«ما» و «آنها»-نگرشی بر فرایند پیدایش عقیدتی و فقهی «ما» و «دیگران»

بدست • ۲۲ آذر ۱۳۹۴ • دسته: مقالات برگزيده از ديگران

اشاره: متن زیر به قلم آقای دکتر حسن فرشتیان است که ذیلهمین عنوان در شماره پنجم فصلنامه «خرمگس» منتشر شده و اکنون در اینجا بازنشر می شود
(حسن فرشتیان[۱])

چکیده

در آغاز، «من» بود. در فرآیند بده و بستان و تعامل با «من» های دیگر، اشتراکات و افتراقاتِ وی با «آن ها»، نمایان شد. هنگامی که در این روند، «من» با «من» های همدل، هم مسیر و همراه شد، تبدیل به «ما» گردید. در جهان دین باوران این روندِ همسویی در چارچوب پیوند مذهبی انجام شد. آن گاه دین باوران، یک «ما» (امّت) تشکیل دادند. «ما»، دو کارکرد داشت: «اجتماع» و «تمایز».

«ما» یک اجتماع شدیم. سپس روندِ جدایی آغاز شد، در این جدایی ها، «ما» شعبه-شعبه شدیم. پس از چالش های خونین میان «ما» و «آن ها»، در آخرالزمان، باری دیگر، «ما» خواهیم شد. نویدِ به آن دوران، تلاش برای «ما» شدن را مشروعیت می بخشد و «انتظار» تحقق وعده آن بارگاه أمن و أمان، شور و هیجان و امید را زنده نگاه می دارد. «منتظِر»، منفعلانه به انتظار نمی نشیند، بلکه برای به پیشواز رفتن و به سوی «ما» شدن، گامی و قدمی بر می دارد.

پیشگفتار

در این یادداشت،رابطه «من» با «دیگران»، از دیدگاه باور مذهبی عمومی رایج در بین جامعه طبقه متوسط شیعیان مطرح می شود. در این باور، داستان از یک «اَبَر من» آغاز می شود. در آغاز او بود و دیگر هیچ. پس از داستان آفرینش، در ابتدا، انسان ها «من» بودند، در روندی باورمندانه و همدلانه، «من»ها بسوی «ما» شدن گام برداشتند. بخش اول این نوشتار به فرآیندِ «ما» شدنِ «من» ها می پردازد. پس از «ما» شدن «من»ها، «ما» در برابر «آن ها» قرار گرفت. بخش دوم، به طبقه بندی «ما» و «آن ها» اختصاص دارد. این طبقه بندی در تعریف سنتی خویش، روند جدایی ها و نزاع ها را دامن زده است و با فاصله گرفتن خویش از مفهوم اولیه مذهب، به شکل کنونی خویش در آمده است. تعریف و رابطه «ما» و «آن ها» نیازمند بازخوانی است. این بازخوانی ها در بخش سوم مطالعه خواهد شد. در باورمذهبی، نهایتِ تاریخ، بازگشت بسوی یگانگی خواهد بود. آخرالزمان، نوید به همزیستی مصالحه آمیز و بی نزاع انسان هاست. انسان ها در آخرالزمان هم مسیر و همراه خواهند شد. پس از آن، دوران بازگشت «همگان» بسوی مبداء آغازین است. بخش پایانی این نوشتار به تبیین این بازگشت نهایی، خواهد پرداخت.

بخش اول- فرآیندِ «ما» شدنِ «من»

در آغاز، «من» بود. در دیدگاه خداباوران، حکایت، قبل از «من»، از یک «اَبَر من» آغاز می شود. آن «اَبَر من»، به صورتِ گنج پنهانی بود که انسان را آفرید تا شناخته شود، خودش گفته است: «گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند».[۲] به عبارتی دیگر «پری رو تاب مستوری نداشت».

انسان (این منِ کوچک)، جانشین و نماینده او (آن منِ بزرگ) بر روی زمین شد. آن گاه نوبت خودنمایی «من» های زمینی فرارسید. و از آن پس، حکایتِ «من» (من زمینی) آغاز شد. «من» هبوط کرد. در این هبوط، در فرآیند بده و بستان و تعامل با «من» های دیگر، اشتراکات و افتراقاتِ وی با «من» های دیگر، نمایان شد. هنگامی که «من» در این روند، با «من» های همدل و همسو، همراه شد، تبدیل به «ما» گردید. «ما»، تشکیل یک مجموعه «Ensemble» می دهد.

کارکرد اولیه دین و مذهب، این بوده است که مجموعه ای از «من» ها را گِردهم بیاورد و «ما» ایجاد کند. واژه لاتین مذهب «Religion» از ریشۀ لاتین «Religio- Relegere» می آید، که به معنای «Relier» یعنی به هم گره خوردن و با هم یکی شدن است. هرچند از جهت ریشه های ترمینولوژی آن از دیرباز بحث و گفتگو بوده است و برخی بر این عقیده بودند که مذهب برای پیوند میان انسان و خداست و برخی دیگر، مذهب را عامل پیوند میان دینداران می دانسته اند، اما شاخصۀ بارز مذهب، عامل پیوند بودن آن بوده است. ولی در عمل و در واقعیت خارجی، مذهب دو کارکرد پیدا می کند، افرادی را گرد هم می آورد و افرادی را از هم متمایز و جدا می سازد. مذهب، هم افراد را با همدیگر «جمع» می کند و هم از یکدیگر «جدا» می سازد. به عبارتی دیگر، مذهب، افرادی را با یکدیگر «جمع» می کند و افرادی را نیز از یکدیگر «جدا» می سازد.

«ما» با هم، مجموعۀ مشترک می شوند و تبدیل به یک طائفه و گروهی با مشترکات فرهنگی یا عقیدتی با سنن مشترک «Communauté» می شوند. در فرهنگ اسلامی، در سطح کلان، «ما» تبدیل به «امّت» می شوند. در برابر »ما»، «آن ها» و «دیگران» «Les Autres» نیز وجود عینی و مشخصی پیدا می کنند.

«ما» بایستی تعریفی از خودش ارایه بدهد که همۀ افرادِ «ما» را زیر چتری جمع کند و از سویی دیگر مرزهایی را با دیگران تبیین و تعریف کند، زیرا بر مبنای این تعاریف، دیگران «آن ها» هستند و «آن ها» از «ما» نیستند. پس از این مرزبندی ها، چگونگی رفتار «ما» با «آن ها» نیز مشخص می شود.

هنگامی که «من» در این روند، تبدیل به «ما» می شود، «ما» به شکل یک «واحد» «Entité» درمی آید که هویت «Identité» خویش و آداب و مناسبات خویش را در درون خویش تبیین و تعریف می کند. این آداب و مناسبات، در مجموعۀ هویت های سیاسی- اجتماعی، به شکل «هنجار و ناهنجار» جلوه می کند. این آداب و رفتار، در مجموعۀ هویت های فرهنگی، به شکل «اخلاق و آداب» «Mœurs» بروز پیدا می کند. در مجموعه های صنفی، این آداب، آئین نامه یا ادب حرفه ای «Déontologie» نامیده می شود. در مجموعه هویت های دینی، این آداب، به شکل «شریعت» و یا «فقه»، تبیین می شود. «شریعت» از جهت لغوی به معناى آبشخور و یا راهی است که انسان را به جایگاهى می رساند که بدون طناب به آب دسترسی دارد و از آن می نوشد: «مورد الماء الّذى یستقى منه بلا رِشاء». «مذهب» نیز راه است و «راه» را نشان می دهد.

مسلمانان در نمازهای پنجگانه روزانه، در سیر و سفری معنوی، در حال پیمودن «راه» و «مسیر» هستند. از «من» خویش به «کلان من» سفر می کنند و به معراج می روند. پایان هر نماز، بازگشت نمازگزار از معراج و از سفر آسمانی به زمین خاکی است. مسلمان به هنگام بازگشت از سفر، «سلام» می کند. نمازگزار در پایان هر نماز، با سلام های سه گانه، به این دنیا بازمی گردد.

سلام اول، سلام به حلقهِ وصل میان نمازگزار و «اَبَر من»، یعنی سلام به پیامبر خداست: «السلام علیک یا ایها النبی و رحمه الله و برکاته». سلام دوم، سلام «من» به «ما» و همذات پنداری با «من» های دیگری است که «ما» را تشکیل می دهند: «سلام بر ما و سلام بر بندگان شایستهِ خدا»، «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین». سلام سوم، سلام به «شما» است، سلام به همگان است: «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته». در این سلام ها، «من»، خویش را تنها احساس نمی کند، بلکه به سیر و سفری میان خویش و خدای خویش، و «ما» و «آن ها» می پردازد و برای «همگان» آرزوی سلامت و رحمت و امنیت و برکت می کند.

بخش دوم- طبقه بندی «ما» و «آن ها»

این طبقه بندی ها در آغاز، از بحث های عقیدتی شروع می شود و متکلمین و متألهین در علم «کلام»، عهده دار تبیین این مرزهای عقیدتی می شوند. این مرزهای کلامی در سطح نخبگان تبیین می شود و بسیاری از توده ها، شناخت مشخص و دقیقی از آن مرزها ندارند، فقط کلیاتی از این تعاریف را شناخته، و نگاهی کلی به «خوب» و «بد» ها پیدا می کنند.

سپس، نوبت به فقها و مرزبانان «شریعت» می رسد تا بر مبنای مرزهای تعریف شده در علم «کلام»، آداب و مقررات، باید و نبایدهای فقهی، و حرام و حلال های شرعی را از دیدگاه «فقه» برای توده های مقلّد تببین کنند.

«ما» برای برجسته کردن خویش، به تبیین مرزهای کلامی و فقهی خویش می پردازد. برای تبیین این مرزها، مرزهای جدیدی را در اندرون مرز کلان تعریف می کند. «ما» در درون خود، خُردتر و ریزتر می شود و «خُرده ما» شکل می گیرد. این «خُرده ما»ها نیاز به بازتعریف خویش دارند. «خُرده ما» در هویت های فرهنگی، تبدیل به «خُرده فرهنگ»هایی می شوند که تعاریفشان هرچقدر دقیق تر و ریزتر و جزیی تر و مشخص تر می شود، دایره و حلقه شان نیز به همان نسبت کوچک تر می شود و مرزهایشان نیز محدودتر می شود.

کسانی که تا دیروز در «کلان ما» جزیی از «ما» محسوب می شدند، در بازخوانش «خُرده ما»، دیگر از «ما» محسوب نمی شوند بلکه از «آن ها» و از «دیگران» به حساب می آیند. در ذیل به این طبقه بندی ها و خُرد خُردشدن ها، اشاراتی خواهیم داشت.

در ابتدا، از دیدگاه علم «کلام» نگاهی به این صف بندی ها، می افکنیم و سپس فرامین «شرع» را اجمالا یادآوری می کنیم. در این نوشتار، به مرزهای مشهوری توجه داریم که عامهِ شیعیان، با آن ها مواجه هستند. به عبارتی دیگر، از منظر طبقهِ متوسط کلامی و اعتقادی شیعه، به این مبحث نگریسته می شود.

در بحث فقهی، جهت پرهیز از اطاله سخن، فقط دو مسأله فقهی که مربوط به «قتل و مبارزه و کشتن» کفار و «طهارت و نجاستِ» آنان است را به عنوان نموداری حامل پیامی ویژه مورد بررسی قرار می دهیم. حکم پاک و ناپاک دانستن «آن ها»، معنایی ژرف در بطن خویش دارد و تاثیری عمیق در تبیین رفتار «ما» با «آن ها» دارد. با توجه به این که رجوع مردم در مسائل فقهی روزمره به رساله های «توضیح المسائل» مراجع است، در این نوشتار، تلاش می شود به همان رساله ها ارجاع داده شود و از بحث های فقهی تخصصی پرهیز شود، زیرا در مقام تجزیه و تحلیل عمومی رفتار دینداران در مواجهه با دیگران هستیم.

پیشاپیش، یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که در جریانِ تقسیم بندی های رایجِ «ما» و «آن ها»، زخم های زیادی بر پیکر اجتماع زده شده است. زخم های روحی و جسمی ناشی از این برداشت ها و این تفاسیر، جبران ناپذیر است و همچنان قربانی می گیرد. یادآوری این زخم ها، به عنوان گامی برای کاهش دردها و رنج ها، ضرورت اجتناب ناپذیر طرح صورت مساله است. هرچند این بخش، ممکن است «نیش» و «نمک پاشی بر دل زخمی»، تلقی شود و خواننده، پرسش باباطاهر را تکرار کند که:

«ته که نوشم نه‌ای نیشم چرایی- ته که یارم نه‌ای پیشم چرایی

ته که مرهم نه‌ای بر داغ ریشم-نمک پاش دل ریشم چرایی»؛

اما شناخت درد می تواند، اولین گام برای درمان باشد. در ادامه نوشتار، این استدلال های رایج، به نقد کشیده خواهد شد و تلاش خواهد شد مرهمی بر زخم های تاریخی بر پیکر «انسان» باشد.

بند اول- «ما» دین باوران و «آن ها» دین ناباوران

در اولین تقسیم بندی عقیدتی- دینی، «ما» دین باوران، در برابر «آن ها» یعنی دین ناباوران، قرار می گیرند.

الف- در علم کلام:

«ما» مؤمن هستیم و «آن ها» کافر هستند. «ما» حاملان حقیقت و سعادت هستیم و «آن ها» در کفر و ضلالت خویش غوطه ور هستند. «آن ها» دشمنان «ما» و «خدای ما» هستند. سعادت ابدی، برای ماست. «آن ها» در این دنیا در ضلالت و گمراهی خویش بسر می برند و در آخرت، از عذاب جهنم برخوردار هستند.

ب- در فقه و شریعت:

به دلیل آنکه، «آن ها» دشمنان «ما» و «خدای ما» هستند باید به جنگ با «آن ها» رفت. خونشان مباح و مالشان حلال است. قرآن به مسلمانان دستور می دهد «هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید»، «وَاقْتُلُوهُمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ» (بقره، ۱۹۱). در این آیه نه تنها به مسلمانان «اجازه» داده شده که کفار را به قتل برسانند بلکه «دستور» داده شده آن ها را به قتل برسانند. سپس دستور داده شده که با آن ها بجنگید تا فتنه تمام شود و دین، مخصوص خدا گردد، یعنی دین ناباوران نابود شوند و دین خدا غلبه و سلطه پیدا کند: «با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود…»، «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکونَ فِتْنَهٌ وَیکونَ الدِّینُ لِلّهِ…» (بقره، آیه ۱۹۸).

در آیه ای دیگر دستور داده شده است که کافرانی که نزدیک شما هستند و به آن ها دسترسی دارید را بکشید، آن ها بایستی شاهد شدت عمل شما باشند: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، با کافرانى که به شما نزدیکند کارزار کنید و باید که در شما درشتى و سختى بیابند…»، «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یلُونَکم مِّنَ الْکفَّارِ وَلِیجِدُواْ فِیکمْ غِلْظَهً…َ» (توبه، آیه ۱۲۳).

در قرآن، به نجاست و ناپاکی «آن ها» تصریح شده است. به همین دلیل، پس از فتح مکه به دست مسلمانان، به مسلمانان دستور داده شده است که مکه را پاک سازی کنند و نه تنها از ورود «آن ها» به مسجدالحرام، بلکه از نزدیک شدن «آن ها» به آن مکان مقدس جلوگیری به عمل آورند: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید بدرستی که مشرکان ناپاکند پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند…»، «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکونَ نَجَسٌ فَلاَ یقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا…» (توبه، آیه ۲۸).

بنابر این، «آن ها» ناپاک و نجس هستند، از «آن ها» بایستی اجتناب کرد. مراوده با «آن ها» باید حداقل باشد. با «آن ها» نباید ازدواج کرد، نه از «آن ها» می توان زنی را به همسری برگزید و نه زنی را به همسری «آن ها» داد.

اکثر مراجع تقلید در رساله های توضیح المسائل، هنگام شمارش نجاسات، «کافر» را یکی از نجاسات شمرده اند (لطف الله صافی گلپایگانی، حسین نوری همدانی، محمدتقی بهجت، سید روح الله خمینی، حسین وحید خراسانی، سیدعلی سیستانی، سید ابوالقاسم خویی، ناصر مکارم شیرازی).[۳]

هرچند بیشتر فقها، کفار را نجس می دانند، ولی تعریف واحدی از کفار ندارند.با تعریفی که از کافر در مسائل بعدی ارائه می دهند، متوجه می شویم که برخی از مراجع، منظورشان از کافر، منکر خدا و پیامبر است، برخی مرادشان بی دینان است و برخی، اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) را نیز کافر می پندارند و در نتیجه مشمول حکم نجاست می دانند. اما همه فقیهانی که کافر را نجس می دانند، در کافر بودن، منکران خدا و رسالت پیامبر، اتفاق نظر دارند. تعریف مشهور از کافر در رساله ها، با اندکی تغییرات عبارتی، به شرح ذیل است:«کافر یعنى کسى که منکر خدا است، یا براى خدا شریک قرار میدهد، یا رسالت حضرت خاتم الانبیاء محمد بن عبد الله ص را قبول ندارد، نجس است. و نیز کسى که یکى از ضروریات دین مبین اسلام را منکر شود، چنانچه بداند آن چیز ضرورى دین است، نجس می باشد، و اگر نداند احتیاط واجب باید از او اجتناب کرد».[۴]

بند دوم- «ما» مسلمانان و «آن ها» اهل کتاب

در گروه دین باوران، «ما» مسلمانان، در برابر «آن ها» اهل کتاب، قرار می گیریم.

الف- در علم کلام:

«آن ها» دشمنان «ما» هستند ولی دشمنان «خدای ما» نیستند. «آن ها» هرچند در ایمان به خدا با «ما» هم عقیده هستند و در اصل نبوت نیز هم فکر هستند ولی در شخص نبوت، راهمان جدا می شود زیرا آن ها پیامبر «ما» را به نبوت نمی شناسند. به دلیل ایمان «آن ها» به خدا و به یکی از فرستادگان خدا و به یکی از کتب آسمانی، «اهل کتاب» نامیده می شوند. در تعبیرات فقها، گاهی کفار بر دو دسته تقسیم می شوند: اهل کتاب و غیر اهل کتاب. در برخی موارد نیز، «اهل کتاب»، «اهل ذمه» نامیده می شوند. این نامگذاری از جهت وضعیت رابطه آنان با مسلمانان صدر اسلام بود. آنان با مسلمانان پیمان و معاهده ای می بستند که در مقابل پرداخت مالیاتی (جزیه)، تحت حمایت جامعه اسلامی بوده و متعهد می شدند که با کفار و مشرکان و دشمنان مسلمانان، همکاری نکنند.

ب- در فقه و شریعت:

قرآن دستور داده است که «آن ها» (اهل کتاب) را نیز بکشید، مگر این که تسلیم شما شوند و مالیات جزیه بپردازند. به هنگام گرفتن این مالیات، با خوار کردن و ذلیل و تحقیر کردن «آن ها»، از آنان مالیات بگیرید. یعنی نه تنها از آنان مالیات بگیرید بلکه برای گرفتن مالیات، «آن ها» را مجبور کنید، با آنان بجنگید و آنان را بکشید تا مالیات بدهند و هنگام اخذ مالیات، آن ها را تحقیر کرده و خوار سازید: «با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانیده‏اند حرام نمى‏دارند و متدین به دین حق نمى‏گردند کارزار کنید تا با خوارى به دستِ خود جزیه دهند».[۵]

در فقه، آن ها «اهل ذمه» نیز نامیده شده، به دلیل پیمان و معاهده آنان و پرداخت جزیه، آنان تحت حمایت جامعه اسلامی می باشند. با «آن ها» می توان پیمان صلح و عدم مقابله بست. اگر با «آن ها» پیمان صلح بسته شد، نبایستی به جنگ با آنها رفت، مگر آن که پیمان شکنی کنند.

اهل کتاب، اگر پیمان صلح بستند و مالیات مربوطه را پرداختند، در این صورت، هرچند مال و جان آن ها در امان است، ولی آنها نیز مثل سایر کفار، ناپاک و نجس هستند، از آنها بایستی اجتناب کرد. مراوده با آنها باید حداقل باشد. حتی المقدور با آنها نباید ازدواج کرد، هرچند می توان زنی از آنها را به همسری برگزید، ولی نبایستی، زنی را به همسری آنها داد.

بنابر تعریف مشهوری که از کفار در بند اول نقل کردیم، «اهل کتاب» نیز کافر هستند، زیرا رسالت پیامبر اسلام را قبول ندارند. اما به دلیل تفاوتی که در احکام، میان اهل کتاب و سایر کفار وجود دارد، نظر فقهی نیز در مورد آنان متفاوت است. با توجه به اینکه برخی از فقها، اهل کتاب را پاک می دانند، فقهایی که آن ها را نجس می دانند، گاهی به صراحت و تاکید، حکم نجاست آن ها را بیان می کنند. به عنوان نمونه می توان به تصریحات ذیل اشاره کرد که به صراحت، اهل کتاب را نجس اعلام می کند: «أما أهل کتاب (یعنى یهود و نصارى) که پیغمبرى حضرت خاتم الأنبیاء محمد بن عبد الله ص را قبول ندارند نیز بنابر مشهور نجس میباشند، و این قول موافق احتیاط است، پس اجتناب از آنها نیز لازم است» (سید ابوالقاسم خویی، مساله ۱۰۷). «کافر یعنى کسى که خدا، یا پیامبر اسلام ص را قبول ندارد، یا براى خدا شریکى قرار مى دهد بنابر احتیاط نجس است، هرچند به یکى از ادیان آسمانى، مانند آیین یهود و نصارى ایمان داشته باشد» (ناصرمکارم شیرازی، مساله ۱۱۳).

بند سوم- «ما» شیعیان و «آن ها» سنّیان

هنگامی که به اندرون جامعهِ مسلمانان باز می گردیم، «ما» شیعیان، خود را در برابر «آن ها» یعنی در برابر «سنّی ها» می بینیم.

الف- در علم کلام:

«آن ها» مسلمان هستند بنابر این، دشمنان «ما» و خدا و پیامبر ما نیستند، بلکه هم عقیدگان و هم باورمندان با ما هستند. نقطهِ جدایی ما، ولایت و امامت است. «آن ها»، یا دشمنان اولیاء خدا هستند، و یا حداقل این است که برای اولیاء خدا، جایگاه مشخص شده را به رسمیت نمی شناسند. «آن ها» و رهبرانشان، غاصب جایگاه امامان ما هستند.

ب- در فقه و شریعت:

«آن ها» مسلمانان منحرف هستند، هرچند اعمال دینی آن ها، به دلیل نداشتن ولایت و محبت اهل البیت بی ارزش است، ولی «اسلام» آن ها پذیرفته شده است. ما آن ها را مسلمان می دانیم لذا به جنگ با «آن ها» نمی رویم.

آن ها در طول تاریخ، حق خلافت علی، و فدک فاطمه زهرا را غصب کردند، و امام سوم ما و اصحابش را در کربلا به شهادت رسانیدند، سایر ائمه ما تا امام یازدهم توسط آنان و خلفایشان به شهادت رسانیده شدند. امام دوازدهم «ما»، به دلیل نگرانی از «آن ها»، به پس پرده غیبت رفته است.

نبرد نهایی «ما» با «آن ها» در «آخرالزمان» خواهد بود. انتقام خون شهیدان کربلا را از بازماندگان آن ها خواهیم ستاند. وقتی امام غایب ما از پس پرده غیبت بازگردد، نه تنها جایگاه غصب شده خویش را از حاکمان ستمگر بازخواهد ستاند، بلکه انتقام خون اجداد شهیدش را نیز از فرزندان و ذریه قاتلان آن ها خواهد گرفت. در متون شیعی، امام زمان، «منتقِم» (انتقام گیرنده) معرفی شده و «ثارالله» (خونخواهی از خون بناحق ریخته شده) خوانده شده است. در روایات و ادعیه، آمده است که امام زمان پس از ظهورش، انتقام خون شهیدان کربلا را از نسل های بعدی قاتلان امام حسین می گیرد.[۶] در دعای ندبه خطاب به امام زمان، می خوانیم که «کجاست خواهندهِ خون پیامبران و فرزندان پیامبران؟ کجاست خواهندهِ خون کشته کربلا؟»، «اَینَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الاَنْبِیاءِ وَاَبْناءِ الاَنْبِیاءِ، اَینَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکرْبَلاءَ».

بند چهارم- «ما» شیعیان دوازده امامی و «آن ها» سایر شیعیان و سایر فرقه ها

در درون جامعهِ تشیع، «ما» شیعیان دوازده امامی، در برابر خویش، با «آن ها» (سایر شیعیان)، مواجه هستیم. آن ها شیعیان زیدیه، علویه، اسماعیلیه، هفت امامی، خوارج وغیره بوده، از گروه ما شیعیان اثناعشری نیستند، هرچند شیعه محسوب شوند.

الف- در علم کلام:

خدا و پیامبر «آن ها» با «ما» مشترک است. لذا «آن ها» دشمنان ما و خدا و پیامبر و جانشینان پیامبر (ائمه و اولیاء) نیستند. ولی راهِ «آن ها» در مقطعی از راهِ «ما» جدا می شود. بستگی به نوع مذهب «آن ها»، آنان طبقه بندی می شوند. برخی از آن ها «غالی» هستند و در مورد جایگاه امامان زیاده روی کرده و شأنی خدایی یا شبه خدایی برای امامان قائل هستند. برخی دیگر «متوقفه» هستند و در جایی از تاریخ ولایت ما توقف کرده و از آن پس با ما همراهی نمی کنند. برخی دیگر، جایگاه ولایت و امامتِ تعدادی از امامان دوازده گانه ما را پذیرفته اند و بقیه را ردّ می کنند.

ب- در فقه و شریعت:

از جهت فقهی، گروههای مسلمان غیر شیعه، و یا سایر مذاهب و فرقه های شیعیان، به گروههای مختلفی تقسیم می شوند که حکم یکسانی ندارند. لذا تعمیم و شمول حکمی کلی برای «غیرشیعیان» ممکن نیست. به عبارتی دیگر، این احکام، به اهل تسنن در برابر تشیع توجه ندارد، بلکه به فرقه های مختلف بر مبنای باور کلامی آنان به امامان شیعه توجه می کند. بسیاری از اهل تسنن از برخی فرقه های منتسب به شیعه، به تشیع نزدیک تر هستند، در حالی که به عنوان نمونه می توان یادآوری کرد که برخی شیعیان که غالی (غلوّ کننده نسبت به امام شیعه) هستند، دشمنی تشیع دوازده امامی با آنان بیشتر و شدیدتر است.

اکثر فقها، مسلمانانی که دشمن یکى از دوازده امام باشند با به یکی از دوازده امام دشنام بدهند را نجس می دانند، یعنی دو گروه را هم زمان نجس می دانند، گروه اول، آنانی که دشمن یکی از دوازده امام باشند و گروه دوم آنانی که به یکی از ائمه دشنام بدهند: «اگر مسلمانى به یکى از دوازده امام علیهم السلام دشنام دهد، یا به آنان دشمنى داشته باشد، نجس است».[۷]

برخی از فقها، دشنام دهندگان به دوازده امام را زمانی نجس می دانند که دشنام دادن آن ها از روی دشمنی باشد. یعنی دشمنان ائمه، اگر به ائمه دشنام ندهند، و دشنام دهندگانی که دشنام دادن آن ها ناشی از دشمنی نباشد، را نجس نمی دانند:«شخصى که به یکى از دوازده امام علیهم السلام از روى دشمنى دشنام دهد، نجس است».[۸] برخی از مراجع تقلید، حکم فوق را از دوازده امام به چهارده معصوم سرایت می دهند: «شخصى که به یکى از چهارده معصوم از روى دشمنى دشنام دهد، نجس است».[۹]

برخی از فقها، «غُلات» را نجس می دانند و غلات را چنین تعریف می کنند: «یعنى کسانى که یکى از ائمه را خدا می خوانند یا می گویند خدا در او حلول کرده است».[۱۰] گروهی از مراجع، برخی از «خوارج» را نیز «ناصبی» و در نتیجه، نجس می پندارند: «خوارج دو نوع هستند، گروهی از آنان که نسبت به اهل بیت اظهار دشمنی می‌‌نمایند، جزء ناصبی‌ها به حساب می‌آیند و نجس‌‌ هستند و گروه دیگر دشمنی با اهل بیت ندارند – هرچند به جهت پیروی از احکام فقهی خوارج، از آنان شمرده می‌‌شوند – امّا پاک می‌‌باشند».[۱۱]

بند پنجم- «ما» شیعیان دوازده امامی باورمند به … «آنها» شیعیان دوازده امامی ناباورمند به …

«ما» شیعیان دوازده امامی باورمند به «…» هستیم، «آن ها» شیعیان دوازده امامی ناباورمند به «…» هستند.

در پاراگراف فوق، به جای این سه نقطه «…»، می توان باورهای مختلف کلامی، اعتقادی، فلسفی و فقهی را جای داد که موجبات نزاع های شدید در درون شیعیان دوازده امامی شده و می شود. این طبقه بندی، می تواند تا بی نهایت خُرد و خُردتر شود. تفکیک و انشقاق بر مبانی گوناگونی در امتداد تاریخ تشیع وجود داشته و دارد. تفکیک بر مبنای «اصولی» و یا «اخباری» بودن، «فلسفی» بودن و یا «تفکیکی» بودن، «مقلد کدام مرجع تقلید» بودن، پیرو کدام «نحله فکری و عقیدتی تشیع» بودن، پیروی «اسلام سیاسی» یا «اسلام غیر سیاسی» بودن، پیروی و یا عدم پیروی از «ولایت فقیه»، و….

این مرزبندی ها، هم در علم کلام، صورت گرفته و می گیرد، و هم در فقه و شریعت، نتایج خویش را بروز داده و می دهد. جریانات سیاسی نیز در این جبهه بندی ها نقش مهمی را ایفا کرده و می کنند. از همان ابتدای اسلام، در پیدایش جریان جبریه و معتزله، ردِّ پای قدرت سیاسی از هواداری و موافقت با یک جریان، تا سرکوب و مخالفت با جریان دیگر مشهود بود. در مرزبندی های بعدی نیز نقش قدرت سیاسی بدون تردید بسیار اهمیت داشت.

در این طبقه بندی نیز نزاع های سختی درگرفته است. مسلمانان به ارتداد و تکفیر یکدیگر پرداختند. برخی، برخی دیگر را ناپاک و نجس دانسته اند. در برخی برهه ها، این اصطکاک ها سبب جواز قتل یکدیگر شد و فتواهایی صادر شد و سرهایی به دار رفت.

نحله های فلسفی نیز از این مرزبندی ها در امان نبودند. تا جاییکه فقیهان سنتی فتوای به نجاست برخی از جریانات فلسفی، مثل «معتقدان به وحدت وجود» دادند.[۱۲]

در اختلافات سیاسی- عقیدتی، برخی موافقان ولایت فقیه، اتهامات عجیبی به مخالفان ولایت فقیه نسبت دادند، از جمله این که گفته اند: «آنها که شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه سردادند، نطفه‌هایشان حرام و خراب بوده است».[۱۳]

بخش سوم- بازخوانی «ما» و «آن ها»

بدون تردید رفتار ما با «آن ها» ناشی از تعریف هاست. به نظر می رسد مهمترین کاری که بایستی انجام شود، بازخوانی تعریف هاست. در این بازخوانی، تعاریف «ما» و تعاریف «آن ها»، دوباره به روز می شود. هنگامی که تعاریف، تغییر کرد، «رابطه ها» نیز، نتیجتا بازخوانی خواهد شد و بر مبنای تعاریف جدید، جایگاه های جدید پدید می آید. در این جایگاه ها، کنش ها و واکنش ها نیز متفاوت خواهد شد.

بند اول- بازخوانش تعریف «ما» و «آن ها»: بحث کلامی

برای درکِ صحیح تر و شناختِ مناسب تر و به روزتر از «آن ها»، بایستی تعاریف سنتی فوق بازخوانی شود. در این بازخوانی، مشاهده خواهیم کرد که راه های رسیدن به خدا و به حقیقت جهان هستی، متعدد است. فقط «ما» نیستیم که حامل حقیقت هستیم. و معلوم نیست که همهِ «دیگران» حامل ضلالت مطلق باشند. نقل شده است که «راه های بسوی خدا رفتن، به تعداد نفوس خلائق است»، «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق». یعنی هر فردی ممکن است از راه و مسیر خاص خویش به خدا برسد. راه های رستگاری نیز متفاوت است. نگاه عارفان، نگرشی رها شده از قید و بندهای تفاسیر رایج و رسمی از شریعت بود. در بند دوم همین بخش و به هنگام بازخوانی تعریف و تبیین «رفتار» ما با آن ها، به بازخوانی این مفاهیم از دیدگاه فقهی و شرعی، بازخواهیم گشت. اما در این بند، به نگرشی دیگر از بطن نگرش های درون دینی، یعنی نگرش عارفانه، می پردازیم زیرا این نگرش می تواند ما را به برداشتی متفاوت از برداشت فقهی رایجِ موجود سوق دهد که به مفهوم اولیه محتوای پیام نزدیکتر، و با آن همدلانه تر باشد.

مولوی، «حقیقت و رستگاری» را به نور خورشید تشبیه می کند که از درون هر خانه ای، هر شخصی، خورشید را به گونه ای و از زاویه ای خاص می بیند، ولی اگر روزی، دیوار این خانه ها برداشته شود، همگان خواهند دید که یک خورشید واحد بیشتر نیست. خورشید یکی است اما زاویهِ دید هر فردی متفاوت است، اگر دیوارها (حجاب ها) برداشته شود، همگان با یک خورشید مواجه خواهند شد[۱۴]:

«مؤمنان معدود لیک ایمان یکی

جسمشان معدود لیکن جان یکی…

جان گرگان و سگان هر یک جداست

متحد جانهای شیران خداست…

هم‌چو آن یک نور خورشید سما

صد بود نسبت به صحن خانه‌ها

لیک یک باشد همه انوارشان

چونک برگیری تو دیوار از میان

چون نماند خانه‌ها را قاعده

مؤمنان مانند نفس واحده….

زان همه جنگند این اصحاب ما

جنگ کس نشنید اندر انبیا

زانک نور انبیا خورشید بود

نور حس ما چراغ و شمع و دود».[۱۵]

به قول حافظ، همگان طالب یارند و همه عبادتگاه ها، خانه عشق است، چه فرقی می کند که آن معبدها، مسجد باشد یا کلیسا و کنیسه.

«عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت» (حافظ).

از این منظر، بسیاری از «آن ها»، مثل ما طالب عشقند و جستجوگر حقیقت. حتا راه گم کردگان نیز، بسان ما در جستجوی حقیقت هستند و در مقصد نهایی، پی سیمرغ حقیقت هستند. با این نگرش، نگاه ما به بسیاری از «آن ها» تغییر پیدا خواهد کرد. بسیاری از «آن ها» اگرچه هم مسلک ما نیستند ولی در مقصد نهایی به جستجوی حقیقتی می اندیشند که ما نیز بدان امیدواریم. پیامبر، اگر چه، به پیروی از قرآن، «مؤمنان» را برادر یکدیگر خطاب می کرد (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ)، ولی «مردم» را صرفنظر از دین و ایمانشان، بسان «دندانه های شانه» برابر می دانست.[۱۶] پیامبر، رابطه انسان ها را با هم دوستانه می دانست و توضیح می داد که «انسان ها، بسان جسدی واحد هستند، از درد یک عضو، اعضای دیگر به تب و بی خوابی مبتلا می شوند و در درد و رنج وی، همدلی و مشارکت می کنند».[۱۷]

مضمون همین حدیث را، سعدی در گلستان، چنین بازگو می کند:

«بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار»

امام علی در نامه به فرماندار منصوبش، مالک اشتر، ضمن سفارش وی به مهربانی و محبت به رعیت، می گوید «رعیت، دو گروه هستند یا برادران دینی تو هستند یا آفریده های بسان تو».[۱۸] بر مبنای این تقسیم بندی، ما «آن ها»یی که از برادران دینی ما نیستند را آفریده هایی بسان خودمان می دانیم که اگر چه هم مسلک ما نیستند ولی بسان ما، آفریدهِ خدای واحدی هستند.

بند دوم- بازخوانش رفتار «ما» با «آن ها»: بحث فقهی

اگر تعاریفِ «ما» از «آن ها» بازخوانی شود، بدون تردید نگاه «ما» به «آن ها» تغییر پیدا خواهد کرد.

در بازخوانی آیاتی از قرآن که در فوق برای کشتن کفار مورد استناد قرار داده شد، درمی یابیم که به دلایل متعددی، برداشت و نتیجه گیری فوق از آن آیات در تفسیر فوق ناصحیح است.

اولا آیات فوق، دعوت به کشتار کافران نیست، بلکه دعوت به «کارزار» با آن هاست، زیرا معنای «قَاتِلُواْ» در این آیات، نه کشتن بلکه کارزار است. لذا در آیه ای که می گوید «قَاتِلُواْ الَّذِینَ… حَتَّى یعْطُواْ الْجِزْیهَ…»، نمی گوید آن ها را بکشید تا مالیات دهند بلکه می گوید با آن ها کارزار کنید تا مالیات بدهند (توبه، ۲۹).

ثانیا، منظور از «کافران» در آیات مورد استناد سوره بقره (۱۹۱ و ۱۹۳)، کافران اعتقادی نیست بلکه دشمنان سیاسی مسلمانان است که از کفار و مشرکین بودند و در نبرد با هم قرار داشتند. برای روشن شدن مفهوم این آیات، لازم است که آیات قبل و بعد این آیه را بازخوانی کنیم:

«با کسانی که با شما جنگ می کنند، در راه خدا بجنگید و تعدی مکنید زیرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد» (بقره ۱۹۰).[۱۹] «و هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید، و همان گونه که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون برانید، فتنه از قتل بدتر است، در کنار مسجد الحرام با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه با شما در آن جا به جنگ درآیند، پس اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید، که کیفر کافران چنین است» (بقره، ۱۹۱).[۲۰] «و اگر بازایستادند، البته خدا آمرزنده مهربان است» (بقره، ۱۹۲).[۲۱] «با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست» (بقره، ۱۹۳).[۲۲]«این ماه حرام در برابر آن ماه حرام است و شکستن حرمت ها قصاص دارد. پس هر کس بر شما تعدى کرد همان گونه که بر شما تعدى کرده بر او تعدى کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است» (بقره، ۱۹۴).[۲۳] «و در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست‏ خود به هلاکت میفکنید و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى‏دارد» (بقره، ۱۹۵).[۲۴]

چنانچه مشاهده شد در آیات فوق، دعوت به کارزار با کافران شده است. سخن از جنگ به میان آمده است و مسلمانان دعوت به جنگ با آنان شده اند، اما همزمان، تصریح شده است که این دعوت به جنگ، در صورتی است که آنان بخواهند با شما بجنگند، لذا در ادامه آیه آمده است که اگر آنان دست از جنگ کشیدند بدانید خداوند آمرزنده و مهربان است.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، با نقل این آیات، توضیح می دهد که این آیات یکجا و در خصوص مشرکین مکه نازل شده است.[۲۵] وی سپس معنای «قتال» را در این آیات توضیح می دهد: «قتال به معناى آن است که شخصى قصد کشتن کسى را بکند، که او قصد کشتن وى را دارد». با این نگرش، قتال در این آیات و آیات مشابه نه به معنای «کشتن»، بلکه به مفهوم «کارزار» است.

در ادامه تفسیر آیات فوق، علامه طباطبایی پرسشی را مطرح می کند که همچنان پرسش امروز ما و پرسش این نوشتار ماست: «آیا قرآن، بشر را به خونریزى و کشورگشائى دعوت کرده؟». در پاسخ به این پرسش، علامه به آیاتی دیگر از قرآن اشاره می کند که مسلمانان را دعوت به ترک قتال و کارزار نکردن با کفار نموده است، از جمله آیات سوره کافرون که در پایان سوره آمده است «لَکمْ دِینُکمْ وَلِیَ دِینِ» (برای شما دین خودتان و برای من دینِ من)، همان مفهومی که در محاوره عامیانه «عیسا به دین خود، موسی به دین خود» تعبیر می شود. یا آیاتی که پیامبر را دعوت به صبر و خویشتن داری در برابر کفار می نماید.[۲۶] یا آیاتی که دعوت به گذشت و اغماض نسبت به اهل کتاب دارد.[۲۷] وی سپس توضیح می دهد که در ابتدای بعثت، تا مدتی پیامبر دعوت به ترک قتال شده بود اما پس از هجوم کفار مکه، در واقعه بدر و أمثال آن، پیامبر مامور به قتال شد.[۲۸]

علامه طباطبایی پس از دسته بندی آیات قتال، نتیجه گیری می کند که این آیات، دعوت به کارزار و نبردی «دفاعی» بوده است نه «تهاجمی». این نبرد، گاهی با مشرکین مکه بوده است که با پیامبر جنگ می کرده اند و گاهی با اهل کتابی که پیمان شکنی کرده و با دشمنان سیاسی مسلمانان (مشرکین) هم پیمان شده بودند. به تعبیر علامه طباطبایی، آنان «مشرک پنهان»[۲۹] بودند، یعنی به ظاهر در گروه اهل کتاب قرار داشتند ولی در واقع از مشرکین یا از هم پیمانان با مشرکین بودند.

برای توضیح مطلبِ فوق، لازم به یادآوری است واژه «مشرکین» در این تعابیر، بیش از آن که به نگرش اعتقادی «آن ها» توجه داشته باشد، به رویکرد سیاسی و اجتماعی آنان اطلاق می شده است. کسانی که از طاغوت های زمان خویش پیروی می کردند و در خدمت استبداد و فسادِ حاکم در آمده بودند، کافر و مشرک تلقی می شدند. مؤمنان، خدای واحد داشتند، و خدا «ولیّ» آنان بود. در حالی که آن هایی که پیرو و همراهِ طاغوت بودند، افرادی تلقی می شدند که چند «ولیّ» داشتند و کافر نامیده می شدند. پیروی از آن طاغوت ها، «شرک» تلقی می شد، هرچند از جهت اعتقادی، به خدای واحدی باور داشته بودند. لذا در علم کلام، در برابر شرک اعتقادی، «توحید نظری» مطرح می شد و نقطه مقابل شرک در عمل و پیروی از طاغوت های چندگانه، «توحید عملی» بود. توحید نظری، شناخت و باور به خدای یگانه بود و توحید عملی، پیروی عملی و همراهی واقعی با خدای یگانه بود. شرک نیز، بر همین منوال، می توانست اعتقادی بوده و یا عملی باشد. در آیه الکرسی، به همین مضمون توحید عملی و شرک عملی تصریح شده است: «خداوند، ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‏اند، آنها را از تاریکی ها، به سوی روشنایی و نور به در می برد. آن هایی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت ها هستند، که آنها را از روشنایی، به سوی تاریکی ها به در می برند، آنها اهل آتش اند و در آن جاودانه خواهند ماند».[۳۰]

برخی از آیات قتال تصریح دارد که اجازه قتال وقتی داده شده است که مسلمانان مورد ستم واقع شده باشند، به عبارتی دیگر، ابتدا مسلمانان مورد ستم قرار گرفته و از خانه و کاشانه خویش بناحق آواره شده بودند، آنگاه به آنان اجازه کارزار، یعنی اجازه دفاع از خویش داده شده است: «به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل شده اجازه جهاد داده شده است چرا که مورد ظلم قرار گرفته‏اند…* همان کسانى که بناحق از خانه‏هایشان بیرون رانده شدند آنها گناهى نداشتند جز اینکه مى‏گفتند پروردگار ما خداست…».[۳۱]

در مورد آیه مورد استناد برای نجاست کفار (توبه، ۲۸)، باید یادآوری کنیم که از این آیه، نمی توان بر نجس بودن مشرکان به مفهوم فقهى، استناد کرد. زیرا واژه «نَجَس» با واژه «نَجِس» تفاوت دارد. «نَجِس» به معنای ناپاکی است، ولی «نَجَس» به معنای مصدری و وصفی است. منظور آیه این نیست که کافران ناپاک هستند بلکه منظور این است که آن ها حامل نجاست هستند.[۳۲]

در تفسیر این آیه، در مجمع البیان از قول قتاده، توضیح داده شده است که «خدا بدان دلیل آنان را ناپاک خوانده است که آنان نه غسل جنابت مى‏کنند و نه وضو مى‏گیرند، و بدان دلیل که ورودِ جُنُب به مسجد حرام است، از ورود آنان به مسجدالحرام جلوگیرى مى‏شود». یعنی ناپاکی آن ها ناشی از ناپاکی عارضی است نه این که آن ها ذاتا ناپاک باشند، بلکه آنان حامل ناپاکی هستند.

علامه طباطبایی در تفسیر آیه فوق، فهم این مطلب را به فهم عرفی مومنین واگذار کرده است که چون مسجدالحرام پاک و منزه است، و مشرکین ناپاک و غیر منزه هستند، بایستی مانع ورود آن ها به مسجدالحرام شد، در نتیجه نمی توان از این آیه، نجاست کفار را استنباط کرد.[۳۳] در تفسیر نمونه نیز با اشاره به تفاوت «نَجَس» با «نَجِس»، تصریح شده است که از این آیه، نمی توان بر ناپاک بودن مشرکان به مفهوم فقهى، استفاده کرد.[۳۴]

در برابر فتاوایی مبتنی بر نجاست کفار که در استدلال فوق مورد استناد قرار گرفته بود، فقیهان دیگری نظر متفاوتی ابراز داشتند. در برابر فتوای مبتنی بر ناپاکی و نجاست کفار، می توان حداقل از پنج نظریه دیگر یادآوری کرد که فقیهانی به این نظریات فتوا داده اند. در ذیل، اشاره ای اجمالی به این نظریات در رساله های توضیح المسائل سایر فقیهان می کنیم:

الف- برخی از فقیهان، هنگام حکم دادن به نجاسات کفار، «اهل کتاب» را استثنا کرده اند و آن ها را پاک دانسته اند (میرزا جواد تبریزی، حسین وحید خراسانی).[۳۵]

ب- برخی از فقیهان، «کفار غیر مُعاند» را استثنا کرده اند و آن ها را پاک دانسته اند (صانعی).[۳۶]

ج- برخی از فقیهان، نجاست کفار را «نجاستی عارضی» قلمداد کرده و در صورتی که کفار با نجاست بیرونی (مثل خوک و شراب) آلودگی نداشته باشند، آنان را از جهت ذاتی پاک دانسته اند.[۳۷]

د- برخی از فقیهان، نجاست کفار را «نجاستی روحی و معنوی» قلمداد کرده و کفار را از جهت جسمانی پاک دانسته اند.[۳۸]

ه- برخی از فقیهان، مطلق «انسان» و همه انسان ها را صرفنظر از اعتقادات آنان، از جهت جسمانی پاک دانسته اند.[۳۹]

در مورد طهارت و یا نجاست سایر فرقه هاى اسلامى، برخی از فقها به پاک بودن همهِ فرقه های اسلامی، به جز دشمنان ائمه فتوا داده اند.[۴۰]

اصرار فقیهان بر ناپاکی دشمنان ائمه، بیش از آن که یک حکم فقهی باشد یک حکم سیاسی- اعتقادی است. زیرا اولا در کتاب و سنت پیامبر هیچگونه سندی برای آن وجود ندارد. بر خلاف، نجاست کفار که در نزد برخی فقها مستند به آیه قرآن («إِنَّمَا الْمُشْرِکونَ نَجَسٌ»، توبه، ۲۸) است، نجاست دشمنان ائمه مستند به هیچ آیه ای از قرآن یا سنت پیامبر نیست. ثانیا این یک فتوا در «جهان اسلام» نیست، بلکه فتوایی در نزد فقهای «اهل تشیع» است زیرا سایر فرقه های غیر شیعه، هیچگاه به چنین حکمی فتوا نداده اند. ثالثا حتا در نزد شیعیان اولیه چنین حکمی وجود نداشته است. بعدها که شیعه به عنوان یک جریان اعتراضی اقلیت در جهان اسلام شکل گرفت و منشورهای خویش را تدوین کرد، برای تمایز خویش و برای ابراز انزجار از دشمنان ائمه، چنین حکمی را صادر کرد.

چنانچه مشاهده شد، یکی از ریشه های فتوا به نجاست کفار، به دلیل نجاست عارضی و ناشی از تماس آن ها با سایر نجاسات (خون، شراب و…) بود. دلیل دیگر این فتوا، تحریم سیاسی کفار برای اجتناب از آنان و کاهش ارتباط با آنان بود. برخی نیز، نجاست آن ها را به معنای ناپاکی روحی و معنوی اعتقادات آنان می دانستند. بنابر این، حکم دادن به نجاست آنان، از پشتوانه ضعیفی برخوردار است. لذا می توان نتیجه گرفت که انسان بما هو انسان، مطلقا پاک است.

بخش چهارم- بازگشت «ما» و «آن ها» به سوی «اَبَر من»

«ما» در انشقاق ها و تجزیه های خویش، همچنان به پیش می رود: امت پیامبر، هفتاد و دو ملت می شوند، و هر ملتی باز هفتاد و دو نحله می شوند و….

مهندس مهدی بازرگان، در تحلیلی راجع به انقلاب ایران، از دانش فنّی و دانشگاهی خویش بهره می برد تا نقد خویش از کارکرد رهبران را به زبانی علمی بیان کند. وی گامهای اولیه و حرکت اولیه انقلاب را حرکت رو به مرکز می داند (Centripète) که همه در تلاش برای وحدت بودند، اما پس از پیروزی، حرکت دوم آغاز می شود که حرکتی است فرار از وحدت و گریز از مرکز (Centrifuge).[41]

با وام گرفتن این دو اصطلاح، می توان حرکت «ما» را در امتداد تاریخی اش، حرکتی دوگانه دانست، که برای تبیین مرزهایش، گریز از مرکز داشت و دارد (Centrifuge). ولی در سرانجام تاریخ، حرکتی رو به مرکز خواهد داشت (Centripète).

موعود آخرالزمان، «سوشیانت»[۴۲] زرتشتیان، «ماشیح» یهودیان، «مسیح» مسیحیان و «مهدی» مسلمانان، خواهد آمد. به تعبیر ابن میمون، باور به بازگشت موعود «ماشیح»، یکی از اصول سیزده گانه ایمان یهودیان است.[۴۳] بنابر تصریح تورات، این حادثه زمانی محقق خواهد شد که «پراکندگی‌ قوّت‌ قوم‌ مقدّس‌ به‌ انجام‌ رسد، آنگاه‌ همه‌ این‌ امور به‌ اتمام‌ خواهد رسید».[۴۴] در انجیل، مسیحیان دعوت شده اند که هر لحظه مشتاقانه در انتظار آن بازگشت باشند.[۴۵] اگر در نخستین هبوطِ «من»، «من» زمینی شد و تکه تکه گردید، در آن بازگشتِ ملکوتی، ملکوت آن «اَبَر من»، «من»های زمینی را آسمانی خواهد کرد.[۴۶] شاید این «من» ها زمانی که از آن دُرّ کمیاب خِرد، بهره وافر خویش را برده باشند، آسمانی بشوند. «خِردِ مطلق» بر روح بشریت حاکم خواهد شد و «روح مطلق»، نمایشگر «یگانگی» این و آن خواهد شد.

در باور اعتقادی شیعیان، در آخرالزمان، به وحدتِ «ما»، بازگشت می شود. مهدیِ موعود شیعیان خواهد آمد. سنیان نیز «مهدی» خویش را در وجود او جستجو خواهند کرد. عیسا مسیح نیز باز می گردد و در نماز خویش به وی اقتدا می کند. و خضر، آن سبز سبزپوش، آن شاهد تاریخی همه پَست و بالایی های فرزندان ابراهیم، که در درازای زیستن خویش، رمز و راز حلقه های عرفانی را در مخزن سینه پُر اَسرار خویش حفظ کرده بود، به جشن آخرالزمان جلوه ای معنوی و عرفانی می بخشد. «تاریخ» و سمبل های تاریخی، همگی در نماز خویش به آن «امام» اقتدا خواهند کرد. امام و همراهان، همگی به قبله واحده «کعبه»، بنای یادگار ابراهیم، پدر ادیان توحیدی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) نماز می گذارند. تفرقه ادیان به وحدت می رسد.

خدای واحد، پبامبرانی متکثر فرستاد. در روند هبوط، تکثر پیام آوران خدای واحد، و در نتیجه تکثر ناجی ها، امری اجتناب ناپذیر و لازمه تکثر شرایط اقلیمی- فرهنگی و تاریخی متفاوتِ بشریتی بود که هبوط کرده بود. اما ایمان های متعدد، پیام آوران متعدد، ناجی های متعدد، همگی خدای واحدی داشتند. در روند صعود، خِرد انسان کامل، بازگشتی به آن یگانگی «توحید» خواهد داشت.

در روایات اسلامی، وعده داده شده است که در آخرالزمان، انسان ها به یگانگی اولیه باز می گردند، جیب ها یکی می شود، جیب من و جیب ما و جیب آن ها، یکی می شود. از امام صادق نقل شده است که هنگام قیام امام قائم، «هر نیازمندی دست می ‌برد و از جیب برادر ایمانی اش به مقدار نیاز برمی دارد و برادرش او را منع نمی‌کند». امام علی توصیف می کند که «هنگامی که قائم ما قیام کند، کینه از دلهای بندگان برود». در حدیثی دیگر از امام صادق آمده است که امام پس از ظهورش، «عقل ها و خردها را رشد داده، و آن ها را به کمال می رساند».[۴۷]

رشد عقل و خرد بشریت، سبب این «یکی شدن ها» می شود. یکی شدن قبله و یکی شدن امام، نشانه «وحدت امور آن دنیایی»، و یکی شدن جیب ها، نمایانگر «وحدت امور این دنیایی» است. به آخرین لحظه ها نزدیک می شویم. در «افق» آخرالزمان، تیرگی شب با روشنایی روز پیوند می خورد. باری دیگر، این دنیا با آن دنیا هم افق می شود.

«ما»، با همه تفاوت های میان «من»هایش، با همه تلخ و شیرینی هایش، با همه نیک و بدهایش، سرانجام به سوی آن «اَبَر من» باز می گردد: «ما از آنِ خداییم و به سوی او باز می گردیم»، «إنّا لله وإنّا إلیهِ رَاجعُون» (بقره، ۱۵۶).

«رگ رگست این آب شیرین و آب شور

در خلایق می‌رود تا نفخ صور…

جزوها را رویها سوی کُلست

بلبلان را عشق با روی گُلست…

آنچ از دریا به دریا می‌رود

از همانجا کامد آنجا می‌رود

از سر که سیلهای تیزرو

وز تن ما جان عشق آمیز رو».[۴۸]

نتیجه:

«من» در روند تعامل خویش با «من» های دیگر، «ما» شد. «ما» در برابر «آن ها» مرزبندی و جبهه بندی کرد. در آن مرزبندی های اولیه، فاصله ها پُررنگ شد تا هویت ها برجسته شود. اقلیت ها در نبرد مرگ و زندگی، چاره را در پرهیز از اختلاط با «دیگران» می دیدند، لذا خود را حامل حقیقت مطلق و «آن ها» را در گمراهی مطلق می دیدند. در فرهنگ انتظار شیعه، «آخرالزمان» دورانِ بازگشت به وحدت است. خِرد بشریت رشد کرده، به تکامل می رسد، و خِرد جمعی رو به سوی رستگاری گام بر می دارد. امتی که در انتظار مصلح است خود باید صالح باشد. آن شخصی که انتظار می کشد، باید گامی به جلو بردارد و به پیشواز و استقبال موعودِ منتظر برود. تفسیرها و تعبیرهای کلامی و فقهیِ جداکننده انسان ها، باید به سود پیشوازی از آن دوران مورد انتظار، بازخوانی شود. در آن صورت اگر «سیمرغِ» جستجوگر به «کوه قاف» نزدیک شود، «رستگاری» را در خویشتنِ خردمندِ خویش، خواهد یافت. کعبه و بتخانه، در اقلیم های متکثر و متفاوت، بهانه هایی بوده اند برای رسیدن ها. وقتی لحظه های نابِ وصال نزدیک شود، سیمرغِ دانایی و خردمندی و رازدانی، رازهای پنهانِ حقیقتِ خویش را بازخواهد یافت، اما پیش از آن، مرغ های خسته و فرسوده را توانایی ادامه راه نیست، همت های بلند و خِردهای جستجوگرِ کمال، به پیشواز نمادِ انسان کامل خواهند رفت، و آنگاه ندا سر خواهند داد که «در هوس خیال او، همچو خیال گشته‌ام[۴۹]». در روند این همدلی های خِردمندانه و در جستجوی اکسیرهای درمانگرانه، بدون تردید، عشق و محبت به دیگری، آوازی است که «من» ها را به سوی یکدیگر فرا می خواند:

«هر نفس آواز عشق، می‌رسد از چپ و راست

ما به فلک می‌رویم، عزم تماشا که راست

ما به فلک بوده‌ایم، یار ملک بوده‌ایم

باز همان جا رویم، جمله که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم، وز ملک افزونتریم

زین دو چرا نگذریم، منزل ما کبریاست».[۵۰]

[۱] حسن فرشتیان، پژوهشگر دینی با تحصیلات اجتهاد از قم، در فرانسه علاوه بر دکترای حقوق، دکترای مطالعات سیاسی گرفت و ضمن اشتغال به وکالت دادگستری در پاریس، کتب و مقالات متعددی به فارسی و فرانسه در سه حوزه پژوهش های دینی و مطالعات حقوقی و سیاسی، منتشر کرده است.

[۲]در حدیثی آمده است که داود از خداوند پرسید: «یا رَبّ لِماذا خَلَقْتَ الخَلْق؟ قال: کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُعرَف» یعنی: پروردگارا! برای چه مخلوقات را آفریدی؟ خدای تعالی فرمود: «گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند».

[۳]لطف الله صافی گلپایگانی، مساله ۸۴. حسین نوری همدانی، مساله ۸۳. محمدتقی بهجت، قبل از مساله ۱۱۰. سید روح الله خمینی، مساله ۸۳. حسین وحید خراسانی، مساله ۸۴. سیدعلی سیستانی، توضیح المسائل منتشره در سال ۱۴۱۳ هجری قمری، مساله ۸۴. سید ابوالقاسم خویی، مساله ۸۴. ناصر مکارم شیرازی، مساله ۸۸. آیت الله منتظری، هرچند «کافر» را از نجاسات می شمارد، ولی با این عبارت “کافر – بنابرمشهور”، گویا قصد دارد این مساله را نه از جانب خودش، بلکه از جانب مشهور فقها نقل کند. بعدا خواهیم دید که نظر ایشان با سایرین متفاوت است. حسینعلی منتظری، مساله ۵۷.

[۴]لطف الله صافی گلپایگانی، مساله ۱۰۷. حسین نوری همدانی، مساله ۱۰۶. محمدتقی بهجت، مساله ۱۱۰. سید روح الله خمینی، مساله ۱۰۶. حسین وحید خراسانی، مساله ۱۰۷. سیدعلی سیستانی، مسأله ۱۰۷، ۱۴۱۳ منتشره در سال ۱۴۱۳ هجری قمری. سید ابوالقاسم خویی، مساله ۱۰۷. ناصر مکارم شیرازی، مساله ۱۱۵. میرزا جواد تبریزی، مساله ۱۰۷. حسینعلی منتظری، مساله ۷۹ (احتیاط واجب).

[۵]«قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکتَابَ حَتَّى یُعْطُواْ الْجِزْیَهَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ»، توبه، ۲۹.

[۶]ر. ک. فرشتیان حسن، غیبت امام؛ پیش درآمدی بر سکولاریسم اجباری، نشریه خرمگس، دفتر چهارم، اسفند ۱۳۹۳ برابر با مارس ۲۰۱۵.

[۷]لطف الله صافی گلپایگانی، مسأله ۱۱۱، حسین نوری همدانی، مسأله ۱۱۰. محمدتقی بهجت ۱۱۴. سید روح الله خمینی، مسأله ۱۱۰. یوسف صانعی، مسأله ۱۰۸.

[۸]میرزا جواد تبریزی، مسأله ۱۱۱. سیدعلی سیستانی، مسأله ۱۱۱. سید ابوالقاسم خویی، مسأله ۱۱۱.

[۹]حسین وحید خراسانی، مسأله ۱۱۱. سیدعلی سیستانی، توضیح المسائل جامع، مساله ۱۲۴. مکارم، مسأله ۱۱۹ (ناسزا گوید یا عداوت داشته باشد). آیت الله حسینعلی منتظری نیز همین رأی را دارد با این تفاوت که اولا فتوا به احتیاط واجب به نجاست آن ها می دهد و ثانیا نجاست این گروه را یک نجاست فرهنگی می داند. منتظری، مساله ۸۲ و ۸۶.

[۱۰]حسین نوری همدانی، مسأله ۱۱۰. سیدعلی سیستانی، توضیح المسائل جامع، مساله ۱۲۴. سیدعلی سیستانی، مسأله ۱۰۷، ۱۴۱۳منتشره در سال ۱۴۱۳ هجری قمری (و نواصب). ناصر مکارم شیرازی، مسأله ۱۲۰. حسین وحید خراسانی، مساله ۱۰۷. سید ابوالقاسم خویی، مساله ۱۰۷ (و نواصب). میرزا جواد تبریزی، مساله ۱۰۷.

[۱۱]سیدعلی سیستانی، توضیح المسائل جامع، مساله ۱۲۴. خوارج – یعنى کسانى که بر امام معصوم خروج کنند. حسین وحید خراسانی، مساله ۱۰۷. حکم به نجاست خوارج و نواصب، سید ابوالقاسم خویی، مساله ۱۰۷. حکم به نجاست خوارج و نواصب، میرزا جواد تبریزی، مساله ۱۰۷.

[۱۲]«کسانى که عقیده به وحدت وجود دارند یعنى مى گویند در عالم هستى یک وجود بیش نیست و آن خداست و همه موجودات عین خدا هستند و کسانى که معتقدند خدا در انسان، یا موجود دیگرى حلول کرده و با آن یکى شده، یا خدا را جسم بدانند احتیاط واجب، اجتناب از آنهاست». مکارم، مسأله ۱۲۱.

[۱۳]ر. ک.به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، که می نویسد: «آیت‌الله روح الله قرهی، مؤسس و متولی مدرسه علمیه امام مهدی(عج) تهران شامگاه جمعه سیزدهم دی ماه در همایش «أین عمار» که با هدف بزرگداشت یوم‌الله نهم دی در مسجد امام حسن مجتبی(ع) واقع در محله مشیریه تهران برگزار شد، به تحلیل و بررسی مسأله بصیرت و فتنه پرداخت». سایت:

http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=193955

[۱۴]Ferechtian Hassan (co-auteur), Dialogues interreligieux pour le bien de notre humanité: L’autre, L’Harmattan, 255 pages, Paris, 2008.

[۱۵]مولوی، مثنوی دفتر چهارم.

[۱۶]«الناس کأسنان المشط سواء» من لایحضره الفقیه ج ۴، ص ۳۷۹، ش ۵۷۹۸.

[۱۷]«مَثَلُ المُؤمِنینَ فی تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ مَثَلُ الجَسدِ؛ إذا اشتکى مِنهُ عُضوٌ تَداعى سائرُ الجَسَدِ بالسَّهَرِ و الحُمّى»، میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۵۰۴.

[۱۸]«… وَ اَشْعِرْ قَلْبَک الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ، وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لاتَکونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضارِیاً تَغْتَنِمُ اَکلَهُمْ، فَاِنَّهُمْ صِنْفانِ: اِمَّا اَخٌ لَک فِى الدِّینِ، وَ اِمّا نَظیرٌ لَک فِى الْخَلْقِ…»، نهج البلاغه، نامه ۵۳، خطاب به مالک اشتر.

[۱۹]«وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ»، بقره، ۱۹۰.

[۲۰]«وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکمْ وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى یُقَاتِلُوکمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکمْ فَاقْتُلُوهُمْ کذَلِک جَزَاء الْکافِرِینَ»، بقره، ۱۹۱.

[۲۱]«فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»، بقره، ۱۹۲.

[۲۲]«وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکونَ فِتْنَهٌ وَیَکونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ»، بقره، ۱۹۳.

[۲۳]«الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» (بقره، ۱۹۴۰).

[۲۴]«وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکمْ إِلَى التَّهْلُکهِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»، بقره، ۱۹۵.

[۲۵]«سیاق آیات شریفه دلالت دارد براینکه همه یکباره و با هم نازل شده و اینکه همه یک غرض را ایفا مى کنند، و آن عبارت است از فرمان جنگ براى اولین بار با مشرکین مکه، و اینکه مى گوئیم بخصوص مشرکین مکه از اینجا مى گوئیم که در این آیات به ایشان تعریض شده، که مؤمنین را از مکه بیرون کردند، و نیز متعرض مساله فتنه و امر قصاص است، و نیز نهى مى فرماید از اینکه این جنگ را پیرامون مسجد الحرام انجام دهند، مگر اینکه مشرکین در آنجا جنگ را آغاز کنند و همه اینها امورى است مربوط به مشرکین مکه».علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵ سوره بقره.

[۲۶]«فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ» سوره ق، آیه ۳۹. «فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ» سوره طه، آیه ۱۳۰. «اِصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ» سوره ص، آیه ۱۷. «وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ»، مزمل، آیه ۱۰.

[۲۷]«بسیارى از اهل کتاب پس از اینکه حق برایشان آشکار شد از روى حسدى که در وجودشان بود آرزو مى‏کردند که شما را بعد از ایمانتان کافر گردانند پس عفو کنید و درگذرید تا خدا فرمان خویش را بیاورد که خدا بر هر کارى تواناست»، «وَدَّ کثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکم مِّن بَعْدِ إِیمَانِکمْ کفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى کلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»، بقره، آیه ۱۰۹.

[۲۸]«آیا قرآن بشر را به خونریزى و کشورگشائى دعوت کرده؟ و یا از فرمان جهادش هدف دیگرى دارد؟ در قرآن کریم به آیاتى بر مى خوریم که مسلمانان را به ترک قتال و تحمل هر آزار و اذیتى در راه خدا دعوت کرده، از آن جمله فرموده: (قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون، و لا انتم عابدون ما اعبد). و نیز فرموده: (فاصبر على ما یقولون)… بعد از آنکه مدتها مسلمین را سفارش مى کرد تا با کفار مماشات کنند، و در برابر آزار و اذیتشان صبر و حوصله به خرج دهند، آیاتى دیگر نازل شد و مسلمین را امر به قتال با آنان نمود، که بعضى از آنها در اینجا از نظر خواننده مى گذرد: دسته هاى مختلف آیات قرآنى راجع به جهاد و قتال و مراتب و مراحل آن: (اذن للّذین یقاتلون بانهم ظلموا، و ان اللّه على نصرهم لقدیر، االذین خرجوا من دیارهم بغیر حق، الا ان یقولوا ربنا اللّه) و ممکن است بگوئیم آیه شریفه در باره دفاعى نازل شده است، که در واقعه بدر و امثال آن مأمور بدان شده اند. و هم چنین آیه شریفه: (و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه…) و نیز آیه شریفه: (و قاتلوا فى سبیل اللّه الذّین یقاتلونکم، و لا تعتدوا، ان اللّه لا یحب المعتدین). دسته دیگر آیاتى است که در باره قتال با اهل کتاب نازل شده مانند آیه: ( قاتلواالذّین لا یومنون باللّه و لا بالیوم الاخر، و لا یحرمون ما حرم اللّه و رسوله، و لا یدینون دین الحق من الاذین و اتوا الکتاب حتى یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون). دسته دیگر آیات قتال با عموم مشرکین است، که غیر از اهل کتابند، مانند آیه شریفه: ( فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم) و آیه: (وقاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه). دسته دیگر آیاتى است که دستور مى دهد با عموم کفار چه مشرک و چه اهل کتاب قتال کنید، مانند آیه: (قاتلواالذین یلونکم من الکفار، ولیجدوا فیکم غلظه). علامه طباطبایی، همان.

[۲۹]«در خود این آیات سخن از شرکِ در لفافه به میان آمده، مى فرماید: که اهل کتاب به خدا و رسولش ایمان ندارند، و به دین حق نمى گروند، پس معلوم مى شود هر چند به خیال خود داراى دین توحید هستند، و لیکن در حقیقت مشرکند، و شرک خود را پنهان مى دارند…. در آیه زیر مى بینیم که بعضى از ایمان ها را شرک مى داند، و مى فرماید: و ما یومن اکثرهم باللّه الا و هم مشرکون». علامه طباطبایی، همان.

[۳۰]«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»، بقره، آیه ۲۵۷٫

[۳۱]«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ* الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ… »، حج ۳۹ و ۴۰.

[۳۲]«اى کسانى که ایمان آورده‏اید حقیقت این است که مشرکان ناپاکند پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر از فقر بیمناکید پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خویش بى‏نیاز مى‏گرداند که خدا داناى حکیم است». «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَهً فَسَوْفَ یُغْنِیکمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ حَکیمٌ»، توبه، ۲۸.

[۳۳]«و نهى از ورود مشرکین به مسجد الحرام بحسب فهم عرفى امر به مؤمنین است، به اینکه نگذارند مشرکین داخل مسجد شوند. و از اینکه حکم مورد آیه تعلیل شده به اینکه چون مشرکین نجسند، معلوم مى‏شود که یک نوع پلیدى براى مشرکین و نوعى طهارت و نزاهت براى مسجد الحرام اعتبار کرده، و این اعتبار هر چه باشد غیر از مساله اجتناب از ملاقات کفار است با رطوبت» (المیزان).

[۳۴]«آیا این آیه دلیل بر نجس بودن مشرکان به همان مفهوم فقهى است یا نه ؟ در میان فقهاء و مفسران گفتگو است و براى تحقیق معنى آیه لازم است روى کلمه ((نجس)) قبلا بررسى شود. ((نجس)) بر وزن (هوس) معنى مصدرى دارد، و به عنوان تاءکید و مبالغه به معنى وصفى نیز به کار مى رود. ((راغب)) در کتاب ((مفردات )) درباره معنى این کلمه مى گوید: ((نجاست و نجس)) به معنى هر گونه پلیدى است و آن بر دو گونه است ، یک نوع پلیدى حسى ، و دیگرى پلیدى باطنى است. و ((طبرسى)) در ((مجمع البیان)) مى گوید: به هر چیزى که طبع انسان از آن متنفر است ((نجس)) گفته مى شود. به همین دلیل این واژه در موارد زیادى به کار مى رود که مفهوم آن یعنى نجاست و آلودگى ظاهرى وجود ندارد، مثلا دردهائى را که دیر درمان مى پذیرد، عرب نجس مى گوید، اشخاص پست و شرور با این کلمه توصیف مى شوند، پیرى و فرسودگى بدن را نیز نجس مى نامند. و از اینجا روشن مى شود که با توجه به آیه فوق به تنهائى نمى توان قضاوت کرد که اطلاق کلمه ((نجس)) بر مشرکان به این خاطر است که جسم آنها آلوده است ، همانند آلوده بودن خون و بول و شراب و یا اینکه به خاطر عقیده بت پرستى یک نوع آلودگى درونى دارند. و به این ترتیب براى اثبات نجاست کفار به این آیه نمیتوان استدلال کرد، بلکه باید دلائل دیگرى را جستجو کنیم» (تفسیر نمونه).

[۳۵]برخی از مراجع، در مساله فوق و به هنگام نام بردن از نجاسات، به شکل کلی از واژه «کافر» استفاده نکرده اند بلکه آن را مقید به قیدی نموده اند. برخی مقید کرده اند به «کافر که از طایفه یهود و نصارى و مجوس نباشد (میرزا جواد تبریزی، مساله ۸۴). «اما اهل کتاب (یعنى یهود و نصارى و مجوس) که پیغمبرى حضرت خاتم الانبیاء محمد بن عبد الله (ع) را قبول ندارند، نیز بنا بر مشهور نجس می باشند و این قول موافق احتیاط مستحب است و لکن بنابر اظهر این طوایف پاکند» میرزا جواد تبریزی، مساله ۱۰۷. «اما اهل کتاب – یعنى یهود و نصارى – اقوى طهارت آنها است هر چند احوط اجتناب است». حسین وحید خراسانی، مساله ۱۰۷. آیت الله سیستانی در رساله های جدید الانتشار حکم به طهارت اهل کتاب داده اند: «أما أهل کتاب (یعنى یهود و نصارى و مجوس) که پیغمبرى حضرت خاتم الأنبیاء محمد ابن عبد الله صلى الله علیه وآله را قبول ندارند نیز بنابر مشهور نجس مىباشند ولى حکم به طهارت آنان دور نیست اگر چه اجتناب از آنها بهتر است». سیدعلی سیستانی، مسأله ۱۰۷، ۱۴۱۳منتشره در سال ۱۴۱۳ هجری قمری. تمام بدن کافر غیر اهل کتاب، حتّی مو و ناخن و رطوبت‌‌های او نجس است و امّا اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) پاک می‌باشند. سیستانی، توضیح المسائل جامع، مسأله ۱۲۱. «لازم به ذکر است که حکم پاک یا نجس بودن مرتدّ یعنی کسی که از اسلام خارج شده، حکم همان گروهی است که مرتد به آن وارد شده، پس اگر فردِ مرتد، کافر کتابی گردد، پاک است و چنانچه کافرِ غیرکتابی شود، نجس می‌‌گردد». سیستانی، توضیح المسائل جامع، مسأله ۱۲۱. «اما اهل کتاب ـ یعنی یهود و نصاری و مجوس ـ محکوم به طهارت‏اند». سیستانی، توضیح المسائل، ۱۳۹۳ با تجدید نظر و اضافات، مسأله ۱۰۳.

[۳۶]برخی از فقها، کافری که ناپاک است را مقید کرده اند به «کافر معاندِ دینی» (یوسف صانعی، مساله ۸۱). «کافر» یعنى کسى که منکر خداست، یا برای خدا شریک قرار می دهد، یا پیامبری حضرت خاتم الانبیاء محمدبن عبدالله (ص) را قبول ندارد، یا در یکی از آنها شک دارد، و کفار معاند مطلقا نجسند، اما غیر معاندان از آنها-که عامه کفار می باشند- اظهر، عدم نجاست آنان است، بلکه عامه کفار، حتی حربی آنان که بخاطر اسلام و اعتقاد مسلمانان با آنان نمی جنگند، بلکه برای جهات دیگری می جنگند، معاندِ دینی نمی باشند و محکوم به نجاست نیستند. در پاورقی این مسأله، معاند را تعریف کرده اند: معاند، یعنی کسی که می داند اسلام بر حق است و در عین حال انکار می کند، و یا شک در حقانیت دارد، ولی از روی دشمنی، عمدا تحقیق نمی کند و اسلام را انکار می کند، خلاصه، معاند کسی است که کُفرش «عن حجود» باشد. صانعی، مساله ۱۰۴.

[۳۷]«کفارى که مانند یهود و نصارى اهل کتاب می باشند، ذاتا پاک می باشند و تا هنگامى که علم به ملاقات بدن آنها با یکى از نجاسات که ذکر شد و میشود حاصل نشده است، اجتناب لازم نیست». حسین نوری همدانی، مساله ۱۰۶. مساله ۸۱- اهل کتاب مانند یهود و نصاری اگر از نجاساتی همچون مشروبات الکلی، گوشت خوک و مانند آن پرهیزکنند، پاک بودن آنان بعید نیست. منتظری، مساله ۸۱.

[۳۸]«پاره ای از مسائل و فروع نجاست کافر جنبه احتیاطی دارد و بر فرض نجاست، حکمت نجاست او با دیگرنجاست ها تفاوت دارد، و در حقیقت نجاست کافر یک دستور فرهنگی و سیاسی برای پرهیز از معاشرت و تحت تاثیرواقع شدن و آلودگی اندیشه ها و سلطه کفار بر مسلمانان می‎باشد»، منتظری، مسأله ۸۶. «اهل کتاب ذاتا نجس نیستند، ولی اگر یقین کردیم که دستشان با رطوبت با سگ یا خوک یا شراب مثلا تماس داشته و بعد با رطوبت به چیزی تماس گرفته اند آن چیز نجس است؛ ولی با شک، حکم نجاست بار نمی شود و تفحص هم لازم نیست، بلکه اگر موجب وسواس شود پرهیز از وسواس لازم است». منتظری، استفتائات، سایت ایشان:

https://amontazeri.com/book/estefta/volume-3/37

[۳۹]برخی از مراجع، در شمارش نجاسات، «کافر» را ذکر نکرده اند بلکه در مساله ای مستقل، به وضعیت وی پرداخته اند و وی را پاک دانسته اند «کافر از نظر جسمی پاک است و اگر از چیزهایی که از نظر شرع اسلام نجس می باشند، اجتناب کند دارای نجاست عارضی نیز نمی باشد ولی از نظر روحی و معنوی پلید است» محمد ابراهیم جناتی، مساله ۱۱۵. «غیر مسلمانان از هر نوع و قسمى که باشند (اهل کتاب، مشرکین و ملحدین) ذاتا و از نظر جسمى و بدنى پاک هستند و اگر از چیزهایى که در نظر مسلمانان نجس می باشند ، اجتناب کنند، نجاست عرضى هم ندارند». محمد ابراهیم جناتی، فتاوای منتخب در سایت ایشان:

http://jannaati.com/far/index.php?page=6

[۴۰]«تمام فرقه هاى اسلامى پاکند، مگر آنها که با ائمه معصومین عداوت و دشمنى دارند و خوارج و غُلات، یعنى غلوکنندگان در حق ائمه» (مکارم، مسأله ۱۲۲).

[۴۱]بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۱۱۶.

[۴۲]زرتشتیان در انتظار آن رهایی بخش، «سوشینت» یا «سوشیانت» هستند که در دین زرتشت یا مزدیسنا، منجی نهائی زمین بشمار می‌رود.

[۴۳]ر.ک. دقیقیان، شرحی بر دلالت الحائرین، ج۱، ص۲۷۷.

[۴۴]«۱ و در آن‌ زمان‌ میکائیل‌، امیر عظیمی‌ که ‌برای‌ پسران‌ قوم‌ تو ایستاده‌ است‌، خواهد برخاست‌ و چنان‌ زمان‌ تنگی‌ خواهد شد که‌ از حینی‌ که‌ امّتی‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ تا امروز نبوده‌، و در آنزمان‌ هر یک‌ از قوم‌ تو که‌ در دفتر مکتوب‌ یافت‌ شود رستگار خواهد شد. ۲ و بسیاری‌ از آنانی‌ که‌ در خاک‌ زمین‌ خوابیده‌اند بیدار خواهند شد، اما اینان‌ به‌ جهت‌ حیات‌ جاودانی‌ و آنان‌ به‌ جهت‌ خجالت‌ و حقارت‌ جاودانی‌. ۷ و آن‌ مرد ملبّس‌ به‌ کتان‌ را که‌ بالای‌ آبهای‌ نهر ایستاده‌ بود شنیدم‌ که‌ دست‌ راست‌ و دست‌ چپ‌ خود را بسوی‌ آسمان‌ برافراشته‌، به‌ حی ابدی‌ قسم‌ خورد که‌ برای‌ زمانی‌ و دو زمان‌ و نصف‌ زمان‌ خواهد بود و چون‌ پراکندگی‌ قوّت‌ قوم‌ مقدّس‌ به‌ انجام‌ رسد، آنگاه‌ همه‌ این‌ امور به‌ اتمام‌ خواهد رسید». تورات، کتاب دانیال نبی، فصل ۱۲، بند ۱ و ۲ و ۷.

[۴۵]«و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هروقت آید و در را بکوبد، بی‌درنگ برای او بازکنند». لوقا، فصل ۱۶ ش ۳۶.

[۴۶].«ملکوت تو بیاید. ارادهتو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز حاکم شود». متی، فصل ۶ ش ۱۰.

[۴۷]«لَذَهَبْتِ الشَّحْناءُ، مِنْ قُلُوبِ الْعِبادِ»، «اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقُولَهُمْ وَ اَکْمَلَ بِهِ اَخْلاقَهُمْ».

[۴۸]مولوی، مثنوی دفتر اول.

[۴۹] دیوان شمس، غزل ۱۴۰۳٫

[۵۰]دیوان شمس، غزل ۴۶۳.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.