بیدادگری زبونی آرد

بدست • ۶ آذر ۱۳۹۳ • دسته: مقالات

بالاخره طلسم شکست و پنجمین وزیر پیشنهادی علوم روحانی از مجلس رأی اعتماد گرفت. تقریبا با رأی بالا. با ۱۹۷ رأی. هرچند اصل رخداد موجب خرسندی است ولی برخی حواشی آن بسیار موجب ناخرسندی است. وقتی آقای وزیر جدید علوم (دکتر فرهادی) را دیدم که چفیه بر گردن پشت تریبون مجلس ایستاده است زخم کهنه باز شد و سخت متأسف شدم و بسی بر حال این مردم و این نظام و این نخبگان و این مدیران حکومت دریغ خوردم. هرچند ظاهرا کس دیگری در مجلس (و شاید هم سفارaی) چفیه کذایی را بر گردن جناب فرهادی آویخته است. داستان این نیست که کسی چفیه بر گردن بیندازد یا نیندازد؛ این کار یک امر شخصی است و هر کس حق دارد عقاید و باورهایش را به هر شکلی که خواست اظهار و اعلام نماید، تأسف و حداقل تعجب در این است که چرا باید فضای کشور و جامعه به گونه ای باشد که برای دست یافتن به مقام و احراز چند ساله پست وزارت و یا مقام دیگری کسی خلاف بگوید و تظاهر بکند و ریا کند و حتی در شرایطی قرار بگیرد که نتواند هدیه ناخواسته و معنادار را رد کند؟ آیا باور و یا علاقه جناب فرهادی چفیه بستن است؟ اگر هست، چرا تا کنون در این حالت دیده نشده است؟ اگر نیست، چرا نباید این توان و جرأت را داشته باشد که از قبول چفیه تحمیلی، که معنای خاص آن و انگیزه هدیه دهنده آن بر ایشان روشن است، خودداری کند؟ این اندازه باید بی جرأت بود تا از مجلس کذایی رأی اعتماد گرفت و چند صباحی بر کسی ریاست و وزارت تکیه زد؟ روزی بنیانگذار جمهوری در طلیعه تأسیس جمهوری اسلامی در بهشت زهرا اعلام کرد که ما آمده ایم تا شما را به انسانیت برسانیم، و اکنون پس از ۳۶ سال، این است معنای انسانیت در نظام ولایی؟!
من جز نامی از آقای دکتر فرهادی چیزی نمی دانم اما شواهد مختلف گواه آن است که این رفتارها صرفا برای عبور از گردنه رأی نمایندگان افراطی و اصولگرای مجلس بر شانه ایشان آویخته بوده و از این رو احتمالا پس از این دیگر کسی آن را بر گردن جناب وزیر علوم نخواهد دید. در همین مدت یک هفته، ایشان به هر حشیشی متوسل شده است تا در گرداب مجلس ولایی غرق نشود و از آن موفق بیرون بیاید. از برنامه ها و ادبیاتی که در نگارش متن برنامه ارائه شده به وسیله ایشان گرفته تا برخی اظهار نظرها و رفتارها. ایشان از سوی مخالفان دولت متهم است به مشارکت در «فتنه» و دلیل آن نیز امضای ایشان در پای نامه ای است که در اواسط سال ۸۸ به مراجع تقلید نوشته شده و کسانی چون موسوی و کروبی و خاتمی نیز آن را امضا کرده اند. این نامه به انگیزه افشاگری علیه جناب فرهادی اخیرا بازنشر شده است. قبلا مخالفان گفته بودند اگر او از فتنه تبری بجوید و امضای خود را انکار کند، به او رأی خواهیم داد و دو وز پیش برخی نمایندگان اعلام کردند که دکتر فرهادی در دیدار با نمایندگان فتنه را محکوم و از آن تبری جسته و امضای خود را هم منکر شده است و او گفته است که «من سرباز ولایتم». من هنوز از نطق امروز ایشان خبر ندارم ولی به احتمال قریب به یقین همین مطالب و شاید هم غلیظ ترش را در صحن مجلس نیز تکرار کرده باشد. اما جدای از آنچه در مجلس چه گفته، همین برخوردها به روشنی حکایت از ریاکاری و تظاهر این شخصیت محترم علمی کشور دارد! اما این مقام هرچه باشد، به این ریاکاری می ارزد؟ آن هم وزارت علوم، یعنی وزارتخانه ای که دانشوران و فرهیختگان کشور در آن تنفس می کنند. وقتی نخبگان و دانشوران و مدیرانش در چنین سطحی باشند، پس مردمان عادی چگونه خواهند بود؟ آیا شخص رئیس جمهور چنین راهی را برای تعامل با مجلس کذایی برگزیده است؟
متأسفانه این بیماری یک بیماری واگیردار و عمومی است که دیری است که بسیاری از نخبگان علمی و سیاسی کشور را دچار خود کرده است. کسانی که می خواهند به هر قیمتی به حکومت بیاوزیند و حتی ساده دلانه و با نیت خیر می خواهند در پست های مختلف حکومتی به مردم خدمت کنند، عملا چاره ای ندارند که با شجاعت و صراحت تمام دروغ بگویند و ریا کنند و خلاف بگویند و عقاید خود را کتمان کنند و حتی بدتر بر خلاف آن تظاهر کنند و در واقع انسانیت و شخصیت انسانی خود را انکار بلکه لجن مال کنند. این البته از نتایج استبداد و حاکمیت دیکتاتوری است که فقط اهل تملق را جذب می کند و اهل صدق را به حاشیه می راند. مستبدین به تعبیر قرآن آدمی را خوار می کنند تا زبون شوند و از آنان اطاعت کنند (زخرف، ۵۴) در چنین نظامی و در چنان جامعه استبداد زده ای «چون نیک بنگری همه تزویر می کنند»! به تعبیر نظامی:
خواری خلل درونی آرد/بیدادگری زبونی آرد
پیش از این در سال گذشته نیز برخی چهره های شاخص اصلاح طلب (چون دکتر محمد علی نجفی) با توسل به همین شیوه مرسوم تلاش کرد از مجلس رأی اعتماد بگیرد ولی کامیاب نبود و فقط از اعتبار خود کاست. وزیران پیشنهادی بعدی علوم نیز بر همین نهج رفتند هرچند در نهایت باز کامیاب نشدند. در عین حال برخی دیگر از اعضای کابینه «دولت تدبیر و امید»، که قرار بود بر محور اخلاق و صداقت و صراحت استوار شود، با استفاده از این سنت سیئه به سرای قدرت راه یافته اند و گویا قرار است با صداقت! خدمت کنند. تجربه نشان می دهد که خواری و زبونی در برابر زورگویان و ستمگران نه تنها راه به جایی نمی برد بلکه جز دامن زدن بر خاصه خواهی های مستبدین نتیجه ای ندارد و تتمه انسانیت و عزت و کرامت تملق گویان و ریاکاران را نیز نابود می کند، و اگر هم فایده ای موقت حاصل شود، در نهایت محکوم به شکست است. فاعتبروا یا اولی الابصار!

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.