اندیشه ها و آموزه های آیت الله سید محمود طالقانی

بدست • 9 نوامبر 2020 • دسته: مقالات

مروری بر تاریخ اصلاحی دینی در ایران معاصر – قسمت هجدهم

درآمد
گفتن ندارد که یکی از چهره های نامدار و اثرگذار در سلسله مصلحان مسلمان معاصر ایران آیت الله سید محمود طالقانی است. او عمری چندان دراز نداشت ولی حدود چهل سال (از شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۸) از فعالان فکری و اجتماعی و سیاسی بوده و بر گستره ای از نسل جوان دانشگاهی و تا حدودی طلاب حوزوی اثر نهاده و در تحولات نواندیشانه مترقی اسلامی معاصر نقش آفریده است.
طبق معمول این گزارش در شش فصل سامان می یابد:
فصل اول – مروری کوتاه بر زندگی نامه طالقانی
فصل دوم – آثار
فصل سوم – استادان و سرچشمه های فکری
فصل چهارم- اندیشه ها و محورهای مهم اصلاحی
فصل پنجم – اثرگذاری اجتماعی
فصل ششم – نقدها

فصل نخست. مروری کوتاه بر زندگی نامه طالقانی
سید محمود علایی طالقانی در ۱۳ اسفند ۱۲۸۹ شمسی زاده شده است (شگفت است که رسول جعفریان از یک منبع دیگر نقل می کند که تاریخ تولد طالقانی ۱۲۸۴ نوشته شده ولی خود او ۱۲۹۰ نوشته است). محمود در یک خانواده مذهبی – روحانی روستایی در گلیرد طالقان زاده شد. پدرش سید ابوالحسن علایی طالقانی بود که در آغاز روحانی ده شمرده می شد. در سال ۱۲۹۸ محمود ده ساله همراه پدر و خانواده به تهران کوچید و تا پایان عمر در این شهر زیست.
سید محمود تحصیلات ابتدایی را از مکتب خانه در گلیرد آغاز کرد و ادامه آن را مدارس تهران پی گرفت. او همزمان نزد پدر علوم مقدماتی حوزوی مانند صرف و نحو عربی را آموخت. پس از آن در سال ۱۳۰۱ وارد حوزه علمیه قم ش و در مدرسه فیضیه و بعدتر در مدرسه رضویه قم ادامه تحصیل داد. استادانش در این دوره عبارت بودند از مرعشی نجفی (ظاهرا مراد سید شهاب الدین مرعشی نجفی است)، محمدتقی اشراقی و میرزا خلیل کمره ای بودند.
در سال ۱۳۱۰ پدرش درگذشت و او برای ادامه تحصیل به عراق رفت و در حوزه نجف در درس علمای برجسته آن روزگار یعنی سید ابوالحسن اصفهانی و محمدحسین غروی اصفهانی (مشهور به کمپانی) شرکت کرد. از سید ابوالحسن اصفهانی اجازه اجتهاد گرفت. آنگاه به ایران بازگشت و به تحصیل علوم حوزوی خود ادامه داد. از جمله در درس آقا شیخ عبدالکریم حائری یزدی شرکت کرد. و گفته اند از او هم اجازه اجتهاد دریافت کرد. در سال ۱۳۱۸ (یا ۱۳۱۷) به تهران بازگشت و در مدرسه سپهسالار (مطهری کنونی واقع در میدان بهارستان) به تدریس پرداخت. گفتنی است در این که طالقانی واقعا اجازه اجتهاد داشته و یا از یک یا چند مجتهد اجازه داشته ابهام وجود دارد. برخی گفته اند که وی اجازه روایت داشته و نه اجتهاد.
سید محمود طالقانی همزمان با تحصیل و تدریس، به فعالیت های تبلیغی، سخنرانی، نویسندگی و فعالیت های رادیکال سیاسی بر ضد پهلوی ها نیز اهتمام داشت. به ویژه مبارزات سیاسی اش در دهه سی تا پنجاه و تا مقطع انقلاب ایران، همواره ادامه داشته و می توان گفت روزافزون بوده است. برای احتراز از تکرار، زندگی نامه پر تلاش فکری و فرهنگی و سیاسی طالقانی، در فصول بعد به تناسب موضوع بازگو می شود.
سرانجام طالقانی پس از یک عمر نه چندان بلند در ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. تشییع جنازه طالقانی یکی از پر جمعیت ترین و یکی از باشکوه ترین تشییع های تاریخ معاصر ایران شمرده می شود. گرچه مرگ ناگهانی و غیر منتظره طالقانی سکته قلبی اعلام شد، اما برخی نزدیکان (از جمله پسرش مجتبی طالقانی) مرگ او را مشکوک اعلام کردند.

فصل دوم. تألیفات و آثار
تألیفات و آثار قلمی طالقانی چندان زیاد نیست. ظاهرا خود او (به هر دلیل) چندان رغبتی به نوشتن و نیز انتشار آثار نداشته است. آقای دکتر سید محمدمهدی جعفری (از شاگردان پایدار طالقانی) می گفت همین «پرتوی از قرآن» را ما از آقای طالقانی بیرون کشیدیم (نقل به مضمون). البته چگونگی پدید آمدن پرتوی از قرآن (به ویژه دو جلد نخست آن در زندان قصر) مؤید این سخن است.
شواهد نشان می دهد که طالقانی، جز سخنرانی ها و یا درس های تفسیری که در پایگاه آموزش اش مسجد هدایت داشته، چندان اهل سخنرانی در این جا و آن جا و یا در سطح عمومی نبوده است. در هرحال آثار منتشر شده طالقانی از این قرارند:
۱- به سوی خدا می رویم (سفرنامه حج)
۲- ترجمه جلد اول امام علی اثر عبدالفتاح عبدالمقصود (که پنج جلد بعدی به دست سید محمدی جعفری ترجمه شده و مجموعه شش جلدی آن بارها با همت شرکت سهامی انتشار در تهران چاپ و منتشر شده و از آثار پر خواننده در نیم قرن اخیر ایران شمرده می شود).
۳- مالکیت در اسلام (اندیشه اقتصادی)
۴- پرتوی از قرآن (تفسیر طالقانی از قرآن که البته ناتمام است و در شش جلد منتشر شده است. آقای جعفری که برای چاپ و انتشار این مجموعه اهتمام داشته در جلد ششم همراه با فصلی تحت عنوان «فرهنگ پرتوی از قرآن» در سال ۱۳۶۰ منتشر کرده است). به زودی در باب این تفسیر شرح بیشتری خواهد آمد.
۵- جهاد و شهادت (مجموعه مکتوب چند سخنرانی).
۶- ترجمه و شرح بخشی از نهج البلاغه (که البته آقای جعفری کار ناتمام استادش را ادامه داده و ترجمه و شرح کاملی از نهج البلاغه را ارائه داده است)
۷- مقدمه و شرح کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» اثر نائینی از عالمان مشروطه خواه جنبش مشروطیت ایران.
البته در برخی نشریات دهه بیست تا چهل مقالاتی نیز از طالقانی چاپ و منتشر شده است (مانند مقالاتی در «مجموعه حکمت» که در دهه سی در قم منتشر می شد و من برخی نوشته های طالقانی را در آن مجموعه دیده ام. نمی دانم این مقالات جمع آوری و منتشر شده اند یا نه. اگر نشده بایسته است که جناب جعفری و خانواده اش به این مهم اقدام کنند.
پس از انقلاب کتابی با عنوان «از آزادی تا شهادت» و نیز «روزها و خطبه ها» منتشر شده اند که شماری از سخنرانی های ایراد شده در سال آخر زندگی طالقانی را شامل می شوند. به طور کلی افکار و آثار گفتاری و نوشتاری طالقانی در منابع مختلف پراکنده و پر شمار است.
نیز گفتنی است که در سال های ۱۳۲۵ – ۱۳۲۶ سخنرانی هایی از طالقانی در «رادیو ایران» ایراد شده اند که باز نمی دانم گردآوری و منتشر شده اند یا نه. بایسته است که این مهم نیز انجام شود.

فصل سوم. استادان و سرچشمه های فکری طالقانی
همان گونه که به مناسبت مقال بارها گفته ام، جنبش اصلاح دینی در ایران در هردو شاخه اش، عمدتا تحت تأثیر جنبش مشروطه خواهی ایران و به طور خاص اثرپذیرفته از آموزه های عالمان و مجتهدان مدافع و حامی مشروطه بوده است. طالقانی که حدود چهار سال پس از مشروطه اول و دو سال پس از مشروطه دوم زاده شده بود، با توجه به دانش دینی و در سطح عام روحانی بودنش، بیش از شخصیت هایی چون بازرگان و سحابی و دیگرانی از این دست یاران و همفکران، تحت تأثیر و حتی می توان نفوذ اندیشه های مشروطه خواهان و از جمله مجتهدان بلندآوازه مشروطه خواهی بوده است. به ویژه او بیش از همه از نائینی و آرای شالوده شکنانه و نوآورانه اش در کتاب مهم و نقش آفرین «تنبیه الامه و تنزیه المله» اثر پذیرفته بود. بعدا در باره این کتاب و احیای آن به وسیله طالقانی سخن خواهیم گفت. همین نسبت با مشروطیت و بعد دینی و علمایی آن بوده است که از روزگار جوانی طالقانی و بازرگان و دیگرانی از این شمار را با طالقانی پیوند داده است. اینان بیش و پیش از همه فرزند خلف مشروطه بوده اند. مؤلفه ای مهم و استوار که تا پایان عمر پایدار ماند. هرچند انقلاب ایران، که پس از پیروزی به دلایلی پسوند «اسلامی» یافت، اندک خلل و اعوجاجی در نوع تفکر و سیاست عملی آنان ایجاد کرد ولی در نهایت همان راه و منش (هرچند به مقتضای تحولات گریزناپذیر برآمده از انقلاب اسلامی) به طور اصولی پایدار ماند. به ویژه طالقانی در همان شش ماه پس از انقلاب، به رغم انقلابی بودن آشکارش، نشان داد که همچنان فرزند خلف مشروطه و نائینی است.
جدای از آن بستر اصلی و تاریخی و جدای از اثرپذیری از نائینی و کتاب او، می توان گفت که طالقانی از شخصیتی چون سید اسدالله خرقانی بسیار اثرپذیرفته بود. پیش از این به تفصیل در باره خرقانی و شخصیت و افکارش سخن گفته ایم و در آنجا نیز اشارتی به طالقانی و اثرپذیری اش از خرقانی شده است. به ویژه انتشار کتاب «محوالمهوم و صحوالمعلوم» خرقانی با تصحیح و مقدمه طالقانی (کتابی که یک سال پیش از مرگ خرقانی در ۱۳۱۴ نوشته شده و در سال ۱۳۳۸ انتشار یافته)، نشانه بارزی است از اثرپذیری طالقانی از خرقانی. طالقانی در مقدمه کتاب از خرقانی با عنوان ««علامه مجاهد» که در «زمره مردان نیرومند و هشیار عالم اسلام» بوده یاد می کند. این تأثیرپذیری نیز از دو جهت بود. یکی این که خرقانی، به رغم اسلام باوری غلیظ و شریعت محوری رادیکال خود، در مجموع تا آخر به آرمان های مشروطیت و به ویژه به ضدیت با استبداد و دفاع از نوعی از آزادی و حاکمیت مردم، وفادار ماند. دیگر این که او یک عالم سیاسی و به اصطلاح متأخر انقلابی بود و در عصر پهلوی اول با تمام توان بر ضد استبداد نوین رضاشاه مبارزه می کرد. طالقانی درست در این دوره بالید و شخصیت فکری و سیاسی اش شکل گرفت. او خود نیز «علامه مجاهد» شد و از «زمره مردان نیرومند و هشیار عالم اسلام». به نظر می رسد در آن دوران طالقانی بیش از همه از الگوی استوار و مبارز ضد استبداد خرقانی بهره برد و وامدار و میراثدار او شمرده می شد.
افزون بر آنها از محضر پدر و محفل او نیز بهره ها برد. سید ابوالحسن طالقانی هرچند از علمای تراز اول تهران شمرده نمی شد ولی از عالمان نوگرا بود و در عرصه اندیشه و تبلیغ جامعه کم و بیش فعال و اثرگذار. ابوالحسن با تاجر معتبر تبریزی و مقیم تهران حاج عباسقلی بازرگان دوست بوده و آن دو محفلی فکری و دینی در تهران تأسیس کرده بودند و سید ابوالحسن مرشد روحانی آن شمرده می شد. وی با سید ابوالحسن اصفهانی آشنایی و ارتباط داشت و برای تأسیس انجمن خود از او کسب اجازه کرده بود. این جلسات هفتگی محفل برخی روشنفکران تحول خواه تهران بوده است. طالقانی و مهدی بازرگان در عصر رضاشاه در همین محفل با هم آشنا شده بودند؛ آشنایی مبارک و استواری که به یک عمر همفکری و همکاری منتهی شد.

فصل چهارم. اندیشه ها و محورهای مهم اجتماعی – دینی – سیاسی طالقانی
بی تردید طالقانی یکی از چهره های شاخص اصلاح دینی و نواندیش مسلمان و اثرگذار در ایران معاصر است به گونه ای بدون طرح طالقانی در این سلسله کارنامه مصلحان دینی معاصر ناتمام خواهد بود. او هرچند یک عالم دینی و دانش آموخته حوزه های علمیه ایران و عراق آن هم در حدود یک قرن پیش است و به اصطلاح مجتهد و فقیه شمرده می شود اما باید او را در شمار مصلحان غیر سنتی و حتی غیر نوسنتی هایی از جنس شریعت سنگلجی و حتی خرقانی دانست که به یک معنا الگوی فکری و عملی طالقانی در روزگار جوانی بود. طالقانی از جهاتی شخصیتی منحصر به فرد بود و می توان گفت او خود نماد یک نوع تفکر و مکتب دینی و سیاسی در قرن اخیر شمرده می شود. او بیشتر در طبقه روشنفکران و اصلاحگران مسلمان متجدد ونوگرای دانشگاهی می گنجد. همراهی ها و همفکری های مستمر و گسترده و عمیق طالقانی با شخصیت هایی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی در طول نیم قرن، نشانی انکارناپذیر از این واقعیت است. اصولا مکتب آموزشی طالقانی در «مسجد هدایت» از دهه بیست تا ۵۸، پایگاه هدایت و آموزش های دینی و سیاسی انبوه جوانان و دانشجویان و دانشگاهیان بوده و این نیز به روشنی پایگاه و جایگاه طالقانی را در جامعه ایران مشخص می کند. به همین دلیل است که من هم، افزون بر افکار مترقی و کم بیش مدرن طالقانی در حیطه دین و جامعه و سیاست، او را در سرسلسله مصلحان مدرن ایران آورده ام.. می پندارم اشارتی به افکار و آموزه های اصلاحی طالقانی این مدعا را روشن تر می کند. گفتنی است در زمان هایی که طالقانی از سخنرانی ممنوع می شد، دیگرانی چون اکبر هاشمی رفسنجانی، محمدجواد باهنر و دیگرانی از این دست، در مسجد هدایت سخنرانی می کردند و بدین ترتیب از تعطیلی این مرکز روشنگر جلوگیری به عمل می آمد.
اصول فکری و اسلامی طالقانی ذیل هفت عنوان معرفی می شود:
۱٫ پیگری شعار بازگشت به قرآن
می دانیم شعار «بازگشت به قرآن» از سید جمال آغاز شد و پس از مشروطیت با پیشگامی کسانی چون شریعت سنگلجی و دیگران ادامه یافت. پس از سقوط دیکتاتوری و شهریور ۱۳۲۰، در پرتو فضای اجتماعی و سیاسی جدید، اندیشه تکیه به قرآن و یا تحقق همان شعار بازگشت به قرآن و در سطح عام تر بازگشت به «اسلام اصیل» پی گرفته شد. یکی از این پرچمداران آیت الله سید محمود طالقانی بوده است. او این اندیشه را در تمامی عرصه های فکری و دینی و اجتماعی و سیاسی ساری و جاری کرد. میراث فکری و تفسیری او در مقوله اندیشه دینی و فرهنگ پروری اسلامی، مهم ترین و اثرگذارترین بخش میراث او شمرده می شود.
گرچه آموزه های قرآنی مبنای اندیشگی و آموزشی و تربیتی طالقانی در تمامی زمینه ها بوده اما، به طور خاص، مهم ترین میراث قلمی و فکری طالقانی همان تفسیر «پرتوی از قرآن» بوده است که قبلا معرفی شد. این تفسیر ناتمام (که چند سوره از سوره های بلند آغازین قرآن – تا ۲۴ آیه آغازین سوره نساء) و سوره های کوتاه قرآن از دو جزو پایانی قرآن را در بر دارد، عمدتا (به ویژه دو جلد نخست) در زندان فراهم آمده است. البته در آغاز در قالب سخنرانی و کلاس تفسیر به وسیله مفسر ایراد شده و بعد آقای محمدمهدی جعفری پیش نویس آنها را تهیه کرده و در نهایت به وسیله طالقانی تصحیح و تکمیل و نهایی شده و در فرجام در اوایل دهه چهل در بیرون از زندان انتشار یافته است.
طالقانی در مقدمه جلد نخست می نویسد: «خواننده عزیز! اگر در مطالب این مقدمه و قسمتی از کتاب اشتباه یا لغزش یافتید، تذکر فرمایید و معذورم بدارید، زیرا در مدتی نگارش یافته که از همه جا منقطع بوده و به مدارک دسترسی ندارم، و مانند زنده ای در میان قبر به سر می برم». طالقانی در مراسم بزرگداشت مرتضی مطهری چنین گزارش می دهد: «اگر تفسیری نوشتم و مورد توجه واقع شد از برکت زندان بود. زندانی که دیگر هیچ مسئولیتی نداشتم جز این که راه بروم و یک سوره و آیه ای را در نظر بگیرم و در حیات زندان و یا وقت خوابیدن و آسایش، چیزی از آن بفهمم و یادداشت کنم. مهمترین مسئولیت را برای خود همین می دانستم و با وسایل و مشکلاتی به خارج از زندان می فرستادم تا چاپ شود».
گفته شده این مجموعه در بازه زمانی ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ فراهم آمده و در فاصله زمانی ۱۳۴۲ تا ۱۳۶۰ به تدریج منتشر شده اند. همین طور گفته شده اخیرا پرتوی از قرآن با همت سید محمدرضا دین پرور تلخیص و بازنویسی و ویرایش شده و با مقدمه آقایان بهاءالدین خرمشاهی و محمدمهدی جعفری منتشر شده است.
پرتوی از قرآن از جهاتی با دیگر تفاسیر قدیم و جدید متفاوت است. در این باب بسیاری (از جمله آقای جعفری که بیش از دیگران به رمز و راز این تفسیر آشناست) سخن گفته اند. اجمالا به لحاظ روشی، طالقانی بیش از همه، به علم واژه شناسی و انکشاف معانی تازه از درون واژگان و ادبیات قرآنی گرایش داشت (علم سمانتیک). هرچند در گذشته هم کسانی از مفسران چنین رویکردی داشته اند. از باب نمونه؛ طالقانی از واژه «تعالوا» در آیه ۶۴ سوره آل عمران تعالی و عُلّو بر می کشید و معتقد بود قرآن به اهل کتاب پیام می دهد که خودتان را بالا بیاورید. البته بازرگان چنین تفسیری را قبول نداشت و آن را تحمیل بر متن می دانست. نقل شده که یک بار در زندان اختلاف نظر بالا گرفت و در نهایت گفته شد که یک عرب زبان پیدا کنیم و از او بپرسیم معنای «تعال» و جمع آن «تعالوا» چیست. بازرگان می گفت تعالوا یعنی بیایید، همین. وفق نظر بازرگان و معنای تحت اللفظی آیه، اشارتی است به دعوت از اهل کتاب در همگرایی با مسلمانان و نه بیشتر. (البته نمی دانم – یا اکنون به یاد نمی آورم – فرجام آن چه شد). بیفزایم این مطلب به نقل از خاطره گویی یکی از هم بندی های آقایان (به احتمال زیا د جناب جعفری) در دهه چهل است
ویژگی مهم دیگر تفسیر قرآن طالقانی، اثرپذیری روشن از زمان و زمانه و فرهنگ و ادبیات و مقتضیات و نیازهای بازه زمانی پس از مشروطیت تا وقوع انقلاب است. البته هر تفسیری (اعم از تفاسیر قرآن و یا به طور کلی تفاسیر دینی از متون و منابع مذهبی) کم و بیش صبغه و رنگ زمانه دارد و حداقل از ادبیات زمان و رایج اثر می پذیرد ولی این اثرپذیری در تفاسیر طالقانی از قرآن بیش از دیگران در قرن چهاردهم هجری خورشیدی است. از این رو تفسیرهای حین انقلاب و پیروزی آن به مثابه یک رخداد مهم تاریخی و اجتماعی معاصر به اعتراف طالقانی با گذشته متفاوت بوده است. این رویکرد تحول یافته تازه طالقانی، در تفسیرهای تلویزیونی او با عنوان «با قرآن در صحنه» آشکار است. انتخاب همین عنوان برای این گفتارها نشان می دهد که طالقانی قرآن را واقعا در بستر تغییرات اجتماعی یا همان «در صحنه» می فهمیده است. طالقانی در تفسیر سوره نازعات در همان برنامه اعلام کرد، قبلا در شرایطی دیگر، این سوره را به گونه ای می فهمیده و در جریان انقلاب بزرگ مردمی به گونه ای متفاوت می فهمیده است (نقل به مضمون).عنوان «قرآن در صحنه» کاملا منطبق است با نگرش ها و روش های تفسیری طالقانی.
البته عقل و نیز علم (عقل و علم زمانه) نیز در دین شناسی و رویکردها و روش های تفسیری طالقانی، نقش برجسته ای دارند که در جای خود خواهد آمد.
با این همه، به گونه ای که طالقانی خود ادعا می کند، تفسیر او عمدتا «تفسیر هدایتی» است یعنی هدف عالی و غایی آن هدایت و ارشاد معنوی و تربیت اخلاقی گروه مؤمنان به ویژه جوانان روزگارش بوده است. این گونه نگرش با شخصیت و منش اخلاقی و سیاسی و انقلابی او نیز سازگار و منطبق بوده است.
۲٫ توحیدمحوری و خرافه زدایی
می دانیم که توحیدمحوری و در واقع تأکید اساسی بر اصل توحید نیز مسبوق به سابقه است. البته هیچ مسلمانی در تاریخ اسلام با هر گرایشی کلامی و یا فلسفی و یا عرفانی و یا فقهی، نه تنها منکر توحید و یکتاگرایی حول ایمان به الله به مثابه صانع عالم نبوده، بلکه عموما توحید را به عنوان نخستین اصل از اصول دین پذیرقته اند. با این حال میزان تأکید و محدوده محوریت این اصل در نحله های مختلف متفاوت است. در عرفان اسلامی، توحید چندان مهم است که به تعبیر شیخ محمود شبستری در «گلشن راز»: «نشانی داده اندت از خرابات / که التوحید اسقاط الاضافات». ولی در جریان اصلاح دینی معاصر اعم از سنی و شیعی تکیه و تأکید بر توحید و فراخی هاضمه آن برای جذب و فهم و تفسیر دیگر اصول و فروع دینی، اساسی و مهم است. محمد عبده به عنوان یکی از چهره های شاخص و آغازین اصلاح دینی در جهان عرب و در عالم اهل سنت، زمانی که در بیروت می زیست، کتاب کم حجم و پرمحتوای «رساله التوحید» را نوشت.
این سیر را در معرفی دیگر مصلحان معاصر از نوسنتی ها تا نواندیشان مدرن تر پی گرفته ایم و پس از این نیز پی خواهیم گرفت. طالقانی یکی از این مصلحان است که به نحو برجسته ای روی توحید و یکتاگرایی تأکید داشته است. او در مقدمه ای که بر «تنبیه الامه» نائینی نوشته است، طیقه بندی چهارگانه متکلمان از توحید یعنی توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال و توحید در عبادت را معرفی و شرح کرده و بیشترین تأکید را بر توحید در عبادت نهاده است. این فقره برخلاف محددوده تعریف شده سنتی، بسیار گسترده و فراخ دانسته شده و تقریبا تمامی عرصه های اجتماعی و سیاسی زیست بشری را در بر می گیرد. دو منبع عرفان و شماری از روایات اسلامی، چنین شمولی را نشان می دهد. وقتی گفته می شود که احترام به صاحب ثروت و یا قدرتی شرک است و یا در مقام بیان ظرافت و نهانی بودن مرز شرک و توحید گفته می شود شرک مانند راه رفتن موری سیاه در دل شب سیاه روی فرش سیاه است (بنگرید به وسائل الشیعه، جلد ۱۶، ص ۲۵۴)، اهمیت توحید را نشان می دهد. به همین دلیل است که دوگانه شرک و توحید در ادبیات اسلامی پر بسامد است و از انواع و اشکال شرک (از جمله شرک جلی و خفی) یاد شده و طالقانی هم در تمام آثار و افکارش (از جمله در تفسیر پرتوی از قرآن) و نیز در رفتارش چنین نگرشی را بازتاب داده است. در ذیل برخی عناوین بعدی، به این موضوع اشارت خواهد رفت.
ذیل همین دوگانه شرک / توحید، مسئله خرافی زدایی از ساحت دین و شریعت نیز در اندیشه طالقانی برجسته و مهم می شود. طبعا دو معیار عقل و وحی (وحی با محوریت قرآن) برای تشخیص خرافه و غیر خرافه (حقیقت اصیل و اصول و فروع معتبر و معقول و مقبول در قلمرو دین و شریعت) لحاظ می شده است. بیفزایم که البته طالقانی (مانند بازرگان و دیگر نواندیشان مصلح نوگرا) در مبارزه با انواع خرافات مذهبی محافظه کارتر از اسلاف خود مانند حکمی زاده و کسروی بوده است. نمی دانم در اوج جنجال بر سر افکار کسروی (ده سال آخر فعالیت های فکری و قلمی کسروی) طالقانی دقیقا چه موضعی داشته (حداقل اکنون به یاد نمی آورم) ولی بی تردید از او اثرپذیرفته بود و حداقل آن است که امروز تفاوت ماهوی چندانی بین برخی آموزه های دینی به ویژه در قلمرو ستیزه با خرافات عقل ستیز طالقانی با کسروی و دیگران نیز وجود ندارد. تفاوت اساسی آن است که کسروی و برخی دیگر از یک سو در آن زمان و بعدتر نیز در معرفی خرافات شفاف تر و دقیق تر سخن گفته اند و از سوی دیگر دامنه خرافات را بسی گسترده تر دانسته اند. از جمله کسروی در اصول اعتقادی شیعی (مانند امامت منصوب و منصوص و یا امام غایب) تردیدهای جدی درانداخته و با استدلال های عقلی و نقلی بنیادهای چنین باورهایی را به لرزه انداخته است (بنگرید به کتاب شیعه گری و نیز مقاله مربوط به کسروی در همین مجموعه). به ویژه کسروی در نقد نهاد علما و کارکردهای این طبقه منسوب به دین در تاریخ اسلام بسیار رادیکال سخن گفته است. اما طالقانی و بازرگان و حتی شریعتی تا مقطع انقلاب ایران، چنین رویکردی رادیکال نداشته اند. حال، این رویکرد به دلایل تفاوت های فکری و تحلیلی جدی بوده و یا به مصلحت اندیشی های زمانه و یا هر دو، دقیقا دانسته نیست. به احتمال زیاد هر دو دلیل وجود داشته است. به ویژه نوگرایان نقادِ پس از شهریور بیست، از یک سو سرنوشت اسلاف خود را دیده بودند و نمی خواستند به چنان سرنوشتی دچار شوند و از سوی دیگر فضا چنان بود که دیگر رادیکالیسمی از نوع کسروی در محافل مذهبی و روحانی پس از شهریور چنان بدنام شده بود که «کسروی» و «کسروی گری» خود یک دشنام بود و برای بی اعتبار کردن هر شخصیتی و فکری حربه ای کارآمد شمرده می شد. ادبیات مذهبی دهه بیست و سی به طور خاص، انباشته از کسروی زدایی است.
چنین می نماید که کسانی چون طالقانی و بازرگان و بعدتر شریعتی، برای چنان هزینه هایی آماده نبودند و گویا چنین برچسب هایی را برای نفوذ و اثرگذاری های اجتماعی شان در محافل مذهبی سنتی مضر می شمردند. کسروی گری چنان دشنام کارآمدی بود که حتی اکنون پس از حدود هفتاد سال، برای بدنام کردن کسی و فکری از اتهام پیروی از کسروی استفاده می شود. از این رو، بسیاری همان حرف های کسروی را گاه رادیکال تر مطرح می کنند، ولی هرگز به کسروی و حکمی زاده ارجاع نمی دهند. البته ملاحظاتی دیگری نیز در میان بوده و هست. به عنوان نمونه، نقد شریعتی بر برخی روش های کسروی را در جای خود خواهیم آورد.
گفتنی است که طالقانی با حکمی زاده بستگی خانوادگی داشته و (علی اکبر حکمی زاده خواهرزاده سید محمود شمرده می شد) و این دو با هم ارتباط و پیوند فکری زیادی داشته اند و می توان گفت سرچشمه های فکری آغازین آن دو در محافل روشنفکری مذهبی آن زمان در تهران (از جمله محفل هفتگی سید ابوالحسن طالقانی) بوده است. اندیشه های کلامی طالقانی تفاوت ماهوی چندانی با مواد سیزده گانه حکمی زاده در کتاب جنجالی و پر آوازه «اسرار هزار ساله» ندارد (همان کتابی که جنجالی بزرگ آفرید و روح الله خمینی کتاب «کشف اسرار» را در نقد آن نوشت). جز این که گفتارهای طالقانی از یک سو صراحت گفتارهای حکمی زاده را ندارد و از سوی دیگر از رادیکالیسم و گستره موضوعات درخور نقد تا حدود زیادی به دور است.
این نیز قابل ذکر است که طالقانی حدیث گرا نبود و گاه در مقام حدیث محوری به رسوخ و نفوذ «اسرائیلیات» (مراد روایات جعلی از طریق یهودیان نومسلمان و و منابع یهودی است) به شدت می تاخت، ولی در عین حال با استفاده مشروط از احادیث چندان مخالفت نداشت. به ویژه نهج البلاغه در نزد طالقانی بسیار محترم و معتبر شمرده می شد. وی پس از قرآن، بیشترین ارجاع و استناد را به این کتاب منسوب به امام علی داشته است. اصولا طالقانی در اعتبار بخشیدن به نهج البلاغه در سطح عموم و در انتشار و تعمیق آموزه های علوی در جامعه شیعی و به ویژه در گروه جوانان و دانشگاهیان ایران، سهم بزرگی ایفا کرده است.
۳٫ اعتقاد به وجوب نماز جمعه
همان گونه که پیش از این گفته شد، عموم مصلحان نوگرا و نواندیش در روزگار ما، به وجوب عینی و یا تخییری نماز جمعه در سنت اسلامی و شیعی باور داشته و در حد امکان عملا بدان ملتزم بوده اند. طالقانی نیز از چنین اندیشه ای پیروی می کرده است. از منظر این مصلحان، سنت نماز جمعه به عنوان یک فریضه قرآنی، با اهمیت بوده و به عنوان محور دینی در وحدت مسلمانان و ایجاد هویت مشترک و استوار ایمانی و در عین حال عامل اجتماعی و تربیتی مهم شمرده می شده است. در این دیدگاه، نماز جمله خود در تراز یک حج هفتگی کوچک در بلاد اسلامی تلقی می شده است.
به دلیل اهمیت جمعه در دیدگاه طالقانی (چنان که شهرت دارد)، پس از انقلاب طالقانی بود که به خمینی پیشنهاد اقامه جمعه را داد و او نیز پذیرفت و خود طالقانی را به عنوان نخستین امام جمعه تهران و عملا ایران معین کند.
۴٫ سازگاری دین و علم و عقل
طالقانی نیز مانند اغلب مصلحان و نواندیشان مسلمان معاصر ایران، نه تنها دین را در تعارض با اغلب دستاوردهای جهان مدرن و به ویژه عقل و علم مدرن نمی دانسته بلکه چنین می پنداشت که دین و علم و عقل مؤید یکدیگر و احیانا منطبق با هم اند. از این رو در تفسیر قرآن و در مقام موجه سازی روایات مذهبی به ویژه در قلمرو وحی و آیات قرآن و به طور خاص قصص قرآن پیوسته به استدلال های عقلی (گاه فلسفی و بیشتر عرفانی) و یا داده های علوم طبیعی و به تعبیری علوم دقیقه استناد می کرده و به منابع آنها ارجاع می داده است. از این رو می توان گفت تفسیرهای طالقانی بیشتر عقلی و علمی بوده و نه تفسیر نقلی و مأثور و مستند به روایات و احادیث متداول؛ روشی که تفاسیر سنتی شیعه انباشته از این نوع مستندات است. البته تفسیر طالقانی و به طور کلی نگاه دین شناخت طالقانی معطوف به موضوعات و مسائل اجتماعی و سیاسی زمانه اش نیز بوده و تلاش می شده بر کارآمدی دین و شریعت در روزگار جدید بیفزاید.
گفتن ندارد که طالقانی در رویکرد علمی و عقلی به دین و قرآن، فرزند زمانه بوده و از فضای علم گرایی پس از مشروطه در محافل فکری عموم روشنفکران و از جمله نواندیشان اصلاحگرای مسلمان روزگار خود در جهان اسلام و ایران، اثر پذیرفته بود. او بارها در تفسیر خود از عبده، طنطاوی، رشید رضا در المنار و حتی از سید احمدخان در تفسیر قرآنش استفاده کرده است. البته وی بی تردید از دوستان و همفکرانش مانند مهندس بازرگان و دکتر سحابی (که هر دو متخصص در علوم طبیعی و فیزیک و ریاضی بودند و رویکرد علمی به متون و منابع دینی داشتند) و آثارشان، اثر پذیرفته و بهره برده است.
۵٫ تقدّم تحوّلات فرهنگی و فرهنگی به انگیزه تغییرات بنیادین در عقول و نفوس و در نهایت چامعه
چنان که گفته شد طالقانی، قرآن را در صحنه می فهمید و از این رو دین را برای آگاهی و آزادی مؤمنان طلب می کرد. سید جمال الدین گفته بود قرآن زبان مرغان نیست که کسی نتواند آن را بفهد بکه زبان انسان است و برای آدمیزاد فرستاده شده و از این رو منطقا باید برای آدمیان قابل فهم و درک باشد. طالقانی نیز پیرو چنین اندیشه ای بود.
با توجه به اهمیت تحولات فکری و دگرگونی بنیادین و البته درست و معقول در جوامع بشری و از جمله در جوامع دینی و اسلامی، طالقانی بر این عقیده بود که هر نوع تغییرات رهایی بخش و کارآمد در جوامع اسلامی و در ایران شیعی، باید برآمده از تحولات فکری و اندیشه ای و در واقع فهم دینی خلاق و زنده و مثبت نوین باشد و گرنه به جایی نمی رسد. از این رو او نیز تابع اندیشه تقدم تحولات فکری و بینشی و ذهنی بر هر نوع تحولات اجتماعی و سیاسی در سطوح بالایی جامعه بود و به آیه ۱۱ سوره رعد استناد می کرد که به تعبیر اقبال «خدا آن ملتی را سروری داد / که تقدیرش به دست خویش بنوشت». یعنی هر نوع تغییری در عینیت جامعه، معلول تغییراتی در ذهنیت و اندیشه مردمان است. اقبال لاهوری نیز، که خود پیرو چنین اندیشه بود و بیتی از شعرش نقل شد، در باره قرآن متعقد بود که: «چون به جان در شد، جهان دیگر شود / جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود».
البته گفتنی است که عموم مصلحان و نواندیشان مسلمان ایرانی تا مقطع انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، تابع چنین اندیشه و سیاستی بودند. اندیشه آنان معطوف به تغییرات اجتماعی و فرهنگی از طریق تحولات فکری و درونی بود و نه معطوف به تسخیر قدرت سیاسی و مثلا تشکیل حکومت خاص مذهبی و اسلامی و به ویژه با زعامت علمای دینی. البته اغلب آنان پس از شهریور بیست، با استبداد و حکومت فردی و خودکامه مخالف بوده و بر ضد آن مبارزه می کرده اند ولی هدف غایی آنان استقرار نظام سیاسی ملی و به تعبیر امروزین دموکرات بوده است (ولو در قالب نظام سلطنتی مشروطه). اندیشه ها و گفتارها و رفتارهای آخرین سال زندگی طالقانی، که شاید بتوان گفت مهم ترین فصل زندگی او شمرده می شود، گواه این مدعاست.
۶٫ مقاومت در برابر استبداد و تحقق حاکمیت ملت وفق الگوی مشروطه
شرح کوتاه این فصل ادامه شرح فصل قبلی است.
در بعد سیاسی و اجتماعی، مصلحان مسلمان نوگرای ایرانی پس از شهریور بیست، جملگی کم و بیش حول اهداف اساسی مشروطه (که در آن مقطع حدود ۳۵ سال از مشروطه اول گذشته بود) فعالیت می کردند و در واقع برای احیای آرمان های ناکام و آسیب دیده جنبش مشروطه خواهی تلاش می کردند. اهدافی چون: حاکمیت ملت، حاکمیت قانون، تأمین آزادی های سیاسی و مدنی، عدالت اجتماعی، استقلال کشور و . . . اصول مشترک و مورد توافق جملگی آنان بوده است. این اصول چنان اهمیت داشت که حتی کسانی از بازماندگان رهبری مشروطیت (از جمله نائینی صاحب کتاب مهم تنبیه الامه) در آغاز از تغییر رژیم از قاجار به پهلوی حمایت کرده و حتی بعدتر نیز از برخی تغییرات و اصلاحات رضاشاهی دفاع کردند بدان امید که در روزگار فروپاشی پسامشروطه و به طور خاص در روزگار آشفته و اشغال ایران در جریان جنگ جهانی اول و عملا زوال حکومت مرکزی، حداقل برخی از اهداف مشروطه محقق شود و از قضا چهار ایده مشروطه خواهان یعنی تحقق دولت و حکومت مقتدر مرکزی، تحقق وحدت سرزمینی ایران، تحقق امنیت عمومی و در نهایت نوسازی تمدنی و صنعتی و ایجاد زمینه های رفاه شهروندان در این دوران تا حدود زیادی عملی شد. هرچند مهم ترین رکن مشروطه یعنی آزادی و دموکراسی حول حاکمیت قانون قربانی شد و گزاف نیست گفته شود که در واقع همین کاستی بزرگ زمینه ساز انقلاب مردمی ایران و تغییر رژیم گردید. در فصل حکمی زاده و کسروی دلایل دفاع آنان از سازندگی های عصر رضاشاه و نگرانی آنان از به قدرت رسیدن علمای دینی و روحانیون طالب قدرت نقل شد. نگرانی هایی که از هوشمندی و آگاهی تاریخی آنان حکایت می کند. متأسفانه مصلحان ضد استبداد بعدی چنان هشدارهایی را یک نشنیده و یا جدی نگرفتند و شد آنچه که نمی بایست می شد.
در هرحال طالقانی در پیگیری اهداف مشروطه در فاصله سالهای ۲۰ تا ۵۷ از جهاتی بیشترین نقش را در جریان مصلحان مسلمان داشته است. احتمالا روحانی بودن طالقانی و نیز تأثیرپذیری های مستقیم و عمیق او از کسانی چون نائینی و خرقانی در این نقش پذیری و نقش آفرینی های طالقانی مؤثر بوده است. مبارزات مستمر و پایدار و استوار طالقانی از اواخر رضاشاه تا پایان زندگی اش، جملگی در این بستر قابل تفسیر و تحلیل است.
مجموعه افکار و آثار طالقانی نشان می دهد که گرچه او از جهاتی رادیکال و انقلابی است و از همتایانش در نهضت آزادی مانند بازرگان و سحابی انقلابی تر می نماید، ولی در عین حال همه آنها در جهت تحقق مشروطیت بوده است و حمایت او از خمینی و انقلاب و جمهوری نیز بدان امید بوده است که همان اهداف بر زمین مانده مشروطه در عصر پهلوی ها این بار در قالب جمهوری محقق شود. می دانیم که در عصر مبارزات مشروطه خواهی نیز جناح تندرو و کندرو و میانه وجود داشته است.
این که طالقانی مانند دیگران از آغاز تا پایان مصدقی ماند، عمدتا بدان دلیل بوده است که پس از شهریور ۲۰ محمد مصدق نماد و شخصیت نمادین اهداف و آرمان های جنبش مشروطیت ایران بوده است. در همان شش ماه نخست پس از انقلاب، که مصدق زدایی در نهان و آشکار آغاز شد، طالقانی با برپایی مراسم با شکوه نکوداشت مصدق بر سر مزارش در احمدآباد و سخنرانی در آن مراسم پر جمعیت در ۱۴ اسفند ۵۷، تلاش کرد خاطره و رسم مصدق و مصدقی در فضای پس از انقلاب ایران نیز زنده شود.
۷٫ محوریت عدالت و آزادی و نفی هر نوع سلطه مذهبی و طبقاتی و فرقه ای که پس از پیروزی انقلاب بیشتر خود را نشان داد
طالقانی چهره برجسته دو اصل به هم پیوسته «عدالت» و «آزادی» در ایران معاصر است. این مدعا را، هم افکار و آموزه های طالقانی (که اکنون صورت مکتوب آنها در دست است)، و هم روش و منش فردی و شخصی اش، گواه و مؤید آن است.
البته باید به تأکید گفت که شخصیت های دیگری چون بازرگان نیز هرگز بی اعتقاد به عدالت اجتماعی نبودند به ویژه دکتر ابراهیم یزدی (دومین دبیرکل نهضت آزادی)، که در روزگار جوانی عضو «نهضت خداپرستان سوسیالست» بود. با این حال عدالت اجتماعی در چهارچوب نفی نظام طبقاتی و تا حدودی اثرپذیرفته از جریان چپ جهانی و در ایران میراثدار «اجتماعیون – عامیون» (سوسیال – دموکرات) عصر مشروطه مورد تأیید و حمایت طالقانی بوده و از آن تبلیغ می کرده است. به همین دلیل طالقانی، نماد و سخنگوی جریان چپ در نهضت آزادی شمرده می شد و مهندس بازرگان نماد جریان راست این تشکیلات. البته می دانیم که این نوع طبقه بندی ها، به ویژه تعیین مرزهای دقیق این دو مفهوم در ایران و در ساختار اجتماعی و طبقاتی آن، با تسامح همراه است.
در هرحال اگر معیار چپ و راست، موضوع عدالت اجتماعی با محوریت عدالت به مثابه برابری (ولو نسبی) در توزیع عادلانه امکانات معیشتی و توزیع عادلانه منابع ثروت باشد، بی تردید طالقانی مدافع آن بوده و بیشترین تأکید را روی آن داشته است. نیز اگر معیار تأکید اول عدالت باشد یا آزادی، آموزه های بازرگان و طالقانی گواه است که بازرگان بیشترین تأکید را روی آزادی (آزادی به مثابه آزادی فکر و عقیده و بیان و حق حاکمیت ملت) دارد و طالقانی بیشترین تأکید را روی عدالت اقتصادی و اجتماعی و فقرزدایی. این تفاوت اساسی بین بازرگان و طالقانی تا آخر کم و بیش حفظ شد. بخشی از جریان درونی تشکیلات نهضت آزادی، که عمدتا جوان ترها بوده و در سیاست و اقتصاد و استقلال خواهی رادیکال تر بودند، در پائیز سال ۵۸ از نهضت آزادی جدا شدند که حدود دوازده بودند و چهره شاخص آنها مهندس عزت الله سحابی بوده است (هرچند اطلاعیه آنان در زمستان منتشر شد). با این حال اگر طالقانی در آن زمان در قید حیات بود، احتمالا چنین جداسری غیر ضروری و حتی مضری رخ نمی داد. زیرا او حلقه وصل تمامی جریان های سیاسی و از جمله جناح های درونی نهضت آزادی شمرده می شده است.
اصولا بازرگان روی جریان چپ (اعم از مارکسیستی و اسلامی) حساسیت زیاد داشت و به ویژه در مقطع پس از انقلاب، که جدال قدرت و فکری بین جناح های سیاسی و ایدئولوژیک درون اردوی انقلاب اوج گرفته بود، بازرگان تمرکز زیادی روی چپ زدایی داشت. به طور خاص، او همواره نگران نفوذ و رسوخ حزب توده (که در زمان نهضت ملی آنها را به طعن «توده نفتی» می گفتند)، در ارکان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بود. او بارها توضیح داده است که یکی از عوامل انحراف انقلاب، نفوذ افکار چپ توده ای و غیر توده ای بوده است. از جمله او در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» (که در سال ۱۳۶۱ منتشر شده)، آنجا که به میراث بران انقلاب اشاره می کند، تصریح می کند که برندگان واقعی انقلاب مارکسیست ها هستند که حتی به زعم ایشان انقلابیون مسلمان و از جمله علما را نیز تحت تأثیر قرار داده اند. از این رو بازرگان نه با چپ جهانی میانه ای داشت و نه به طور خاص آبش با چپ غیر مذهبی و مذهبی ایران در یک جوب می رفت. بازرگان با مجموع جریان چپ اسلامی از مجاهدین گرفته تا جنبش مسلمانان مبارز (دکتر پیمان) و حتی جاما (دکتر کاظم سامی)، مرزبندی آشکار داشت. سامی در دولت موقت وزیر بهداری بود ولی پیشنهاد «طب ملّی» او مورد تأیید نخست زیر و دیگر اعضای کابینه قرار نگرفت و در نتیجه استعفا داد و کناره گرفت. رضا اصفهانی که معاون وزارت کشاورزی در دولت موقت بود و دیدگاه های تقریبا تند چپ گرایانه داشت، از کار کناره گرفت. نیز طاهر احمد زاده از مقام استانداری خراسان کنار گذاشته شد. لازم است این در اینجا به تأکید گفته شود که کناره گرفتن و یا کنار گذاشتن این شخصیت های چپ گرا، بیشتر معلول مخالفت ها و فشارهای مستقیم آیت الله خمینی بوده است. تا آنجا که مهندس سحابی که عضو شورای انقلاب و نیز دولت موقت بود، می گفت خمینی به ویژه روی این افراد حساسیت داشت و بارها به نخست وزیر توصیه کرده بود که اینان را برکنار کند و در نهایت نیز تصریح کرد،اگر شما نکنید خودم این کار را خواهم کرد.
این در حالی بود که طالقانی با آرمان های چپ و به اصطلاح سوسیالیستی جهانی و به طور خاص داخلی و در درون اردوی انقلاب نزدیک بود و از این رو نزد عموم اینان از محبوبیت بسیاری برخوردار بود و البته بازرگان نیز به همان نسبت از چپ ها فاصله داشت. در زمان دولت موقت یکی از مخالفان و منتقدان جدی بازرگان جریان های متنوع چپ بوده اند. هرچند در دو دهه اخیر بسیاری از همان شخصیت های شناخته شده چپ غیر و مذهبی از مواضع گذشته خود در مخالفت با بازرگان و دولت موقت انتقاد کرده و به نوعی تلاش کرده و می کنند که جبران مافات کنند. طالقانی آرمان عدالت خواهی و فقرزدایی از جامعه را، یک اصل دینی بنیادینی می دانست که از اصل توحید (توحید در عبادت) استنباط می شود. به عنوان نمونه، وقتی که در سال ۵۸ هیئت نمایندگی کشور چپ سوسیالیستی کوبا به ایران آمد و در دیدار با طالقانی از آرمان هایشان سخن گفتند، طالقانی سخنی به این مضمون گفت که: این همان اسلام است. در چهارچوب ادبیات قرآنی و اسلامی، از نظر طالقانی، عدالت خواهان چپ غیر مذهبی که برای برابری و نفی نظام طبقاتی صادقانه مبارزه می کنند، مصداق «قائمین بالقسط» هستند که در قرآن بارها تکرار شده است. در هرحال عدالت و آزادی در مکتب فکری طالقانی دو جزو جدایی ناپذیر از یک کل بوده به گونه ای که بدون یکی دیگری نیز محقق نخواهد شد.
شاید کتاب «مالکیت در اسلام» طالقانی نمونه ای منسجم و مدون از اندیشه های عدالت طلبانه و با تسامح سوسیالیستی طالقانی باشد. اخیرا دیدم که آقای دکتر حبیب الله پیمان در شماره ۱۲۳ نشریه «چشم انداز ایران» شرحی و نقدی بر کتاب مالکیت در اسلام طالقانی نوشته است.
اگر از این جزئیات بگذریم، در سطح عام تر می توان گفت که طالقانی در چهارچوب رویکردهای جهان بینی توحیدی و عدالت محور خود، با هر نوع تبعیض و نابرابری و در واقع نظام کاستی مخالف بوده و در یک جمله می توان گفت او با هر نوع «حق ویژه» برای هر فرد و گروهی مخالف بوده است. به همین دلیل بوده است که او در تشکیلات نهضت آزادی به عنوان یک روحانی عالی مقام، کاملا تشکیلاتی عمل می کرد و در رأی ها مانند دیگران بوده است (این را مقایسه کنید با حق ویژه در حزب جمهوری اسلامی که پنج روحانی مؤسس- آقایان بهشتی، هاشمی رفسنجانی، سید علی خامه ای، محمدجواد باهنر و موسوی اردبیلی – در آن حق ویژه داشتند). در قلمرو دین او به پلورالیسم معرفتی (البته این اصطلاح متأخر است) قایل بود و برای ادیان توحیدی (حداقل) جوهر مشترکی قایل بود و از آزادی مذهبی دفاع می کرد و از انحصارگرایی رایج در امر رستگاری بسیار فاصله داشت. او با هر نوع تحمیل عقیدتی و اجتماعی و سیاسی مخالف بود و مدعی بود که پیامبران برای رهایی بنی آدم از هر نوع زنجیر اسارت مبعوث شده اند (بنگرید به تفسیر طالقانی از آیه ۱۵۷ سوره اعراف که پس از انقلاب ایراد شد). در روزهایی که عده ای جزم اندیش و خام فکر و البته مجهز به اراده معطوف به قدرت انحصاری، عزم خود را برای تحمیل حجاب اجباری جزم کرده بودند و در خیابان های تهران شعار می دهد «یا روسی یا توسری»، طالقانی در برابرشان ایستاد و از آزادی در پوشش زنان در قلمرو حجاب دفاع کرد و دفاع او چنان مؤثر بود که روز بعد از انتشار سخنان طالقانی، آقای خمینی نیز در گفتگو با یک خبرنگار زن فرانسوی اعلام کرد: نظرم نیز همان نظر طالقانی است. گرچه تحولات بعدی نشان داد که موضع خمینی احتمالا صادقانه نبوده است ولی حداقل از نفوذ کلام طالقانی در آن زمان حکایت می کند.
مهم ترین ایده طالقانی ذیل چتر عدالت و آزادی، پیگیری نظام شورایی در جمهوری اسلامی بوده است. می دانیم که در اوان انقلاب (سال های ۵۷-۶۰)، اندیشه نظام شورایی در ایران انقلابی آن دوران به شدت رواج داشت. در تمامی سطوح کشور، شوراهایی عمدتا خودجوش و مردمی تشکیل شده بود. در سال اول و دوم انقلاب، موضوع شوراها نقل محافل بود و حتی علما و محافل مذهبی سنتی نیز به این اندیشه گرایش نشان می دادند. در شورای انقلاب نیز کمیسیون انقلاب وجود داشت و بعدتر در آئین نامه مصوب شورای انقلاب برای مجلس شورای ملی (که بعدتر به نادرست به «مجلس شورای اسلامی» تغییر یافت) نیز کمیسیون شوراها در نظر گرفته شده بود. متن معروف «مواضع ما»ی حزب جمهوری اسلامی (که در آن زمان حزب حاکم شمرده می شد)، گواه این مدعاست. در سند حقوقی نظام جدید یعنی قانون اساسی نیز شوراها در اصول مختلف تعبیه شد. مانند شورایعالی قضایی، شورای مدیریت صدا و سیما مرکب از نمایندگان سه قوه، شوراهای شهر، شوراهای روستا، شورای عالی استان و . . .
با این همه، جریان چپ انقلابی آن زمان (اعم از مذهبی و غیر مذهبی) مدافع استوار نظام شورایی در تمامی سطوح در کشور بوده و برای تحقق آن می کوشیدند. بی تردید یکی از منابع تاریخی، تجربه اجتماعیون – عامیون عصر مشروطه و بازتاب آن در قانون اساسی مشروطه تحت عنوان «انجمن های ایالتی و ولایتی» بود. طالقانی نیز که به این نحله گرایش داشت، میراثدار اندیشه و تجربه پیشین بود و از آن سرسختانه دفاع می کرد. به ویژه، طالقانی به نوعی احیاکننده اندیشه های مشروطه خواهی نائینی هم بوده است. نهادهای چپ اسلامی آن زمان (مانند سازمان مجاهدین خلق، جاما، جنبش مسلمانان مبارز، جناح چپ نهضت آزادی) نیز کم و بیش حامی شوراها بودند.
اساس چنین رویکردی، کاسته شدن هرچه بیشتر از تمرکز قدرت و توزیع آن در گستره جامعه و توده های مرده بوده است. به زعم طالقانی، تمرکز قدرت و آن هم در دست یک گروه و یا طبقه خاص اعتقادی و یا سیاسی و یا اقتصادی، مولد انواع فساد از جمله مولد استبداد سیاسی است. این اندیشه را می توان ذیل همان عدالت به معنای عام کلمه (به ویژه آن گونه که در ادبیات اسلامی و قرآنی مصطلح است) تعریف و تبیین کرد. اگر با ادبیات امروزین سخن بگوییم، می توان گفت نوعی «سوسیال – دموکراسی» یا «دموکراسی شورایی». طالقانی برای رسیدگی به مشکلات کردستان، همراه با هیئتی به کردستان رفت و در آنجا تلاش کرد به نوعی توده های مردم و نمایندگان تشکیلاتی شان را در مدیریت محلی مشارکت دهد و پیشنهادش نیز همان تشکیل شوراهای محلی و مردمی بود. واقعیت این است که معضلات سیاسی و مدیریتی ایران، راهی جر شکستن تمرکزگرایی و توزیع قدرت تصمیم گیری در سطوح مختلف ملی ندارد. پایتخت گرایی و انحصار قدرت سیاسی و اقتصادی در چند فرد و یا گروه سیاسی، از آفات مخرب سیاسی ایران است که در هر نظام سیاسی باید مورد توجه قرار گیرد.
از مهم ترین سخنان طالقانی همان آخرین سخنرانی او در خطبه های نماز جمعه بود که به مناسبت تقارن آن با ۱۷ شهریور در بهشت زهرا برگزار شده بود. او در آنجا به تندی و با هیجان و حتی می توان گفت خشم و عصبانیت، فریاد بر می آورد که: چرا شوراها عملی نمی شود؟ بعد می گوید: شاید عده ای بگویند اگر شوراها باشد، پس ما چه کاره ایم! خود پاسخ می دهد: هیچ! بروید پی کارتان! این مردم بودند که انقلاب کردند، شهید دادند و . . . (نقل به مضمون). او به درستی می دانست که جریان در حال حاکم شدن بر انقلاب و بر کل کشور یعنی نظام ولایت فقیه با سردمداری حزب جمهوری اسلامی و به طور کلی ائتلاف روحانیون خط امامی با جناح سنتی بازار، به طور بنیادی با نظام شورایی مخالف است و به همین دلیل طالقانی هشدار می دهد: می دانم چرا نکردند! تحولات بعدی، درستی نظر طالقانی را نشان داد. نظام ولایت فقیه و آن هم از نوع مطلقه اش، با هیچ نوع تکثر و تقسیم قدرت (نه در سطح ملی و نه در سطح محلی و نه درسطح نخبگان) سازگار نیست. از این رو احزاب و تفکیک قوا و انتخابات و مطبوعات آزاد و حتی قانون و حاکمیت قانون به معنای مدرن و عرفی و متعارف آنها، در چنین نظامی عملا بلاموضوع بوده و بی حاصل است. این که در طول بیش از چهار دهه، این اصول نه تنها اجرا نشده بلکه نقض هم شده اند، در مرحله نخست بدان جهت بوده و هست که به طور اساسی نظام متمرکز و مرکزگرای مذهبی با الگوی ولایت مطلقه فقیه و عملا در قالب «جمهری روحانی» (به تعبیر مهندس بازرگان)، بنیادا مانع توزیع منابع قدرت و ثروت و حتی مذهب و تفاسیر دینی است.
.
فصل پنجم- تأثیرات اجتماعی
طالقانی بی گمان یکی از تأثیرگذارترین مبارزان سیاسی و فکری و دینی در ایران معاصر است. هرچند طالقانی نیز مانند دیگران فرزند زمانه اش بوده و طبعا تأثیر و تأثرش نیز در شرایط خاص زمانه اش و در تعامل با روزگارش یعنی نیمه نخست قرن چهاردهم خورشیدی شل گرفته ولی در این میان دو نکته قابل توجه است. یکی این که او در نسل معاصر خود، به طور مستقیم و نسل های بعد از خود تا کنون، اثر گذاشته و منبع تغذیه فکری بسیارانی بوده و هست. هرچند او یک عالم دین و یک متفکر اسلامی بود و طبعا برای بسیاری از جوانان مسلمان در طول این هفتاد سال اخیر الهام بخش بوده است ولی از آنجا که طالقانی شخصیتی و اندیشه ای فراخ داشت و می توانست جریان های فکری و سیاسی متنوعی را زیر چتر حمایتی خود بگیرد، طبعا اثرگذاری های او نیز به همان اندازه فراخ و مداوم بوده و هست.
پس از طالقانی، بسیاری از ایرانیان و به ویژه نسل انقلاب و پس از انقلاب، از یک سو از خاطرات و تجربه او به نیکی یاد می کنند (به ویژه وقتی که می بینند دغدغه ها و هشدارهای طالقانی در سال ۵۸ چه قدر به جا و مهم بوده) و نیز برای مرگ زودهنگام او دریغ می خورند. در صدر انقلاب، تقریبا تمامی جریان های برابری طلب و حداقل مدعی چپ اسلامی، بیش و کم خود را وامدار طالقانی می دانستند و به تفاریق از او الهام می گرفتند. افزون بر بخشی از نهضت آزادی، جاما، جنبش مسلمانان مبارز و سازمان مجاهدین، می توان از فرقان و آرمان مستضعفین نیز یاد کرد. این جریان اخیر کتابچه ای با عنوان «طالقانی سنگری که مستضعفین از آن بر امپرالیسم – ارتجاع شوریدند»، منتشر کرد و تأثیرپذری خود را از او نشان داد. هرچند آرمان و البته دیگران نیز از جهاتی با طالقانی و برخی آموزه های او مرزبندی انتقادی داشتند .
هرچند در فصول گذشته، از چگونگی و چرایی اثرگذاری های طالقانی یاد کرده ایم، ولی در این فصل می توان ابزارهای اثرگذاری طالقانی را چنین طبقه بندی کرد:
۱٫ سخنرانی
گفته شد که طالقانی عالم دین بود و وفق سنت علمایی، خطابه و سخنرانی، رایج ترین و متعارف ترین ابزار ارتباط و پیوند این گروه با مردم بوده و هست. با این که در چند دهه اخیر، با توجه به تحولات تمدنی و علمی و تکنولوژیک شگفت انگیز در جهان، ابزارهای ارتباطی در سطوح مختلف تغییر کرده، با این حال، هنوز هم خطابه مهم است و به ویژه در جریان های مذهبی و در سنت تبلیغات دینی ایرانی هنوز هم معتبر است و رایج ترین ابزار ارتباطی مبلغان مذهبی با توده مردمی است که عملا پایگاه اجتماعی و اقتصادی آنان شمرده می شوند. این ابزار چندان رایج و مؤثر است که عموم نواندیشان دینی غیر روحانی هنوز هم بیش از همه از این ابزار استفاده می کنند و از این رو چهره های شاخص این طایفه (از بازرگان و شریعتی گرفته تا سروش)، عمدتا شفاهی اند و سخنران و سخنور و خطیب و صاحب تریبون که معادل همان «مبر» سنتی است.
طالقانی نیز با توجه به امکانات محدود سنتی آن روزگار، عملا راهی جز استفاده از محراب و منبر و خطابه برای ابلاغ و انتقال افکار و اندیشه هایش نداشت. به ویژه که در آن زمان ابزارهایی نوین و مدرن مانند رادیو و تلویزیون و مطبوعات عمدتا در اختیار ارباب قدرت سیاسی بود و در شرایطی که نهاد حکومت و سازمان های امنیتی بر این گونه امکانات مستقیم و غیر مستقیم فرمان می راندند و یا اعمال نظر می کردند، طبعا برای کسانی مانند طالقانی و کسانی چون او، که مغضوب و محکوم حکومت بوده اند، امکانات محدودی برای انتقال اندیشه و پیام در گستره ملی و کشوری وجود داشت. پایگاه اصلی او در سطح محدودی، مسجد و بیشتر مسجد هدایت بود و گاه نیز در مجامع و محافل عمدتا دانشجویی سخن می گفت. تعبیر زیبا و ادیبانه شریعتی از مسجد هدایت به «مناره ای در کویر»، از یک سو از نقش هدایت و روشنگری طالقانی و مکتب فکری اش در آن دوران پرده بر می دارد؛ و از سوی دیگر، از تنهایی و کویری بودن طالقانی و اندیشه هایش در دهه سی و چهل حکایت می کند.
موضوعات مطرح در سخنرانی ها و خطابه های طالقانی، عمدتا تفسیر قرآن و شرح و بسط روزآمد و روشنگر و الهام بخش آیات قرآن و نهج البلاغه بوده است. با این حال این موضوعات متنوع بوده و شامل مباحث اعتقادی و تربیتی و سیاسی هم می شده است. هرچه بود اندیشه های طالقانی معطوف به بیداری ایرانیان و معطوف به مبارزات اجتماعی و سیاسی بر ضد دیکتاتوری و رسیدن به آگاهی و آزادی بوده است. او در سالهای ۱۳۱۹ به بعد از سخنرانان «کانون اسلام» در تهران بود و بعدها مدتی کوتاه در رادیو ایران سخنرانی کرد. او در زندان و تبعید نیز سخن می گفت و عمدتا دیدگاه های قرآنی خود را ولو با مخاطبان محدود و گاه خانوادگی اش در میان می نهاد.
۲٫ کتابت و نویسندگی
قبلا اشارت رفت که طالقانی چندان اهل نوشتن نبود و از این رو آثار قلمی زیادی ندارد و مهم ترین اثرش یعنی شش جلد پرتوی از قرآن او نیز شفاهی بوده و بعد با همت آقای محمدمهدی جعفری و در نهایت خود او تکمیل و نهایی شده است. بقیه آثار او نیز کم بیش این گونه است. در عین حال طالقانی در برخی از نشریات آن روزگار (مانند دانش آموز – ارگان کانون اسلام -، آئین اسلام و مجموعه حکمت مقالاتی نوشته است. پس از شهریور بیست، متن مکتوب درس های تفسیر قرآن طالقانی در نشریه «آئین اسلام» در تهران انتشار یافت. همین طور درس های نهج البلاغه وی نیز در همان نشریه منتشر شده اند.
۳٫ مبارزات سیاسی پایدار علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی
باز اشاره شد طالقانی یک عمر یعنی از جوانی تا پایان عمر پر فراز و نشیبش، دمی از مبارزات سیاسی نیاسود. او از دوران رضاشاه وارد مبارزات سیاسی شد. گفته شده که او در سال ۱۳۱۷ یا ۱۳۱۸ «در تهران با پاسبانی که چادر از سر زنی می کشیده درگیر می شود و کشیده ای به او می زند که به زندان می افتد». او در مقدمه تنبیه الامامه تجربه و احساس خود را از این دوان چنین بیان می کند: «جان و مال و ناموس مردم تا عمامه اهل علم و روسری زنان مورد غارت و حمله مأموران استبداد بود» و می افزاید «اثر آن، دردها و بیماری هایی است که تا پایان عمر باقی خواهد ماند» (به نقل از کتاب آقای جعفریان).
در یک مرور کوتاه می توان گفت که طالقانی پس از شهریور بیست احتمالا به دلیل فضای نسبتا باز سیاسی چندان تمایلی به فعالیت های سیاسی نشان نمی دهد. حتی سخنرانی های او در رادیو ایران نیز پخش می شود. اما در نهضت ملی شدن نفت و در دولت محمد مصدق بار دیگر وارد عرصه سیاست می شود و از معدود علمای دینی است که از حکومت ملی و نهضت ملی حمایت آشکار می کند. چرا که او عقیده داشت مصدق و افکار و سیاست هایش برای احیای مشروطیت و تأمین آزادی ها و استقلال و رفاه کشور و حاکمیت قانون مفید است. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و سقوط مصدق و تشکیل نهضت مقاومت ملی، به آن نهضت پیوست و در کنار شخصیت هایی دینی و سیاسی یعنی آیت الله سید رضا زنجانی و مهندس مهدی بازرگان و دیگران به مبارزه علیه استبداد بازسازی شده در قالب دولت کودتای ارتشبد فضل الله زاهدی ادامه داد. در سال ۳۹-۴۰ به جبهه ملی دوم پیوست و در کنگره جبهه شرکت کرد. اندکی بعد گروه مذهبی جبهه (به دلایلی که گفته شده) در عین حفظ عضویت در جبهه ملی و بدون این که انشعاب کنند، در بهار سال ۴۰، تشکیلات مستقل و تازه ای تحت عنوان «نهضت آزادی ایران» تشکیل دادند. به رغم اعتراض شماری از ملیون که این اقدام را نقض فعالیت جبهه ای می دانستند، رهبر تبعیدی و محصور در خانه اش یعنی دکتر مصدق در پاسخ به نامه بازرگان با ارسال پیامی تأسیس تشکل تازه را تبریک گفت و آن را مورد تأیید قرار داد. نهضت آزادی پس از واقعه پانزده خرداد ۴۲ و حمایت این تشکل از نهضت نوظهور علمای دینی به ویژه آیت الله خمینی، مورد خشم حکومت قرار گرفت و تقریبا تمامی کادر اصلی و فعال آن بازداشت و زندانی شده و بعد هم در سال ۴۳ محاکمه شدند. دفاعیات مفصل و مهم بازرگان در مقام دبیرکل نهضت آزادی، که مروری بر تاریخ ایران و محاکمه استبداد سلطنتی ایران است، اکنون از اسناد مهم و تاریخی مبارزات آزادی خواهانه ایران شمرده می شود در فصل مربوط به بازرگان بدان اشارت رفت. عموم علما و مراجع دینی وقت با انتشار اطلاعیه هایی از زندانیان نهضت آزادی حمایت کردند (حتی آیت الله خمینی هرچند با تأخیر) و بسیار محتمل است که چنین حمایتی بیشتر به دلیل حضور طالقانی در این جمع بوده است (زیرا پیوند و دفاع صنفی در نهاد علما نیرومند است). طالقانی در به دلایلی از دفاع و حتی از سخن گفتن خودداری کرد ولی در نهایت محکوم به پنج سال حبس گردید. طالقانی پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۴۶ (به دلیل عفو عمومی)، از زندان آزاد شد ولی مبارزه را همچنان ادامه داد و پس از آن بارها زندانی شد و بارها به تبعید رفت. آخرین بار در سال ۵۴ بازدادشت شد و در آبان ۵۷ از زندان آزاد شد.
طالقانی غالبا ممنوع المنبر بود. کتاب های او در اغلب مواقع (به ویژه در مواقع شدت گرفتن اختناق) عملا ممنوع شمرده می شد. حتی پرتوی از قرآن. در دوران انقلاب نیز پیش از بازگشت آیت الله خمینی، او عملا رهبر انقلاب بود و رئیس شورای انقلاب شد و بعدتر نماینده تهران در مجلس بررسی قانون اساسی (که بعدها به خبرگان قانون اساسی شهرت یافت) شد که البته پیش از تمام کار این مجلس طالقانی درگذشت. از اقدامات مهم طالقانی همراهی با هیئتی به کردستان بود که در اوج درگیری های خونین در آن ناحیه بود و به داستان آن پیش از این اشارت رفت.
طالقانی نسبت به استقلال کشور و از این رو نسبت به دخالت های خارجی و استعمار اجنبی حساس بوده و با توجه به مقتضیات آن روزگار و در حد توان با هر نوع استیلای فرهنگی و سیاسی و اقتصادی بیگانه مخالفت و مبارزه می کرد. او نیز مانند اغلب مبارزان آن روزگار، یکی از دلایل مخالفت با محمدرضا شاه را در وابستگی به بیگانگان می دانست. به ویژه موضوع فلسطین وغصب آن سرزمین عربی – اسلامی به دست یهودیان صهیونیستی، برای طالقانی (و البته دیگر مبارزان) بسیار مهم بوده و او در دفاع از مظلومان فلسطینی و در مخالفت با مظالم اسرائیل بسیار فعال و اثرگذار بوده است. او بارها برای کمک مالی به مبارزان فلسطینی اعانه جمع کرده است. یک بار در سال ۱۳۳۸ در کنفرانس بیت المقدس شرکت کرد (البته همراه با میرزا خلیل کمره ای) و در آنجا سخنرانی کرد و پس از بازگشت گزارشی از آن را در نشریه آئین اسلام منتشر کرد.
گفتن ندارد که مبارزات سیاسی به سهم خود در فضای اجتماعی دهه بیست تا انقلاب یکی از عوامل ذهنی و عملی اثرگذاری های اجتماعی و زمینه ساز نفوذ و رسوخ اندیشه های دینی و اصلاحی کسانی چون طالقانی شمرده می شده است. اصولا اگر مصلحانی چون بازرگان و طالقانی و یا شریعتی و دیگران در آن زمان به تعبیر امروز سیاسی و فعال مبارزاتی نبودند، هرگز افکار نو و تحول آفرین شان در زوایای فکر و فرهنگ عموم مردم و حتی نخبگان فکری و دینی راه نمی یافت. نکته مهمی که اکنون غالبا متوجه نمی شوند این است که در دوران پیش از انقلاب، که فضای فرهنگی محافل دینی عمدتا در کنترل سنت گرایان بی تفاوت و بیشتر مخالف فعالیت های سیاسی و حتی تلاش های مذهبی غیر سنتی بودند، سیاسی و مبارز بودن یک مسلمان و به ویژه یک طلبه و عالم دین خود نشانه نوگرایی و روشنفکری و علامت به روز بودن بود و به همین دلیل «آخوند سیاسی» متمایز و ممتاز بوده و محبوب القلوب مردم می شد. این که آیت الله خمینی پس از ۱۳۴۱ درخشید و بسیاری از روشنفکران و تجددگرایان حتی افراد و جریان های غیر مذهبی و چه بسا ضد مذهب از او استقبال و حمایت کردند، دقیقا همین به خاطر ویژگی بود. بر خلاف حالا که در نزد عده ای پر شمار، هر نوع فعالیت های سیاسی و حتی اجتماعی تحت پوشش اسم و رسم مذهب و آموزه ها و انگیزه های دینی، خود یک امر منفی تلقی شده و تحت عنوان دشنام گونه «اسلام سیاسی» محکوم می شود. البته روشن است که تجربه شکست خورده جمهوری اسلام و استفاده بیش از حد از نام دین و مذهب و حکومتی شدن مستقیم و غیر مستقیم اغلب علمای دینی در سطح کشور و در واقع سوء استفاده های نهان و آشکار از دین و نهادهای منسوب به دین، موجب چنین رویکردی شده است حتی به گونه ای که افراد شاخصی از همان مبارزان پیش از انقلاب اکنون یا در موضع انفعالی قرار گرفته و یا آشکارا از گذشته خود تبری می جویند. اما در هرحال باید به فضا و شرایط تاریخی و اجتماعی توجه دقیق داشت و گرنه دچار زمان پریشی شده و از قضاوت درست باز می مانیم.
۴٫ اثرگذاری عملی از طریق خلق نیکو
با این همه، تأثیرگذاری های طالقانی بر دیگران، بیش از آن که از طریق فکر و علم و نظریه پردازی باشد، از طریق «خُلق حسن» بوده که در ادبیات پارسی به آن «منش» گفته می شود. شاید بتوان گفت خلق حسن تعبیر دیگری است از همان «خُلق عظیم»، که قرآن به نبی اسلام نسبت داده است (آیه ۴ سوره قلم).
در یک طبقه بندی کلان می توان گفت که افراد به طور کلی و به ویژه شخصیت های فکری و اجتماعی، از سه طریق دیگران را تحت تأثیر قرار می دهند. از طریق فکر (اندیشه و علم)، منش اخلاقی و رفتار (رفتارهای اخلاقی یا همان حکمت عملی در برابر حکمت نظری) و یا از هر دو طریق. طالقانی از هر دو طریق بر پیرامونیان خود اثر می نهاده است. من خود این بزرگوار را هرگز از نزدیک ندیده بودم ولی از افراد پرشماری که ایشان را دیده و سالها در زندان و خارج از آن با او معاشر بوده و از نزدیک شاهد حال و احوال و بینش و روش او بوده اند و در واقع او را در میدان تجربه و عمل آزموده اند، گواهی می دهند که اثرگذاری طالقانی از طریق سلوک عملی به مراتب بیشتر از طریق افکار و دانش و آموزه های علمی و فکری بوده است.
خاطرات شمار زیادی از معاشران و نزدیکان و یا آشنایان طالقانی، که در طول پنج دهه به تفاریق با او زیسته و یا به نوعی مرتبط بوده اند، اکنون به صورت گفتار و مقاله و مصاحبه و کتاب منتشر شده و می توان بدانها مراجعه کرد. من خود در این زمینه بیش از همه، از دوستانی چون مهندس سحابی، دکتر جعفری، دکتر محمد محمدی گرگانی و اعظم طالقانی شنیده و بهره برده ام. خاطرات سحابی با عنوان «نیم قرن خاطره و تجربه» در دو جلد و خاطرات محمدی با عنوان «خاطرات و تأملات در زندان شاه» دو نمونه مکتوب قابل توجه در این زمینه است. به ویژه، خاطرات افراد غیر مذهبی (اعم از سکولارهای چپ و ملی)، نیز مهم اند این شمار افراد جملگی به سلوک انسانی و منش اخلاقی روادارانه طالقانی گواهی داده اند. یکی از جاهایی که بینش و منش و به طور کلی شخصیت نهان آدمی را عیان و شفاف می کند، زندان است و طالقانی در زندان های پیاپی و متنوع خود در مقاطع مختلف (از اواخر دوران رضاشاه گرفته تا دهه بیست و چهل و پنجاه) با افراد مختلف و با افکار و سلایق مختلف و گاه متضاد هم بند بوده و این افراد عموما به منش انسانی و اخلاقی فرامذهبی طالقانی گواه داده اند و از این منظر او را ستوده و به تعبیری نمونه دانسته اند.
افزون بر طبیعت و بیولوژی طالقانی (چرا که به تعبیر یکی از دوستان بیولوژی افراد هم بر ایدئولوژی شان تأثیر می گذارد)، شاید بتوان گفت او بیش و پیش از هرچیز قرآنی بوده و در واقع «پرتوی از قرآن» بر او تابیده بود و او را به طور جدی و عمیق تحت تأثیر قرار داده بود. او مؤمنی صادق و مفسری هدایت یافته بود که خلق حسن و «شرح صدر» را از قرآن آموخته بود (دوگانه شرح صدر / ضیق صدر در قرآن بارها تکرار شده و گشادگی سینه از نشانه های ایمان و تنگی و یا بستگی سینه علامت بی ایمانی دانسته شده است). همین خصلت ایمانی و انسانی، به طالقانی شخصیتی بخشیده بود که در عمل اهل تساهل و مدارا بود و ظواهر دینی و یا شرعی برای او چندان وجه تمایز و به ویژه عامل تبعیض نبوده است. بی تردید یکی از دلایل نفوذ کلام و محبوبیت استثنایی طالقانی در اقشار مختلف اجتماعی پیش از انقلاب و پس از انقلاب، همین خصلت بزرگ انسانی او بوده است. به نقل آقای جعفریان (البته او نیز از کتاب «ابوذر زمان» نقل کرده)، ساواک در یک گزارش مریدان آیت الله طالقانی را به پنج دسته تقسیم کرده است: دسته اول افراد رأس و سران نهضت آزادی و جبهه ملی، دسته دوم دانشجویان و دانش آموزان دبیرستانها که مسجد هدایت می آیند، دسته سوم مهندسین انجمن اسلامی، چهارم افراد اداری و فرهنگیان و دسته پنجم تجار و بازاریان».
با توجه به این ملاحظات، می توان گفت که طالقانی وارث عارفانی چون بوالحسن خرقانی و مولانا و یا شاعرانی چون حافظ بوده است که با شرح صدر و مهربانی بر عالم وآدم عشق می ورزیدند و چون سعدی مدعی بودن که «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست». سایه مهربان او بر سر تمامی اقشار اجتماعی با گرایشات مختلف و متنوع گسترده بود. از نواب صفوی گرفته تا سازمان مجاهدین و جریان های چپ غیر مذهبی و طلاب حوزوی. گفته اند در طول زندان طالقانی از ۴۲ تا ۴۶، غلامرضا تختی (جهان پهلوان) مرتب به خانواده او سر می زده و رسیدگی می کرده است و به همین دلیل (افزون بر ملی و مصدقی بودن تختی)، طالقانی همواره قدردان او بوده است. از این رو به او لقب «پدر طالقانی» دادند
از جهتی آزادی خواهی و عدالت طلبی و برابری خواهی طالقانی، می تواند برآمده از همین گشادگی سینه و فراخی روح انسانی باشد. او با ارباب قدرت و ثروت و دیانت چندان میانه ای نداشت و همواره تلاش می کرد در کنار مردم باشد و تیماردار فرودستان. یکی از دوستان طلبه گیلانی من زمانی به دیدار طالقانی در تهران رفته بود. هنگام خداحافظی، دوست ما از طالقانی خواسته بود تا توصیه هایی به او بکند. طالقانی پرسیده بود: در منطقه شما «خان» (مالک در برابر رعیت) هم دارید؟ وقتی پاسخ مثبت شنیده بود، گفته بود سفارش می کنم با این جماعت حشر و نشر نداشته باشید.
در هرحال منش روادارانه طالقانی، هم در زندان به طور نسبی موجب سازش و زیست مسالمت افراد و گروههای اعتقادی و سیاسی و انقلابی بنده و هم به ویژه پس از پیروزی انقلاب، حلقه وصل جریان های مختلف از چپ و راست و مذهبی و غیر مذهبی بوده است. او از حقوق انسانی و قانونی تمام اقوام و مذاهب و مسالک و سلیقه ها دفاع و حمایت می کرد. با این همه، شوربختانه، طالقانی دیری نپایید و می توان گفت در آغاز شکل گیری نظام تازه برآمده از انقلاب چشم از جهان فروبست. این پرسش بنیادین همواره مطرح می شود که: اگر طالقانی بیشتر زنده می ماند، چه سرنوشتی پیدا می کرد؟ آیا بر همان منش و افکارش باقی می ماند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، می توان پرسد در برابر اختلافات و تفرقه های جاری صدر انقلاب و به ویژه خشونت های خونینی که اندکی بعد رخ داد، او چه می کرد و اصولا چه می توانست بکند؟ برای این نوع پرسش های مفروض، اکنون پاسخی وجود ندارد ولی با اندکی خوش بینی، می توان گمانه زنی کرد و گفت ای کاش طالقانی عمری درازتر می داشت تا شاید (و فقط شاید) مانع برخی از رخدادهای زشت و حداقل غیر ضروری بعدی بشود و از سقوط هولناک نظام برآمده از انقلاب در عمق دره تباهی و ستم مانع شود.

فصل ششم. نقدها
افزون بر بیش از حد طولانی شدن این گفتار / نوشتار، به دو دلیل نمی خواهم در موضوع این فصل یعنی نقدها سخن را طولانی کنم. یکی این که، تا آنجا که من دیده ام و متوجه شده ام، نقدهایی جدی و قابل توجهی بر افکار و آرای خاص طالقانی طرح و گفته نشده است (به ویژه که اکنون نه منابع لازم در اختیارم هست و نه مجال تفحص وجود دارد و نه اصولا با روش گزیده گزارشی ما در این سلسله گفتارها سازگار است). دیگر این که اصولا آرای طالقانی، به رغم نوآوری هایی قابل توجه و بعضا مهم، از یک سو عمدتا درون دینی و قرآنی و در عین حال تا حدودی به لحاظ گستره موضوعی محدودتر بوده است. شاید روحانی و مجتهد بودن نیز تا حدودی به او مصونیت می داد. مثلا اگر طالقانی و بازرگان مقایسه شوند، تفاوت ها آشکار می شود. زبان و ادبیات مورد استفاده نیز در برانگیختن حساسیت بی تأثیر نبوده است. همین طور رادیکال تر بودن طالقانی در مبارزات ضد استبدادی و نیز گرایش به چپ گرایی اقتصادی، که در دهه چهل و پنجاه سکه رایج بوده و در فضای عمومی روحانیت مبارز چیرگی داشت، سهمی در کاهش حساسیت های منفی در مورد طالقانی داشته است.
با این حال بی تردبد سنتگرایان مذهبی به ویژه جناح بازار و محافظه کار متحد با روحانیت مبارز، با برخی افکار و آرای طالقانی موافق نبوده و گاه و بیگاه و این جا و آن جا به تصریح و تلویح رویکردهایی انتقادی به طالقانی داشته و دارند. به ویژه در دو قلمرو با دیدگاههای طالقانی زاویه داشته اند. یکی این که طالقانی را التقاطی می دانستند و از این طریق با افکار روشنفکرانه طالقانی مقابله می کردند و در واقع او را در مجموع غیر خودی می دانستند. این اتهام همان است که سال ها بعد آقای دکتر عبدالکریم سروش در یک سخنرانی از آن تحت عنوان «بزک کردن اسلام» یاد کرد. نقد مهم دیگر آن بود که چرا طالقانی نسبت به سازمان مجاهدین خلق و برخی گروههای مبارز و انقلابی همدل است و یا از برخی افکار و اعمال شان حمایت می کند. این انتقاد و ایراد البته پس از تحولات عقیدتی در درون سازمان مجاهدین خلق در سال ۵۴، جدی تر و گستره تر شد. از آنجا که پس از انقلاب نیز طالقانی با مجاهدین و دیگران برخورد مداراگرانه داشت، باز این نوع نقدها افزون شد. اما روشن است و اسناد معتبری در دست است که طالقانی با هر نوع رفتارهای رادیکال و مغایر مصالح ملی و از جمله انقلاب از سوی هر فرد و نیرویی مخالف بود و طبعا نمی توانست با این نوع رفتارها به وسیله هر گروهی موافق باشد ولی چتر حمایتی او اولا سابقه داشت و منطبق بود با بینش و منش پایدار او، منشی که طبعا در تعارض بود با منش سنتگرایان مخالف آزادی و عدالت، و از این رو این طالقانی نبود که پس از انقلاب تغییر مشی داده بود بلکه این دیگر رهبران انقلاب از جمله آیت الله خمینی بودند که «همه با هم» را استحاله کردند به «همه با من» و به حذف دیگران پرداختند. این گفتار طالقانی نشان می دهد که او، در چهارچوب جهان بینی یکتانگر دینی و مصالح ملی خود و شرح صدر نمونه وارش، چگونه از منظر انسانی و فراعقیدتی خود به جایگاه و منزلت و نقش گروههای دگراندیش می نگریسته است: «من در زندان و بیرون زندان به فداکاری این جوان های چپ گرا که به نظر من اندیشه و وجدان و محرکشان همان آزادی بوده، به علل و عوامل داخلی و دیگر علل بین المللی به چپ کشیده شدند، جان داده اند، فداکاری کرده اند، خون داده اند، ما به آنها احترام می گذاریم . . . من بشخصه به این جور مردم فداکار و مقاوم که کشته داده اند، ۲۵ سال ۳۰ سال در زندان بوده اند از جهت انسانیت نه از جهت مکتب و وابستگی به مکتب خاص، به آنها احترام می گذارم». این البته نمی توانست مورد قبول مذهبی های جزم اندیش و تنگ نظر و در عین حال آماده برای تسخیر تمام عیار منابع قدرت و ثروت در طوفان انقلاب باشد. از این رو موضوع نادرستی و یا حتی ابهام در مواضع طالقانی (آن گونه که محافظه کارانی چون رسول جعفریان پنداشته اند) نیست بلکه تقابل دو جهان بینی و دو منش و روش است. در هر حال تحولات بعدی نیز نشان داد که روش و منش طالقانی درست بود و اگر پذیرفته می شد، بی تردید انقلاب و جامعه ایرانی در پیچ تند تاریخی خود سرنوشت و فرجامی بهتر پیدا می کرد.
در هرحال مراد این نیست که طالقانی در نظر و عمل بی عیب بوده و از هر نوع نقدی مصون بوده و هست و یا نقدهای وارده و یا قابل طرح منحصر است به گروه های یاد شده؛ می توان از منظرهای مختلف براو هم خرده ها گرفت و افکار و نظریه هایش و نیز رفتارهای سیاسی اش را با عیار نقد و استدلال سنجید و به داوری علمی و منطقی دست یافت. به ویژه اندیشه و آرای دینی و سیاسی طالقانی متلائم بوده با زمانه اش و امروز فضای فکری و قلمرو موضوعی و مفهومی دچار تغییرات اساسی شده و مبانی و مفروضات پیشینی و تجارب پسینی بسیار فرق کرده و از این رو دیدگاه های طالقانی (مانند دیگران) نیز با معیارهای معرفتی امروز درخور نقد و بررسی اند. در قلمرو اندیشه و علم «فصل الخطاب» لغو و بلاموضوع است.
مفید دانستم که در پایان سخن را با اشارتی به یک رخداد مهم تاریخی در زندگی و شخصیت طالقانی به پایان ببرم. نقل شده که طالقانی در دادگاه سران و اعضای فعال نهضت آزادی در سال ۴۳ سکوت کامل کرد و هیچ سخنی نگفت. گویا استدلال وی و یا وکلای او آن بود که او مجتهد است و طبق قانون حکومت نمی تواند مجهتدان را به خاطر بیان عقاید خود دستگیر و محاکمه کند (در اسناد دادگاه طالقانی را از «علمای طراز اول و حجج اسلام» دانسته اند که تلویحا به معنای مجتهد است). اما وقتی که آخرین جلسه به پایان رسید و ختم دادرسی در دادگاه نظامی ارتش اعلام شد و همه از جمله نظامیان برای خروج از جلسه حرکت کردند، ناگهان صدایی بلند و خشمگین در سال دادگاه پیچید که: بیاستید! همه بر جای خود ایستادند. این صدای غرنده صدای سید محمود طالقانی بود. سرها و چشم ها به سوی صاحب این صدایی که در جلسات پر شمار دادگاه سکوت کرده بود، چرخید. طالقانی جز برخواندن چند آیه از آیات نخستین سوره فجر سخنی نگفت اما همان سخنان آتشین و در عین حال قرآنی سخت تکان دهنده بود و بشارتی از پایان بدفرجام کار جباران و طاغیان می داد:
والفجر / و لیال عشر / والشفع والوتر / والّیل اذا یسر / هل فی ذالک لذی حجر / الم تر فعل ربّک بعاد / ارم ذات العماد / التّی لم یخلق مثلها فی البلاد / و ثمود الذین جابوالصخر بالواد / و فرعون ذی الاوتاد / الذی طغوا فی البلاد / فاکثروا فیهاالفساد / فصبّ علیهم ربّک سوط عذاب / انّ ربّک لبالمرصاد . . .

منابع
چنان که ملاحظه می شود، مطالب مطرح شده در این گفتار / نوشتار، عمدتا برآمده از اطلاعات و تحلیل های شخصی یعنی حافظه است و کمتر به منابع نقلی ارجاع شده است. با این حال از چند منبع به طور محدود استفاده شده که بدین قرار است:
تارنمای ابوذر زمان
جریان های مذهبی – سیاسی ایران – اثر رسول جعفریان (فصل مربوط به آیت الله طالقانی)
مقاله ای با عنوان «روش تفسیری آیت الله طالقانی» بدون ذکر نام نویسنده در جستجوی اینترنتی
منابع در باره طالقانی به صورت کوتاه و بلند و مقاله و کتاب پر شمار است ولی به گمان من جامع ترین این منابع کتاب «تفسیر آفتاب» اثر محمد اسفندیاری است.
ضمنا در کتاب دو جلدی «در تکاپوی آزادی» به قلم من به مناسبت های مختلف در باره شخصیت و افکار و آرای طالقانی بسیار گفته و اطلاعات مفید و مستندی در این زمینه وجود دارد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.