مروری بر تاریخ اصلاح دینی در ایران معاصر

بدست • ۱۱ آذر ۱۳۹۷ • دسته: مقالات

اشاره: این متن در وب سایت «ندای آزادی» منتشر شده و اکنون در اینجا نیز بازنشر می شود

در این گفتار یک مقدمه و چهار فصل از مجموعه مباحثی که در آینده مطرح خواهند شد، خواهد آمد.
مقدمه
از دی ماه ۱۳۹۷ (اوایل سال ۲۰۱۸) به همت و ابتکار جمعی از اعضا و علاقه مندان نهضت آزادی ایران قرار شد در جمعه های آخر ماه میلادی در شهر کلن (آلمان) گفتاری داشته باشم در باره تاریخ و محتوای اصلاح دینی در ایران معاصر. این جلسات در همان زمان مقرر آغاز شد و هنوز نیز ادامه دارد و امیدواریم خداوند توفیق ادامه آن را تا پایان برنامه عنایت فرماید. گفتنی است که این گفتارها در جمعی ایراد می شود و پس از پایان گفتارها، پرسش و پاسخ نیز برقرار است. این نیز قابل ذکر است که فایل های تصویری و صوتی آن نیز به تناوب در تارنمای «ندای آزادی» منتشر شده و خواهد شد.
طبق برنامه ریزی و پیش بینی ها، قرار است تاریخ حدود بیش از یک قرن اخیر اصلاح دینی ایران و نیز موضوعات محوری و شخصیت های اثرگذار این جریان تا مقطع کنونی مورد بحث و گفتگو قرار گیرد. از آنجا که این تاریخ دارای عرض و طول و عمق زیادی است و در این گفتارهای محدود امکان طرح تمام آنها وجود ندارد، ناگزیر مروری خواهد بود بر این تاریخ و موضوعات و تحولات متنوع آن. هدف نیز دو چیز بیش نیست. نخست، آشنایی نسبی و اجمالی و در حد امکان مستند از آنچه بر تاریخ نواندیشی دینی و یا رفرم مذهبی در ایران معاصر گذشته؛ و دوم، بهره گیری از تجارب گذشتگان برای شناخت حال و انتخاب گزینه های مناسب در آینده دور و نزدیک. به ویژه این آشنایی برای نسل جوان و به طور کلی ایرانیان زیر پنجاه سال از تاریخ فکری و اجتماعی و دینی معاصر، یک ضرورت فوری است. نسلی که به ویژه یک تحول و تجربه بزرگ و تعیین کننده یعنی وقوع انقلاب اسلامی و حکومت دینی را از سرگذرانده است، به این اطلاعات به شدت نیازمند است. این انقلاب، به هر تقدیر، از جهاتی برآمد تکاپوهای فکری و عملی و مبارزات مذهبی پیش از مشروطه به بعد است و از این رو، اصلاحگران مسلمان در نیک و بد آن سهیم اند. گفته اند «گذشته چراغ راه آینده است» و ما هم در حد بضاعت خود، تلاش می کنیم از گذشته های مثبت و منفی، چراغی فراراه آینده بسازیم.
با این که گفتارهای تصویری و صوتی منتشر می شود و علاقه مندان احیانا آن را پیگیری کرده و می کنند، با این حال، از این پس، خلاصه ای مکتوب از گفتارهای ایراد شده نیز از این طریق در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت. از آنجا که گزارش تفصیلی این گفتارها در قالب نوشتارهای منظم، ممکن نیست، ناگزیر خیلی خلاصه و در واقع نُت های آماده برای گفتارهای جلسات، در این سلسله مکتوب ها در اختیار دوستداران قرار می گیرد. هدف آن است که مخاطبان بتوانند به دست نوشته ها دسترسی داشته و در صورت نیاز فایدت بیشتری ببرند.
ضمنا در هر موضوع ممکن است گفتارها در چند جلسه ایراد شده باشد ولی موضوع واحد در یک مکتوب تدوین شده و عرضه می شود.
قابل ذکر این که طرح این مبحث به مناسبت پانصدمین سال رفرماسیون اروپایی (جنبش لوتر و پیدایی پروتستانتیسم مسیحی) پیشنهاد شده و از این رو در آغاز مروری داشتیم بر جنبش پروتستانی لوتری که در سه جلسه ارائه شد. اما فعلا از مکتوب این سه جلسه چشم می پوشم و گزارش خود را از ایران و اسلام آغاز می کنم.
اینک نخستین قسمت تقدیم دوستان می شود. این فصل دارای دو بخش اصلی است. نخست گزارشی است از جریان شناسی عام اصلاح دینی یک قرن و نیم اخیر با ذکر چند موضوع مقدماتی و بعد متنی از یک سخنرانی من است در حدود ده سال پیش که برای مزید اطلاعات مقدماتی مخاطبان پیوست می شود.
معرفی چند منبع برای ارجاع علاقه مندان
در مورد اصلاح دینی در جهان اسلام منابع و مأخذ به زبانهای پارسی و عربی و برخی زبانهای اروپایی پر شمار است و قطعا مشتاقان و اهل تحقیق و مطالعه از آنها اطلاع دارند و یا می توانند به راحتی اطلاع پیدا کنند. به ویژه اکنون با وجود اینترنت و امکان یافتن هر نوع مطلب مورد نیاز در شبکه های مجازی، این گونه امور آسان شده و برای هر جستجوگری تحقیق راحت تر از گذشته است.
در اینجا از باب نمونه چند منبع را معرفی می کنم. این منابع، هرچند تا حدودی قدیمی اند، ولی مهم بوده و فکر می کنم برای شما هم مفید تواند بود:
*مقاله «ISLAH» در «دایره المعارف اسلام» (چاپ لیدن ۱۹۷۳). این مقاله تحت عنوان «نهضت بیدارگری در جهان اسلام» به دست سیدمحمد مهدی جعفری ترجمه و در سال ۱۳۶۲ به وسیله شرکت سهامی انتشار منتشر شده است. البته مترجم با افزودن مصلحان ایرانی بسی کتاب را غنی تر کرده و بر حجم آن افزوده است. احتمال دارد این مقاله دارای ویرایش تازه نیز باشد.
*مدخل «اصلاح طلبی» در جلد نهم دایره المعارف بزرگ اسلامی. این مقاله مفصل است و نویسندگان متعدد (از جمله خود من) فصول مختلف آن را نگاشته اند.
*مدخل «اصلاح و اصلاحگران» در جلد دوم دایره المعارف تشیع. به قلم محمد مهدی جعفری.
*کتاب «زعماء الاصلاح فی العصرالحدیث» اثر احمد امین مصری که به وسیله من ترجمه و با عنوان «تجددگرایان مسلمان در عصر جدید» به سال ۱۳۷۳ به وسیله علمی فرهنگی در تهران انتشار یافته است. در این کتاب زندگی نامه و افکار و آثار ده تن از مصلحان مشهور در صد و پنجاه سال اخیر در جهان اسلام مورد بررسی قرار گرفته است. این ده تن عبارت اند از: محمدبن عبدالوّهاب، مدحت پاشا، سید جمال الدین اسدآبادی [افغانی]، سید احمدخان هندی، سید امیرعلی هندی، خیرالدین پاشا تونسی، علی پاشا مبارک، عبدالله ندیم، سید عبدالرحمان کواکبی و محمد عبده. بیفزایم در ترجمه پارسی آن مقاله محمدبن عبدالوّهاب به اصرار ناشر حذف شده است.
تعریف اصلاح
بد نیست در آغاز در باب تعریف اصطلاح شرحی بیاید تا روشن باشد در باره چه صحبت می کنیم.
مادّه «صَلح» با مشتقات آن در قالب «اصلاح»، «مصلح»، «مصلحین» و «مصلحون» بارها و در ارتباط با موضوعات مختلف در قرآن به کار رفته است (بنگرید به آیات ۲۲۰ و ۲۲۸ سوره بقره؛ آیات ۳۵ و ۱۱۴ سوره نساء؛ آیات ۵۶، ۸۵ و ۱۷۰ سوره اعراف؛ آیات ۸۸ و ۱۱۷ سوره سوره هود و آیه ۱۹ سوره قصص. در این میان آیه ۸۸ هود مثال زدنی است. در این آیه، هود نبی، می گوید: «. . . ان اُرید الاصلاح ماستطعت . . ». یعنی در حد توانم قصدی جز اصلاح ندارم.
به لحاظ اصطلاحی، «صلاح» و «فساد» دوگانه ای را تشکیل می دهند. از آنجا که در دوگانه ها (مانند دوگانه شب و روز و یا نور و ظلمت و . . .)، از باب «تُعرف الاشیاء باضدادها»، فهم معنای یکی موجب فهم مفهوم متناقض آن می شود، می توان گفت «فساد» در عرف و ادب دینی و در زبان عربی و پارسی، به معنای زوال و نابودی و تباهی چیزی است. مانند این که می گوییم فلان میوه فاسد شده است. در میوه ها (و دیگر گیاهان و حیوانات)، یک نیروی حیاتی وجود دارد که موجب حیات و رشد و بالندگی و سلامت آنها و در نهایت عامل بقایشان است. با عنایت به معنای فساد، معنا و مفهوم صلاح نیز روشن است. صلاح نیز یعنی سلامت و واجد نیروی حیات و زندگی و بقا.
دوگانه صلاح و فساد در ادب دینی و قرآنی، با اصلاحات پیامبرانه پیوند مفهومی و عملی دارد. این که هود نبی می گوید هدف و غایتی جز اصلاح ندارم، این در واقع یکی از ابعاد فلسفه نبوت را آشکار می کند. به عبارت دیگر در ذهن و زبان قرآنی و اسلامی، تمام پیامبران الهی و ابراهیمی، مصلح اخلاقی و اجتماعی بوده اند. البته این نوع اصلاحگری در سلسله پیامبران، ابعاد مختلفی دارد که در یک جمع بندی می توان گفت اصلاحگری عبارت است از اصلاحات در ذهن و عین و در اندیشه و عمل و یا در اخلاق و فرهنگ و معیشت و زندگی مردم.
حال در ارتباط با موضوع گفتار ما، باید گفت فرض مسئله این است که در طول تاریخ، همواره فسادهایی در فهم آموزه های دینی و یا در عمل و نحوه زیست مؤمنان پدید می آید و کسانی در مقام اصلاح و تحت عنوان مصلح، به فسادزدایی از ذهنیت و عمل این مؤمنان، همت می کنند.
ادوار اصلاحی در تاریخ اسلام
اگر اصلاح به معنای «بهبودسازی» حال و احوال مسلمانان و انطباق فهم ها و احکام شرعی با مقتضیات زمان باشد، تاریخ اسلام حتی یک روز از بهبودسازی و تلاش های فسادزدا و اصلاحی تهی نبوده است.
برای نشان دادن دوره بندی اصلاح دینی در جهان اسلام، می توان به تحولات تمدنی با معیار پیشرفت و پسرفت استناد کرد. بیفزایم مراد از «پیشرفت» لزوما به معنای قرن نوزدهمی آن نیست. مراد تحولات پارادایمی در نظر و عمل است که رو به جلو و ترقی باشد.
از این منظر، می توان گفت مسلمانان تا کنون دو دوره را طی کرده و اکنون در مراحل آغازین دوره سوم قرار دارند. این سه دوره عبارت اند از:
دوره شکل گیری و اعتلای تمدن اسلامی (قرن اول تا ششم)
دوره انحطاط (قرن ششم تا نیمه قرن دوم سیزدهم هجری)
دوره بازخیزی (نیمه دوم قرن سیزدهم تا کنون)
از آنجا که این تحولات به شکلی با مواجهه با غرب مسیحی نیز ارتباط دارد، می توان گفت ما تا کنون سه بار و در سه موقعیت متفاوت با مغرب زمین روبرو شده ایم:
موقعیت نخست: از اواخر قرن اول تا قرن نهم هجری (از فتح اندلس و اسپانیا در سال ۹۴ هجری در غرب جهان اسلام و تشکیل خلافت اسلامی نوع اموی تا تجربه دوران ملوک الطوایفی در اسپانیا و در نهایت سقوط آخرین پایگاه مسلمانان در اسپانیا).
موقعیت دوم: حمله عثمانی ها به اروپا در سده هفدهم میلادی (حدود قرن دهم هجری) و تهدید اروپا و حتی تسخیر بخش هایی قابل توجه از سرزمین اروپا.
موقعیت سوم: نیمه دوم قرن سیزدهم هجری / نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی که با آشنایی مسلمانان با مغرب زمین و آغاز جنبش های ضد استعماری آغاز می شود و در سیر این تحولات جریان اصلاح دینی در بخشی از متفکران مسلمان شکل می گیرد.
جریان شناسی اصلاح دینی در ایران معاصر
در این دیباچه صرفا فهرستی از یک طبقه بندی خیلی عام و کلی، به انگیزه تمایزگذاری بین جریانهای مختلف اسلامی، عرضه می شود و البته به تدریج این عناوین و مفاهیم وضوح بیشتری پیدا می کنند.
می توان چهار نوع و یا چهار جریان اسلامی معاصر را با نشانه ها و مؤلفه های مشخص از هم متمایز کرد و بازشناخت:
اسلام سنتی
دینداری بر طبق عادت و میراث / شعائر محور / غیر سیاسی / بی تفاوت نسبت به پدیده تجدد و اگر مخالفتی هست معمولا به ستیزه علنی منتهی نمی شود.
اکثریت قاطع مسلمانان از جمله علمای دینی در این گروه قرار دارند.
اسلام سنتگرا
دینداری ایدئولوژیک / ضد تجدد / غیر سیاسی (حداقل به طور مستقیم) / فقه محور و در همان حال عرفان و اخلاق محور (یا اخلاق عرفانی و صوفیانه). در حال حاضر سید حسین نصر از نمادهای این جریان است.
این جریان در اقلیت ضعیف قرار دارد.
اسلام بنیادگرا
دینداری ایدئولوژیک / ضد تجدد / به شدت سیاسی (و انقلابی) / معتقد به تشکیل حکومت اسلامی (حکومت شرعی) / اعمال قدرت و شریعت به زور و قوه قهریه / غرب ستیز / بازگشت به سنت سلف صالح (تلفیق اسلام سنتی شریعت محور با اقتدار سیاسی). در گذشته جریان وهابیت با وجود دیگر مؤلفه ها، در باب تشکیل حکومت و آن هم با توسل به زور، چندان اصرار نداشت ولی در دو دهه اخیر با ظهور طالبان و داعش، نماد تمام عیار بنیادگرایی اسلامی هستند. هرچند این جریانها غالبا مستقیما و رسما وهابی شمرده نمی شوند ولی به شدت تحت تأثیر آن قرار دارند. اخوان المسلمین (به رغم گرایشات متنوع داخلی آن) در مجموع مصداق چنین رویکردی هستند. اغلب علمای شیعی سیاسی و انقلابی باورمند به حکومت اسلامی با مدل ولایت فقیه نیز این گونه اند. امروز تمام جریانهای سیاسی و جهادی جهان اسلام علی قدر مراتبهم در این جریان تعریف می شوند. هرچند در هر جریانی طبق معمول تندرو و کندرو و معتدل قابل مشاهده اد. این جریان در قیاس با اکثریت قاطع مسلمانان در اقلیت اند ولی اقلیتی قوی.
اسلام نوگرا
شاید بتوان این نوع اسلام را، که در قیاس به دیگران متأخر است، چنین تعریف کرد: دینداری نواندیشانه و انتقادی در اشکال مختلف. این وجه ممیز اصلی این نحله با نحله های دیگر است.
اما این جریان اصلی در دو قرن اخیر خود را در دو جریان فرعی نشان داده است و شاید با تسامح بتوان این دو جریان را چنین نامگذاری کرد:
نوگرایان سنتی: مؤلفه های اصلی این نحله را می توان چنین بر شمرد: عقل گرایی (البته عقل سنتی – ارسطویی -) / خرافه زدایی از ساحت دین با سه محور عقل و توحید و قرآن / بی تفاوت نسبت به تجدد. این جریان در باب خرافه زدایی از جریان وهابیت آغازین اثر پذیرفته است. شخصیت هایی چون شیخ هادی نجم آبادی، شریعت سگلجی، حیدرعلی قلمداران، مصطفی طباطبایی در حال حاضر از نمادهای این جریان اند. احمد کسروی اول نیز در همین جریان تعریف می شود.
نواندیشان مصلح: عقلگرایی علم محور و مدرن / خرافه زدایی از ساحت دین با سه محور توحید و قرآن و خرد مدرن / رویکرد سیاسی و فرهنگی معطوف به تغییرات اجتماعی (و نه لزوما سیاسی و حکومتی) / مواجهه تعاملی و انتقادی با غرب / نقد همزمان سنت و تجدد و قدرت (و در مقاطعی بدیل سازی) / ضد استبداد / ضد استعمار.
کسانی چون سیدجمال الدین اسدآبادی، میرزا ابوالحسن خان فروغی، مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، محمد نخشب، دکتر شریعتی، دکتر پیمان، محمد حنیف نژاد، و اخیرا دکتر عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری و نیز جریان انجمن های اسلامی در دهه سی تا مقطع انقلاب، خداپرستان سوسیالیست، نهضت آزادی ایران، مجاهدین اولیه و دهها جریان دیگر در این طیف قرار می گیرند. البته این افراد و یا نحله ها، هریک با دیگری تفاوت های مهم دارند که بعدها روشن خواهد شد. نیز بخشی از روحانیان در گذشته و حال هستند که پایی در سنت و تجدد دارند و در مجموع به جریان نوانیشی نزدیک اند. مانند مطهری در دوران پیش از انقلاب و دکتر داود فیرحی و حجه الاسلام محمدعلی ایازی در حال حاضر . . .
این دو نحله در مجموع در اقلیت اند ولی اثرگذارند و احتمالا نقش و اثرگذاری شان بیشتر خواهد شد.
بیفزایم که اولا این فهرست ها و مؤلفه ها کامل نیست و فعلا برای پیش آشنایی تقدیم شده و ثانیا در بررسی این جریانها این مفاهیم روشن تر و مستندتر ارائه می شود. ضمنا مباحث بعدی ما حول این دو جریان نوگرایی اخیر است. هرچند ناگزیر به طور مقایسه ای به نحله دیگر نیز اشاره خواهد شد.
***
اینک متن سخنرانی من در دانشگاه یوسی ال ای لس آنجلس در حدود ده سال قبل که پیوست می شود تا همین موضوعات و مفاهیم از منظر دیگری به اطلاع مخاطبان برسد.

پیوست

متن مکتوب سخنرانی حسن یوسفی اشکوری در مورخ ۲۰ دیماه ۸۸ / ۱۰ ژانویه ۲۰۱۰ در دانشگاه لس آنجلس
مقدمه ای بر بررسی تطبیقی برخی آموزه های سه جریان اسلامی معاصر:
سنتگرایی، بنیادگرایی و نوگرایی

شش تذکر ضروری
۱ – این گفتار در حد طرح موضوع است برای یک کار گسترده و مستند در حوزه جریان شناسی جنبشهای اسلامی معاصر و از این رو می توان آن را صرفا فهرستی و عناوینی از یک متن مفصل و پژوهشی دانست.
۲ – مستندات این دعاوی گفته ها و آثار مکتوب شمار قابل توجهی از گویندگان و نویسندگان مسلمان از حدود ۱۵۰ سال پیش تا کنون است.
۳ – در میان سخنگویان جریانهای مختلف می توان آرای خاص دید که با دیگر آرای خود او و یا آرای همتایان و همفکرانش در تعارض باشد. از این رو در این طبقه بندی گرایش عمومی افراد و یا جریانها مورد توجه بوده است نه افکار وآرای ویژه این یا آن که می تواند با برخی آرای دیگر خود او و یا دیگر همفکرانش در تعارض باشد.
۴ – در این گفتار نمی خواهم داوری کنم و صرفا توصیف و گزارش پژوهشگرانه مورد نظر است و اگر داوریی صورت بگیرد تصادفی است و به هرحال می توان آن را داخل پرانتز شمرد و نادیده اش گرفت.
۵ – در درون هریک از این جریانها شاخه های فرعی نیز دیده می شوند که قابل توجه اند و هر کدام از آنها با دیگران در همان جریان متمایزند. از جمله سه جریان معمول تندرو و کندرو و میانه رو در هر جریانی قابل تشخیص اند.
۶ – معیار داوری در این طبقه بندی و یا تعاریف و تمایزگزاری رویکرد جریانها به سه مقوله مهم
دین،
سیاست
و مدرنیته است.
در آغاز برای ورود به بحث از سه اصطلاح سنتگرایی و بنیادگرایی و نوگرایی تعریف اجمالی ارائه می دهم:
سنتگرایی ( ترادیسیونالیسم ): در جریان سنتگرا اسلام به مثابه یک سنت و میراث با محوریت شریعت است که بدون هیچگونه نقدی جدی نسبت به این میراث و فرهنگ موروثی پذیرفته می شود. این جریان ایدئولوژیکمان نافی مدرنیته است و اساسا غیر سیاسی است و اگر گاه دخالتی در امر سیاست می کند، از سر اضطرار و موردی است و استمرار ندارد. ( اکثریت مسلمانان و عالمان دین در این گروه بزرگ قرار می گیرند. گرچه می توان اینان را بیشتر سنتی دانست تا سنتگرا ). اینان غالبا فقه محورند ولی برخی نیز اخلاق محور و یا عرفان محورند. مانند دکتر حسین نصر که نماد سنتگرایی معاصر است و عمدتا به اخلاق و تصوف تکیه دارند تا فقه و شریعت ).
بنیادگرایی ( فاندامانتالیسم ): در این جریان نیز اسلام به مثابه یک سنت و میراث است که بدون نقدی جدی پذیرفته می شود. این جریان نیز به شدت نافی مدرنیته است ولی به رغم جریان سنتگرا از وظایف دینی و سیاسی خود می داند که بر ضد غرب مدرن و آثار آن مانند استعمار جهاد کند. از این رو این جریان به شدت سیاسی است ( اغلب روحانیان سیاسی در نیم اخیر و وجه غالب انقلاب ایران و جنبشهای سیاسی جهان اسلام مانند اخوان المسلمین و دیگر گروههای جهادی در این گروه قرار می گیرند. البته برخی تندرو هستند و بعضی میانه رو ). در مورد عالمان مشروطه خواه باید گفت که اینان عموما سنتی بودند که در مقطعی به ضرورت سیاسی شدند ولی از نظر فکری به جریان نوگرایان نزیک شدند و از این رو وضعیت خاص دارند.
نوگرایی که بهتر است بگوییم نواندیشی: در این طایفه اسلام به مثابه یک ایمان یا یک مکتب و اصول کلی برای زیستن در زمانها و مکانهای مختلف تفسیر می شود. پروژه کلان این جریان، که به آن مصلحان مسلمان نیز می گویند، نقد همزمان سنت دینی و مدرنتیه است و برآنند تا اسلام را مدرن کنند نه اسلامی کردن مدرنتیه. نقش اساسی آنان اندیشه ورزی و نظریه پردازی در ساحت دین و جامعه است اما اندیشه هایی معطوف به تغییر اجتماعی. از این رو به صورت گریزناپذیری غالبا دستی نیز در سیاست دارند ( از سیدجمالالدین اسدآبادی، سید احمدخان، محمدعبده، محمد اقبال، فضل الرحمان تا در ایران ابوالحسن خان فروغی و بازرگان و شریعتی و اخیرا شبستری و سروش در این طیف جای دارند. در این میان مرتضی مطهری گرچه افکار نوگرایانه داشت و همین طور بنیادگرایانه اما در مجموع پای در سنت داشت و از این رو او را در شمار سنتگرایان می دانم ).

ده عنوان را، که امروز بیشتر مورد بحث و مناقشه و پرسش هستند، انتخاب کرده ام و دیدگاههای جریانهای یاد شده را در هر مورد به اختصار می آورم:
دین: در تفسیر سنتگرایانه و بنیادگرایانه، دین مجموعه ای از گزاره ها و اوامر و نواهی وحیانی و فراتاریخی و جاودانه است که از جانب خداوند برای سعادت دینا و آخرت آدمی نازل شده و مؤمنان مکلفند بی چون و چرا بدان عمل کنند. البته سنتگراها و بنیادگراها در انتظار از دین و محدوده نقش دین در زندگی متفاوت می اندیشند. از جمله سنتگراها عمدتا به آخرت توجه دارند و بنیادگراها به نقش دنیوی و سیاسی دین بیشتر اهمیت می دهند. در واقع دین برای بنیادگرایان بیشتر ایدؤلوژی دینوی است تا از آن طریق به اقتدار سیاسی دست یابند ولذا تأسیس خلافت در سالیان پس از زوال خلافت عثمانی در اهل سنت و تأسیس حکومت اسلامی با مدل ولایت فقیه هدفی بنیادین است.
اما نواندیشان نیز گرچه دین را مجموعه ای از گزاره های وحیانی می دانند اما دین شناسی متفاوتی دارند و دین شناسی آنان به طور کلی به همتایانشان متفاوت و در موارد زیادی متعارض است. از جمله می توان اشاره کرد که:
اولا در این دین شناسی دین امری تاریخی و زمانمند و مکانمند است
ثانیا فهم دین از خود دین جدا است
ثالثا با تمایز نهادن بین ذاتیات و عرضیات دین اولی را جاودانه و دومی را در برخی موارد بلاموضوع می شمارند و یا تابع شرایط زمان و در نتیجه تحول پذیر می دانند.
حکومت دینی: در شیعه سنتگراها به حکومت دینی یا شرعی در زمان غیبت اعتقاد ندارند و حتی تأسیس آن را شرعا حرام می دانند و از این رو عملا سکولارند چرا که در این صورت راهی جز تن دادن به نظامهای عرفی و بشری ندارند.
اما اکثر بنیادگراهای شیعی به حکومت شرعی – فقهی حول ولایت فقیه باور دارند که البته، به رغم سوابق اندیشه ولایت فقیه در برخی حوزهای اجتماعی، طرحی جدید در اندیشه کلامی شیعه به شمار می آید.
امانواندیشان مسلمان اساسا به حکومت شرعی باور ندارند. اینان امر حکومت را از قلمرو شرع خارج کرده و در نهایت به حکومت عرفی اعتقاد دارند.
عدالت: سنتگراها و بنیادگراها، عدالت را مفهوما و مصداقا در چهارچوب دین تفسیر می کنند و لذا در این دیگاه عدل دینی مقبول است و در نتیجه در عصر غیبت عملا فقه و فقیهان اند که عدل را تفسیر می کنند و مصادیق آن را نشان می دهند.
اما نواندیشان با گرایش نواعتزالی و عقلی و غیر فقهی، عدل را فرادینی و مقدم بر دین می دانند و تفسیر و مصادیق عدالت را زمانی – مکانی می شمارند و در نهایت دین را عادلانه می فهمند نه عدالت را بر بنیاد دین.
نیز دو گروه یاد شده، انسان را در خدمت دین می دانند و نواندیشان دین را در خدمت انسان. مانند اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی که در سالیان پس از انقلاب ایران مطرح بود و شریعتی سخنگوی اسلام انقلابی بود و مطهری با آن مخالف بود و خود را سخنگوی انقلاب اسلامی می دانست.
عقل: در سنتگرایی و بنیادگرایی، البته عقل مطلوب است اما نقش اساسی عقل کمک به فهم خدا و دین و متون و منابع دینی و انکشاف مراد شارع است و لذا از « عقلانیت دینی » سخن گفته می شود و در قلمرو احکام شرعی نیز فقط در اموری که دین و شرع ساکت است، عقل می تواند البته در صورت عدم تعارض با اصول و فروع دین و به طور کلی در حوزه مباحات و به تعبیری « منطقه الفراغ »حکمی صادر کند.
اما نواندیشان عموما به عقلانیت مدرن ( عقل خود بنیاد یا عقل انتقادی ) تکیه می کنند و به هرحال دین را بر بنیاد « عقل زمانه » فهم و تفسیر می کنند.
آزادی: سنتگراها و بنیادگراها، اساسا با آزادی به معنای کنونی آن ( آزادی فکر، آزادی عقیده، آزادی حکومت، آزادی مشارکت سیاسی، آزادی احزاب و مطبوعات و . . . ) باور ندارند و آن را در تعارض با دین می دانند و از این رو با آزادی و لوازم گریزناپذیر آن دشمنی می کنند.
اما نواندیشان عموما در عین رویکرد انتقادی به برخی از وجوه آثار آزادیهای موجود غربی، اصل دین را نه تنها ناسازگار با مؤلفه های آزادیهای مدرن نمی دانند بلکه آزادی را روح و جوهر خداپرستی و دین ورزی می شمارند. اینان دینداری را صرفا در فضای کاملا آزاد ممکن می دانند و می گویند به تعبیر مهندس بازرگان در محیط استبدادی خدا پرستیده نمی شود.
غرب و مدرنیته: سنتگراها، بسیاری از دستاوردهای دنیای مدرن را ذاتا با دینداری و شریعتمداری ناسازگار می بینند اما در عمل خود را به هر تقدیر با آن هماهنگ می کنند و عملا ضدیتی با آن نشان نمی دهند. اما بنیادگراها نظرا و عملا ضد غرب و جهان مدرن اند و می پندارند دین ورزی با دنیای مدرن قابل جمع نیست و فراتر از آن غرب مسیحی مدرن را ادامه صلیبی گری و استعمارگر می شمارند که در اندیشه نابودی اسلام و تضعیف مسلمانان است.
اما نواندیشان مسلمان ضمن رویکرد انتقادی به برخی مبانی فلسفی یا لوازم عملی مدرنیته، در مجموع آن را دستاورد بشریت ( نه لزوما غربی ) می شمارند و آن را مرحله ای متحول و متکامل از تاریخ تمدن می دانند و در نهایت از آن استقبال می کنند. البته اینان نیز غالبا نافی استعمار و هر نوع سلطه بیگانه بر جوامع اسلامی اند.
شریعت: سنتگراها و بنیادگراها، دین و شریعت را مترادف یا حداقل دو جزء جدایی ناپذیر می دانند او بر اجرای آن اصرار می ورزند.
اما نواندیشان غالبا بین دین و شریعت تفاوت قایل می شوند و دین را به مثابه مجموعه ای منسجم از گزاره های هستی شناختی و معرفت شناختی ثابت می دانند اما شریعت را به مثابه یک سلسله احکام فردی یا اجتماعی عین دین نمی شمارند و احکام اجتماعی شریعت را قابل اجتهاد و انطباق با شرایط زمان و مکان و در نهایت تغییر پذیر می دانند. به طور کلی از منظر اینان احکام اجتماعی اسلام از آغاز برای همیشه و برای همه زمانها و مکانها نبوده است.
اجتهاد: سنتگراها و بنیادگراهای شیعی، اجتهاد در فروع و نواندیشان اجتهاد در اصول و فروع را پذیرفته اند. هر چند در جریانهای سنتی در عمل نه اجتهاد جدی انجام می شود و نه اصولا متد اجتهادی در حال حاضر چندان توانا و فعال است تا بتواند گرهی بگشاید.
اما نوگرایان با تأکید بر ضرورت اجتهاد در اصول و فروع تأکید دارند که عقل و علم زمانه و مقتضیان زمان و مکان در اجتهاد آزاد نواندیشانه جایگاه و نقش مهمی دارد.
وحی و قرآن: در تفسیر سنتگراها و بنیادگراها، وحی ملفوظ یعنی قرآن، کلام الهی است و مقدس و فراتاریخی و نقد ناپذیر و اطاعت بی چون و چرا از اوامر و نواهی آن لازمه دینداری و زیست مؤمنانه است.
اما در تفسیر نواندیشان، قرآن کلام یا پیام الهی است اما تاریخمند و ناگزیر زمانمند و مکانمند است و به ضرورت « تنزیل » قابل تفاسیر متکثر است و نقد پذیر و آزمون پذیر. این البته با مقدس و الهی بودن قرآن مغایر نیست. البته اخیرا نظریه ای مطرح شده است که قرآن را کلام خداوند نمی داند بلکه آن را کلام محمد می شمارد.
زن: سنتگراها و بنیادگراها، ضمن تکریم از جنس مؤنث، در مجموع نگاه منفی به جنسیت و نقش اجتماعی زن دارند و این البته به اقتضای محافظه کاری و بینش دینی سنتی آنان است و لذا با برابری حقوقی و منزلتی زن و مرد مخالفند.
اما نواندیشان عموما از نظر انسانی بین زن و مرد تمایز قایل نیستند و با تکیه بر تغییر پذیری احکام اجتماعی اسلام مساوات حقوقی را می پذیرند. هر چند اغلب نواندیشان مسلمان تا کنون نظر روشن و روشنگری در این باب اظهار نکرده اند.
با توحه به این گزارش توصیفی می توان گفت تنها جریان اسلامی معاصر که به طور اساسی در مقام حل تعارض دین و مدرنیته و دستاوردهای جهان مدرن چون آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و عدالت و . . . برآمده و در این زمینه تلاش می کند، جریان اصلاح یا نواندیشی دینی است. به نظر می رسد تنها این جریان اخیر است که می تواند به خروج جوامع اسلامی از بن بست عقب ماندگی کمک کند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.