زندگی و آموزه های مهندس مهدی بازرگان

بدست • 24 آگوست 2020 • دسته: مقالات

مروری بر تاریخ اصلاح دینی در ایران معاصر – قسمت هفدهم

درآمد
پس از دیباچه ای که با عنوان زمینه های اجتماعی برآمدن جریان اصلاح دینی مدرن و دانشگاهی ارائه شد، اینک، گزارش این جریان را با گزارش زندگی نامه و آثار و افکار مهندس بازرگان آغاز می کنم.
به دو دلیل معرفی جریان مصلحان مدرن و دانشگاهی را با بازرگان آغاز می شود. نخست سبقت سنی او در قیاس با دیگر معاصران است و دوم سبقت فعالیت های فکری و اثرگذاری او بر نسل خود و نسل های بعدی است. این هر دو ویژگی در بررسی مباحث آینده در این بخش روشن تر خواهد شد.
اما معرفی بازرگان در ۶ فصل سامان می یابد:
فصل اول – ادوار زندگی
فصل دوم – آثار با تفکیک موضوعی
فصل سوم – افکار و آموزه های اصلاحی
فصل چهارم – تأثیرات اجتماعی
فصل پنجم – نقدها
فصل ششم – مهمترین ویژگی بازرگان (میراث برای امروز ما)

فصل اول. ادوار زندگی
مهدی بازرگان در سال ۱۲۸۶ (یک سال پس از پیروزی مشروطیت ایران) در تهران زاده شده و در سال ۱۳۷۳ نیز در تهران درگذشته است. از این رو وی ۸۷ سال زیسته و این عمر نسبتا بلند با فرازها و فرودهای زیاد در تاریخ تحولات معاصر ایران همراه بوده و خود وی نیز در عرصه های مختلف فعالیت های فکری، علمی، فرهنگی، مدنی و سیاسی پر تلاش زیسته است. از این منظر، زندگی نامه بازرگان در قیاس با همتایان و معاصرانش بی همتا و یگانه است.
از آنجا که اولا بازرگان کم و بیش برای عموم شناخته شده است و حداقل منابع برای آشنایی با زندگی نامه اش انبوه و فراوان و در دسترس و ثانیا حتی گزارش کوتاه این زندگی نامه در این مجال (که بنا بر کوتاه گویی است) موجب اطاله کلام خواهد شد و احتمالا موجب ملال نیز خواهد بود. از این رو در این فصل صرفا به نقل ادوار مهم زندگی نامه بازرگان بسنده می شود. این ادوار را می توان در هشت دوره طبقه بندی کرد:
یکم. تولد، خانواده و تحصیل در ایران (۱۲۸۶-۱۳۰۷)
دوم. اعزام به اروپا با بورسیه دولتی همراه با اولین دانشجویان اعزامی ایرانی به خارج در اوایل سلطنت رضاشاه و تحصیل در اروپا (۱۳۰۷-۱۳۱۳)
سوم. بازگشت به وطن و اشتغال به امور زندگی شخصی و استخدام و تدریس در دانشکده فنی دانشگاه تهران (۱۳۱۳-۱۳۳۲)
چهارم. فعالیت های علمی و سیاسی (۱۱۳۳۲-۱۳۴۲)
پنجم. بازداشت، محاکمه و زندان (۱۳۴۲-۱۳۴۶)
ششم. آزادی و فعالیت های صنفی و علمی و سیاسی (۱۳۴۶-۱۳۵۷)
هفتم. فعالیت های سیاسی گسترده، انقلاب و تشکیل دولت موقت انقلاب (۱۳۵۷-۱۳۵۸)
هشتم. فعالیت های علمی و سیاسی (۱۳۵۸-۱۳۷۳).
چنان که گفته شد برای آشنایی با زندگی نامه و فعالیت های بازرگان منابع قابل مراجعه پرشمار است اما دو منبع شاید مهمتر و جامع تر باشند. اول خاطرات او با عنوان «شصت سال خدمت و مقاومت» است که محصول گفتگوهای طولانی سرهنگ غلامرضا نجاتی با مهندس بازرگان است و در دو جلد تنظیم شده و انتشار یافته است. هرچند بازرگان خود بارها در باره زندگی نامه و خاطراتش گفته و نوشته ولی احتمالا جامع ترین و آخرین اثر همان کتاب شصت سال خدمت و مقاومت است. دیگر کتاب «در تکاپوی آزادی» است که با تحقیق و تحریر من در فاصله سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ به وسیله بنیاد بازرگان در دو جلد منتشر شده و در اینترنت نیز قابل دسترسی است.

فصل دوم. آثار بازرگان با تفکیک موضوعی
بازرگان کثیرالتألیف بوده و این تإلیفات اخیرا به صورت مجموعه آثار در ۳۵ جلد منتشر شده و یا در حال انتشار است. طبق فهرست ارائه شده در تارنمای بنیاد بازرگان شماره نوشته های ریز و درشت وی ۳۱۴ است. گفتنی است که اغلب این آثار در آغاز به صورت سخنرانی ایراد شده و بعد با ویرایش و احیانا تکمیل و توسعه به صورت کتاب منتشر شده اند. این آثار غالبا کم حجم بوده و در دوران پیش از انقلاب در قالب کتابهای ارزان قیمت جیبی و گاه رقعی انتشار یافته اند.
نکته مهم آن است که بازرگان در موضوعات مختلف و متنوع گفته و نوشته است. به دلایلی چون قابل دسترس بودن این آثار و نیز رعایت گزیده گویی معمول در این سلسله گفتارها / نوشتارها، از نقل فهرست کامل بازرگان خودداری می شود و فقط به چند اثر مهم تر وی ذیل دو عنوان کلی و عام بسنده می شود: آثار دینی – علمی (دین شناسی و قرآن پژوهی) و آثار دینی – اجتماعی – سیاسی. به ویژه که این نوع آثار به قدر کفایت شهره هستند.
با این حال برای این که عیان شود بازرگان جز دین شناسی و یا آثار سیاسی، در چه عرصه های اجتماعی و تخصصی نیز سخن گفته و یا نوشته است، به عناوین شماری از این نوع آثار غالبا کم حجم و غیر مشهور اشاره می شود: برنامه تعلیم و تربیت دینی، بهره برداری از پالایشگاه نفت آبادان، چند کلمه در باره تغییر خط، خاطرات زندان، در وصف صنعت، دومین ناهار در اهواز، رضایت از خانه، زمستان تهران و دود بخاری ها، زندان هارون یا آتشکده ساسانی، سازمان مسافربری شهر تهران، طرح یک پیشنهاد برای حل عبور و مرور در خیابان های تهران، گزارش فنی از بنای ساختمان بانک ملی اصفهان، گفتگویی با خانواده در زندان، ما معلمیم یا مربی، مرگ زنگنه یا انتحار ملی، مهندس خارجی، مهندس خلیل ارجمند یا مرد ایمان، دیاگرام عمومی برای گازها و برای هوای مرطوب، روضه خوانی، چیزی که به فکر آن نیستیم، تعیین هوای مطبوع در ارتفاع تهران، پدیده های جوی، آتیه صنعت نفت در ایران، خشک کردن هوا و تقطیر بخاری ها به طریقه ترمودینامیک، نقشه شهرها و طرز تشکیل دماغ ها، خشک کردن هوا بدون ماشین مبرد، سیری کوتاه در تاریخچه مبارزاتی تشیع، اشک های خوزستان، تأثیر ملی شدن در اقتصاد ایران، مقدمه ای برای چگونه تشویش و نگرانی را از خود دور کنیم، ترمودینامیک در زندگی، جنگ میان دیروز و فردا، رمضان عزیزترین ماه خدا، چشم وهم چشمی، و رنگ ها و نقش ها در عاشورا و چند و یادداشت و مقاله در باره حج. این آثار عمدتا محصول دوران جوانی (از ۱۳۰۶ به بعد) و در واقع نیمه نخست عمر بازرگان است که بیشتر سرگرم امور علمی و دانشگاهی و اجتماعی و فرهنگی بود.
هرچند این حجم و این توع آثار با توجه به عمر طولانی بازرگان چندان غریب نیست ولی هرچه هست از سه نکته مهم حکایت می کند. نخست این که بازرگان دغدغه ای بزرگ در باره تغییرات اجتماعی و بهبود احوال مردم کشورش داشته و برای هر مشکلی راه حلی می جسته و ارائه می داده و دوم این که به شدت پرکار و فعال بوده و هرگز از گفتن و نوشتن دور نبوده است. به نقل دامادش دکتر بنی اسدی، بازرگان در سفر بی بازگشت خود به اروپا برای مداوا حتی در هواپیما نیز مشغول نوشتن بوده است. کار مهم «نوشتن» (ولو خاطرات و ثبت وقایع حتی ظاهرا کم اهمیت) سنتی است به غایت ضروری و مفید برای حال و آیندگان. نکته سوم آن که او افزون بر مرد اندیشه و نظریه پردازی، مرد عمل و اجرا نیز بوده است و این احتمالا با مهندسی او بی ارتباط نبوده است. اغلب روشنفکران معاصر ایرانی از این خصلت بی بهره و یا کم بهره اند.
الف: آثار دینی – علمی (دین شناسی و قرآن پژوهی)
مطهرات در اسلام (۱۳۲۲)
پراگماتیسم در اسلام (۱۳۲۸)
اختیار (۱۳۲۸)
از خداپرستی تا خودپرستی(۱۳۳۱)
انسان و خدا (۱۳۳۹)
خودجوشی (۱۳۴۰)
اسلام مکتب مولد و مبارز (۱۳۴۱)
اسلام جوان (۱۳۴۱)
مزایا و مضار دین (۱۳۳۹)
علی و اسلام (۱۳۳۹)
باد و باران در قرآن (۱۳۴۳)
خدا در اجتماع (۱۳۴۴)
راه طی شده (۱۳۲۷)
ذره بی انتها (۱۳۴۴)
سیر تحول قرآن (۱۳۴۵)
بعثت و تکامل (۱۳۴۶)
عشق و پرستش یا ترمودینامیک انسان (۱۳۶۶)
مسئله وحی (۱۳۴۱)
دعا (۱۳۴۱)
بعثت و ایدئولوژی (۱۳۴۳)
منابع فقه، فقه، فقیه _۱۳۴۹)
خداپرستی و افکار روز ۱۳۳۷)
مذهب در اروپا ۱۳۲۱)
پا به پای وحی (مجموعه آثار ۲۱)
جهان بینی پیغبران (۱۳۵۰)
آفات توحید (۱۳۵۶)
بعثت و آفات رسالت (مجموعه آثار ۲۷)
علمی بودن مارکسیسم (۱۳۵۴).
توحید، طبیعت، تکامل (۱۳۵۶)
چگونگی حکومت اسلامی، قانون اساسی، مشروطه سلطنتی (۱۳۵۷)
بعثت و دولت (۱۳۵۹)
بازگشت به قرآن (۷ جلد در مجلدات مختلف مجموعه آثار انتشار یافته اند)

خدا و آخرت هدف بعثت انبیاء (۱۳۷۱)
گفتنی است که بازرگان از دهه بیست تا اواخر عمر هرساله به مناسبت جشن مبعث در جایی (در انجمن های اسلامی دانشجویان و یا انجمن های اسلامی پزشکان و مهندسین) ذیل عنوانی خاص سخنرانی داشته که هر یک به فراخور شرایط و فضای عمومی جامعه به موضوعی خاص اختصاص داشته و بخشی از عناوین آثار مشهور و یاد شده بازرگان محصول این گفتارها / نوشتارهاست. احتمالا جنجالی ترین سخنرانی بازرگان در مبعث همان «خدا و آخرت تنها برنامه بعثت انبیاء» است که در اواخر ایراد شد. آخرین سخنرانی وی نیز مدتی پیش از سفر به خارج در انجمن مهندسین به همین مناسبت بوده است. فکر می کنم اگر این سلسله گفتار / نوشتارهای بازرگان در یک مجموعه منتشر شود برای شناخت سیر تحول فکری و رویکردهای دینی و اجتماعی بازرگان در قلمرو اسلام و جامعه مفید خواهد بود. زیرا بازرگان همواره انضمامی به مسائل نگاه می کرد و نه انتزاعی و ذهنی.
ب: آثار دینی – اجتماعی و سیاسی
آثار بازرگان در این زمینه نیز گسترده و پر شمار است ولی به عنوان نمونه به چند عنوان مهم تر اشاره می شود:
سوغات فرنگ (یا ارمغان فرنگ).این اثر متن مکتوب سخنرانی بازرگان است که در مراسم بازگشت محصلین ایرانی از اروپا در سفارت ایران در پاریس در مقام سخنگوی دانشجویان فارغ التحصیل ایراد شده و ر سال ۱۳۱۳ منتشر شده است. دقت و تأمل در نخستین گفتار بازرگان هنگام بازگشت به ایران بسیار مهم است و برای شناختن افکار و دغدغه های اجتماعی و ملی او ضرری است.
فحش و تعارف در کشور ما (۱۳۲۶)
سرچشمه استقلال (۱۳۲۷)
مسلمانان اجتماعی و جهانی (۱۳۲۸)
قیمتی از نفت (۱۳۳۰)
بازی جوانان با سیاست (۱۳۳۱)
تعریف حکومت از پایین (۱۳۳۵)
بسازیم یا برایمان بسازند (۱۳۳۵)
سر عقب ماندگی مسلمانان (۱۳۳۸)
خانه مردم (۱۳۳۸)
مرز میان دین و سیاست (۱۳۴۱)
حکومت جهانی واحد (۱۳۴۱)
احتیاج روز (۱۳۳۶)
دفاعیات (در دادگاه نظامی در سال ۱۳۴۳)
کار در اسلام (۱۳۲۵)
سازگاری ایرانی (۱۳۴۲)
چرا ملل مسلمان عقب افتاده و در چنگال اجانب اند؟ (۱۳۴۸)
نظر اسلام نسبت به زنان در مقایسه با مردان (۱۳۵۴)
زن و مرد در اسلام (۱۳۵۴)
ملت ایران چه باید بکند (۱۳۵۷)
انقلاب ایران در دو حرکت (۱۳۶۱)
گمراهان (۱۳۶۲)
بازیابی ارزش ها (چهار جلد)
ایران و اسلام (۱۳۶۰)

فصل سوم. افکار و آموزه های اصلاحی بازرگان
گفتن ندارد که بازرگان یکی از چهره های شاخص و اثرگذار اصلاح دینی در روزگار ماست. به ویژه او به نوعی سلسله جنبان و پدر معنوی و فکری جریان نواندیشی دانشگاهی ایران معاصر است. در این فصل به چند محور مهم اصلاحی بازرگان به کوتاهی اشاره می شود:
یکم. سازگاری علم و دین
همان گونه که پیش از این گزارش شد اغلب نوگرایان مصلح دینی معاصر از مشروطیت به بعد، به تفاریق و بیش و کم، به عقل و علم توجه داشته و تا حدودی (مستقیم و غیر مستقیم) تفاسیر دینی و قرآنی خود را با محورهای عقلی و علمی نوین ارائه می دادند. در بعد نقلی محور و معیار خرافه زدایی از ساحت دین و تحقق بازگشت به اسلام خالص اولیه قرآن و به طور محدود و مشروط سنت و سیره معتبر نبوی حول حدیث بود و در بعد عقلی نیز عمدتا علوم و معارف عصر معیار و ملاک داوری بود. اما در این زمینه بی تردید مؤثرترین متفکر و نظریه پرداز مهندس بازرگان بوده و هست و به همین دلیل در تمامی گفتارها و نوشتارهای پژوهشی در حوزه دین و علم در مرحله نخست نام مهندس بازرگان برده و شنیده می شود.
در هرحال نخستین و مهم ترین مؤلفه اصلاحی بازرگان در قلمرو نواندیشی و اصلاح فکر دینی و نیز ایجاد تغییرات مثبت اجتماعی و سیاسی و مدنی در ایران قرن بیستم علم گرایی و به عبارت دقیق تر تلاش برای سازگاری دین و علم بوده است. بخش مهم و ماندگار و اثرگذار بازرگان مستقیما در همین زمینه است و بقیه نیز غیر مستقیم تحت تأثیر علم گرایی اوست. پیش از این به مهم ترین آثار بازرگان در این زمینه اشاره شد. شاید گزیده آنها پنج کتاب باشد: مطهرات در اسلام، راه طی شده، ذره بی انتها، عشق و پرستش و سیر تحول قرآن.
تحقیق و تجربه نشان می دهد که بازرگان در این تلاش تا حدود زیادی موفق بوده است. دو دلیل در این کامیابی نقش داشته است. یکی فضای زمانه و مقتضیات جامعه جوان و دانش آموخته دانشگاهی ایران در قرن بیستم میلادی (چهاردهم هجری خورشیدی) بوده و دیگر تخصص بازرگان در بخشی از علوم تجربی و آکادمیک مدرن مانند ریاضی و آمار و فیزیک و شیمی. او به معنای دقیق کلمه «مهندس» بود و استاد این رشته بود و در تمام عمر در دانش های مختلف تخصصی اش فعالیت کرد و حتی اختراعاتی نیز به ثبت رسانید. از این رو او وقتی با انگیزه های دینی خالصانه وارد دین شناسی شد، به طور طبیعی و به شکل گریزناپذیری از دانش های خود در علوم تجربی کمک گرفت و به دین شناسی و قرآن شناسی و معاد شناسی دست زد و آثاری چون مطهرات در اسلام و راه طی شده و مسئله وحی و سیر تحول قرآن و توحید، طبیعت و تکامل و سیر تحول قرآن را پدید آورد.
کار اصلی بازرگان در این زمینه را می توان چنین خلاصه کرد: سازگاری بین دین و علم و توضیح و تحلیل بخشی از گزاره ها و حتی احکام شرعی و فقهی با داده های علوم تجربی و در نهایت ارائه نوعی دین علمی. از قضا از همین منظر نیز مورد نقد و ایراد قرار گرفته که پس از این بدان اشاره خواهد شد.
اما زمینه های مساعد برای علم گرایی بازرگان را می توان در سه امر خلاصه کرد: ۱- فضای علم گرایی و شاید بتوان گفت علم زده قرن بیستم در ایران که به طور طبیعی دنباله علم گرایی و یا علم پرستی سیانتیستی قرن نوزدهم اروپا بود، ۲- وقوع چالش دین و آموزه های مذهبی با داده های علمی و بیشتر علوم تجربی (در آن زمان هنوز علوم انسانی و اجتماعی چندان جدی و قدرتمند نشده بود)، ۳- تأثیرپذیری مستقیم بازرگان از میرزا ابوالحسن خان فروغی در دوره دانش آموزی در دارالمعلمین مرکزی و بالاخره تصادفا رشته تحصیلی و تخصصی بازرگان در علوم تجربی. جمع این عوامل «اسباب بزرگی» را در مهدی بازرگان فراهم آورد.
حول این نکات شرحی مفید است. در باره چالش علم و دین بازرگان در یک گفتگو با من (گفتگویی که در کتاب «نوگرایی دینی» منتشر شده) می گفت من وقتی از اروپا برگشتم افکار کسروی رواج داشت و او مدعی بود «کیش» و «دانش» سازگار نیست و من می خواستم نشان دهم که چنین نبوده و نیست بلکه کیش با دانش سازگار است. اوج چنین تلاشی در کتاب «راه طی شده» خود را نشان می دهد که در سال ۱۳۲۷ منتشر شده است. در باب اثرپذیری اش از فروغی نیز خود شرحی در برخی نوشته هایش (از جمله در خاطرات با نجاتی و نیز در مدافعات) آورده است و من هم در کتاب «در تکاپوی آزادی» خاطرات بازرگان را همراه با ارائه اطلاعات دقیق تری آورده ام. البته تجربه زیسته بازرگان در اروپا نیز درعلم گرایی وی و نیز در تلاش برای ایجاد سازگاری و در واقع تعامل بین دین و علم بی تأثیر نبوده است.
در هرحال از دهه بیست تا دهه پنجاه نسلی مسلمان و عمدتا متجدد و مدرن از مکتب بازرگان و آموزه ای او اثر پذیرفته و از او آموخته بودند. یکی از این جریانها بنیانگذاران «سازمان مجاهدین خلق ایران» با پیشگامی محمد حنیف نژاد بودند. اینان غالبا در دانشگاههای مختلف دانشجوی بازرگان بودند و بیشتر از طریق انجمن های اسلامی دانشگاهها با بازرگان در ارتباط بودند و پس از تشکیل نهضت آزادی ایران در بهار ۱۳۴۰ به عضویت نهضت درآمدند. گفته شده که کتاب «راه طی شده» متن اصلی سازمان در دوران فعالیت های آموزشی در مرحله آغازین بوده و در همان چهارچوب «راه انبیاء راه بشر» در سازمان تحریر و تألیف شده است.
دوم. بازگشت به قرآن
در این مورد نیز مدعا کم و بیش روشن است و نیازی به شرح و استدلال نیست. چنان که پیش از این گزارش شد تمامی مصلحان معاصر در دو جریان نوسنتی و نواندیش بعدی کم و بیش در پناه شعار «بازگشت به قرآن» فعالیت کرده اند و شماری نیز هنوز می کنند. بخش قابل توجهی از آثار مستقیما حول قرآن و قرآن شناسی است.
شعار بازگشت به قرآن به وسیله سید جمال الدین اسدآبادی مطرح شد ولی بعد از او شعار اصلی مصلحان مسلمان در تمام جهان اسلام شد. بازرگان هم خود یک مؤمن قرآنی بود و هم معلم قرآن و کتاب چند جلدی نیز در چگونگی آموزش قرآن برای دانش آموزان دارد. در هرحال او هم یک قرآن پژوه نامدار معاصر است که تحقیقات قرآنی اش حول «سیر تحول قرآن» و نیز روش شناسی «به پای وحی» وی مورد توجه عموم قرآن پژوهان ایرانی و غربی قرار گرفته است. کتاب هفت جلدی «بازگشت به قرآن» او در دوران پس از انقلاب از تداوم و اهمیت قرآن شناسی و نگاه قرآنی وی حکایت می کند.
امروز فرزند خلفش مهندس عبدالعلی بازرگان راه و سنت قرآن پژوهشی و اصلاح فکر دینی با محوریت قرآن را هرچند با تفاوت ادامه می دهد. کتاب چهار جلدی «نظم قرآن» ایشان به نوعی نگاه علمی و ریاضی به قرآن است.

سوم. توحیدمحوری
تکیه انحصاری بر توحید نیز از مؤلفه های بنیادین تمامی آموزه های دینی بازرگان بوده است. البته در نقطه مقابل توحید شرک قرار دارد. در آثار متنوع بازرگان دو گانه شرک و توحید برجسته است. از جمله در کتاب «آفات توحید»، که سخنرانی بازرگان در ماه رمضان سال ۱۳۵۶ در مسجد قبا تهران است، به روشنی دوگانه توحید و شرک و تکیه مؤکد روی نخستین اصل از اصول دین مسلمانی دیده می شود. نکته مهم آن است که این تأکیدها در آستانه انقلاب انجام شده است. آموزه های آفات توحید نشان می دهد که بازرگان با هوشمندی روند تحولات دینی قریب الوقوع جامعه ایرانی را پیش بینی کرده است.
اما در عرصه مبارزه و سیاست، نقش توحید و نفی انواع شرک عملی در افکار و آموزه های بازرگان بسیار برجسته و نمایان است. او که فرزندی از نسل بلافصل مشروطه بود، در سال ۴۳ در دادگاه نظامی به نقل از نائینی اعلام کرد در جامعه استبدادی خدا پرستیده نمی شود. از منظر دینی سخن بس عمیقی است و به ویژه ما در حکومت مدعی اسلامی با منش استبداد دینی عمق این آموزه ها را با گوشت و پوست خود احساس و تصدیق می کنیم. نائینی گفته بود که استبداد کفر یا شرک عملی است. به گفته مرحوم مطهری در سلسله عالمان شیعی، این اولین بار است که فقیهی چنین سخنی می گوید. نمی دانم که تا پیش از انتشار تنبیه الامه نائینی در سال ۱۳۳۲ با همت و شرح آیت الله طالقانی، بازرگان این کتاب مهم را خوانده بود یا نه ولی پس از آن بازرگان به یقین این کتاب را خوانده و از آن اثر پذیرفته بود. در هر حال توحید و شرک برای بازرگان و همفکرانش صرفا در توحید کلامی و عقیدتی خلاصه نمی شد بلکه توحید در عبادت یعنی همان توحید اجتماعی نیز مهم بود و از این منظر استبداد به مثابه به بنگی گرفتن بندگان خدا مظهر شرک عملی بود. این اندیشه طالقانی و بعدتر با قوت بیشتر در افکار شریعتی پی گرفته شد.
با ذکر یک خاطره مهم شرک گریزی و توحیدمحوری بازرگان روشن تر می شود. چند هفته پیش از سفر بازرگان به خارج از کشور به مناسبتی همراه چند نفر دیداری با مهندس بازرگان داشتم. گفتگوهای جالبی انجام شد ولی یکی از آنها این بود که یکی از حاضران (از قضا یک روحانی) بود از من خواست که از بازرگان بپرسم از کی تقلید می کند. من پرسش را منتقل کردم. بازرگان لحظه ای سکوت کرد و بعد سرش را بند کرد و گفت: من در تمام عمر تلاش کرده ام مشرک نباشم! دیگر ادامه نداد. معنای سخن روشن تر از آن بود که نیازی به تفسیر و توضیح داشته باشد. از نظر بازرگان تقلید شرک بود. هرچند فعلا نظر شخصی من ملاک و مطرح نیست ولی من البته تقلید به معنای عمل افراد غیر متخصص از جمله در امور دینی از کارشناسان (بخوانید مجتهدان صاحب فتوا) را (درست یا نادرست) شرک نمی دانم اما همین جمله نشان می دهد که بازرگان گستره توحید و شرک را تا کجا گسترش داده و تلاش می کرده از هر نوع شائبه آلودگی به شرک نظری و یا عملی مبرا باشد.
چهارم. دوری از خرافات مذهبی
گرچه خرافه ستیزی از ملازمه های اصلاح دینی معاصر حول اصول بنیادینی چون توحید عقل و علم است و از این منظر اصل جداگانه ای شمرده نمی شود ولی برای نشان دادن اهمیت آن ذیل عنوان مستقلی آورده شد. در اندیشه مصلحان هر آموزه و سنتی که در تعارض با عقل و علم و وحی باشد، «خرافه» شمرده می شود. لغت خرافه نیز به همین معناست. خرافه یعنی زوال عقل و از این رو هر فکر و عقیده و سنتی که عقل ستیز باشد، مردود است و غیر قابل قبول.
در اینجا دقت در یک نکته مهم است و آن این است که، گرچه بازرگان خرافه ستیز است و این را در جای جای آثارش مستقیم و غیر مستقیم اظهار کرده است ولی با این همه او در بیان این خرافات و ضدیت با آنها رادیکال نیست. این پدیده نیز احتمالا به سه دلیل بوده است. یکی این که بازرگان اصولا در هیچ موردی (جز در مورد استبداد) خیلی رادیکال نبود بلکه عمدتا به ویژه در زبان و ادبیات همواره لحن میانه روانه و غیر گزنده داشت. دیگر این که، بازرگان میراثدار مشروطه و مشروطه خواهان معتدل بوده و از این رو در دو عرصه اصلاح دینی و اصلاحات اجتماعی و سیاسی از راهبرد اصلاح طلبانه و بهبودخواهی پیروی می کرده است. به بیان دیگر او بیشتر در اندیشه ساختن بود تا خراب کردن. سوم این که اصولا بازرگان (مانند دیگر همعصرانش از جریان نواندیشان مسلمان)، در زیر سقف اعتقاد حرکت می کرد و به همین دلیل در مبانی کلان و مشهور و جاافتاده اعتقادی اسلامی و شیعی چندان چون و چرا نمی کرده است. از این منظر با کسانی چون کسروی و حتی حکمی زاده کاملا متمایز بوده است. این که بازرگان توانست حداقل با گروهی از علمای دینی از جمله مطهری و علامه طباطبایی همکاری کند و آنان نیز او را بپذیرند ناشی از همین ویژگی اعتدالی بوده است. من در دهه چهل و پنجاه در قم شاهد بوده ام که برخی از علمای سنتی نیز برای بازرگان حریم قایل بودند و سفارش می کردند کتابهای او را بخوانند.
پنجم. اولویت در تحول درونی فردی و اجتماعی
از آموزه های مهم بازرگان این بود که در روند تحولات فردی و یا اجتماعی اساس و در واقع نقطه عزیمت هر نوع تحولی «درون» است و بعد البته عوامل بیرونی در این روند اثرگذار خواهند بود. اهمیت این موضع زمانی روشن شود که بدانیم فضای فکری عموم روشنفکران و مبارزان سیاسی در دو قرن اخیر در جهان اسلام و در ایران در حوزه جامعه و سیاست روشن شود .
در گذشته چند بار به تناسب مقام (در موضوعات قبلی) یادآوری کرده ام اصولا پدیده اصلاح و اصلاح دینی در تمام اشکالش و تشکیل سلسله اصلاحگران مسلمان در مواجهه نوین مسلمانان با مغرب زمین نوین در دویست سال اخیر بوده است. در این دوران به تعبیر مهندس بازرگان مسلمانان با دو چهره جدید غربیان مواجه شدند: در یک سو استعمار در اشکال متنوع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و در سیمای خشن خود نظامی و در دیگر سوی سیمای تمدن و تجدد و پیشرفت علمی و تکنولوژیک جذاب و دلربا. شمار اندکی از مصلحان، در ضمن مخالفت و حتی مبارزه مستقیم با استیلای نظامی اروپایی، اخذ تمدن جدید را روا بلکه جایز و واجب می دانستند ولی اغلب سنتگرایان یا اساسا به پدیده ای به نام تمدن پیشرفته و برتر غربی باور نداشتند و یا آن را نادیده می گرفتند. این گروه که راه رهایی را صرفا و یا عمدتا از طریق مقاومت نظامی و جهاد مداوم علیه غربیان و نمادها و حاملانش می جستند، بر این گمان بودند که استعمار غربی تنها و عامل اصلی عقب ماندگی جوامع اسلامی است و از این رو در مرحله نخست لازم است مانع و عامل اصلی از میان برداشته شود. اینان در واقع یا اصولا عقب مادگی و انحطاطی نمی دیدند و یا می پنداشتند اگر عامل بیرونی عقب ماندگی برداشته شود، جبران مافات آسان خواهد بود.
اما مصلحان باورمند به تفکیک و تمایز بین استعمار و تمدن غربی و معتقد به اخذ مختارانه و مشروط وجوه تمدنی و علمی مغرب زمین، مهم ترین عامل انحطاط را در درون جوامع مسلمان می دیدند و بعد البته سهمی هم برای نفوذ و استیلای خارجی و به طور خاص استعمارگران اروپایی قایل بودند. سید جمال نخستین کسی بود که آیه «ان الله لایغیروا مابقوم حتی یغییروا بانفسهم» (رعد آیه ۱۱) را این گونه تفسیر کرد که خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر این که قوم خود را دگرگون کند. یعنی تحول ار درون و بعد بیرون. پس از سید جمال این آیه شعار اصلی مصلحان مسلمان در تمام اقطار جهان اسلام شد. اقبال لاهوری نیز تحت تأثیر این سراندیشه سرود:
خدا آن ملتی را سروری داد / که تقدیرش به دست خویش بنوشت
به آن ملت سرو کاری ندارد / که دهقانش برای دیگری کشت
بازرگان نیز به همین اندیشه باور داشت و بارها به همان آیه استشهاد کرده و برای تئوریزه کردن ضرورت تحول از درون فرد یا جامعه تلاش کرده است. با این حال اهمیت اندیشه بازرگان در آن است که در زمان بازرگان، که استعمارستیزی سکه رایج بود، او برخلاف جریان آب شنا کرده و وفق روش و منش پایدار خود، همچنان مشکلات جامعه و مردم ایران را در عوامل درونی (فکری و فرهنگی و سیاسی) می دیده و ناگزیر راه درمان را نیز در داخل می جسته است.
برای تبیین صورت مسئله، می توان گفت که از کودتای ۲۸ مرداد به بعد، دو جریان ظاهرا متضاد عامل بدبختی و عقب ماندگی ایرانیان را در مرحله نخست در جریان استعمار خارجی و دخالت های استعمارگران می دیده و در نتیجه مبارزه با استعمار و استعمارگران در اولویت بوده است. یکی همان جریان سنتگرایان مذهبی و سیاسی (که بعدتر به بنیادگرایی متحول شدند) بود و دیگری جریان چپ اعم از غیر مذهبی (مارکسیست) و اسلامی که تحت عنوان «امپریالیسم» از آن یاد می کرد. این هر دو جریان مهم ترین عامل مشکلات داخلی را سلطه فرهنگی و نظامی و سیاسی و اقتصادی بیگانگان و غربیان سلطه گر می دیده و چنین می پنداشته تا زمانی که امپریالیسم مجهز به نظام سرمایه داری بر جهان و یا ایران حاکم است مشکلی حل نخواهد شد.
این اختلاف نظر بنیادین به طور خاص در مقوله مبارزه با استبداد و استعمار خود را نشان می داد. براساس نظریه وابستگی (که تا مقطع انقلاب ایران بر افکار عموم روشنفکران چپ چیره بود)، مبارزه و نفی استبداد داخلی وابسته و حتی رشد اقتصادی و توسعه و پیشرفت تمدنی بدون اولویت دادن منطقی (و نه البته تقدم زمانی) به مبارزه با استعمار و امپریالیسم جهانی به جایی نمی رسد. مبارزان آزادی خواه ضد امپریالیسم استدلال می کردند تا زمانی که امپریالیسم حاکم است، استبداد هم هست و حتی اگر مستبدی برداشته شود، امپریالیست ها مستبد دست نشانده دیگری را خواهند گماشت اما در دهه سی تا پنجاه بازرگان شاخص ترین چهره دینی و سیاسی و مبارز بوده است که به طور معکوس عقیده داشت که این استبداد داخلی است که برای بقا به بیگانگان متوسل و متکی می شود و از این رو راه مقابله با استعمارگران تحقق حاکمیت ملی و آزادی و عدالت و توسعه و رضایت مردم است. بازرگان اساسا از اصطلاح مارکسیستی امپریالیسم استفاده نمی کرد و حتی ترجیح می داد به جای اصطلاح رایج استعمار از تعبیر «استیلا» استفاده می کند. وی بر این نظر بود که با وجود حاکمیت ملت و تحقق آزادی، استیلای خارجی ممکن نخواهد بود. به یاد می آورم که مرحوم مهندس سحابی بارها می گفت که یکی از اختلافات ما از گذشته با بازرگان همین موضوع بوده است. هرچند می توان گفت داستان استبداد / استعمار تا حدودی داستان مرغ و تخم مرغ است ولی از این رو باب گفتگو همچنان باز است اما با این حال فکر می کنم تحولات جهان پس از جنگ دوم و به ویژه در قلمرو جهان اسلام و تحولات بنیادین چهار دهه اخیر در ایران حداقل برتری نظری و عملی نظر سیاسی بازرگان را نشان داده باشد. در دیالکتیک تاریخی نیز گفته اند که عامل درونی پدیده ها اصلی است و عامل و یا عوامل بیرونی همواره کمک کننده و یا تسریع کننده زمینه های تحولات درونی اند.
به هرحال اندیشه تحول از درون یکی از اندیشه های بنیادین بازرگان است. وی هم از منظر قرآنی و دینی بدان باور داشت و هم از منظر تحلیل تاریخی در باب استعمار و استبداد. بازرگان در تمام عمر با استبداد (سلطنتی و یا دینی و ولایی) آشتی ناپذیر بود. تصادفی نیست که اکنون نیز آیه سوره رعد در لوگوی شماری از انتشارات پیروان فکری و سیاسی بازرگان نقش بسته است.
ششم. تأکید بر هویت ایرانی – اسلامی
از سراندیشه اصلاحی مهم بازرگان اندیشه «ایرانی – اسلامی» است. هرچند این فکر در جای جای آثار بازرگان قابل مشاهده است ولی در رساله کم حجمی تحت همین عنوان مطلب تشریح شده است. او در این رساله، که در آغاز متن یک سخنرانی بوده است، نظریه اش را با طرح یک موضوع ساده مطرح می کند و آن این که می گوید من و آیت الله خمینی هر دو به ایران و اسلام اعتقاد داریم ولی تفاوت در آن است که ایشان می گوید اول اسلام بعد ایران و من می گویم اول ایران و بعد اسلام. بعد شرح می دهد که تفاوت ها و پیامدهای دو نظریه چگونه است و چرا خود او برای ایران حق تقدم قایل است.
هرچند این اندیشه با دستگاه فکری و اعتقادی پایدار بازرگان سازگار است ولی به یاد بیاوریم که او در گذشته گفته بود: اول ایران، دوم ایران و سوم هم ایران. با این حال به نظر می رسد که طرح این موضوع در فضای اسلام گرایی تند انقلاب اسلامی و در اوایل تشکیل جمهوری اسلامی (که بازرگان به طعن آن را «جمهوری روحانی» می خواند) مطرح شده و در واقع واکنشی است به طرح شعارهای صدور انقلاب و دعوی رهبری جهان اسلام و یا ادعای پیشوایی مستضعفان جهان در آن سالها؛ ایده هایی که هنوز نیز به گونه های مختلف ادامه دارد.
در هرحال امروز بیش از هر زمان دیگری «ایران» و اولویت ایران به مثابه ظرف شامل و فراگیر برای یک ملت بدون هیچگونه تعین و تمایزی به مثابه مظروف اهمیت یافته و این می تواند برای عموم نواندیشان دینی کنونی و البته به طور اختصاصی برای پیروان و وارثان فکری و سیاسی مهندس بازرگان مهم و تکیه گاه باشد. شعار «ایران برای ایرانیان» تداوم همین اندیشه بازرگان است. البته در اندیشه بازرگان وحدت جهان اسلام و مسلمانان حول مفهوم کهن «امت» نیز در جای خود معتبر است.

فصل چهارم. تأثیرات اجتماعی
در تاریخ معاصر ایران و در جریان شخصیت ها و فعالان سیاسی و ملی و به ویژه در جریان های مختلف و متنوع مصلحان دینی، مهندس بازرگان در ردیف نخست اثرگذاران است. این اثرگذاری نیز معلول چند عامل است: عمری بلند، فعالیت های مستمر و بی وقفه و پایدار، عرصه های متنوع فعالیت، ابداعات و نوآوری های مبتکرانه در قلمروهای شناخت دینی و اجتماعی و علمی، نهادسازی و بالاخره آمیزش نظر و عمل. این خصوصیات در کمتر کسی جمع می شود.
اما در یک گزارش عام تر می توان طرق اثرگذاری بازرگان را چنین طبقه بندی کرد: فکری و علمی و فرهنگی و پیگیری همان ایده ها از طریق نهادسازی های متنوع.
الف. فعالیت های فکری و علمی از طریق گفتار و نوشتار
بازرگان، مانند دیگر متفکران و نظریه پردازان دینی و غیر دینی معاصر، در مرحله نخست شفاهی بود و از ابزار سخن و کلام برای انتقال ایده ها و اثرگذاری بر مخاطبان استفاده می کرد. وی از یک سو سخنران و سخنور بود؛ هرچند در سخنرانی چندان توانا و ادیب و جذاب نبود و از سوی دیگر، استاد بود و در دانشگاه تدریس می کرد و افکار خود را در رشته تخصص اش به شاگردان القا می کرد.
با این حال وی اهل قلم و نوشتار هم بود. او به ایراد سخنرانی ها بسنده نمی کرد. همان گونه که گفته شد، وی پس از القای افکار و ایده های خود به مناسبت های مختلف (و عمدتا به مناسبت های مذهبی) به مخاطبان غالبا جوان دانشگاهی، محتوای گفتارها را به نوشتار تبدیل می کرد و البته غالبا مطالب بیشتری بر آنها می افزود و در نهایت از این طریق به مصداق «قیدو العلم بالکتابه» علمش را ماندگار می کرد. اغلب آثار پر شمار بازرگان در چنین روندی پدید آمده اند.
گفتنی است که آثار بازرگان غالبا از نوشته های پژوهشی به معنای متعارف آکادمیک فاصله دارد. به گمانم این وضعیت معلول دو عامل است. یکی همان شفاهی بودن آثار است که چنان اقتضا می کرد و دیگر (و البته مهم تر) این است که بازرگان اصولا ابداعی ایده پردازی می کرد. آثار و افکار وی نشان می دهد که ایده های مطرح شده غالبا برآمده از تأملات و تجارب فردی و اجتماعی و البته تخصصی اش بوده و نه اظهارات فضل فروشانه تقلیدی و تکرار مکرّرات. عناوین بسیاری از آثار بازرگان این مدعا را نشان می هد. فورا بیفزایم مراد این نیست که تمامی افکار و ایده های بازرگان الهامی و بدون سابقه بوده است. بلکه مراد آن است که ایده های بنیادین بازرگان در غالب آثارش معلول تأملات و می توان گفت نبوغ فردی اش بوده است و نه تقلید از دیگران. به ویژه آثار ماندگار او یعنی راه طی شده، ذره بی انتها، عشق و پرستش و سیر تحول قرآن. مهندس سحابی نقل می کرد که مطهری چنان شیفته و مجذوب ذره بی انتها بود که می گفت این کتاب معجزه است. درست به همین دلیل است که از این نظر بازرگان یگانه بوده و پس از او نیز یگانه مانده است.
ب. نهادسازی ها
از ویژگی های ممتاز بازرگان درک ضرورت نهادسازی ها برای توسعه فکری و فرهنگی و سیاسی و حتی اقتصادی بوده است. احتمالا وی در دوران اقامت هفت ساله در اروپا چنین آموخته بود. او پس از شهریور بیست و فروریختن دیوارهای ستبر استبداد رضاشاهی، به تأسیس و یا تقویت «انجمن» سازی در دانشگاهها اهتمام کرد. او نخسین انجمن اسلامی دانشجویان مسلمان دانشکده فنی را تأسس کرد و برای آنان نمازخانه درنظر گفت. در دهه بیست و سی بازرگان سخنران محبوب و معتبر نهادهای اسلامی دانشگاهها و یا در خارج از آن بوده است.
با این همه به نظر می رسد که بازرگان در مقطع پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بیش از گذشته به اهمیت نهادسازی مدنی پی برده باشد. از این رو وی در تشکیل نهضت مقاومت ملی، که در همان روزهای نخست پس از کودتا شکل گرفت، نقش مهمی ایفا کرد و در واقع در کنار بزرگانی چون آیت الله حاج آقا رضا زنجانی نقش اثرگذاری بر عهده گرفت. به ویژه محبوبیت کم مانند بازرگان در آن زمان در جذب شخصیت ها و جریان های مختلف ملی و دینی و در دانشگاهها در مشروعیت بخشی نهضت مقاومت بسیار اثرگذار بوده است.
اما پس از آزادی از زندان (زندانی که به دلیل مشارکت در رهبری نهضت مقاومت پیش آمد)، ایده نهادسازی ها را با قاطعیت پی گرفت. زمینه آن را مهندس سحابی چنین گزارش می داد. او می گفت پس از سرکوبی نهضت مقاومت و دستگیری ها، مدتی با مهندس بازرگان در یک سلول محبوس بودیم. به دلیل فضای خاص زندان و فراغت بیشتر در باره بسیاری از امور بحث و گفتگو می کردیم. بازرگان به این نتیجه رسیده بود که اگر نهادهای مردمی حامی نهضت ملی و دکتر مصدق به قدر کافی وجود داشت، شاید کودتا رخ نمی داد. بازرگان از این طریق به ضرورت تأسیس و تشکیل نهادهای مختلف اجتماعی و مدنی غیر حکومتی رسیده بود.
با توجه به چنین اندیشه و تجربه ای بود که بازرگان پس از آزادی عنوان نخستین سخنرانی اش در دانشکده کشاورزی کرج عبارت بود از «احتیاج روز» که بلافاصله نیز به صورت یک مقاله و رسااله منتشر شد. بازرگان در پی آن دست به عمل و ابتکار زد و تلاش کرد ایده خود را عملی سازد. در نخستین گام نهادی شکل گرفت به نام «متاع» (مخفف: مکتب تربیتی اجتماعی عملی). متن مرامنامه متاع (دست نوشته آن را دکتر کاظم یزدی در اختیارم گذاشت) به طور کامل در کتاب «در نکاپوی آزادی» آمده است. در پی آن دهها انجمن عمدتا حول محور جریان دینی نوگرا و اصلاح طلب در آن دهه پدید آمد. از جمله آنها: انجمن اسلامی مهندسین، انجمن اسلامی پزشکان، انجمن اسلامی معلمان، انجمن اسلامی بانوان و . . . نیز شرکت سهامی انتشار تأسیس شد تا بازوی انتشاراتی این جریان باشد. در سال ۴۰ و ۴۱ کنگره بزرگی از این انجمن های اسلامی در تهران برگزار شد که انجمن هایی نیز از برخی شهرهای مرکزی کشور در آن شرکت کردند. کسانی چون علامه طباطبایی و مرتضی مطهری و سید مرتضی جزائری از فعالان این کنگره ها بودند. اما تحولات بعدی پس از ۱۵ خرداد ۴۲ و چیرگی کامل اختناق سیاسی، مانع تداوم چنین اقدامات مهمی شد.
بیفزایم هرچند که بازرگان مبدع چنان ایده ای بوده و خود نیز سهم مهمی در تدارک چنان نهادسازی ها داشته است ولی همفکرانی نیز با آن همراه شده و در واقع همراهی و همگامی آنان نیز در پیشرفت و موفقیت اقدامات اثر مستقیمی داشته است. شخصیت های چون طالقانی، سحابی ها (یدالله پدر و عزت الله پسر)، مطهری، مهندس مصطفی کتیرایی، دکتر کاظ یزدی و . . . از اعضای متاع و برخی انجمن های اسلامی بوده اند. انجمن اسلامی مهندسین و شرکت سهامی انتشار همچنان وجود دارند و در حد امکان فعال هستند. مهندس سحابی در مقام بیان اهمیت این نهادسازی ها و رونق آنها، می گفت ما ا(لبته با لحن شوخی) به مطهری می گفتیم: شما هم در قم انجمن اسلامی طلاب تأسیس کنید!
همین جا بگویم که من از دو طریق به اهمیت و نقش نهادسازی ها در جامعه ای چون ایران پی بردم. اول زمانی که مقاله «اخوان المسلمین» را برای دایره المعارف بزرگ اسلامی نوشتم (این مدخل در جلد هفتم دایره المعارف بزرگ اسلامی چاپ شده است) و دوم به صورت دقیق تر و ملموس تر برای جامعه ایرانی هنگام تحقیق و بعد تحریر زندگی نامه بازرگان که محصول آن همان کتاب «در تکاپوی آزادی» است.
آنچه گزارش شد، نهادهای فرهنگی و عمدتا دینی بود. اما بازرگان در امر سیاست نیز فعال بود و نهادسازی اثرگذار. همان گونه که گفته شد، او تا کودتای ۲۸ مرداد نه تنها فعال سیاسی نبود بلکه با این نوع تلاش ها چندان موافق هم نبود. اما سقوط دولت ملی مصدق از طریق مداخله خارجی موجب شد که به عنوان یک وظیفه ملی و دینی وارد مبارزات سیاسی شود. او خود در دادگاه نظامی دلیل ورودش به سیاست را چنین توضیح داد: وقتی خانه ات آتش گرفته باشد، چاره ای نداری هر کاری که داری کنار بگذاری و به خاموش کردن آتش بپردازی.
از آن پس بازرگان نه تنها به مبارزات سیاسی ادامه داد بلکه تلاش کرد نهادهای سیاسی تأسیس کند و یا عضو آنها شود و در قالب تشکیلات سیاسی فعالیت کند و برای تحقق ایده های خود بکوشد. در اینجا فقط به ذکر این نهادها بسنده می شود: عضویت در سطح رهبری نهضت مقاومت ملی، عضویت در جبهه ملی اول و مشارکت در تأسیس جبه ملی دوم و سوم، تأسیس نهضت آزادی ایران، عضویت در انجمن اسلامی مهندسن، تشکیل دولت موقت انقلاب، نمایندگی مردم تهران در نخستین مجلس شورای ملی (که بعدا به شکل غیر قانونی پسوند اسلامی یافت) و مشارکت در تأسیس جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت.
در این میان مهمترین آنها تأسیس نهضت آزادی ایران است که به دلایلی در بهار سال ۱۳۴۰ با همکاری شخصیت هایی چون دکتر یدالله سحابی، آیت الله طالقانی، عباس رادنیا و شماری دیگر تشکیل شد. نهادی که هنوز هم پس از حدود شصت سال و به رغم فراز و فرودها و تحمل انواع فشارها و محدودیت ها در دو رژیم هنوز برجاست و هنوز هم فعالیت محدودی دارد و در حد خود اثرگذار است. البته در کارنامه بازرگان تشکیل دولت موقت انقلاب و احراز مقام نخست وزیری در وضعیت خاص انقلابی در سال ۵۷-۵۸ نیز مهم است
اما نهادسازی بازرگان در امور اقتصادی هم بود. از جمله شاید مهم ترین آنها تأسیس شرکت صنعتی «صافیاد» باشد که در اوایل دهه سی تشکیل شد. پس از برخورد سرکوبگرانه با نهضت مقاومت ملی، رهبران آن غالبا دستگیر و محبوس شدند. بازرگان و سحابی و شماری دیگر از استادان دانشگاه تهران از دانشگاه اخراج شدند. در پی آن و در تداوم کار متاع یازده استاد اخراجی شرکت صنعتی تحت عنوان «یاد» صافیاد را بنیاد نهادند که البته در درجه نخست به منظور تأمین درآمد و گذران زندگی بود ولی افزون برآن پیامدهای اقتصادی و علمی و اجتماعی و حتی سیاسی مهمی هم داشت. از آنجا که بازرگان به فعالبت های جمعی باوری عمیق داشت، تلاش می کرد افراد مختلف و شخصیت های گوناگون را در امور اجتماعی و یا سیاسی و اقتصادی مشارکت دهد. او حتی عقیده داشت بیانیه های مختلف را افراد بیشتری امضا کنند. او عقیده داشت که مردم باید برای کار جمعی تمرین کنند. از این رو افراد مختلفی به عنوان سهامدار در صافیاد دعوت شدند. از جمله آنها آیت الله سید محمدکاظم شریعتمداری بود که برای مشارکت در صافیاد دعوت شد و او نیز پذیرفت. چنین اقدامی شاید در تاریخ ایران بی مانند و یا کم مانند باشد.
گزیده سخن آن که بازرگان در طول عمر ۸۷ ساله اش از طرق مختلف (از جمله تشکیل نهادهای متنوع) در جامعه و در گروههای اجتماعی اثر گذارد. البته در این میان جوانان و دانشگاهیان مذهبی بیش از گروههای دیگر اجتماعی تحت تأثیر این کوشش ها بودند. از جمله می توان به نسل اول سازمان مجاهدین اشاره کرد که برخی شاگرد مستقیم بازرگان بودند. او حتی در بخش هایی از روحانیون حتی در سطح مراجع تقلید نیز اثرگذار بود. مقاله «انتظارات مردم از مراجع» (که پس از درگذشت آیت الله بروجردی و در سال ۱۳۴۱ در کتاب «بحثی در باره مرجعیت و روحانیت» منتشر شده است)، از یک سو نشاندهنده موقعیت و جایگاه بازرگان در طبقه روحانی است و از سوی دیگر از کوشش وی در ارتباط و تعامل دانشگاهیان و روشنفکران و فعالان سیاسی با نهاد علما و روحانیت حکایت می کند. بازرگان میراثدار مشروطیت بود می پنداشت با همیاری دو جناح دانشگاهی ملی و روحانی می توان به پیشرفت کشور و در جبهه مبارزه با استبداد و تأمین منافع ملی و آزادی مردم نایل آمد.

فصل پنجم. نقدها
گفتن ندارد نویسنده ای که حدود هفتاد سال گفته و نوشته و به ویژه در عرصه اجتماع و سیاست نیز فعال بوده و حتی مسئولیت های اجرایی و آن هم در سطح رئیس دولت را پذیرفته است، نمی تواند زیر ذره بین نقد و نظر قرار نداشته باشد. از این رو از همان قدیم تا کنون انواع نقد و حتی نفی از سوی جناح های مختلف فکری و دینی و سیاسی متوجه بازرگان بوده است.
می توان نقدها را حول دو موضوع کلی طبقه بندی کرد: نقدهای دین شناختی و نقدهای سیاسی.
نقدهای دین شناختی
احتمالا بیشترین نقدها حداقل تا مقطع انقلاب، در باب دین شناسی بازرگان و به طور خاص به نگاه علمی او در باب موجه سازی گزاره های دینی با داده های علوم تجربی قرن بیستمی بوده است. در این باب پیش از این شرحی آمد.
تا آنجا که من اطلاع دارم علم گرایی بازرگان از دو منظر متفاوت به چالش کشیده شده است. یکی از ناحیه عالمان حوزوی است که می توان به عنوان نمونه به نقد مطهری در مقدمه جلد پنجم «اصول فلسفه و روش رئالیسم» (اثر علامه طباطبایی) اشاره کرد و دیگر از سوی جناح نواندیشان چپ گرای مسلمان که به عنوان نمونه می توان به دکتر حبیب الله پیمان اشاره کرد که در نقد علم گرایی بازرگان او را با سر سید احمدخان هندی مقایسه کرده بود و طبعا چنین روشی را رد و نفی کرده بود. بنیاد استدلال این بود که دیدگاه بازرگان پوزیتویستی (اثبات گرایی) است و اکنون چندان قابل دفاع نبوده و نیست. مطهری نیز افزون بر منظر فلسفی از منظر دین سنتی هم دین علمی را قابل دفاع نمی شمرد.
هرچند جدای از این نفدها (که باید در جای خود مورد نقد علمی قرار بگیرند) من خود نه به «دین علمی» باور دارم و نه «علم دینی» که البته بازرگان نیز به دومی باور نداشت. حداقل دو ایراد به موجه سازی گزاره ها و به ویژه اصول دین با داده های علوم تجربی وارد است. یکی این که تمامی مبانی و مبادی دینی حداقل تا کنون با داده های علوم تجربی قابل اثبات نیست (مانند ایمانیات از جمله ایمان به خدا و توحید و یا قیامت و فرشتگان) و دیگر این که خیمه زدن در زیر خیمه علوم لرزان و خطرخیز است. زیرا می دانیم که علم همواره در معرض رد و اثبات است و قطعی ترین قواعد علمی نیز ابطال پذیرند و از این رو ممکن است روزی ابطال شوند. در این صورت چه خواهیم کرد؟
با این همه دو نکته قابل توجه و مهم است. یکی این که علم گرایی بازرگان و البته شمار دیگری چون او (از جمله دکتر سحابی در کتاب خلقت انسان) در زمان خودش در هدایت های فکری و تجهیزات دین باوری دو نسل از مسلمان اثر مثبت داشته و از این رو گره گشا بوه است. و دیگر این که، با تمامی بهایی که بازرگان به علم می داده است، اما در نهایت اگر او به واقع به تناقض غیر قابل حل دین و علم می رسید، جانب دین را می گرفت. چرا که وحی را مفید علم و معرفت بخش می دانست. این را هم بگویم مقایسه بازرگان با احمدخان آن هم از منظر طعن نیز روا نیست. زیرا اولا در باره علم گرایی احمدخان نیز مبالغه شده است و ثانیا علم گرایی بازرگان در حد و اندازه متفکر هندی نبوده است.
البته عموم سنتگرایان سیاسی و به ویژه انقلابی (و یا متظاهر انقلابی پس از انقلاب) نیز دین شناسی بازرگان به دور از سنت و فقاهت را برنتابیده و گاه اسلام او را غربی و غرب زده و لیبرالی خوانده اند. هرچند بازرگان نه به فقه و فقاهت و اسلام فقاهتی تقیلدبنیاد چندان باور داشت و نه به فلسفه به ویژه فلسفه سنتی اسلامی چندان بها می داد. مجموعه این عوامل موجب شده بود که هم از جناح مدرن فلسفی اندیش و متمایل به علوم انسانی و اجتماعی مورد نقد قرار گیرد و هم از ناحیه سنتگرایان و بنیادگرایان انقلابی حکومت محور شدیدا مورد نقد و طرد واقع شود. البته بازرگان خود در گفتارها و نوشتارهای مختلف پاسخ هایی با انواع منتقدان فکری خود داده است. از جمله به اتهام لیبرالی و یا التقاطی بودن پاسخ گفته است. بگذریم که شماری نیز درست در نقطه مقابل، از این که بازرگان لیبرال و یا به قدر کافی لیبرال نبوده است، خرده گرفته و او را نواخته اند.
در ادامه نقد دینی بر بازرگان، لازم است به یک نقد دیگر هم اشاره شود و آن ترویج اسلام سیاسی است. البته این نوع نقد بر این بنیاد استوار است که اساسا ورود به سیاست با انگیزه های دینی و یا از منظر مذهبی به کلی غلط بوده و هست. زیرا به زعم اینان اسلام سیاسی در نهایت به بنیادگرایی اسلامی منتهی شده و می شود. اما جدای از افراط و تفریط در این باب، به گمانم پیش فرض ها و یا نتیجه گیری های جزمی این شمار منتقدان نادرست است. زیرا نه به نحو پیشینی چنین ایرادی قابل اثبات است و نه به نحو پسینی و تجربی این فرجام قطعی بوده و هست. زندگی و سیر و سلوک شخص بازرگان و همتایانش در روزگار ما خود چنین نسبتی را تکذیب می کند. با هیچ معیاری نمی توان بازرگان و گروه او را بنیادگرا دانست. الهیات رهایی بخش پدیده ای است جهانی و مختص مسلمانان جهان و ایران هم ندارد. مگر علمای مشروطه خواه نبودند که که با موجه سازی اسلامی اصول مشروطه و فعالیت های مستقیم سیاسی و آن هم در عالی ترین سطح رهبری موجب پیروزی نهضت مشروطه شدند؟
اما نقد دیگر در حوزه سیاست است. البته این رویکرد انتقادی عمدتا به دوران پس از انقلاب باز می گردد. از مهم ترین محورهای ایراد بر بازرگان این بوده و هست که او مدافع «سیاست گام به گام» در دوران مبارزه و بیشتر در دوران پس از انقلاب و در مقام رئیس دولت موقت بوده و از این شیوه پیروی می کرده است. شاید بتوان گفت روش و منش اعتدالی و میانه روانه بازرگان در تمامی امور زندگی از جمله در امر مبارزه و سیاست مورد نقد و ایراد انقلابیون چپ و راست قرار گرفته است. البته بازرگان خود بارها در گفتارها و نوشتارهای منتشر شده اش به انواع خرده گیری های فکری و یا سیاسی پاسخ داده و کوشیده است ابهامات را رفع کند و اتهامات را بزداید و در نهایت منتقدان و مخالفان فکری و سیاسی خود را به آنچه خود درست و حق می دانست رهنمون شود. وی از سیاست گام به گام تعبیر «سیاست سنگر به سنگر» یاد کرده است.
با این حال در بیست سال اخیر شمار زیادی از منتقدان چپ و راست بازرگان و البته بیشتر در حوزه سیاست و عملکردهای پس از انقلاب، وی از گذشته های احیانا تندروانه شان فاصله گرفته و تصریحا و تلویحا حتی از بازرگان عذر تقصیر خواسته و حلالیت طلیبده اند. اند زیرا در عمل روشن شد که آنچه آن پیر در خشت خام می دید جوانان در آئینه نیز نمی دیدند.

فصل ششم. مهم ترین ویژگی های بازرگان
در پایان مناسب می نماید که اشارتی بکنم به مهم ترین ویژگی های مهندس بازرگان که هم به مثابه یک متفکر مصلح دینی معاصر ایران و هم به مثابه یک مبارز ضد استبداد و سیاستمدار برای نسل امروز و فرداها آموزه است و می تواند به عنوان الگوهای فکری و رفتاری مورد توجه و عمل قرار گیرد:
۱٫ مؤسس بودن و نه مروج و مقلد بودن در اندیشه و عمل.
۲٫ زمان شناسی و درک تحولات زمانه. بازرگان متوجه تغییرات و تحولات زمانه بوده از این رو افکار و آثار او در مقاطع مختلف هشت دوره زندگی اش کاملا رنگ زمانه دارد. می توان آثار متنوع بازرگان را در چهارچوب دوره ای زندگی اش فهم و تحلیل و تفسیر کرد.
۳٫ رویکرد اجتماعی و نگاه به تحول از درون.
۴٫ سازش ناپذیری در اصول و انعطاف در فروع و در روش ها و تاکتیک ها.
۵٫ استواری در مسیر تحقق آرمانها و پایداری و مداومت در پیگیری اهداف.
۶٫ باور عمیق به کارهای جمعی و همکاری در سطوح مختلف اجتماعی. مدارا و تعامل در عرصه همکاری ها

تذکر دو نکته
– آنچه در این گفتار / نوشتار آمد، برآمده از اطلاعات و محفوظات موجود و البته محصول تحقیقات گذشته و نیز آشنایی های شخصی بوده است. از این رو اگر اشتباهی در گزارش من رخ داده علاقه مندان لطفا تذکر دهند تا در ویراست های بعدی اصلاح و برطرف شود.
– هرچند مطالب اصلی و محوری این مکتوب در گفتار شفاهی نیز آمده است ولی با این حال بخش قابل توجهی از این مطالب در گفتار ارائه نشده و در مقابل نکات مهمی (به ویژه در بخش پرسش ها و پاسخ ها) گفته شده که ناگزیر در این نوشتار نیامده است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.