درنگی در مفهوم خرافه و خرافات مذهبی

بدست • 7 می 2020 • دسته: مقالات

تعبیر «خرافه» و جمع آن «خرافات» در محاورات روزانه ما پر بسامد است و به ویژه در برخی ایام و یا به مناسبت های مختلف در ماه و سال بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد و گاه محل مناقشه و گفتگو می شود. مانند ایام محرم و عزاداری ها و به ویژه در چند ماه اخیر به مناسبت ماجرای کرونا بیش از پیش در همه جا سخن از خرافه است و معمولا برخی افکار و اعمال برخی دینداران مورد مناقشه قرار گرفته و می گیرد. البته این رویداد اختصاص به ایران و شیعه و حتی مسلمانان ندارد بلکه در نیمه کره غربی و در اروپای ظاهرا پیشرفته و به روایتی گذر کرده از خرافات قرون وسطایی نیز در این ایام به وفور از نمادهایی که خرافه آمیز دینی دانسته می شوند، استفاده شده و می شود.
اما جای این پرسش است که راستی خرافه چیست و معیار تشخیص خرافه و غیر خرافه کدام است؟ به طور مشخص به چه فکری و یا عملی می توان گفت خرافه؟ به ویژه خرافات مذهبی چیست و متر و معیار آن کدام است؟ سحن جدی آن است که اگر از عوام گرایی فاصله بگیریم و در این باب تأمل کنیم، پاسخ دقیق و روشن چندان آسان نخواهد بود. اگر مبانی و معیار ارزش – داوری ها تغییر کند، منطقا دیدگاهها و داوری های نیز متفاوت خواهد بود.
در یک یادداشت کوتاه تلگرامی طبعا مجال بحث تفصیلی نبوده و نیست ولی در حد بیان دیدگاه و به انگیزه روشنگری چند نکته را تقدیم مخاطبان هوشمند می کنم. العاقل یکفیه الاشاره.
معمولا تأمل در لغت آغاز نیکویی برای فهم و مفاهمه است. خرافه از ثلاثی «خَرِفَ» است. در تعریف این لغت در المنجد آمده است «عقلش فاسد شد در اثر پیر شدن خرف شد». اصلاح نه چندان زیبنده «پیر خرفت» نیز دقیقا هموند همین مفهوم است. در این صورت، خرافه و خرافات عبارت است از هر نوع اندیشه و عقیده و یا رفتار ضد عقلانی یعنی «عقل سلیم» بشری به طور روشن آن را مردود و غیر قابل باور اعلام کند. تا اینجا قاعدتا مشکلی نیست ولی دوگانه عقل و ضد عقل چگونه مشخص می شود و متر و معیار تمیز آن کدام است؟
برای دقیق تر شدن می توان از طبقه بندی سه گانه آقای مصطفی ملکیان سود جست. ایشان گفته است هر چیزی در نسبت با عقل و عقلانیت سه گونه است: خرد پذیر، خردگریز و خرد ستیز. اگر این طبقه بندی را به عنوان یک حصر منطقی بدانیم، می توان چنین گفت: خرافه عبارت است از گزاره ها و یا اعمال خردستیز. یعنی هرچیزی که با تعقل و عقل متعارف بشری معارض افتد، درخور عنوان خرافه است و منطقا و عقلا مردود و غیر قابل قبول. اما در این میان صد البته جای انکار ندارد که امور خردپذیر یعنی اموری که می توان با عقل و استدلال های عقلی ثابت کرد، ولی گزاره هایی هم هستند که با عقل قابل اثبات منطقی و برهانی نبوده و نیستند اما با تعقل محض نیز قابل رد و نفی و نقض هم نیستند. این نوع گزاره ها را می توان ناعقلیگری نامید ولی عقلا نمی توان آنها را (حداقل برای همیشه) بی عقلی و به ویژه ضد عقل و عقلانیت دانست. بخش قابل توجهی از آداب و سنن ملت ها را می توان در این قلمرو تعریف کرد. مثلا اساطیر و داستانهای رایج در اقوام و ملل مختلف (به ویژه ملل باستانی و دارای سنت و فرهنگ غنی کهن مانند ایران و هند و یونان و مصر و چین). در هرحال فعلا دو قاعده خردپذیری و خردگریزی از مبحث ما خارج است و ما می خواهیم در چهارچوب خردگریزی از خرافه یاد کنیم و بگوییم خرافه عبارت است از هر اندیشه و سنت و رفتاری که با عقل سلیم در تعارض است و عقل متعارف بشری آن را رد و نفی می کند.
با این حال مشکل همچنان برجاست. زیرا پرسش مهم از تعریف و کارکرد عقل سلیم بشری است. گفتن ندارد که ما «عقل کیهانی» و مطلق نداریم، هرچه هست، عقل افراد و حداکثر گروههای متنوع بشری است و فرهنگها و زمینه ها و مفروضات پیشینی قومی و مذهبی و بسیاری امور دیگر، در تعیین مرزهای عقل و ضد عقل تعیین کننده اند. در این صورت ممکن است چیزی در نزد فردی و یا جمعی خردپذیر باشد و در همان حال همان در نزد فرد و یا قوم و جمعی دیگر کاملا خردستیز.
سخن به درازا کشید و در ادامه به خرافات مذهبی خواهیم پرداخت. احتمالا در خرافات مذهبی وضع روشن تر شود.

اینک روی مفهوم خرافه در دین شناسی متمرکز شده و در حد مجال این یادداشت نکاتی را متذکر می شوم.
اول بگویم موضوع بحث معنا و مصداق خرافه یعنی گزاره های عقل ستیز در سنت مسلمانی است و گرنه اگر از منظر بیرون دینی نگاه شود تعبیر «خرافات دینی» بلاموضوع است زیرا از منظر بی دینان و یا دین ستیزان اصولا دین در تمامیت آن خرافه است و باطل. به یاد می آورم سالها پیش در محفل ایرانیان شهر بن در باره مؤلفه های نواندیشی دینی سخن می گفتم وقتی گفتم یکی خرافه زدایی است، یکی با صدای بلند گفت: پس باید کل دین را کنار بگذارند! از منظر غیر دینی محض همین گونه است و از نظر آنان مبانی و اعتقادات و سنت های دینی خردستیزند و یا حداقل خردگریزند. اما ما فعلا می خواهیم دیدگاه خرافه ستیزان مذهبی و مسلمان و به ویژه شیعه را تقریر کنیم و بگوییم در چهارچوب این جهان بینی و الهیات چه چیزی را می توان خرافه دانست.
با استناد به منابع مکتوب و شفاهی خرافه ستیزان روزگار ما می توان گفت برای تمیز خرافه و غیر خرافه دو معیار بیشتر مورد توجه قرار گرفته و می گیرد معیار بیرون دینی که عقل است و معیار درون دینی که قرآن است و احیانا سنت معتبر.
آغازگر این سلسله شیخ هادی نحم آبادی است که از عالمان دینی خوشفکر و آزادیخواه در تهران بوده و چهار سال پیش از مشروطه درگذشته و بسیاری از آزادیخواهان مشروطه خواه از شاگردان او بوده اند و او کتابی دارد با عنوان «تحریرالعقلاء» یعنی آزادسازی خرد و خردمندان. او و دیگرانی از این شمار معتقد بودند از آنجا که خطاب قرآن و اصولا وحی و نبوت عاقلانند و نظرا و عملا تعقل بر تدین مقدم است، عقل خود منبع مستقل معرفت است و حداقل تا زمانی که در تعارض غیر قابل حل با مبانی متقن دینی قرار نگیرد، دارای حُجیت است و باید به احکامش ملتزم بود.
با این حال منصفانه باید گفت این مدعا گرچه گامی بلند است ولی تمام نیست. چرا که هیچ عاقلی مخالف و منکر عقل و لزوم عقلانیت نیست. مسئله مهم آن است که عقل هر عاقلی به دهها مؤلفه مانند پیش فرض ها و ساختارهای ذهنی و سوابق تربیتی و فرهنگی و تخصص ها بستگی دارد و از این رو داوری های عقلانی افراد نیز متفاوت و چه بسا متعارض خواهد بود. مثلا عقل خودبنیاد مدرن و عقل ارسطویی ماقبل مدرن به کلی متفاوت اند. این گروه خرافه زدایان دینی عمدتا مجهز به عقلانیت کهن ارسطویی بوده و در آن چهارچوب داوری می کرده و می کنند.
از این رو این شمار خرافه ستیزان در اوج عقل گرایی به معیار دوم یعنی منابع دینی و عمدتا قرآن استناد می کنند. این سخن بدان معناست که معیار اصلی اینان متون و منابع دینی بوده و عملا برای عقلانیت میدان فراخی وجود نداشت.
به دلیل ضیق مجال ناگزیر اشاره می کنم که از منظر این خرافه ستیزان هر چیز که در تعارض با آیات قرآن قرار بگیرد و یا در سنت معتبر از آنها نهی شده باشد، خرافه است. بیفزایم که در ذهنیت این مصلحان دروغ بستن به خدا و پیغمبر و یا امامان نیز شرک و غلو و خرافه است.
از باب ارائه نمونه، باور به امامت منصوص و منصوب از جانب خداوند، عصمت مطلق پیامبر و به ویژه امامان شیعه، علم لدنی و حضوری آنان و در مجموع اعتقاد به هر نوع قداست ماورایی و فوق انسانی برای پیشوایان دینی غلو است و غلو نیز در مواردی با شرک در زبان قرآن مساوق است. هرچند شماری هرنوع عزاداری برای بزرگان دین را نیز خرافه و غلو می دانند ولی به گمانم اصل عزاداری ها را نمی توان خردستیز و یا در تعارض با دیانت و ارزش های دینی دانست ولی بی گمان بخشی از آداب عزاداری ها و به ویژه ادبیات غالیانه و گاه دروغ و ناراست در این نوع محافل و مراسم ها مصداق خرافه است چرا که از یک سو با خرد متعارف و عقل سلیم در تعارض است و از سوی دیگر با برخی مبانی دینی سازگار نیست. بخش قابل توجهی از روضه ها و نوحه ها دروغ و خلاف واقع اند و حتی با مقامات معنوی مثلا امام حسین متناقض است. بسیاری سنت هایی چون زیارت و گنبد و بارگاه سازی و شفاعت و توسل حداقل به صورت مطلق را خرافه می دانند که بررسی آنها مجال دیگری می طلبد.
به تناسب این ایام به باور من عقایدی چون استشفاء از بزرگان دین و مزار آنها و یا از تربت امام حسین و به طریق اولی لیسیدن ضریح مصداق خردستیزی است و همین طور عدم رعایت بهداشت، صرفا به دلیل معتبر دانستن مقدسات دینی و مانند آن، غلو و خرافه و در ستیز با عقل و تجربه و علم است و به زیان سلامت جسم و جان از این نظر بی تردید خلاف شرع مسلم اند.
سخن ناتمام است ولی ناگزیر رها می کنم تا وقت دیگر
چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۹۹

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.