آموز ه های محمد خالصی زاده

بدست • 8 نوامبر 2019 • دسته: مقالات

مروری بر تاریخ اصلاح دینی در ایران معاصر – قسمت هشتم

درآمد
این بار از شخصیت دیگر در جریان اصلاح دینی (البته در نحله مصلحان سنتی نوگرا و نه لزوما نواندیش) در عراق و ایران یعنی شیخ محمد خالصی زاده یاد می کنیم. او که وفق معیارهای متعارف سنت حوزوی به درستی عنوان «آیت الله» هم دارد، از نام آوران اثرگذار این نحله در عصر پهلوی اول و مدتی نیز در روزگار پهلوی دوم بوده است.
مطالب مربوط به این شخصیت در سه فصل به ترتیب زیر ارائه می شود:
فصل اول – زندگی نامه
فصل دوم – آثار
فصل سوم – آموزه ها و اندیشه های اصلاحی

فصل اول – زندگی نامه
محمد خالصی زاده در سال ۱۲۷۰ خورشیدی / ۱۳۰۸ قمری در کاظمین عراق زاده شد و در سال ۱۳۴۲ خورشیدی / ۱۳۸۳ قمری در بغداد درگذشت و در زادگاهش مدفون گردید.
محمد در عراق تحصیل کرد و در آغاز از پدر و از عموهایش دانش متداول آن زمان آموخت و در سطح عالی از مجتهدان نامداری چون شیخ محمدتقی شیرازی و آخوند ملامحمدکاظم خراسانی فقه و اصول فرا گرفت. افزون بر تحصیل در سطح عالی در معارف سنتی حوزه های علمی شیعی، گفته شده خالصی زاده دستی نیز در علوم نوین مانند ریاضی و علوم طبیعی و طب داشته و به زبانهای عربی، انگلیسی، فرانسه، فارسی و ترکی مسلط بوده است. اگر این گزارش درست باشد و دقیق، واقعا شگفت است که در حدود یک قرن پیش یک روحانی عراقی به این علوم و یا به چند زبان زنده دنیا مسلط باشد. البته دانسته نیست که در این زبانهای اروپایی چه اندازه تسلط داشته است و مثلا می توانسته بنویسد. بعید است چنین باشد زیرا که اثری از او به زبان انگلیسی و یا فرانسه ذکر نشده است.
او فرزند آیت الله محمدمهدی خالصی از عالمان شیعی ایرانی – عراقی و از مبارزان ضد استعماری عراق بوده است. خالصی زاده نیز بر سبیل پدر سلوک کرده و در مبارزات سیاسی بر ضد استعمار انگلیس و بعدتر در مبارزات دامنه دار علیه استبداد پهلوی اول و دوم در ایران شرکت فعال داشته است.
جنبش مشهور عالمان عراقی بر ضد انگلستان در سال ۱۳۲۰ با رهبری عالی شیخ محمدتقی شیرازی و عضویت عالمانی چون محمدمهدی خالصی و دیگران پدید آمد و در پی شکست آن در کربلا، دولت انگلیس، که در آن زمان عملا بر عراق چیره بود و البته قصد خروج نیز داشت، سه تن از رهبران این جنبش ضد خارجی یعنی محمدمهدی خالصی، غروی نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی را به ایران تبعید کرد. خالصی زاده نیز همراه پدر و عموهایش در این مبارزه حضوری فعال داشت.
پس از تبعید بزرگان این جنبش، خالصی زاده به این مبارزه در داخل عراق ادامه داده و از جمله با سلطنت تحت الحمایه انگلیسی ها یعنی سلطنت ملک فیصل جوان و نیز با انتخابات در پیش مخالفت کرد و در پی آن او نیز به ایران تبعید شد. این زمان مصادف بود با پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸) و ادامه اشغال کشور و عملا دوران فترت و ضعف و در واقع انحلال حکومت مرکزی ایران.
زندگی و فعالیت های خالصی زاده در مدت اقامت در ایران مفصل است و پر ماجرا و در اینجا مجالی برای نقل آنها نیست اما اجمال قضیه آن است که او در ایران در چند عرصه فعالیت و در واقع مبارزه می کرده است. تکاپوهای سیاسی اش بر ضد استعمار خارجی و نیز استبداد داخلی پهلوی ها مستمر بود. عرصه دیگر، وی اهل خطابه و کتابت و مطبوعات بود و از این طریق برای انتشار افکار سیاسی و نوگرایانه و گاه ساختارشکنانه دینی اش استفاده می کرد. او با الحاد و مادیگری و به طور خاص با بهاییت ستیز تبلیغی و آموزشی بی امان داشت. در سخنرانی های پرشورش مردم را بر ضد بهاییان تحریک می کرد و این تحریکات گاه به خشونت نیز کشیده می شد. به همین دلیل (و البته دلایل دیگر) بارها به زندان افتاد و بارها به نواحی مختلف ایران تبعید شد. گفته شده است که خالصی زاده مجموعا بیست و هفت سال را در زندان و تبعید گذراند. عامل این زندانها و تبعیدها، یا حکومت وقت ایران بود و یا انگیسی های صاحب نفوذ که به ویژه پس از پایان جنگ دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵) و اشغال ایران تا مدتها در ایران حضور داشتند.
در پی این تحولات سرانجام در سال ۱۳۲۸ خورشیدی به کاظمین تبعید شد. اما او در عراق نیز به فعالیت های سیاسی و البته در این زمان بیشتر فرهنگی اش ادامه داد. سرانجام در ۱۳۴۲ بغداد درگذشت ولی در حجره اش (محل تدریس و تعلیم) در کاظمین به خاک سپرده شد.

فصل دوم – فهرست آثار
خالصی زاده اهل سخن و قلم و تألیف بود و از این رو آثار زیادی پدید آورده است. آثار وی عموما به عربی و پارسی بوده است. نشریاتی چون «اتحاد اسلام» و »نور» (و یا منشور نور» را انتشار داد و خود از نویسندگان آنها بود. در نشریات مختلف نیز مطلب می نوشت.
فهرست آثار او پر شمار است. در جایی دیدم که این شمار را ۱۲۰ و در جایی دیگر ۸۰ ذکر کرده اند. یکی از دلایل این اختلاف قابل توجه آن است که عنوان برخی از تألیفات خالصی زاده در جاهای مختلف متفاوت ذکر شده است. بد نیست گفته شود برخی از آثار عربی خالصی زاده به وسیله حیدرعلی قلمداران (نویسنده ای که از مریدان خالصی زاده بوده و البته خود از مصلحان دینی شمرد می شود و در جای خود بدان خواهیم پرداخت) به پارسی ترجمه کرده و این ترجمه ها غالبا عناوین دیگری پیدا کرده و همین امر موجب شده که برخی چنین آثاری را دو اثر تلقی کنند.
در زیر فهرست آثار محمد خالصی زاده را تا آنجا که توانسته ام به دست بیاورم (البته همراه با برخی توضیحات ضروری) نقل می کنم:
۱٫ آیین جاویدان (احکام دین و یا احکام اسلام). عنوان عربی آن «احیاء الشریعه فی مذهب الشیعه» است که به همت قلمداران با عنوان «آیین جاویدان» ترجمه شده است. این اثر به نوعی بر بنیاد فقه مقاصدی («مقاصدالشریعه») است.
۲٫ اسرار پیدایش شیخیت و بابیت و بهائیت (یا خرافات شیخیت و کفریات ارشادالعوام). روشن است که این اثر در نقد و رد شیخیه و تداوم آن در جنبش باب و بهاست.
۳٫ مراسله تاریخی آقای خالصی زاده به احمد قوام السلطنه نخست وزیر ایران (هرچند تاریخ این مراسله گفته نشده ولی با احتمال قریب به یقین مربوط است به دوره سوم نخست وزیری احمد قوام در سال ۱۳۲۱٫ ضمنا رؤیت متن مراسله نشان خواهد داد که این متن می تواند به عنوان یک تألیف و اثر تلقی شود و یا یک نامه ولو مفصل).
۴٫ جامعه اسلامی فقط با قوانین اسلامی اداره می شود
۵٫ ارمغان الهی (این اثر ترجمه پارسی متن عربی «الجمعه» خالصی زاده است که در موضوع نماز جمعه است و وجوب آن و تحت عنوان یاد شده به دست قلمداران ترجمه شده است).
۶٫ حقیقت حجاب در اسلام
۷٫ خدا در طبیعت
۸٫ دین سازی و نشر خرافات در عصر علم و دانش
۹٫ خواص روزه
۱۰٫ راهزنان حقیقت
۱۱٫ روح و ریحان
۱۲٫ مواعظ اسلامی
۱۳٫ مظالم انگیلس در ایران (گفته شده است که خالصی زاده در بدو ورد به ایران تلاش سیاسی گسترد ای برای رهایی علمای تبعیدی عراق و بازگشت شان به عراق انجام داد و در این راه متنی مستند از اقدامات و به تعبیری مظالم دولت انگلستان در ایران تهی کرد و به مقامات دولتی ارائه داد. احتمالا همین متن است که به صورت جداگانه منتشر شده و در فهرست آثار خالصی زاده ذکر شده است).
۱۴٫ وحدت اسلامی
۱۵٫ معارف اسلامی
۱۶٫ معارف محمدی (ترجمه پارسی «المعارف المحمدیه هدی و شفاء» در تفسیر قرآن است و به دست قلمداران که در سال ۱۳۲۳ انتشار یافت است. احتمالا همین اثر است که در برخی جاها تحت عنوان «تفسیر قرآن» ذکر شده است).
۱۷٫ نظام عائله اسلامی (ظاهرا در موضوع نظام خانواده در اسلام است).
۱۸٫ کشف الاستار (در نقد رساله «اسرار هزار ساله» حکمی زاده است که در سال ۱۳۲۴ نوشته و منتشر شده و پیش از فصل حکمی زاده از آن یاد شده است).
۱۹٫ فلسفه قیام مقدس حسینی (این کتاب را قلمداران از متن عربی ترجمه و منتشر کرده است. دانسته نیست عنوان متن عربی آن چه بوده است. مترجم باید بدان اشاره کرده باشد).
گفتنی است که برخی در فهرست تألیفات خالصی زاده از کتاب خاطرات او تحت عنوان «آه از این راه» نیز یاد کرده اند که حداقل بر من روشن نیست که خود او آن را نوشته و یا بعدها دیگران آن را تنظیم کرده اند.

فصل سوم – آموزه ها و اندیشه ها
اول بگویم آنچه در این فصل گفته می شود، عمدتا برآمده از گزارش های دیگران از زندگی نامه و شخصیت و برخی از گفتارها و نوشتارهای خالصی زاده است و از این رو مطالعه مستقیم آثار مکتوب وی می تواند منابع معتبرتر و جامعه تر باشد که فعلا در این مجال ممکن نیست. این را بدان جهت گفتم که اولا مخاطبان توجه داشته باشند این گزارش (مانند اغلب گزارش های این سلسله گفتارها و نوشتارها) برآمده از تحقیق کتابخانه ای و غالبا غیر مستقیم است و ثانیا در صورت علاقه می توانند خود مستقیما به آثار این متفکران مراجعه کنند و دانسته های خود تکمیل و احیانا اصلاح کنند.
همان گونه که در بیان زندگی نامه خالصی زاده آمد او از عالمان دینی نوگرای مصلح دینی و اجتماعی بود که تحت تأثیر فرهنگ و اندیشه های کم و بیش مدرن پس از مشروطه و به ویژه الهام گرفته از تغییرات اصلاحی و اجتماعی دوران رضاشاه پهلوی و پس از آن بود. او (مانند برخی از نوگرایان دینی و روحانی آن روزگار) به طور پارادوکسیکال از یک سو با تغییرات و اصلاحات رضاشاهی مخالف بودند و غالبا نیز با ابزار دین و حفظ حریم دیانت و شریعت به مقاله با تجدد حکومت بر می خاستند و از سوی دیگر مستقیم و غیر مستقیم تحت تأثیر همان اصلاحات مدرن (یا شبه مدرن) بودند و این البته از مقتضیات زمان بود و چیزی فراتر از مخالفت سیاسی با رضاشاه و استبداد خشن و یا اصلاحات آمرانه او.
خالصی زاده رویکرد بسیار مثبت به دانش و علوم و فنون جدید داشت. این که گفته شده او با ریاضیات و علوم و طب آشنا بود و چند زبان خارجی و اروپایی می دانست، گواه این مدعاست.
در این فصل به برخی از اصول فکری و اصلاحی خالص زاده اشاره می شود:
۱- خرافه زدایی از ساحت دین و البته بیشتر تشیع.
همان گونه که پیش از این بارها گفته شده است محور مشترک و بنیادین سلسله احیاگران و یا اصلاحگران دینی در جهان اسلام و ایران، خرافه زدایی از ساحت دین و قرآن و دیگر آموزه ها و سنن و شاعدر مذهبی بوده و البته هر یک به یک و یا چند بعد از ابعاد مختلف آن توجه کرده و تلاش کرده اند در این قلمرو روشنگری کرده و به زعم خود سیمای واقعی و خالص و اولیه آنها را از گردو و غبار اوهام و پندارهای غلط بزدایند. خالصی زاده نیز در همین سنت سلوک کرده و به همین دلیل نام او را در شمار مصلحان و یا به تعبیری «تجدیدنظر طلبان» ذکر کرده اند.
از آنجا که خالصی زاده عالم دینی بوده و خود را شیعه امامی می دانسته و در محیط شیعی ایران و عراق می زیسته، ناگزیر بیشتر روی تشیع و عقاید و باورهای مرسوم شیعی امامی متمرکز بوده است. در عین حال به نظر می رسد نقدها و روشنگری های او عمدتا حول موضوعاتی چون داستان کربلا و امام حسین و عزاداری و حجاب نهاد و روحانیت و برخی باورهای سنتی و خرافه آمیز مذهبی بوده است و نه اصول موضوعه دینی و شیعی چون امامت و مانند آنها. مخالفت های شدید او با نحله هایی چون شیخیه و بابیت و بهائیت نیز از همین منظر بوده و در همین قلمرو قابل فهم و تحلیل است. البته او نیز مانند دیگر مصلحان عمدتا با معیارهای قرآن، عقل و علم دست به خرافه زدایی و به طور کلی ارائه تافسیر جدی از متون و منابع دینی می زده است.
۲- تلاش برای آشتی سنت و تجدد و ایجاد نوعی بدیل و پیوند بین آن دو
می دانیم که یکی از محوری ترین تکاپوها برای تمام مصلحان و نواندیشان معاصر جهان اسلام، تلاش برای ایجاد سازگاری و آشتی بین سنت و تجدد بوده و در این مقوله نقطه مشترک هردو جریان اصلی (سنتگرایان نوگرا و نواندیشان مدرن و دانشگاهی) همین محور بوده است. هرچند هریک عقاید و سلایق خاص خود را داشته و حول همان سلوک می کرده است. این تلاش را به نوعی در افکار و آثار سید جمال تا شریعتی و سروش می بینیم. هرچند اقبال و شریعتی بدیل سازی هم می کرده اند و کسانی چون شبستری و سروش یا به بدیل سازی اعتقادی ندارند و یا بدان توجه خاصی نمی کنند (در جای خود بدین مهم خواهیم پرداخت).
۳- تلاش برای موجه سازی علمی اسلام و احکام دینی
موضوع مهمی که به نوعی با اصل سوم پیوند و حتی ملازمه دارد، کوشش برای موجه سازی علمی و عقلی عقاید و سنت ها و شعائر مذهبی است. تکیه بر عقل و علم و البته وحی سه عنصر کلیدی در روش شناسی این نوع موجه سازی هاست. گفتنی است که نوگرایان سنتی عمدتا بر همان عقل سنتی تکیه دارند و نواندیشان مدرن عمدتا با معیار عقل نقاد مدرن دست به نقد و موجه سازی زده و می زنند. علم نیز به ویژه در نحله نوگرایان سنتی غالبا سطحی و کم عمق است و چندان ارتباط معناداری با علوم مدرن غربی ندارد.
در هرحال محمد خالصی زاده در حد خود تلاش می کرده آموزه ها و احکام شرعی را با مستندات عقلی و علمی متعارف بشری توضیح دهد تا برای جوانان و دانش آموختگان جدید قابل فهم و قابل قبول باشد. از این منظر برخی او را سلف مهندس مهدی بازرگان دانسته اند و البته این دو (به ویژه در دوران علم گرایی بازرگان) با هم معاصر و همزمان بوده اند. گفتن ندارد که علم گرایی در قلمرو دین شناخت ایرانی، به پیامدهای نظری و عملی جنبش مشروطه خواهی باز می گردد. خالصی زاده و بازرگان دو نماد این جریان دینی – اجتماعی ایران در دهه های نخستین قرن چهاردهم هجری خورشیدی اند.
آثاری چون خدا در طبیعت، خواص روزه و حقیقت حجاب در اسلام آثار نمونه وار خالصی زاده در این زمینه است.
۴- تلاش برای تبلیغ اسلام سیاسی
یکی از وجوه اصلاح دینی و نیز آشتی سنت و تجدد در ایران معاصر، دفاع از اسلام سیاسی و اجتماعی بوده است. این اندیشه و رویکرد از مشروطه اوج گرفت و پس از شهریور بیست تا حدودی تثبیت شد و تا انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ کم و بیش مقبول تمامی نحله های نواندیشی و نوگرایی دینی در دو شاخه حوزه و دانشگاه بوده است. اصولا در این دوران حدود هفتاد ساله، باور به اسلام اجتماعی و سیاسی (مانند موجه سازی عقلی و علمی گزاره های دینی) مقبولیت عام و تام داشته است. البته در شاخه مدرن و روشنفکری همراه با نوعی اسلام مبارز و رادیکال و انقلابی بوده و شاخه نوگرایان سنتی البته کم و بیش از این نوع اسلام گرایی رادیکال فاصله داشته است.
همان گونه که دیدیم کسانی چون مامقانی و به ویژه خرقانی مدافع اسلام سیاسی بودند و این سنت در شخصیتی روحانی والامقامی چون محمد خالصی زاده نیز به شدت وجود داشت. تمام آثارش انباشته است از دفاع از اسلام سیاسی و تکیه فراوان بر ابعاد اجتماعی و سیاسی و حتی حکومتی احکام و آموزه های دینی و شرعی. او مانند خرقانی از این که ابعاد اجتماعی و سیاسی اسلام مورد کم توجهی قرار گرفته است، شکوه ها داشت. خود او نیز عالمی سیاسی بوده و عمری را در عراق و ایران در مسیر مبارزات سیاسی علیه استعمار و استبداد به سر آورده بود.
۵- باور به وجوب نماز جمعه
خالصی زاده به وجوب عینی نماز جمعه اعتقاد داشته و با اصرار از آن دفاع می کرده و در این باب رساله مفردی با عنوان آلجمعه» نوشته و چنان که گفته شد به همت حیدرعلی قلمداران تحت عنوان «ارمغان الهی» ترجمه و منتشر شده است. احیای نماز جمعه در تشیع و در گروه شیعی امامی، خود یکی از اصول فکری و عملی نوگرایان سنتی (و البته نه نواندیشان مدرن) شمرده شده و می شود. نواندیشان احتمالا به دلیل آن که عمدتا شریعت محور نبوده و نیستند، چندان اعتنایی به این سنت دینی نداشته و ندارند. هرچند طبعا با آن مخالفتی هم نداشته و ندارند. هم اکنون نیز کسانی چون سید مصطفی حسینی طباطبایی در تهران و یا میراثداران دینی آیت الله غروی اصفهانی در اصفهان بر انجام فریضه هفتگی جمعه باور داشته و بر آن اصرار می ورزند.
۶- کوشش برای ایجاد وحدت اسلامی
یکی از مؤلفه های مهم اسلام سیاسی (و نه البته انقلابی معطوف به قدرت و حکومت) و اصلاح دینی در قرن حاضر، تلاش برای ایجاد اتحاد و یا وحدت دینی و سیاسی بین فرق مختلف اسلامی و بیشتر در جریان بزرگ سنی و شیعی است. هرچند انگیزه اصلی آن انگیزه های مصلحت جویانه مذهبی است ولی انگیزه سیاسی نیز عملا مهم و پررنگ است.
گفته شد نخستین کسی که در این مورد صلای اتحاد اسلام و یگانگی مسلمانان را سر داد، سید جمال الدین اسدآبادی بود. او می خواست تمام مسلمانان را در برابر استیلای سیاسی – نظامی و اقتصادی قطب استعماری غربی حاکم بر سرزمین های اسلامی متحد کند. هرچند او در این اندیشه موفق نشد ولی این ایده زنده ماند و در قرن چهاردهم هجری / بیستم میلادی، تقریبا تمام نوگرایان و نواندیشان در ابعاد مختلف و به زبانهای مختلف از این ایده دفاع و حمایت کرده و گاه عملا نیز برای تحقق آن تلاش کرده و می کنند.
محمد خالصی زاده نیز یکی از این تلاشگران بوده است. او هم در این باب قلم زده (نمونه اش رساله وحدت اسلامی) و هم در عمل کوشش های زیادی کرده است. گفته شده که او ایده تشکیل حکومت بزرگ اسلامی را دنبال می کرده است. از آنجا که خالصی زاده می دانست طرف مهم تحقق این اندیشه سنیان هستند و بدون حمایت و اعتقاد آنان چنین طرحی عقیم خواهد بود، بارها به کشورهای اسلامی سفر کرد (از جمله مصر، سوریه، لبنان، حجاز و . . .) و با عالمان دینی به بحث و تبادل نظر پرداخت تا راهی به سوی یگانگی مسلمانان بگشاید.
۷- تلاش برای نهادسازی های فرهنگی – سیاسی و مدنی
در جریان مصلحان دینی معاصر، دو جریان متمایز قابل تشخیص است. یکی نویسندگان و گویندگانی که کاملا و یا عمدتا به حوزه اندیشه و نظر توجه داشته و تلاش کرده و می کنند تا از طریق گفتار و نوشتار (البته بیشتر گفتار) بر افکار و اندیشه ها اثر بگذارند و در مقابل نیز کسانی بوده اند که بیشتر به بعد عمل توجه کرده و بر آن بوده اند تا از طریق نهادسازی های و فعالیت های نهادینه شده به تحقق ایده ها و طرح های دینی و یا اجتماعی و یا سیاسی خود جامه عمل بپوشانند. به عنوان نمونه در جهان اسلام می توان به اقدام حسن البنا و تأسیس سازمان «اخوان المسلمین» در سال ۱۹۲۸ اشاره کرد و در ایران شیعی می توان از نهادسازی های مختلف مهندس بازرگان یاد کرد. البته گفتنی است که در جهان اسلام و ایران به ویژه پس از دهه بیست تا مقطع انقلاب ایران، تحت عناوین مختلف و متنوع، دهها و صدها نهاد فرهنگی و سیاسی به دست انواع مدعیان اصلاح دینی ایجاد شده که در جای خود به پاره ای از آنها اشاره خواهد شد.
در هرحال محمد خالصی زاده به این مهم توجهی خاص داشته است. اصولا او (برخلاف بسیاری از نظریه پردازان اصلاح دینی) شاگردپرور بوده و آگاهانه می کوشیده تا جوانان و بیشتر طلاب جوان را دور خود جمع کرده و بر آنان تأثیر بگذارد. این تشخیص او کاملا درست و منطقی بوده است. زیرا که این دو گروه اجتماعی می توانسته اند در آن روزگار بر طبقات متنوع اجتماعی و از جمله گروههای مذهبی اثر بگذارند. خالصی زاده در هر شهری که بود (غالبا در حالت تبعید) جوانان و طلاب کم سن و سال را گرد می آورد و به آنان آموزش می داد و آنها به زودی از مبلغان افکار او می شدند. به ویژه او در دوران تبعیدش در کاشان در این زمینه اقدامات مهمی انجام داد. این که می بینیم در دهه پنجاه دکتر شریعتی «دانشجویان» و «طلاب جوان» را وصی خود قرار می دهد، دقیقا برآمده از همین درک و تشخیص است. از آنجا که خالصی زاده مصلحی سیاسی هم بوده، «جمعیت قربانیان رضاشاه» را در سال ۱۳۲۲ تشکیل داد. هرچند در باره وظایف و عملکردهای این جمعیت چیزی گفته نشده است ولی قاعدتا می بایست از حقوق این قربانیان دفاع می کرده است.
بیفزایم که نگاهی به عناوین آثار تألیفی خالصی زاده (که در فصل دوم آمد) اصول هفتگانه تلاش های نظری و عملی او را تا حدودی روشن می کند.
واپسین کلام آن است که خالصی زاده نیز مانند دیگر نوگرایان و منتقدان اسلام و تشیع سنتی و رایج، همواره آماج مخالفت ها و حتی دشمنی ها قرار داشته است. به ویژه که او توانسته بود در اقشار مختلف سنتی و نوگرا و مدرن اثر بگذارد و حامیانی پر شور پیدا کند. این نوع اثرگذاری ها طبعا بر مخالفت ها و دشمنی ها می افزود. در روزگار او مقالات و کتاب هایی در رد و نقد افکار و آثار او نوشته و منتشر شده است. او را «مرموز» و «وابسته» و «وهابی» و «پیرو کسروی» می شمردند. از جمله لقبی که به طعن به او داده بودند «مخلوطی زاده» بود که می شود معادل «التقاطی» در دهه شصت در ایران جمهوری اسلامی.

منابع مورد استفاده در این نوشتار:
رسول جعفریان، کتاب: جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران
مدخل: محمد خالصی زاده در دانشنامه جهان اسلام
مقاله: شیخ محمد خالصی زاده به قلم محمد رجبی در ویکی معروف
مدخل: خالصی زاده در ویکی پدیای فارسی و نیز ویکی شیعه

منتشر شده در سایت ندای آزای

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.