پاسخ هایی برای اندیشیدن ۱۱۸- پاسخ به چند پرسش حول مقاله «روزی که خلع لباس شدم»

بدست • 20 مارس 2019 • دسته: مقالات

اشاره: متن زیر نقل چند کامنت و پاسخ من در پای مقاله «روزی که خلع لباس شدم» است که اخیرا در زیتون منتشر شده اس.

 

با سلام و عرض ارادت. شانس خوبئ بود که از لباسی خلع شوید که به تن صد‌ها آخوند شیاد و آیت الله خون اشام است.

 

چند پرسش شخصی وغیرشخصی از آقای اشکوری: آیا اگر روزی روزگاری ورق در ایران برگردد و حکومتی غیر دینی سر کار بیآید، آیا شما دوباره لباس روحانیت به بر می کنید؟ و اصولاً در این دوران مدرن و فرامدرن فلسفه وجودی روحانیت در چیست؟ و اگر قائل به این باشیم که روحانیت یک “صنف” است، آیا فکر نمی کنید، روحانیت هم مثل خیلی از صنف هایی که دیگر وجود ندارند(جز در کتاب ها) باید زحمت اش را کم کند و برود به درون کتاب های تاریخی؟ واقعاً در این ۵۰۰ ساله ی از صفویان به این سو، روحانیت چه تاجی به سر کشور و مردم ایران زده است- جز اینکه فقط در یک نوبت به فتوای ملای مجاهد در ۱۸۲۸ کمک کرد که بخش های مهمی از ممالک محروسه ایران ِ قاجاری از ایران جدا و به روسیه تزاری(اجداد پوتین) بپیوندد، و اکنون هم با حکومت مستقیم شان چنانکه به عینه می بینیم دارند بقیه خاک ایران را به توبره می کشند و کشور را به سوی نابودی و تجزیه سوق می دهند؟ براستی جناب یوسفی فایده این روحانیت شیعه برای ایرانیان نگونبخت چه بوده است؟

 

 

ظاهرا اقای اشکوری در فراق لباس البته مقدس روحانیت خیلی درد کشیده اند که به فکر همدردی با آقامیری افتاده اند .
خدا درد همه دردمندان را دوا کند انشاء الله !

 

پاسخ:

 

با سلام به همه دوستان کامنت گذار و نیز با شادباش نوروزی و آرزوی شادکامی و بهروزی برای همه و برای تمام مردم وطن.

در مورد کامنت آقای علی سون پاسخ های بعدی تا حدودی موضع مرا روشن می کند.

اما در پاسخ به شاهین.
در مورد پرسش نخست باید بگویم که در هیچ شرایطی (حتی اگر در حال حاضر حکومت بخواهد) لباس روحانی بر تن نخواهم کرد. چند ماه پس از آزادی از ندان در سال ۸۴ خبرنگاری از من پرسید: الان چه حسی دارید؟ گفتم با صدای بلند می گویم: حس رهایی و آزادی! و این حرف من در همان زمان منتشر شد.
اما در مورد نقس روحانیون. واقعیت این است که محتاج بحث مفصلی است و پاسخ یک کلمه ای ندارد ولی به اجمال عرض می کنم که جریان ریشه دار و اثرگذار طبقه علما در حوزه تمدنی اسلام و از جمله در تاربخ ایران (به ویژه از آغاز صفویان تا کنون) مانند دیگر جریانهاست؛ نه سیاه است و نه سفید بلکه خاکستری است. یعنی هم در مقاطعی برای مردم و کشور مفید عمل کرده اند و هم در مقاطعی مضر بوده اند. شاید مناسب باشد از عنوان کتاب آل احمد یعنی « در خدمت و خیانت روشنفکران» استفاده کنم و بگویم «در خدمت و خیانت روحانیان». گروه علما نیز هرگر یکدست نبوده و در آن نحله های متنوع و متضا بوده و هریک به گونه ای عمل کرده است. نمونه بارزش دوران مشروطیت است. گروه بزرگی از علمای درجه اول (مانند علمای ثلاثه نجف و نائینی و در ایران طباطبایی و بهبهانی و . . . ) حامی مشروطه بوده و اگر حمایت اینان نبود هرگز مشروطه به جایی نمی رسید و گروه کوچک تری مخالف بوده و تا آخر نیز بر موضع خود پای فشردند. فراموش نکنید شیخ فضل الله نوری مجتهد بزرگ تهران و حامی استبداد به وسیله عالم دیگر شیخ ابراهیم زنجانی اعدام شد ولی پسر روحانی شیخ (شیخ مهدی پدر نورالدین کیانوری) در پای پیکر پدر در بالای دار دست می زده و شادی می کرده است. موقعیت فعلی گروه علما نیز مؤید تنوع افکار و آرای آنان است. از این رو این طیف گسترده و در پاره ای موارد متضاد دارای حکم واحدی نیست.

اما در مورد سخن شهروند. نه خیر دوست عزیز! لباس روحانی برای من هچ وقت نه مقدس بوده (حتی در دوره جوانی) و نه مایه نام و نان بوده از این رو رنج من خلع لباس نبوده بلکه (همان گونه که در متن نوشته ام هست) زهر تحقیر بوده است و بس. در همان زمان غالبا می گفتم تنها حکم دادگاه ویژه که مرضی الطرفین بوده همین بوده است. باید بگویم «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».

 

تکمله:

 

 

با احترام و ادب. ضمن احترام و تمکین به فرمایش حضرتعالى ، بنده کمى به عقب تر میروم و از ایشان ، میپرسم که تفاوت  «روحانى » با جسمانى چیست ؟ و آیا این تفاوت در اِمامه بر سرهاى حاضر ، قابل مشاهده میباشد ؟ با پوزش از شما و مخاطبین محترمِ این صفحه

 

پاسخ:

 

ظاهرا در نوشتار پیشین متوجه نوشته جناب «کشکساب» نشده بودم از این رو برای این که شبهه ای پیش نیاید به کوتاهی پاسخی تقدیم می کنم.

در ادب اسلامی «روحانی» و «جسمانی» نداریم این نوع دوگانه سازی ها اصولا یونانی و یا ایرانی است. اصطلاح روحانی در دوران متأخر و به ویژه در ارتباط با پیشوایان دینی تحت تأثیر  الهیات مسیحی است و شاید عمر آن به یک قرن هم نرسد.

از این گذشته، اگر مراد از روحانی برخورداری از «روح القدوس» و به طور کلی ارزش های معنوی و اخلاقی باشد اغلب روحانیان متأخر و به ویژه در این چهل سال اخیر نه تنها کمترین بهره ای از آن ندارند بلکه عموما متصف به صفات رذیله پر شماری اند که به مراتب جسمانی تر از عموم مردم عادی است.

ایام به کام

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.