قتل معلم فرانسوی؛ از «توهین به مقدسات» تا نقد «قرائت خشن از اسلام»

بدست • 25 اکتبر 2020 • دسته: مقالات برگزيده از ديگران

اشاره: مقاله زیر نوشته آقای دکتر احمد صدری استاد مطالعات جهان اسلام‌ در دانشگاه لیک فورست که در تاریخ ۲۵ اکتبر ۲۰۲۰ در تارتمای بی بی سی منتشر شده است.

مانند هر واقعه تاریخی دیگری علل این رویداد وحشتناک نیز بینهایت است. اما در میان حلقه‌های دخیل به این واقعه تلخ در این یادداشت به سه علت پرداخته شده است: نخست آسیب شناسی مهاجران و محله های فقیرنشین در حومه پاریس، دوم مساله آزادی بیان و تزاحم آن با حساسیتهای قومی و تابوهای مذهبی و سوم گفتمان جهادی و قرائت تهاجمی بر اساس تاریخ و شرع اسلام.

۱. آسیب‌شناسی مهاجران
مورد اول را با پیشنهاد مشاهده یک فیلم بنام “کیوتیز” شروع میکنم. هدف این فیلم به تصویر کشیدن آسیبهای اجتماعی مربوط به جنسیت‌ زدگی کودکان بویژه در جوامع محروم است. دخترکانی که در این فیلم ظاهر می‌شوند از مشکلات خانوادگی،‌ قومی و نژادی بسیاری رنج می‌بردند. این فیلم نمایانگر کوشش آنها برای کسب هویتی برای خود در شرایط سخت فقر و تبعیض است.

واقعیت وحشتناکی که این فیلم نشان داده اینست که این کودکان در یک قدمی بسیاری از کژرویها و بزهکاریها منجمله جذب در صنعت پورن و روسپیگری قرار دارند. در چنین شرایط دشواری نمیتوان منکر شد که اگر قهرمان یازده‌ساله سنگالی این فیلم پسر بود گرایش به بنیادگرائی و قرائت جهادی از اسلام یکی از گزینه های او در فرار از فقر و هرج و مرج اخلاقی، و کسب هویتی آبرومند می بود. سابقه افرادی که در این محله ها رشد کرده و مرتکب عملیات تروریستی شده و یا به داعش و سایر گروههای جهادی پیوسته‌اند نشان میدهد که قبل از پیوستن به گروههای مزبور به انواع انحرافات و بزهکاریهای آلوده بوده‌اند.

۲. مسأله «توهین به مقدسات»
موضوع دوم رابطه ادعای توهین به مقدسات از یکسو و اصل آزادی بیان از سوی دیگر است. در جامعه ایده آل لیبرال دموکراتیک نه تنها به زیر سوال بردن همه پیشفرضها و مقدسات توسط روشنفکران و هنرمندان مجاز است بلکه این کارویژه و مسئولیت حرفه ای آنهاست. آزادی بیان روشنفکر و ابراز نظر هنرمند (ولو اینکه منجر به آزرده شدن جمعی شود) نه تنها محدود به هیچ مرز مشخصی نیست بلکه از لوازم تندرستی و پیشرفت این جوامع است.

اما تکلیف حساسیتها و مقدسات قومی و مذهبی و ملی در این میان چه می‌شود؟‌ آیا هر هنرمندی حق دارد مانند آندره سورانو سمبل مقدس مذهبی قومی (صلیب) را در ظرفی از ادرار بگذارد و یا مانند کریس اوفیلی شمایل قدیسی (مریم مقدس) را با پِهِن فیل بر روی بوم بیاورد و یا چون دِرد اسکات پرچم آمریکا را بزیر پای بینندگان اثرش بگستراند؟‌ این آثار هنرمندان معاصر موجب بحرانهائی شد و تظاهرات و تهدید موزه ها به قطع بودجه دولتی را در پی داشت.

کار وقتی پیچیده تر می‌شود که هنرمند حساسیتهای قومی را برای قومی دیگر نقد میکند. آیا سلمان رشدی حق داشت که پیامبر اسلام را به صورت داستانی خیالی در رمان خود تصویر کند؟‌ آیا شارلی ابدو حق داشت که مسابقه ای برای تمسخر پیامبر اسلام براه بیاندازد؟‌

در برابر این سوالها مایلم به دو موضوع اشاره کنم.

نخست پاسخ منسجم بزرگترین مدافع نظام اجتماعی لیبرال دموکراتیک جان استوارت میل در کتاب مشهور خود «پیرامون آزادی» است. او میگوید که اصل، آزادی بیان است. پیشنهاد آقای میل به کسانی که از در بازار آزاد جامعه مدنی احساس خطر برای مقدسات خود میکنند ساده است: پوست خود را کلفت کنید! نازک نارنجی نباشید و از هر تعریض و تعرّضی نرنجید. اگر بخواهیم مرتب از خود بپرسیم که این مقاله و یا آن خطابه و یا فلان اثر هنری به چه کسی برمیخورد دیگر فضائی برای مبادله آزاد هنری و فکری باقی نخواهد ماند و با حذف این فضا همه متضرر می‌شوند.

در نظامهای لیبرال دموکراتیک در شرایط ایده آل تنها در شرایطی می‌توان از آزادیهای ابراز عقیده و بیان هنری جلوگیری کرد که کسی دیگران را تشویق به خشونت کند یا سخنی بگوید که بطور بلاواسطه به خشونت بیانجامد. البته در حد و مرز این أمور می‌توان خدشه کرد. مثلاً‌ منظور از خشونت بلاواسطه چیست؟‌ و یا هرچند نمایش صور قبیحه کودکان ممنوع است آیا کتبی مانند لولیتا اثر ولادیمر نباکوف و یا نقاشیهای بالتوس هم مشمول این قانون می‌شوند؟‌ در طول زمان جوامع لیبرال سعی کرده اند با تسامح به این مسائل برخورد کنند و اگر قرار است تخفیفی بدهند بیشتر بسوی آزادی بیان و ابراز هنری متمایل شوند تا سانسور.

نکته دوم اینکه اگر هنرمندی تصمیم بگیرد که وارد حیطه سیاسی شود و مقدسات گروهی را موضوع نقد و یا طنز قرار دهد باید بداند کارش جنبه سیاسی هم پیدا خواهد کرد و تا آنجائیکه حیطه تفکر و هنر را ترک میکند ناچار است که مانند هر کنگشگر سیاسی دیگری رفتاری مسئولانه داشته باشد. منظور از مسئولیت اینجا این نیست که هنرمند و روشنفکر خودش را سانسور کند تا به کسی بر نخورد. بلکه منظور اینست که باید مسئولیت نتایج عمل خود را (منجمله عواقب غیر مرادی آنرا) بپذیرد. نباید تعصب به خرج دهد. در دنیای هنر و تفکر اصلی بالاتر از آزادی بیان و ابراز منویات هنری وجود ندارد. ولی مثلاً وقتی یک اثر هنری موجب شورش و خونریزی شد آنوقت کنشگر سیاسی باید به اصول دیگری مانند امنیت و حفظ نظم و جلوگیری از هرج و مرج هم بیاندیشد.

نتیجه این تفکر را نمیتوان از پیش معین کرد ولی باید دانست تصمیمهای سیاسی اغلب متضمن انتخاب بین حیطه های ارزشی متباین و گاه متناقض هستند و انتخاب در آنها بسیار مشکل است. بالاتر از همه هنرمند و متفکر و منتقد سیاسی باید همیشه در میدان گفتگو حاضر و برای مبادله آراء‌ با مستمعینش آماده باشد. نه اینکه تشنج ایجاد کند و حساسیتهای مذهبی و سیاسی را برانگیزد و ناپدید شود.

اما دو نکته فوق برای جامعه ایده آلی است که هیچکس در آن زندگی نمیکند. این جامعه هدفی طوبائی است که به سوی آن پیش میرویم ولی به آن نرسیده‌ایم. هر جامعه ای راهی (گاه دراز و گاه کوتاه)‌ به آن جامعه ایده آل دارد. در جوامع واقعاً موجود چه غربی و چه شرقی چه آمریکائی و چه فرانسوی و چه هندی و چه ایرانی آزادی بیان حدودی دارد که همه آنرا در کنه وجود خود – ولو ناخودآگاهانه – میدانند و رعایت میکنند. آزادی بیان در هیچ جای دنیا حتی در جوامعی که مهد ایده‌آل لیبرالیسم هستند مطلق نیست. مثلاً به مخیله احدالناسی خطور نمیکند که کاریکاتورهای ضد یهود جولیوس استرایکر در مجله در-اشتورمر آلمان نازی را امروز در کلاس آزادی بیان نشان دهد تا به خود و جامعه اش اثبات کند آزادی بیان وجود دارد.

استرایکر را به جرم جنایت علیه بشریت (صرفاً به خاطر انتشار آن نشریه و کاریکاتورهای ضد یهود آن) در دادگاه نورنبرگ محاکمه و اعدام کردند و او تنها غیر نظامی بود که به آن دادگاه احضار شده بود. کاریکاتورهای سیاهان بر سر دار در جریان به صلابه کشیدن‌ها در آمریکا هم هرچند در کتب تاریخی هست و روزگاری در اوج جو ضد سیاهان به صورت کارت‌پستال رد و بدل می‌شد ولی کسی آنها را امروزه در دبستانها و دبیرستانها برای آزمایش حدود و ثغور آزادی در معرض نمایش نمیگذارد. حال چرا تنها در این میان از انتشار کاریکاتورهای پیمابر اسلام برای تست حدود آزادی بیان استفاده میشود؟‌ اگر این یک بام و دوهوائی برای کسانی که در درون فرهنگ خود غرق شده اند آشکار نیست باید آنها را از خواب خوش بیدار کرده و بیادشان بیاوریم که این رفتار ناشی از خودمداری فرهنگی است.

به عنوان یک فرد مسلمان کتاب سلمان رشدی و کاریکاتورهای شارلی ابدو هرگز به من بر نخورده است. احساس من اینست که آنان به دفاع وعصبانیت من نیازی ندارند. داستان «سب‌ّالنبی»‌ که بهانه بسیاری خشونتها و فتاوای قتل شده است مربوط با مبارزات بین القبائلی عربستان در چهارده قرن قبل است. در جنگ قبائل شعرا حکم اسلحه کشتار جمعی را داشتند و تمسخر و دشنام موزون و مقفّی به دشمن دادن میتوانست قبیله ای را نابود کند. در آن جامعه بود که «سبّ» حکم حمله مرگبار را داشت نه در جامعه فردیت‌گرا، متکثر و مردمسالار امروز.

قصه حکم قتل مرتد نیز که در جنگهای رده زمان ابوبکر بوجود آمد همین است. پس از مرگ پیامبر قبائلی میگفتند پیمان ما با محمد بود و نه با ابوبکر. حال که او دیگر نیست پیمان ما هم معتبر نیست. ابوبکر اما که نمی‌توانست فروپاشیدن حکومت را تحمل کند حکم بر این کرد که ارتداد جایز نیست. حال آنکه قرآن بر استفاده از عقل برای اسلام آوردن تکیه میکند و دلیل عقلی و یا نقلی وجود ندارد که عقل را پس از اسلام آوردن تعطیل کنیم. اسلام یا کفر یک مسلمان که در صدر اسلام موضوعیت داشت چه ربطی میتواند با زندگی امروز مسلمانان داشته باشد؟‌

بسیاری از قوانین شرعی که از نظام اخلاقی و حقوقی باستانی شبه جزیره عرب و به صورت امضائی وارد شرع اسلام شده است هیچگونه تقدسی ندارد. در مجموع به مسلمانانی هم که این اصول را میدانند ولی بهر حال از بیان توهین آمیز یا کاریکاتوری میرنجند باید همان توصیه جان استوارت میل را بکنیم که آن تعصب و حمیّت در جهان دیگری کارکرد داشت و در جهان امروز فضیلتی بر آن مترتّب نیست. اینها همه بجای خود اما این هم مصداق تبعیض است و جای گله دارد که حساسیتهای گروههای دیگر مراعات شوند و تنها مقدسات اسلام تست آزادی بیان باشند. من دوست دارم در جامعه ای زندگی کنم که همه مثل کرگدن پوست ستبری داشته باشند و طنز و نقد در آنها موثر نباشد. ولی اگر قرار بر مراعات شد این مراعات نباید انتخابی باشد.

۳. نقد قرائت خشن از اسلام
و بالاخره باید به موضوع سوم یعنی نقش گفتمان جهادی و قرائت خشونت آمیز در اسلام بپردازیم. مختصات محله‌های مملو از خرده فرهنگ کژرویهای اجتماعی هرچه باشد،‌ وضع اقتصادی و اجتماعی و روانی این مهاجران هرچه باشد،‌ بالاخره مسئولیت نهائی جنایت را نمیتوان نادیده گرفت. در نهایت این یک انسان جانی بود که تیغی بدست گرفت و سر یک معلم بیگناه را به اتهامی واهی برید. بیاد داشته باشیم که در ذهنیت آگاه (ولو بیمار) او جز این نمی‌گذشت که دارد به یک فرمان اسلامی عمل میکند. او این چارچوب ذهنی را خودش اختراع نکرده. اینگونه فکر کردن را او از خرده فرهنگ اطراف خود آموخته است. تا جایی که به مسؤولیت حقوقی خود این جنایت برمی‌گردد، نه زمینه‌های سیاسی-اجتماعی-فرهنگی شکل‌گیری فرهنگ و دولت فرانسه مقصراند و نه امپریالیسم غرب و نه اسلام ستیزان. شرایط و مقتضیات سیاسی زمانه هرچه که باشد بالاخره این قرائت خشن و جنایتکارانه،‌ این تروریسم پلید (القاعده و داعش و الشباب و بوکوحرام و طالبان و غیره) همه از دل اسلام تاریخی برآمده است.

البته درصد کمی از مسلمانان اینگونه عمل میکنند. ولی باید همه ما مسئولیت این کسر اندک را هم بپذیریم. نگوئیم که تفسیر ما از اسلام این نیست و این واقعیت به ما ربطی ندارد. واقعیت اینست که این اعمال به حساب ما نوشته میشود و حقیقت اینست که این نحوه تفکر ارتباطی وثیق با تاریخ و فقه اسلام دارد.

سوال اینست که آیا فقها و روشنفکران و متفکران جامعه اسلامی به اندازه کافی این مساله را کاویده و با آن برخورد کرده اند یا نه؟‌ آیا کافی است که مسلمانان و حتی علمای اسلام از این اعمال ابراز انزجار کنند ولی به فکر بستن آب از سرچشمه نباشند و مسائلی مانند حکم ارتداد و سب‌النبی را از شرع اسلام یکسره پاک نکنند؟‌ البته بعضی اهتمام به این مسائل دارند و در آن زمینه کار کرده اند و کتب تحقیقی هم نوشته‌اند ولی جهان اسلام در این مسیر راهی بس دراز در پیش رو دارد و زمانی بس کوتاه برای پیمودن آن راه.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.