دغدغه هایی برای یک جریان در چند نسل

بدست • ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ • دسته: مقالات

اشاره: متن زیر متن مکتوب سخنارنی من در جلسه مجازی بزرگداشت زنده یاد دکتر یدالله سحابی است که به وسیله سایت ندای آزادی تنظیم و منتشر شده و اکنون در ایجا بازنشر می شود

ندای آزادی: به همت اعضای نهضت آزادی ایران در خارج از کشور، جلسه ای به مناسبت چهاردهمین سالگرد درگذشت فقید فرزانه، دکتر یدالله سحابی برگزار شد.

به گزارش ندای آزادی، در این مراسم که با حضور تنی چند از اعضا و علاقمندان نهضت آزادی ایران در خارج از کشور برگزار شد، برخی از حضار با ذکر خاطرات و یا ویژگی های اخلاقی و علمی آن مرحوم یاد ایشان را گرامی داشتند. سخنران اصلی این مراسم، استاد حسن یوسفی اشکوری بودند که در سخنانی به بیان صفات برجسته نسل سحابی ها پرداختند.

شرح سخنان ایشان در این مراسم با عنوان دغدغه هایی برای یک جریان در چند نسل در زیر آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

سخن ناگفته ای در ارتباط با مرحوم دکتر سحابی وجود ندارد، نکاتی که اکنون میخواهم بدان اشاره کنم قبل از آنکه یک بحث نظری و انتزاعی باشد جنبه تربیتی، اخلاقی و عملی دارد، زنده یاد دکتر سحابی با وجود عمر تقریبا طولانی خویش بعنوان یک شخصیت تئوریک و نظریه پرداز شناخته شده نیستند و اگر شخصیت تئوریک و آثار مرحوم مهندس بازرگان را با ایشان مقایسه کنیم راحت تر به این نکته پی می بریم، چند بعدی بودن نظریات و شخصیت مهندس بازرگان و آثار او سخن گفتن را در مورد ایشان آسان تر می­کند. اما مرحوم دکتر سحابی بجز اثر بزرگ او، کتاب خلقت انسان، در حیطه نظریه پردازی و سخنوری صاحب آثار و تالیفات فراوانی نیست که بشود نظریات او را بررسی کرد و حرف تازه ای از آن نظریات بیرون آورد.

اما دکتر سحابی با انتشار این اثر سترگ، کتاب خلقت و تکامل، در دهه ۴۰ در شکل دهی روشنفکری دینی در ایران تاثیر ویژه ای داشته است و جریان های فکری گوناگون از این اثر استفاده کرده و اثر پذیرفته اند، تا آنجاکه در خود حوزه قم هم این کتاب بازتاب وسیعی پیدا کرد و موجب مناظره شفاهی و مکتوبی بین ایشان و علامه طباطبایی شد. در اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰، بحث فکری احول این موضوع که تکامل انواع و ترانسفورمیسم و فیکسیسم بود در چهارچوب مکتبی و احادیث و قصص قرآنی چگونه قابل هضم خواهد بود، دوران ساز و مهم و اثرگذار بود و بنده بعنوان طلبه در آن دوران مروج این تفکر بودم، هرچند در آن زمان علاوه بر علامه طباطبایی اشخاص دیگر در مورد این اثر و این اصل اظهارنظرها کردند، بعنوان مثال حوزویون دیگر مانند آقایان مکارم شیرازی یا جعفر سبحانی در برابر این اثر کتبی در مورد تکامل انواع و ثبوت آنها نوشتند و از نظریه سنتی دفاع و نظریه تکامل مرحوم دکتر سحابی را رد کردند. هرچند به نظر بنده، تنها شخصی که صلاحیت این را داشت که در مورد تکامل نظریه پردازی کند شخص مرحوم دکتر سحابی بود برای اینکه ایشان زیست شناس و متخصص و متبحر این علم و رشته بود و اظهارات ایشان، هم علمی و متخصصانه بود و هم از سوی دیگر ایشان با قرآن آشنا بودند.

ایشان نه بعنوان یک شخصیت صرفا علمی و ناآشنا با قرآن و نه در موضع ضدیت با آن اظهار نظر میکردند بلکه یک مومن صادق خالص و وفادار به متن قرآن و وحیانیت آن بودند. علمی و معتقد به تکامل بودند و در این زمینه که تخصص ایشان بود اظهارنظر میکردند، فلذا از هر نظر صلاحیت داشتند. اما کسانی مانند علامه طباطبایی و یا آقایان سبحانی یا مکارم شیرازی جز قرآن شناسی سنتی، صلاحیت علمی لازم در مورد نظریه­ پردازی در مبحث خاص علمی تکامل را نداشتند زیرا که دانشمند این رشته و زیست شناس نبودند.

بخاطر دارم که در سال های ۵۴ و ۵۵ در جلساتی که با مرحوم میرزاعلی مشکینی، استاد اخلاق داشتیم، طلاب جوان، تحت تاثیر این اثر دکتر سحابی بوده و مبلغ آن بودند، نه لزوما از حوزه کارشناسانه، بلکه بخاطر نگرش نوگرایانه آن بود که مروج و مبلغ این فکر بودند همانند شخص بنده که کارشناس این زمینه هم نبودم، مطالعه آثار مهندس بازرگان و دکتر سحابی و دکتر شریعتی یک نوگرایی سیاسی اجتماعی تفسیر می شد، این اثر بزرگ اینگونه تاثیراتی نیز در حوزه داشت، طلاب و علمای نوگرا در آن زمان البته غالبا سیاسی و مبارز هم بودند. بر خلاف الان که عده ای سیاسی بودن و انقلابی بودن را ایراد و عیب و حتی نشانه ارتجاع می شمارند، در آن زمان سیاسی بودن و هر نوع فعالیت انقلابی و اجتماعی نشانه نوگرایی و حتی خود یک نوگرایی بود. در هرحال بحث های ما با مرحوم مشکینی باعث شد نظر ایشان تغییر کرده و متمایل شود به نظریه تکامل و این نظریه دکتر سحابی را در جلسات تفسیر قرآن خودش در مسجد امام حسن عسگری بیان کرد و بعدها هم نظریات آقای مشکینی به جزوه تبدیل شد و منتشر شد ولی بعد از انقلاب به هر دلیلی ایشان تغییر کردند و حتی یکبار در نمازجمعه قم از نظریات خودشان عدول کرده و به نظریات سنتی خودشان بازگشتند.

مرحوم دکتر سحابی، بغیر از این اثر تاثیرگذار، اثر فکری دیگری ندارد. اما من در اینجا نکته ای را باز میکنم در مورد شخصیت ایشان که وجهه تربیتی و اخلاقی دارد و می تواند درسی باشد برای خود بنده و حضار. در اولین سالگرد مرحوم هاله سحابی مطلبی نوشتم با عنوان “نسل در حال انقراض!؟” با یک علامت سوال و یک علامت تعجب که میخواهم به آن مطلب اشاره ای بکنم و ایده مطرح شده در آن نوشتار را با حضار درمیان بگذارم.

سه نسل از خانواده سحابی ها، یعنی دکتر یدالله سحابی، مهندس عزت الله سحابی و مرحوم هاله سحابی برای ما الگویی هستند که فکر می کنم ارزش آن را دارد که در این باب کمی بحث و تأمل کنیم. نسلی را شاهد بودیم که از اواخر دهه ۲۰ تا دهه ۶۰، حدود نیم قرن، پرورش یافت و در صحنه بود و اثرگذار. هرچند اکنون نیز بقایای این نسل وجود دارند و حتی چند نسل پدید آمده اند. باید پرسید که آیا امثال این نسل با توجه به شرایط کنونی ایران در حال ناقراض است؟ البته نه لزوما در خود خانواده سحابی، بلکه از دیدگاه عمومی تر نمونه های این نسل در جامعه ایران. حتی باید پرسید آیا نسل های چهارم و پنجم خود خانواده سحابی ها آیا ادامه دهنده آن راه هستند؟ اما ویژگی این نسل که نگرانی هایی از انقراض آن وجود دارد چیست؟ می خواهم نگرانی و دغدغه های خود را در این باب با شما درمیان بگذارم.

هرچند می توان صفات متنوعی را برای این نسل برشمرد اما در اینجا به سه ویژگی مهم این نسل اشاره می کنم: اول، دینداری روشنفکرانه، دوم اخلاقمداری و سوم تعهد اجتماعی.

البته ویژگی های مثبت در این خانواده فراوان است که میتوان برشمرد اما این سه ویژگی مهم ترین آنهاست همانطور که می تواند این سه ویژگی در افراد دیگر یافت شود اما این جریان و این نسل این سه ویژگی ها را بصورت برجسته توامان داشتند.

شناخت بنده از این این ویژگی ها در این نسل از سحابی ها، حاصل مطالعه و بیشتر تجربه شخصی، مراودات و دوستی های خانوادگی و زیستی بنده با این نسل و بزرگانی چون سحابی ها و مهندس بازرگان ها و سایرین است. هرچند در دوران پیش از انقلاب برخی از بزرگان این جریان را می شناختم اما آشنایی نزدیک از مجلس اول آغاز شد و تا کنون ادامه دارد. در این دوران طولانی تجارب مهمی به دست آورده ام.

در هرحال این ویژگی های را باید بعنوان درس تربیتی در نظر گرفت و لازم است ما آنها را در خود پرورش دهیم تا این نسل تداوم پیدا کند.

پیش از بیان این سه ویژگی لازم می دانم اشارتی بکنم به تبارشناسی این نسل. تبارشناسی آن به دو منبع باز می گردد. یکی شخصی و یکی نیز نهادی. از لحاظ شخصی مرحوم مهندس بازرگان، بعنوان معلم و عالی ترین آموزگار این راه شناخته شده هستند و از لحاظ نهادی، انجمن های اسلامی که در طول چهار دهه ایجاد شدند که از قضا در تأسیس آنها باز بیشترین نقش را مهندس بازرگان داشت. هرچند نقش مهندس بازرگان در دهه های بعد با فراگیر شدن تفکرات نو و جوان پسند دکتر شریعتی به حاشیه رانده شد اما نقش مهندس بازرگان برای بنیان نهادن این راه آنقدر پررنگ و اساسی است که نمی توان آن را سرچشمه ندانست، البته در کنار نقش ایشان، نقش مرحوم آیت الله طالقانی و شخص آقای دکتر سحابی با اثر تکامل خلقت بعنوان آموزگاران این راه را هم نمی توان کتمان کرد اما نه به پررنگی نقش مهندس بازرگان.

انجمن های اسلامی نیز بستر اجتماعی، فکری و ذهنی و آموزشی ایجاد کرد تا این نسل پرورش یافت. انجمن اسلامی دانش آموزان دارالفنون در سال ۱۳۱۸ تاسیس شد و با تاسیس انجمن های اسلامی دانشگاه ها در دهه ۱۳۲۰ با نقش مهندس بازرگان در بنیان نهادن آن و پس از آن انجمن اسلامی مهندسین و انجمن اسلامی معلمان و دانش آموزان و پزشکان در دهه ۱۳۳۰ ادامه پیدا کرد و انجمن سازی ها حتی به برپایی کنگره انجمن های اسلامی در تهران با حضور انجمن های اسلامی از سراسر ایران منجر شد که در آن شخصیت هایی چون علامه طباطبایی و سید مرتضی جزائری و مرتضی مطهری شرکت کردند. انجمن سازی ها در یک دوره فضای باز پیش از انقلاب آنقدر جدی شد و رواج پیدا کرد که مرحوم مهندس سحابی به شوخی به مهندس مطهری می گفتند شما هم در حوزه قم یک انجمن اسلامی حوزویان و طلاب تاسیس کنید. انجمن سازی ها حتی محدود به صنفی سازی نبود و حتی سوای مردان، انجمن اسلامی بانوان شکل گرفت و نسلی روشنفکر از بانوان مذهبی و معتقد به آداب دینی ظهور پیدا کرد که معتقد به حجاب نیز بودند، البته متاسفانه اصطلاحی بعد از انقلاب باب شد با عنوان حجاب اسلامی، که شاید در ذهن نسل جوان به حجاب با چادر متبادر شود، اما آنچه که پیش از آن به عنوان حجاب شناخته می شد، پوشیدگی با مانتو و روسری بود و در آن زمان «حجاب اسلامی» چیزی بود بین حجاب سنتی و برهنگی مدرن و غرب زدگی، هرچند الان وقتی گفته حجاب اسلامی چادر فهمیده می شو، به ویژه این که حکومت نیز چادر را حجاب برتر معرفی می کند.

در هرحال این نسل از لحاظ تباری از این دو چشمه (مهندس بازرگان و انجمن های اسلامی) سیراب شده اند.

در مورد ویژگی اول باید گفت که سابقون و پیشروهای دینداری روشنفکرانه، بعنوان یک جریان اجتماعی، مهندس بازرگان ها بودند و اینان بودند که آنرا به مردم شناساندند. این جریان از اواسط عصر رضاشاه شکل گرفت و در دهه های بعد ادامه یافت. این جریان نه دیندار سنت گرا بود و نه دیندار بنیاد گرا. اگر ما جریان های اسلامی را به چهار جریان تقسیم کنیم جایگاه این نسل مشخص می شود، ۱- جریان سنتی، ۲- جریان سنت گرا، ۳- جریان بنیادگرا و ۴- جریان نوگرا.

این جریان، ایمان صدر اسلام را داشت و قرآنی بود و بدور از خرافه و هماهنگ با عقلانیت و توسعه و همراه و همدل با آزادی و مدرنیته بود و در عین حال هم دینداریشان خالصانه و اخلاقی و مومنانه بود، ایمان روشنفکرانه ای که اشخاصی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی با هدف آشتی دین و علم به خرج دادند. فضایی هم که ایشان سعی کردند تغییر دهند فضایی با تفکرات کسروی بود که میگفت کیش و دانش باهم سازگار نیستند، اینان در برابر این تفکر ایستادند و فعالیت کردند طوریکه مهندس بازرگان خواسته ثابت کند که هم میشود به دین اعتقاد داشت و هم با علم هماهنگ بود. این ویژگی در حد بالایی در این سه نسل از خانواده سحابی دیده می شد.

دومین ویژگی اخلاقمداری بود، در دهه ۴۰ و ۵۰ اخلاق در دینداری به اندازه الان مطرح نبود، امروز نواندیشان دینی اعتقاد دارند اخلاق بر دین تقدم دارد و دین باید اخلاقی باشد، یعنی بدون دین هم میشود اخلاقی بود همانطور که اخلاق قبل از پیامبر هم بود اما به تعبیر قرآن و تعبیر پیامبر، ارتقای اخلاق کریمانه و تکمیل اخلاق هدف رسالت پیامبر بوده. اخلاق بعنوان فضیلت و با تعبیر فضایل اخلاقی از مولفه های انسانی و دینداری است و بر اساس دو عنصر خیر و شر است که در عین حال آمرانه نیست، برخلاف قانون که آمرانه است.

در مسئله اخلاق مجازات مطرح نیست اشتباهی که علما و فقها و قانون گذاران دارند این است که توصیه های اخلاقی قرآن و یا دین را بصورت قانون در می آورند و برایشان مجازات قائل می شوند مانند موضوع حجاب در ایران. مجازات داشتن یک اصل اخلاقی ممکن است در برابر اصل اخلاقی بودن قرار بگیرد و در نهایت ضد اخلاقی شود. اخلاق برای نسل مورد اشاره مقدم بر هر چیز است. به ویژه بر سیاست و قدرت. اگر این موضوع قبلا به اندازه امروز مهم نبود حالا پس از چهل سال از وقوع انقلاب به اصطلاحی اسلامی در ایران، اهمیت بیشتری یافته و اعتبار و اهمیت آن آشکارتر شده است.

ویژگی سوم این نسل تعهد اجتماعی آنهاست. مسئله سیاست، مبارزات و انقلابی­گری و آزادی­خواهی و عدالت­طلبی را در مجموعه تعهد اجتماعی می­گنجانم. این نسل در امر دین، فقط به فکر نجات فردی خویش نبودند و زاهد و گوشه نشین و سجاده نشین نبودند و در فکر کمک به دیگران و نزدیکی به خدا تنها با راه های انفاق و ذکات و غیره نبودند، همه این خیرها را انجام می دادند اما در عین حال تعلق خاطر اجتماعی نیرومندی نیز داشتند، شاید بتوان ادعا کرد کلام شریعتی را که می­گوید، خدایا مرا از تمامی فضایلی که به کار مردم نیاید غافل ساز، اوج این مدعا باشد. مطرح بودن بعنوان مربی و معلم اخلاقی و تربیتی از خصیصه های این ویژگی است. البته این تعهد اجتماعی هر زمان به شکلی بروز و ظهور یافته است. زمانی انقلابی و زمانی اصلاح طلبی.

این نسل، این ویژگی­های ممتاز را داشته و دارند و در نمونه سحابی ها، ریشه این نسل، مرحوم دکتر یدالله سحابی و نمونه نسل دوم آن مهندس عزت الله سحابی بود که او نیز نمونه ای برجسته از سه ویژگی یاد شده بود و نسل سوم آن مرحوم هاله سحابی است. در همان زمان شهادت هاله، نوشتم که ایشان به معنای واقعی کلمه قدیسه بود. هرچند در ادبیات اسلامی ما کلمه «قدیس و قدیسه» نداریم و این در ادبیات مسیحی است ولی به گمان بنده قدیسه به همان معنا که مثلا مادر ترزا بود هاله سحابی نیز بود فلذا شایسته این عنوان است.

در انتها بعنوان ذکر نکات ظریفی برای حسن ختام نباید از خضوع مرحوم سحابی و احترام ایشان به مهندس بازرگان و علاقه شدید متقابل مهندس بازرگان به ایشان نیز غافل شد. خاطره ای هست از آقای دکتر ممکن که برای امر خیری از دکتر سحابی کمک مالی خواستند، ایشان گفتند اول بروید از مهندس بازرگان بگیرید، پس از اینکه کمک مرحوم مهندس بازرگان را گرفتند، ایشان پرسیدند مهندس بازرگان چقدر کمک کرد و ایشان مبلغ کمتری را کمک کردند (۹۹ تومان در بابر ۱۰۰ تومان) که در واقع میخواستند بدین ترتیب امتیاز و احترامی برای مهندس بازرگان قائل شوند و او را بزرگ تر بشمارند، درحالیکه از لحاظ سنی مرحوم دکتر یدالله سحابی از مرحوم مهندس بازرگان دو سال بزرگتر بودند. در مقابل بنده خود متوجه شدم که مهندس بازرگان نیز در هرکجا که می خواستند مطلبی را مطرح کنند و نام خود و دکتر یدالله سحابی را به زبان بیاورند نام دکتر سحابی را برخود تقدم می داد و نام خود را پس از ایشان ادا می کرد. البته این نوع رابطه را من اکنون بین کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی می بینم، برخورد ظریفی که در روابط عالیه اخلاقی و صمیمیت و صدق بین دو شخص وجود دارد. آنچه امروز برای ما مهم است تدوام چنین خلقیاتی است و نه صرفا میراث فکری و معرفتی. نمی دانم چنین خلقیاتی اکنون در همین نسل و در نسل های جدید وطن ما چه اندازه جدی گرفته می شود. امروز جونان به شدت فردگرا و اتمیزه شده اند.

در انتها امیدوارم نگرانی بنده از انقراض این وِیژگی ها و این نسل بی مورد باشد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.