از اینجا تا بهار چند کوچه راهه

بدست • ۱ فروردین ۱۳۸۹ • دسته: مقالات

اخیرا فیلم کوتاهی از خانم هیلا صدیقی دیدم که این خانم جوان و شاعر شعری با زبان محاوره تحت عنوان « گل مریم » خوانده و موضوع آن انتقاد ضمنی از هجرت ایرانیان  به خارج از کشور بود.

گل مریم . هیلا صدیقی

Watch this video on YouTube.

 این شاعره جوان پیش از این نیز قطعه شعری با عنایت به فضای کنونی حاکم بر میهن خوانده و با انتشار گسترده آن در رسانه های تصویری و مجازی به خوبی شناخته شده بود.

هیلا صدیقی

Watch this video on YouTube.

خانم هیلا در این دو شعر ( بویژه شعر نخست ) نشانه داده است که هم از استعداد و ذوق سلیم برای شاعری برخوردار است و هم تا حدودی با راز و رموز شعر و ادبیات کهن و نو فارسی آگاه است و هم از حس زیبای انسانی و بیش از همه از « حس زنانه » ( که خوشبختانه در جنبش سبز و مدنی اخیر حضوری آشکار دارد ) سرشار است. می توان به آینده این شاعره جوان امیدوار بود و برای او آروزی موفقیت کرد.

و اما در شعر گل مریم اشاراتی شاعرانه و دقیقی از وضعیت کنونی کشور و تنگناهای سیاسی و فرهنگی آن و چگونگی کوچ شماری از ایرانیان به خارج از میهن و شرایط این مهاجران در دیار غربت و ضرورت ماندن در میهن آمده است که با همه یا تمام آنها موافق باشیم یا مخالف ( گرچه خودم به طور کلی – هر چند با چند تبصره – با آن موافقم )، اکنون مورد نظر من نیستند و به طور کلی انگیزه نگارش این یادداشت چیز دیگری است. و آن « چیز دیگر »، این است که خانم شاعر ( هر چند در سال ۸۷ )، به رغم شرایط نامساعد میهن، به آینده روشن و مساعد امیدوار است و می سراید:

گل مریم اگر ابرا سیاهه  /   از اینجا تا بهار چند کوچه راهه

او در واقع برای ترک کشور و زیستن در تبعید خود خواسته ( و احتمالا حتی اجباری ) هیچ بهانه ای را نمی پذیرد. او از نگاه یک شاعر ( که معمولا شاعران از نگاه ژرف تری بر خوردار ترند. مگر « شعر » و « شعور » همخانه نیستند؟ ) شاعرانه می سرایدکه گرچه ابرهای آسمان میهن تیره است و فسرده و گرفته و عبوس اما در عین حال بهاری تازه و هوایی دلنشین و آسمانی صاف و خورشیدی روشن در پیش است و حتی تا آغاز آستانه بهار « چند کوچه » ای بیش نمانده است.

گرچه این شعر در سال ۸۷ خوانده ( و شاید هم سروده ) شده است و من نمی دانم شاعر هنوز هم همان درک و تشخیص را دارد که « از اینجا تا بهار چند کوچه راهه » یا نه، اما چنین می نماید که این درک در شرایط امروز و در پایان  سال پرماجرای ۸۸  و در آستانه سال ۸۹ درست تر و واقع بینانه تر به نظر می رسد. امروز می توان امیدوارانه تر سرود که  از اینجا تا بهار آزادی چند کوچه بیش نمانده است. سال پر ماجرا و پر مخاطره و حتی پر اندوهی را پشت سر گذاشتیم اما در عین حال در همین سال سخت و دشوار « جنبش سبز امید » نیز رخ داد و این خیزش مدنی و آزادی خواهانه و عد الت طلبانه به لحاظ شکل و مضمون و غایتمندی از چنان اهمیتی برخوردار است که امروز به اجماع تمام فاعلان و حامیان و ناظران و تحلیلگران آن، راه تازه ای در مسیر طولانی آزادی خواهی مردم ایران گشوده شده است؛ به گونه ای که این راه تازه نقطه عطفی در این سیر تاریخی شمرده می شود. به استناد تمام شواهد و قراین تاریخی و جامعه شناختی، می توان گفت این جنبش گام تازه و تجربه موفقی در تاریخ جنبشها و تکاپوهای اجتماعی ملت ایران و حتی ملل خاورمیانه و در همسایگان ایران خواهد بود. اکنون شماری از آگاهان بر این گمانند که در آینده این نوع مبارزه و جنبش در جهان و بویژه در منطقه مورد تقلید قرار گرفت. این شواهد نه تنها نشانی از یأس ندارد بلکه تمام نشانه ها حکایت از پیروزی نهایی ( هر چند نه چندان زود ) دارد که اکنون جای تحلیل و بیان این شواهد نیست. اما می توان به اشاره گفت که چه نشانی بالاتر از این که در همین زمان کمتر از یک سال ابزارهای سرکوب کند شده و تقریبا از خاصیت افتاده و حاملان جنبش سبز ( یعنی اکثریت قاطع ملت ایران ) با تلاش و مجاهدت بسیار و هزینه های زیاد و استواری آشکار اکنون حاکمیت استبدادی را در آستانه یک « محاصره مدنی » تمام عیار قرار داده اند.

این را شواهد بسیار می گوید. این را آزادی اکثریت چهره های شاخص زندانیان سیاسی می گوید. این را استواری زندانیانی چون تاج زاده و سحرخیز و باقی و زیدآبادی و صمیمی و نبوی و میردامادی و نظر آهاری و شهیدی و صدها دانشجوی گمنام و فعالان عرصه جنبش زنان و لبخندهای پیروزمندانه و پر معنای آزاد شدگان می گوید. این را استواری و رشادت مستمر خانواده های زندانیان سیاسی و بویژه مادران و پدران شهیدان جنبش می گوید. این را لبخند و برافراشتن علامت پیروزی ۷ روزنامه نگارانی که پس از شنیدن خبر توقیف روزنامه شان ( اعتماد ) در سالن تحریریه و در کنار عکسهای میر حسین موسوی عکس یادگاری گرفته اند می گوید. این را عکس یادگاری پر نشاط و چهره های خندان شماری از فعالان جنبش زنان در مراسم روز جهانی زن ( ۸ مارس ) در کنار خانم زهرا رهنورد می گوید. این را تحرک دانشگاهها و دانشجویان سراسر دانشگاههای کشور می گوید. این را ورود تدریجی طبقات بیشتر متوسط شهری و حتی شهرهای دورافتاده تر به عرصه پیکار آزادی خواهی و عدالت طلبی می گوید. این را استواری سخنگویان جنبش در داخل و همراهی غیر قابل پیش بینی آنان ( موسوی و خاتمی و کروبی ) با جنبش و حمایت بیت رهبر فقید انقلاب و دیگر شخصیت ها و خاندانهای صدر انقلاب از این جنبش و نیز استواری خستگی ناپذیر ایرانیان خارج از کشور ( بویژه جوانان نسل دومی و سومی ) در همراهی با جنبش داخل کشور می گوید. آیا نیازی دارد که باز هم شاهد بیاورم؟

با این همه، این سخن بدان معنا نیست که پیروزی نهایی یعنی دگرگونی ساختاری و تحقق آزادی و عدالت و دموکراسی تمام عیار و اجرای کامل حقوق بشر در جامعه ای مانند ایران در چند ماه و حتی چند سال آینده ممکن است و قابل تحقق. گرچه شماری به هر دلیل ( موجه یا غیر موجه ) دل به فروپاشی نظام بسته اند، اما این اهداف و آرمانهای بلند انسانی و ملی جدی تر و عمیق تر از آن هستند که حتی در دوران پساجمهوری اسلامی به سادگی قابل حصول باشند. مشکلات اساسی در جاهای دیگری است که حداقل ارتباط مستقیمی با نظام سیاسی موجود یا گذشته و یا آینده ندارد. تجربه تاریخی و منطق امور می آموزد که « راه دشواری آزادی » پیمودنی است اما به صبر و مقاومت و مداومت. اما مهم آن است که نا امید نشویم و به گفتمان زمان مجهز باشیم و موقعیت تاریخی را درک کنیم و از استعداد و نیروی عظیم و بی پایان انسانی مان استفاده کنیم و « ایمان بیاوریم به فصل » بهار و فصل گرم و باور کنیم که: « از اینجا تا بهار چند کوچه راهه »؛ هرچند چند کوچه بزرگ و طولانی.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.