این «مسئله» پرسیده می شد. گلزاده غفوری در نوشتاری نسبتا کوتاه با عنوان «موقعیت زنان در قرآن» کوشیده است بدان پاسخ دهد. نیز وی اثری دارد با عنوان «سرگذشت و شهادت هشتمین امام شیعیان امام رضا علیه السلام».
۳- سیدمحمد حسینی بهشتی (۱۳۰۷-۱۳۶۰)
بهشتی زاده اصفهان است و دانش آموخته حوزه قم. وارد دانشکده معقول و منقول (الهیات بعدی) شد و تا اخذ درجه دکتری ارتقا یافت (هرچند روشن نیست که به اخذ مدرک دکتری موفق شد یا نه). مدتی مدیر دبیرستان دین و دانش قم بود. در جلسات فلسفه پنجشنبه های علامه طباطبایی حضور می یافت. در سال ۴۳ از سوی آیت الله سید هادی میلانی و شیخ مرتضی حایری برای تصدی امامت مسجد هامبورگ به آلمان سفر کرد. وی در آلمان و اروپا فعالیت های آموزشی و فکری مؤثری در اتحادیه انجمن های اسلامی اروپا داشت. در سال ۴۹ به ایران بازگشت. زیست شش ساله در اروپا و آشنایی با زبان های آلمانی و انگلیسی در تحول فکری بهشتی مؤثر بوده است.
کارنامه زیست بهشتی نشان می دهد که او در فعالیت هایی سیاسی نیز بی نظر و بی نقش نبوده است ولی در مجموع، به رغم علاقه و اعتقاد به آیت الله خمینی و جنبش او، در دهه چهل و پنجاه بیشتر به امور فرهنگی و فکری اشتغال داشته و به اصطلاح جریده می رفته است. حتی وی در چنان موقعیتی بود که در دهه پنجاه به سفارش وزارت آموزش و پرورش در وزارت خانم فرخ رو پارسا (وزیری که پس از انقلاب به اتهام ترویج فساد در دادگاه صادق خلخالی اعدام شد) با همکاری روحانیانی چون گلزاده غفوری، محمدجواد باهنر و سید رضا برقعی «بینش دینی» را برای آموزش اسلامی نهادهای آموزشی دولتی بنویسند. اما در مقطع اوجگیری انقلاب، بهشتی نیز فعال شد. به گونه ای که یکی از چند رهبر اثرگذار انقلاب شمرده شد. در آستانه پیروزی انقلاب همراه با برخی از همفکران روحانی «حزب جمهوری اسلامی» را بنیاد نهاد و خود تا هنگام مرگ سمت دبیر کلی آن را بر عهده داشت. بعدها ریاست قوه قضائیه را در اختیار گرفت. سرانجام بهشتی در ماجرای انفجار دفتر حزب جمهوری در هفتم تیر ۱۳۶۰ کشته شد.
بهشتی از طلاب خوشفکر و اصلاحگرای حوزه شمرده می شد. به اسلام اجتماعی و تا حدودی عدالت محور گرایش داشت. در دهه چهل در باب حکومت اسلامی می اندیشید و می نوشت. در تأسیس مدرسه حقانی (منتظریه) و تربیت نسلی از طلاب نوگرا سهم داشت. در تهران جلساتی آموزشی منظم و نامنظم برای گفتگو با جوانان و دانشجویان داشت. در اعزام طلاب جوان برای تبلیغات مذهبی به خارج از کشور نقش داشت. از باب نمونه با معرفی یک دوست قرار شد که مرا به یکی از کشورهای عربی خلیج فارس بفرستد که در نهایت به دلیل پرونده سیاسی و دو بار بازداشت قبلی ام عملا ممکن نشد. برای آشنایی با بهشتی، در سال ۱۳۵۷ شبی در یکی از جلساتی که هفتگی در خانه اش تشکیل می شد، شرکت کردم و ساعتی گفتگو کردیم. در آن جلسه، که برای بار اول ایشان را از نزدیک می دیدم، شاهد خوشفکری و انصاف در داوری و به ویژه متانت و سلوک رفتاری او با مخاطبان غالبا جوان بودم. متن مهم منشور حزب جمهوری اسلامی که با عنوان «مواضع ما» انتشار یافته است، عمدتا برآمده از اندیشه و قلم بهشتی است.
بهشتی نیز مانند دیگر همتایانش با استفاده از ابزارهایی چون سخنرانی (هرچند نه لزوما در قالب وعظ و خطابه منبری)، تدریس و تعلیم و نگارش و انتشار مقالات و کتاب برای تبلیغ و انتشار افکار و اهدافش تلاش می کرد. با اندیشه های غربی آشنایی مفیدی داشت و زبان آلمانی را می دانست و با زبان انگلیسی آشنا بود. مقالات زیادی در سه دهه پیش از انقلاب در نشریات مختلف اسلامی از او منتشر شده است. حدود ۳۲ عنوان کتاب نیز از او انتشار یافته است. موضوعات محوری آنها عبارت اند از: توحید، شناخت، اقتصاد و مالکیت و امور مالی در اسلام، حقوق و پاره هایی از تاریخ اسلام. از ویژگی های شاخص بهشتی نظم و تفکر تشکیلاتی به ویژه اعتقادی راسخ به تحزب بوده است. هرچند کسانی چون مطهری و مهدوی کنی و حتی آیت الله خمینی با تحزب، حداقل برای جامعه روحانیت، موافق نبوده اند.
از آنجا که بهشتی در تکوین ساختار حقیقی و حقوقی جمهوری اسلامی نقش مهمی داشته و از آغاز تا کنون از ارکان رسمی این نظام معرفی شده است، می توان گفت که او بیش از اغلب بنیادگذاران جمهوری اسلامی مورد نقد و انتقاد قرار گرفته و می گیرد. محور اصلی این نقادی ها، به گمانم تفاوت و حتی تعارضات مهم و بنیادینی است که در افکار و به ویژه اعمال بهشتی در دو مقطع پیش از انقلاب و پس از آن مشاهده می شود.
***
جز اینان روحانیان دیگری، البته با درجه اهمیت کمتری، نیز بوده اند که در دو دهه پیش از انقلاب ایران در قلمرو تفکر و ترویج اندیشه های نوگرایانه (و حداقل با چنین داعیه ای) در ایران فعال بوده اند. این شمار روحانیان، که در آن زمان عموما جوان و فعال بوده اند، غالبا از طریق خطابه (منبر و سخنرانی) و نوشتار (مقاله در نشریات و کتاب) فعالیت می کرده اند. در این مجال فهرست شماری از آنان را همراه با اندکی توضیح در پی می آورم. ضمنا تنظیم این فهرست به ترتیب سال زایش افراد است و از این رو ترتیب حاوی هیچ تمایزی نیست.
۷ – محمد مفتح (۱۳۰۷-۱۳۵۸). مفتح در اطراف همدان زاده شد و در قم تحصیل کرد و در تهران در رشته فلسفه به اخذ درجه دکتری از دانشگاه نایل آمد و پس از آن در این شهر ماندگار شد و به فعالیت های فکری و فرهنگی خود ادامه داد. پس از انقلاب نیز به ریاست دانشکده الهیات برکشیده شد و سرانجام در آذر ماه ۵۸ به دست گروه فرقان ترور و کشته شد.
محمد مفتح مانند دیگران عمدتا به تدریس، سخنرانی و نوشتن اشتغال داشت و مقالاتی در نشریات مختلف منتشر کرده و آثاری پدید آورده و انتشار داده است. او مدتی در برخی دبیرستان های قم و در دانشکده الهیات تهران و نیز در حوزه قم برای طلاب تدریس کرده است. سخنرانی های پرشماری در تهران و برخی شهرهای کشور انجام داد. کلاس هایی با موضوع تفسیر قرآن و نهج البلاغه داشت. مدتی امام «مسجد جاوید» تهران بود و فعالیت هایش در آنجا متمرکز بود. در سال ۵۴ این مسجد به دست ساواک تعطیل و مفتح بازداشت و مدتی محبوس شد. پس از آزادی امامت «مسجد قبا» را بر عهده گرفت. در ماه رمضان سال ۵۶ در همین مسجد و مرکز بود که سلسله سخنرانی هایی با گویندگی شماری از متفکران و فعالان نوین فکری و دینی و سیاسی آن روز پایتخت (از جمله مهندس بازرگان و دکتر کاظم سامی و دکتر حبیب الله پیمان و دکتر حسن تواناییان فرد) با حضور مخاطبان پرشمار و اثرگذار انجام شد. در روز عید فطر سال ۵۷ مفتح نماز عید را در تپه های قیطریه در شمال تهران اقامه کرد. پس از پایان نماز شرکت کنندگان پرشمار آن مراسم، ظاهرا بدون برنامه قبلی، از قیطریه حرکت کرده و از شمال به جنوب سرازیر شده و تا مرکز تهران پیش رفتند. آثار آن حرکت چندان است که نام و خاطره آن در تاریخ انقلاب ایران ماندگار شده است. مفتح چند اثر (تألیف و ترجمه) هم دارد که البته چندان قابل توجه و اثرگذار نبوده اند.
محمد مفتح در شمار پیروان آیت الله خمینی بوده و در دو دهه پیش از انقلاب از روحانیون مبارز شمرده می شده است. اما در چهارچوب این گفتار / نوشتار، اهمیت مفتح بیشتر در شخصیت فکری و فرهنگی و فعالیت های کم و بیش اثرگذارش در دوران پیش از انقلاب در جوانان و دانشجویان بوده است. وی با توجه به شخصیت و فعالیت های دوگانه اش (حوزه و دانشگاه) و آن هم در شهر مهمی مانند تهران، هم از اندیشه های زمانه اش اثر پذیرفته بود و هم بر جامعه و جوانان (به ویژه جوانان مذهبی سیاسی و مبارز) اثر نهاده بود.
۸ – محمدجواد حجتی کرمانی (۱۳۱۱-). از روحانیون جوان و فعال فکری و سیاسی در سه دهه پیش از انقلاب ایران است. آثار قلمی چندی (تألیف و ترجمه) دارد و هم اکنون از اعضای هیئت علمی دایره المعارف بزرگ اسلامی است. با این همه، برجستگی و در واقع اثرگذاری حجتی بیشتر به فعالیت های سیاسی و انقلابی پر شور وی در قالب «حزب ملل اسلامی» بوده است. وی در سال ۱۳۴۴ در جریان لو رفتن و دستگیری سازمان مسلح حزب ملل اسلامی با رهبری سید محمدکاظم بجنوردی، بازداشت شد و در سال ۵۴ پس از گذراندن ده سال محکومیت آزاد شد و پس از آن نیز در جریان انقلاب از فعالان بوده است. وی نماینده مردم تهران در مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی اول و نیز در مجلس اول بوده است.
در هرحال محمدجواد حجتی کرمانی، فرزند زمانه است و از زمانه اش اثر پذیرفته و بر شماری از جوانان در گذشته و حال اثر نهاده است. حجتی، به رغم انقلابی بودن و استواری اش در مبارزات پیش از انقلاب، دارای روش و منش معتدل و میانه رو و صلح طلبانه و مداراگری است. در تنش های مجلس اول او همواره روش میانه ای داشته است. این منش، جدای از منظر اخلاقی و انسانی، خود یکی از مقومات تحکیم دموکراسی و عدالت و مسالمت در جهان کنونی است.
۹ – سید عبدالکریم هاشمی نژاد (۱۳۱۱-۱۳۶۰). هاشمی نژاد اهل مازندران و زاده بهشر است. او در آغاز در کوهستان دانش مقدماتی آموخت و بعد عازم قم شد و در آن شهر ادامه تحصیل داد. مدتی کوتاه نیز در نجف فقه آموخت. پس از آن به مشهد کوچ کرد و در آن شهر ازدواج کرد و ماندگار شد. او تا پایان عمر در مشهد می زیست. سرانجام در مهرماه ۱۳۶۰ با حمله انتحاری فردی که گفته شده مأمور سازمان مجاهدین بوده، کشته شد. هاشمی نژاد از پیروان سیاسی آیت الله خمینی و از واعظان مبارز در پیش از انقلاب بوده است. در این مسیر چند بار بازداشت شد و بارها نیز ممنوع المنبر شد. پس از انقلاب وی دارای مسئولیت های حکومتی نشد ولی از اعضای فعال حزب جمهوری اسلامی و مسئول شاخه حزب در خراسان بود.
هاشمی نژاد از چند طریق فعالیت های فکری و آموزشی خود را پی می گرفت. شاید بتوان گفت مهم ترین و مؤثرترین پایگاه فکری وی «کانون بحث و انتقاد دینی» در مشهد بود که به وسیله روحانی دیگر یعنی سید حسن ابطحی (برادر همسرش) اداره می شده است و در دوران پیش از انقلاب از نهادهای دینی فعال مشهد بود و مقالات و منشوراتش در سطح کشور انتشار می یافت. این منشورات عمدتا از هر نوع نوآوری و اندیشه های تازه تهی بود. حتی می توان گفت که افکار کم و بیش سیاسی و اجتماعی هاشمی نژاد نیز در منشورات کانون دیده نمی شد. شاید بدان دلیل بوده که مدیریت کلان و اصلی کانون با سید حسن ابطحی بود که از روحانیان سنتی و محافظه کار و غیر سیاسی بود.
هاشمی نژاد بیشتر از طریق خطابه های پر شور و همراه با احساسات فراوان اثر می گذاشت و مخاطبانی را جذب می کرد. او در واقع یک واعظ حرفه ای بود. مضامین گفتارهایش آمیزه ای بود از برخی افکار تازه و مورد پرسش جوانان تجددگرای مذهبی و کنایه های سیاسی در مواجهه با رژیم حاکم و طبعا طرح پاره ای از مشکلات مردم. وی به نسل جوان توجهی خاص داشت و تلاش می کرد به پرسش های مذهبی آنان پاسخ دهد. از سخنرانان حسینیه ارشاد نیز بوده است. چند اثر از هاشمی نژاد منتشر شده است ولی در این میان دو اثر از شهرت و اثرگذاری بیشتری برخوردارند. یکی کتاب «مناظره دکتر و پیر» است و دیگری کتاب «درسی که حسین به انسانها آموخت» که این دومی در سال ۴۷ منتشر شده است. این دو اثر، که در دهه چهل منتشر شده اند، علاقه مندان و خوانندگان قابل توجهی یافتند. هرچند محتوای آنها چندان تازه و نوآورانه نبودند و از این رو نمی توان آنها را جدی گرفت. به هر تقدیر زبان و ادبیات به کار رفته (به ویژه در کتاب مناظره دکتر و پیر که وفق سنت معمول آن دوران در ژانر داستان و مناظره خیالی پردازش شده بود) در فضای ادبیات مذهبی دو دهه پیش از انقلاب جذاب می نمود.
۱۰ – محمدجواد باهنر (۱۳۱۲-۱۳۶۰). باهنر زاده کرمان است و دانش آموخته حوزه قم و دانشگاه. در قم و مدتی کوتاه در نجف فقه و اصول و فلسفه آموخت. همزمان وارد دانشکده الهیات تهران شد و به اخذ مدرک دکتری در همان دانشکده دست یافت.
باهنر از پیروان سیاسی آیت الله خمینی و از این رو در شمار روحانیون مبارز بوده ولی کارنامه فعالیت های او گواه است که در آن دوران وی بیشتر به فعالیت های فرهنگی و گفتن و نوشتن اشتغال داشته است. با این حال او در جریان انقلاب ۵۷ در کنار روحانیون فعال دیگر وارد عرصه سیاست و مبارزه شد. یکی از پنج روحانی مؤسس حزب جمهوری اسلامی بود. پس از پیروزی در مسئولیت های مهم دولتی (از شورای انقلاب تا وزارت آموزش و پرورش و در نهایت نخست وزیری) قرار گرفت. او در شهریور سال ۶۰ در جریان انفجار ساختمان نخست وزیری همراه محمدعلی رجایی (رئیس جمهور) کشته شد. باهنر به هر تقدیر از پایه گذاران و از ارکان نظام جمهوری اسلامی شمرده می شود.
چند اثر از باهنر یاد شده است ولی شاید مهم ترین کار فرهنگی وی همان مشارکت در تدوین کتاب بینش دینی برای دانش آموزان البته با سفارش وزارت آموزش پرورش باشد که به هر حال سندی از نوع تفکر و میزان نواندیشی کسانی چون باهنر، بهشتی، رضا برقعی و علی گلزاده غفوری در دوران پیش از انقلاب ایران است. آثار باهنر عمدتا تربیتی است و این که او پس از انقلاب مسئولیت وزارت آموزش را عهده دار شد نشان از علاقه و احیانا تخصص باهنر در این قلمرو دارد.
۱۱ – سید عبدالرضا حجازی (۱۳۱۲-۱۳۶۲). حجازی در شهرضای اصفهان زاده شد. در اصفهان و قم تحصیل کرد. سپس به تهران کوچید و در دانشکده الهیات و معارف اسلامی درس خواند. مدتی در دانشگاه آنکارای ترکیه تحصیل کرد و گویا به اخذ مدرک دکتری موفق شد. گفته شده حجازی از حامیان سیاسی آیت الله خمینی بود ولی در دهه چهل و پنجاه حداقل در افکار عمومی نشان آشکاری از چنین گرایشی در او دیده نمی شد. حتی در مواردی خلاف آن دیده می شد. در سال انقلاب مانند دیگر روحانیان همراهی نشان داد اما خیلی زود مغضوب شد و در سال ۶۲ به اتهام همکاری با دعوی «کودتای قطب زاده – شریعتمداری» بازداشت شد و پس از چندی اعدام شد. هرچند هنوز هم علت و انگیزه چنین مجازات سختی دانسته نیست.
ذکر نام حجازی در این فهرست بدان دلیل است که او در دو دهه پیش از انقلاب از واعظان مشهور بوده و مضامین سخنرانی های او غالبا موضوعات چالشی آن روزگار برای جامعه مذهبی و جوانان و دانشجویان بوده است. از شهرت و محبوبیت زیادی برخوردار بوده است. اهل قلم نیز بوده و مقالات و کتاب های چندی از او منتشر شده است. شاید مهم ترین اثر وی همان کتاب «رسالت قرآن در عصر فضا»ست که در سال ۴۹ در تهران منتشر شده است. این عنوان تا حدودی بیان کننده مضمون و محتوای اندیشه و گرایش نویسنده آن است. اصولا یکی از محورهای بسیاری از روحانیان به ویژه اغلب جامعه وعاظ تهران و برخی شهرهای دیگر از دهه سی تا انقلاب، دعوی اعجاز علمی قرآن و توجیهات آموزه های دینی با داده های علوم طبیعی جدید غربی بوده است. تلاش می شد به جوانان القا شود که اسلام با علم و پیشرفت نه تنها مخالف نیست بلکه همراه و مؤید آن است. کتاب قران در عصر فضا کم و بیش با چنین رویکردی نگاشته شده است.
۱۲ – اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۱۳-۱۳۹۵). اکبر هاشمی رفسنجانی از جهت سیاسی و انقلابی بیش از دیگران نقش آفرین بوده است. او زاده بهرمان از روستاهای پیرامون رفسنجان است. در حوزه قم تحصیل کرده و بعدا در تهران ساکن شده و تا پایان زندگی در پایتخت زیسته است. از آغاز نهضت روحانیت در شمار پیروان آیت الله خمینی قرار گرفته و تا پیروزی انقلاب به عنوان یک روحانی مبارز و پیگیر در جبهه مبارزه فعالیت کرده است. پس از انقلاب نیز از معماران نظام جمهوری اسلامی بوده و در مقامات عالی جز رهبری فعالیت کرده است. کارنامه وی در کمتر از چهل سال عمر جمهوری اسلامی پر فراز و نشیب است و مرور آن همه در ساختار این نوشتار نبوده و نیست.
هرچند هاشمی رفسنجانی کمتر به عنوان یک متفکر و حتی نویسنده و محقق شناخته شده است ولی واقعیت این است که وی در گفتار و نوشتار نیز دارای آثاری قابل توجه است. به ویژه در دو دهه پیش از انقلاب از روحانیان نوگرا و در قیاس با اغلب روحانیان تجددگرا بوده است. خود او در خاطرات پیش از انقلاب خود به عنوان «کارنامه و خاطرات» این گرایشات فکری و سیاسی خود را بازگفته است. از پیوند با نهضت ملی و مصدق گرفته تا ارادت و علاقه اش به بازرگان و نهضت آزادی. در دوران پیش از انقلاب هاشمی از معدود طلاب و روحانیانی بوده است که از طریق درآمد شخصی امرار معاش می کرده است. دو اثر منتشر شده از وی در همان دوران گرایشات فکری و سیاسی اش را آشکار می کند. یکی کتاب «امیرکبیر: قهرمان مبارزه با استعمار» است که در سال ۴۶ منتشر شد و دیگر کتاب «سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار» که ترجمه کتاب اکرم زُعیتر از رهبران اولیه فلسطین است و او از عربی به پارسی برگردانده شده است. این دو کتاب در دهه چهل و پنجاه بسیار خوانده می شد. اولی گرایشات ملی نویسنده را عیان می کند و دومی گرایش سیاسی و ورای مرزهای ملی وی را نشان می دهد. توجه به ایران و تاریخ معاصر و به ویژه کشف امیرکبیر و شناختی نسبی با اصلاحات عصر قاجار موجب شده بود که پس از انقلاب نیز هاشمی به عنوان مدیری توسعه گرا در جمهوری اسلامی شناخته شود. او دوست داشت در جامه امیر ظاهر شود و از این رو علاقه مندانش دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش را «دوران سازندگی» دانسته و خود او را «سردار سازندگی» و نیز «امیر کبیر ایران» گفته اند. گفتنی است که هاشمی در دهه چهل در انتشار فصلنامه و سالنامه مکتب تشیع نیز نقش داشت. نخستین فصل کتاب دو جلدی «محمد خاتم پیامبران»، که در سال ۴۸ به وسیله حسینیه ارشاد منتشر شد، با عنوان «جهان در عصر بعثت» به قلم هاشمی و محمدحواد باهنر است. در آن دوران مقالاتی از هاشمی در نشریات مختلف منتشر شده اند. هاشمی از سخنرانان ارشاد نیز بوده است.
البته هاشمی پس از انقلاب نیز، جدای از ایفای نقش های متنوع سیاسی اش، از گفتار و نوشتار به دور نبوده است. آثاری از او و یا تحت نظارت وی (از جمله تفسیر موضوعی راهنما) در مجلدات زیاد منتشر شده است. نیز خطبه های نماز جمعه تهران، که در مجلدات پرشمار به صورت کتاب نیز انتشار یافته است، حاوی نکات نوگرایانه و عصری نیز هست.
۱۳ – محمد مجتهد شبستری (۱۳۱۵-). مجتهد شبستری از نامداران نواندیشی دینی و اصلاح اسلامی معاصر ایران و بلکه جهان اسلام است که بیشترین شهرت وی در سی سال اخیر است و از این رو معرفی ایشان خارج از این گفتار و نوشتار است. با این حال از آنجا که وی از همدوره های دیگر روحانیانی است که در این مجموعه فهرست شده ناگزیر اشارتی می کنیم به فعالیت های وی در دوران پیش از انقلاب ایران.
شبستری زاده شبستر در آذربایجان شرقی است و دوران تحصیل را در قم گذرانده است. پس از بهشتی مدیر مرکز اسلامی در هامبورگ آلمان شد. حدود نه سال در این مقام فعالیت کرد. اندکی پیش از انقلاب به ایران بازگشت. حضور خود را در قم با ایراد یک سخنرانی در دارالتبلیغ اسلامی قم اعلام کرد. شبستری هیچگاه یک فعال سیاسی و انقلابی نبوده است. با این حال در سال انقلاب فعالانه در اعتراضات خیابانی شرکت کرد. پیش و پس از انقلاب در کنار آیت الله طالقانی قرار داشت و بیشتر با دفتر ایشان همکاری می کرد. در دوره اول مجلس قانونگذاری از شبستر به مجلس راه یافت. پس از آن به کلی فعالیت های سیاسی و دولتی را رها کرد. از همان آغاز در دانشکده الهیات به تدریس اشتغال ورزید که البته بعدتر به طور رسمی در استخدام وزارت علوم درآمد. چند سال پیش بازنشسته شد.
شبستری در طول عمرش همواره به تحقیق و نوشتن و کمتر هم سخنرانی اشتغال داشته است. آثاری از وی در دهه چهل منتشر شده است. شبستری زمانی از فعالان حلقه جلسات بحث عقاید و مذاهب مکارم بوده و برخی از مباحث آن جلسات به قلم مجتهد شبستری است. شاید مهم ترین اثر وی در آن زمان کتاب «جامعه انسانی اسلام» است. ایشان یکی از نویسندگان کتاب «زن و انتخابات» نیز هست که در اوایل نهضت روحانیت منتشر شد. این کتاب با همکاری جمعی از فضلای جوان آن زمان تحریر و تهیه شده بود که یکی از آنان شبستری بوده است. تا آنجا که به یاد می آورم علامه طباطبایی و مکارم نیز در آن مقاله ای داشتند. محور اصلی این کتاب کم حجم تحریم شرعی حق رأی زنان در انتخابات بوده که البته با تمسک به انواع توجیهات مثلا علمی این حرمت توجیه شده بود. این کتاب در فضای ماجرای ایالتی و ولایتی و اعطای حق رأی زنان (البته به عنوان انتخاب کننده و نه انتخاب شونده) نوشته شده بود و در آن زمان علما تقریبا یک پارچه در مخالفت با آن به میدان آمده بودند. از جمله آنها آیت الله خمینی بوده است. محتوای این کتاب اکنون بسیار سطحی و حتی مضحک می نماید. در مجلس اول یک بار از آقای شبستری نظرش را در باره آن کتاب پرسیدم و او به صدای بلند اعلام کرد که: از آن تبرّی می جویم! پس از انقلاب مدتی نشریه «اندیشه اسلامی» را به صورت دو هفته نامه انتشار داد که پس از پانزده شماره متوقف شد. افکار و آثار اثرگذار مجتهد شبستری را باید جداگانه و در جای خود مورد تحقیق و اشاره قرار داد.
۱۴ – علی حجتی کرمانی (۱۳۱۶-۱۳۷۹). علی در کرمان زاده شده و او برادر کهتر محمدجواد حجتی کرمانی است. تحصیلات حوزوی را در قم به پایان برد و از درس مدرسین عالی آن زمان قم بهره برد.
علی حجتی از همان آغاز با نهضت روحانیت همراه شد و از آموزه های آیت الله خمینی پیروی می کرد. این که او در جشن بازگشت خمینی از زندان و تبعید تهران در فروردین سال ۱۳۴۳ در مدرسه فیضیه قم، قطعنامه مهم ده ماده ای را قرائت کرد، از موقعیت مبارزاتی علی حجتی در آن زمان حکایت می کند. در اوایل دهه چهل علی حجتی با همراهی برخی دیگر (هاشمی رفسنجانی، سید هادی خسروشاهی، سید محمود دعایی) دو نشریه «بعثت» و «انتقام» را به طور غیر رسمی و مخفی در قم منتشر و در برخی شهرها توزیع می کردند. من که در سال ۱۳۴۴ به قم رفته بودم، برخی از این نشریات را دیده بودم. در سال ۱۳۵۵ به کرمانشاه تبعید شد. در دوران انقلاب نیز کم بیش فعال بود و از طریق سخنرانی ها حضور خود را اعلام می کرد.
با این همه، علی حجتی بیشتر اهل اندیشه و قلم بوده تا سیاست و مبارزه. کارنامه و زیست او نشان می دهد که او پس از تبعید خمینی از قم به ترکیه، به کناره گیری نسبی از سیاست و مبارزه گرایش پیدا کرد و به همین دلیل با مکارم و مکتب اسلام همکاری می کرد. وی از اصحاب مکارم در جلسات بحث عقاید مذاهب بود و برخی از مباحث آن جلسات را تحریر کرده است. به نظر می رسد در آستانه انقلاب بار دیگر به مبارزات سیاسی گرایش پیدا کرد. در دوران پس از انقلاب نیز گرایش میانه روانه داشت و از این رو از منتقدان نظام حاکم در جمهوری اسلامی بوده و در نتیجه مورد بی مهری حاکمان قرار داشته است.
علی حجتی در آثارش نشان می دهد که، با توجه به فضای حاکم در دهه چهل و بیشتر در دهه پنجاه، گرایشات نواندیشانه آشکاری داشته است. در دهه پنجاه با دکتر شریعتی نیز در ارتباط بوده و حداقل یک نامه از شریعتی به وی در جلد نخست مجموعه آثار (با مخاطب های آشنا) منتشر شده است. کتابی با عنوان «شخصیت و اندیشه شریعتی» نیز از علی حجتی منتشر شده است. احتمالا بستگی سببی او به خاندان صدر (به ویژه موسی صدر و محمدباقر صدر) در این گرایش بی تأثیر نبوده است. او عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران بوده و نیز در دانشکده الهیات تهران تدریس می کرده است.
بیش از حدود ۲۰ اثر از حجتی انتشار یافته است. شاید مهم ترین آنها عبارت باشند از: اسلام آئین زندگی، اسلام و تبعیض نژادی، اسلام و فرهنگ قرن بیستم (متن عربی از موسی صدر و ترجمه از حجتی) و فاجعه تمدن و رسالت اسلام (متن عربی از سید قطب). علی آثاری نیز با دیگر همفکران روحانی اش دارد که می توان به «زن و انتخابات» و «بلاهای اجتماعی قرن ما» اشاره کرد. در علوم قرآنی نیز آثاری دارد. موضوع اصلی تدریس حجتی در دانشگاه، علوم قرآنی و از جمله تاریخ قرآن بوده است. در این میان بی تردید نامه سرگشاده مفصل وی به ناصر مکارم شیرازی در اواخر عمر (که پیش از این بدان اشارت رفت)، دغدغه های مصلحانه البته ناکام علی حجتی را در قلمرو حوزه، به روشنی آشکار می کند.
۱۵ – سید هادی خسروشاهی (۱۳۱۷-۱۳۹۸). هادی در تبریز به دنیا آمد. در تبریز و قم تحصیل کرد و علوم و معارف متعارف را آموخت. خسروشاهی در آغاز نهضت روحانیت از فعالان سیاسی بود و در انتشار دو نشریه (در واقع شب نامه) بعثت و انتقام مشارکت داشت ولی پس از آن که تب مبارزه رادیکال فروکش کرد، خسروشاهی نیز (مانند بسیاری دیگر از جمله محمدتقی مصباح یزدی که از نویسندگان دو نشریه یاد شده بود) از مبارزات روحانیت فاصله گرفت. همکاری وی با دارالتبلیغ و نزدیکی اش به آیت الله شریعتمداری، همکاری وی با مکارم و جلسات او و به ویژه آثارش نشان می دهد که، به رغم گرایشات سیاسی در اغلب این آثار، با مبارزات سیاسی نوع ایرانی و خمینی وارش، فاصله گرفته است. با این حال در هنگام تبعید جمعی شماری از علما و روحانیون قم در مقطع پس از ۱۹ دی ماه ۵۶، خسروشاهی نیز به انارک یزد تبعید. به رغم این رویکردها، وی پس از پیروزی انقلاب به رهبران نظام جدید نزدیک شده و دارای مناصبی (از جمله سفیر ایران در واتیکان و یا رایزن فرهنگی ایران در قاهره) نیز شد.
می توان خسروشاهی را تا حدودی روزنامه نگار شمرد. قلمی روان داشت. اما اغلب آثارش ترجمه از عربی به پارسی بود. به جنبش های اسلامی در همه جای جهان و البته بیشتر در جهان عرب و خاورمیانه علاقه و دلبستگی عمیق داشت. به ویژه به اخوان المسلمین با مرکزیت مصر باور و ایمان داشت و با بسیاری از رهبران فکری و سیاسی آنان در رابطه بود. به ویژه به سید قطب ارادت ویژه داشت. در باره این رهبران و از جمله سید قطب فراوان نوشت. بسیاری از آثار آنان را به پارسی ترجمه کرد. خسروشاهی در معرفی جنبش های اسلامی و بیشتر سازمان جهانی اخوان المسلمین به ایرانیان نقشی مهم داشت. اصولا گزاف نیست گفته شود که سید هادی خسروشاهی خود یک اخوانی شیعی و نیز سخنگوی غیر رسمی اخوان در ایران شمرده می شده است. از آنجا که وی در ایران نیز در دهه سی از حامیان جریان فدائیان اسلام و شخص سید مجتبی میرلوحی (نواب صفوی) و نیز آیت الله کاشانی بود و نواب نیز با اخوان در تماس بوده و سفری نیز به قاهره کرد، احتمالا خسروشاهی نیز از این طریق مفتون و مجذوب اخوان المسلمین شده بود. در همین چهارچوب بود که خسروشاهی همواره با ملی گرایان ایرانی (از نوع جبهه ملی و نهضت آزادی و بازرگان) مخالف بود و هم با ناسیونالیسم عربی و به طور خاص با نماینده آن جمال عبدالناصر (رئیس جمهور وقت مصر که از قضا اخوانی ها را سرکوب کرده و ایدئولوگ بزرگ آن سید قطب را اعدام کرده بود) آشتی ناپذیر بود. در عین حال خسروشاهی نسبت به شخصیت هایی چون مهندس بازرگان و دکتر یزدی و طیف فکری شان، حسن ظن داشت و همواره از این گروه با احترام یاد می کرد.
در هرحال خسروشاهی در دوران پیش از انقلاب سیاسی نویس ترین روحانی قم و ایران شمرده می شد. بیشترین اثرگذاری او نیز همین نوع نوشته ها و ترجمه ها بوده است. انتقال تحولات جهان عرب و مجموعه جهان اسلام به ایران آن زمان؛ زمانی که گردش اطلاعات به سادگی امروز نبود، برای آگاهی و اطلاع رسانی بسیار مغتنم بوده است. در کتاب «محمد خاتم پیامبران» منتشر شده به وسیله حسینیه ارشاد، مقاله ای با موضوع آمار مسلمانان جهان به قلم خسروشاهی آمده است.
در این میان قابل ذکر است که خسروشاهی در معرفی سید جمال الدین اسدآبادی به ایرانیان و به ویژه جوانان مسلمان نقش مهمی داشته است. این فعالیت وی مستمر بوده و در طول حدود شصت سال ادامه داشته است. در سال ۱۳۷۴ به مناسبت صدمین سالگرد درگذشت سید سمیناری جهانی در تهران برگزار شد که خسروشاهی دبیر آن بود. به همین مناسبت مجموعه آثار به عربی و فارسی با نظارت خسروشاهی منتشر شده که برای پژوهشگران بسیار مغتنم است.
۱۶ – سید علی حسینی خامنه ای (۱۳۱۸-). خامنه ای آذری تبار است ولی زاده مشهد است. پس از تحصیل مقدمات به حوزه قم رفته و در آنجا معارف متعارف را آموخت و مدت کوتاه هی نیز به نجف رفت و بازگشت. سید علی خامنه ای از آغاز نهضت روحانیت به جمع حامیان نهضت و رهبر آن آیت الله خمینی پیوسته و در خراسان دارای فعالیت های مبارزاتی و سیاسی بوده و در این مسیر بارها گرفتار زندان و تبعید و ممنوعیت از سخنرانی شده است. در سال انقلاب در شمار چند روحانی شناخته شده سیاسی و انقلابی بود که در رهبری جنبش اعتراضی مردم مشهد نقش ایفا کرده است. پس از انقلاب نیز در مناصب مختلف و متنوع حکومتی فعالیت کرده و اکنون بیش از سه دهه است که در مقام رهبر مذهبی – سیاسی جمهوری اسلامی قرار دارد.
هرچند خامنه ای، به دلایل یاد شده، بیشتر به عنوان مرد سیاست و مدیریت مطرح است ولی در دو دهه پیش از انقلاب او در مقام یک گوینده و نویسنده مذهبی بوده و در سلسله روحانیان نوگرا و نواندیش شناخته می شده و از این منظر منتقد اسلام سنتی بوده است.
آقای خامنه ای پیش از انقلاب امامت مسجدی در مشهد را بر عهده داشته و به عنوان یک واعظ و منبری در این جا و آنجا سخنرانی می کرده است. محراب و منبر از ابزارهای مهم ارتباط واعظان و از جمله آقای خامنه ای با مردم و ترویج اندیشه های شان بوده است. به ویژه که ایشان در سخنوری نیز توانا بود و از بیانی جذاب بهره داشت. ایشان دستی هم به قلم داشت و مقالاتی از وی در برخی نشریات منتشر شده و نیز چند اثر از او در دهه چهل و پنجاه عرضه شده است. شاید مهم ترین آنها «طرح کلی اندیشه اسلامی» و چند ترجمه باشد. آثاری چون «صلح امام حسن: پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ» (اثر شیخ راضی آل یاسین عالم شیعی عراقی با عنوان «صلح الحسن» که البته عنوان فارسی آن ربطی به عنوان اصلی کتاب ندارد)، آینده در قلمرو اسلام، ادعانامه علیه تمدن غرب، ترجمه جلد نخست تفسیر «فی ضلال القرآن» (هر سه از سید قطب) و مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان (اثر عبدالمنعم النمر) را به فارسی ترجمه کرد. البته مشهورترین این ترجمه ها همان کتاب صلح الحسن است که در سال ۱۳۴۸ در تهران منتشر شده است.
خامنه ای دستی در ادبیات فارسی داشت و با محافل ادبی مشهد و برخی شاعران خراسانی آن روزگار در ارتباط بوده و خود نیز اهل تفنن در سرایش شعر است. با کانون نشر حقایق اسلامی مشهد و محمدتقی شریعتی و به ویژه با دکتر شریعتی پیوند و همفکری داشته است. چنان که خود گفته است (از جمله در گفتگو با من) با موسیقی و برخی سازهای موسیقی ایرانی آشنا بوده و وفق نقلی سه تار نیز می نواخته است. در دهه چهل و پنجاه خامنه ای از واعظان خوشفکر و متمایل به روشنفکری شناخته می شده و افکار و آثار او برای جوانان مذهبی کم و بیش جذاب و اثرگذار بوده است. حال در روزگار متأخر چه رخ داده و آثار و افکار ایشان در چه روندی طی شده است، داستان دیگری است و از موضوع این نوشتار خارج است.
گفتنی است که نویسندگان و گویندگانی که در فصل اخیر از آنها یاد شد، در قلمرو اندیشه وری از چهار ویژگی عمومی برخوردار بودند: رویکرد مثبت به تحولات جهان مدرن به ویژه استقبال از علوم طبیعی، تلاش برای ایجاد سازگاری اسلام (کلام و فقه) با مقتضیات زمان، اثرپذیری فعال از نویسندگان و متفکران جهان عرب و البته بیشتراز سید قطب. از اینان جز دو تن هیچ آشنایی نزدیکی با اروپا و غرب نداشته اند.
در پایان نمی توان از دو شخصیت روحانی و فکری کم و بیش اثرگذار در سه دهه پیش از انقلاب یاد نکرد: محمدابراهیم آیتی (۱۲۹۴-۱۳۴۳) و حسینعلی راشد (۱۲۸۴-۱۳۵۹). دکتر آیتی دانش آموخته حوزه و دانشگاه و مدرس دانشکده الهیات تهران بوده و دارای تألیفات و ترجمه های مهمی بوده است. هرچند نمی توان وی را در شمار نواندیشان مورد توجه در اینجا دانست ولی او عالمی محقق و مترجمی توانا بوده که از طریق سخنرانی و تألیفات و ترجمه هایش در جامعه ایرانی و جوانان مشتاق اثرگذار بوده است. راشد نیز دانش آموخته حوزه بوده ولی در مدرسه سپهسالار (مدرسه عالی مطهری کنونی) و نیز در دانشکده الهیات و معارف اسلامی تدریس می کرده است. گرچه چند اثر از راشد منتشر شده ولی او اساسا به دلیل سخنرانی هایش در رادیو ایران در سطح عموم شناخته شده است. او از آغاز رادیو ایران در شب های جمعه سخنران ثابت رادیو بوده است. گویا بخش هایی از این سخنرانی ها در ۱۶ جلد انتشار یافته است. می توان راشد را از عالمان دینی نواندیش به شمار آورد ولی در آن زمان به دلایلی مطلوب جامعه مذهبی مخالف و منتقد وضعیت موجود و البته بیشتر جوانان سیاسی و انقلابی نبوده است. سخنرانی های مستمر او در رادیو نیز، به رغم کمک به آشنایی مخاطبان ایرانی و فارسی زبان با اندیشه های راشد، در انزوای فکری وی و عدم اثرگذاری گسترده اندیشه های وی بی تأثیر نبوده است. به ویژه این که راشد تنها روحانی ای بوده است که از اصلاحات حکومتی در قالب «انقلاب سفید» (موسوم به «انقلاب شاه و ملت») در اوایل دهه چهل رسما حمایت کرده بود. به یاد می آورم که در آن زمان اطلاعیه هایی تند و انتقادی علیه راشد منتشر شده بود. مبهم گویی های راشد نیز در عدم استقبال کافی از سخنانش نقشه داشته است. در آن زمان شهرت داشت که راشد در مقام مقایسه گفته بود: فلسفی (واعظ مشهور آن سالها) خوب حرف می زند ولی من حرف خوب می زنم. با این حال باید اذعان کرد که سخنرانی های رادیویی راشد در تنویر افکار عمومی مردم مذهبی ایران بی تأثیر نبوده است.
در پایان این قسمت بیفزایم که در خاطرات پیش از انقلاب من با عنوان «گرد آمد و سوار نیامد – یادمانده های پیش ار انقلاب ایران» اطلاعات بیشتر و مشروح تری از حوزه قم و برخی مراکز مذهبی و علمی کشور (از جمله تهران و مشهد و اصفهان و شمال ایران) و شماری از فعالیت ها فردی و جمعی مذهبی و احیانا اصلاحی معمول در آن دوران از جمله در باره شخصیت های مطرح در این گفتار / نوشتار اطلاعاتی آمده است.
در ضمن در رابطه با اطلاعات مربوط به زندگی نامه های حداقلی افراد مطرح شده در مداخل مربوط به آنان از «ویکی پدیای فارسی» (دانشنامه آزاد) و نیز «ویکی شیعه» استفاده شده است.
تکمله
وقتی سخن از اصلاحات حوزوی در میان است لازم است اشاره شود که وقوع انقلاب اسلامی ایران با زعامت دینی و سیاسی یک مجتهد و مرجع سنتی و بعد تأسیس نظامی کاملا تازه و متفاوت با عنوان «جمهوری اسلامی ایران» خود یک پدیده جدید و کاملا تازه است که طی یک روند تاریخی حداقل از شهریور ۱۳۲۰ تا کنون رخ داده است. در این روند برخی از آموزه ها و فتاوای فقهی و کلامی متفاوت آیت الله خمینی (۱۲۸۱-۱۳۶۸) در دوران پس از انقلاب در ظهور حرکت انقلابی و پس از آن در تکون نظام جدید بی تأثیر نبوده است. هرچند آنچه در طول این بیش از چهار دهه در قالب نظام دینی و ولایی کحقق شده عمدتا سیر قهقرایی داشته و جامعه نیمه مدرن پیشی ایرانی را به عصر قاجار کشانده است ولی از جهاتی نیز حداقل زمینه های تحولات اصلاحی مثبت را در ایران و به ومیژه در جامعه سنتی مذهبی فراهم آورده است. بعید نمی نماید که از درون این جزم گرایی مذهبی و رویکردهای بنیادگرایانه خمینیسم نوعی مدرنیت و دینداری نوین و سازگار با مؤلفه های جهان جدید زاده شود؛ همان گونه که از بنیادگرایی های خلق کنندگان پروتستانتیسم لوتری و کالونی در جهان مسیحیت غربی، نوزایش تحول یافته و مفید و اثرگذار در سیر تمدنی مغرب زمین پدید آمد. آینده نشان خواهد دا که چنین خواهد شد یا نه. در همین زمینه برخی تحولات فکری و فتاوای فقهی عالمی و مجتهدی اثرگذار مانند آیت الله حسینعلی منتظری (۱۳۰۱-۱۳۸۸) و تا حدودی آیت الله یوسف صانعی (۱۳۱۶-۱۳۹۹) در بیست سال اخیر زندگی شان، مهم و قابل توجه اند.
بررسی این تحولات در این مجال نمی گنجد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.