سه زن شاعر

بدست • ۱ شهریور ۱۳۹۳ • دسته: مقالات

چند روز قبل سیمین بهبهانی شاعر بلندآوازه و غزلسرای نامی ایران در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت. امروز صبح (جمعه ۳۱ مرداد) پیکر او در تهران از تالار وحدت تشییع و در مقبره خانوادگی¬اش در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. او در سلسله شاعران معاصر پارسی گوی ار سرآمدان شمرده می شد و به ویژه در میان شاعران زن از قله های بلند شعر پارسی است. پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی سه زنی هستند که در شعر فارسی خوش درخشیده و نامی جاودانه یافته اند. هرکدام البته ویژگی های خاص خود دارند. پروین عمدتا میراثدار سنت کهن شعر پارسی و به طور خاص قصیده به سبک و سیاق ناصرخسرو شمرده می شود و به لحاظ سبک و زبان کمتر از زمانه اثر پذیرفته است. فروغ کاملا متفاوت است. او یک شاعر و یک زن کاملا مدرن است و این مدرنیت کاملا در سبک زندگی و در مضامین و سبک شعری او آشکار است. او اساسا شاعری نوسراست و به اصطلاح در سبک نیمایی شعر می سراید ولی در شعر عروضی قدیم به ویژه در غزل ناب پارسی تواناست. هم ذهنش مدرن است و هم زبانش. در شعرهای فروغ نبض زمانه آشکارا می تپد و به طور خاص شعر او آئینه دار حال و هوای دهه بیست تا چهل ایران است. اما سیمین اصولا از سبک و سیاق شعر کهن پارسی و اوزان عروضی پیروی می کند ولی او در غزل تحول شگرفی پدید آورده است. او اوزان را دچار تغییر و تحول کرده و از لحاظ مضمونی نیز مضامن تازه ای خلق کرده است. هرچند خواندن اشعار و غزلیات تازه او با طول ابیات و غالبا چارپاره او گاه پر تکلف می نماید ولی از منظر اجتماعی اشعار سیمین هم از پروین و هم از فروغ اجتماعی تر و به زندگی مردم نزدیکتر است. شاید رخداد مهم انقلاب ایران در او تحول ایجاد کرده باشد. هرچند در اشعار پیشین او نیز این رگه ها وجود دارد. به هرحال او در دوران پس از انقلاب به زندگی روزمره مردم و شادی ها و غم هایشان نه تنها نزدیک بلکه عجین شد. او، بر خلاف پروین و فروغ، در این سی سال به عنوان یک فعال و کنشگر مدنی و فرهنگی و حقوق بشری نیز ظاهر شد و به ستم ها تبعیض ها به ویژه در مورد زنان اعتراض کرد و فریاد آزادی خواهی زمانه اش شد و همین امر او و شعرش را هم مردمی کرد و هم جاودانه.
یک تفاوت مهم دیگر بین این سه زن شاعر وجود دارد و آن این است که جنسیت در اشعار پروین اصولا غایب است و به همین دلیل اشعار عاشقانه در او گم شده است؛ به گونه ای که مخاطب او نمی تواند حدس بزند که سراینده آن ابیات و قصاید البته فاخر یک زن است. اما فروغ و سیمین عاشقانه های فراوان دارند و از قضا عاشقانه های آنها زنانه است یعنی این زن عاشق است که به عنوان عاشق و فعال در عشق ورزی سخن می گوید نه راوی منفعل عشق های مردانه. در گذشته اگر زنانی اشعار عاشقانه سروده اند باز راوی عشق های مردانه بوده اند نه زنانه چرا که فرهنگ و ادبیات مردسالار ما روایت عشق ورزی زنانه را بد و زشت و غیر اخلاقی می داند ولی فروغ اول بار با گستاخی تمام و با پیروایی تمام عیار این تابو را شکست و از لذت هم آغوشی و رخوت بین دو همآغوشی سخن گفت. سیمین نیز در اشعار فصل اول زندگی اش بر همین راه رفت البته نه در حد و اندازه فروغ. من در دهه چهل و پنجاه از علاقه مندان شعر سیمین بهبهانی بودم و غزلیات او را، که از وزن و موسیقی و ریتم ویژه ای برخوردار بودند، بسیار لذت می بردم. خدایش رحمت کند.
سیمین بهبهانی اخیرا از رهبران پر وزن و مؤثر جنبش زنان بود و از این رو در این سالها مغضوب حکومت بود و در رسانه های حکومتی (به ویژه رذلنامه کیهان) نیز طبق معمول بسیار او را آزردند. او خود در یک مصاحبه ای به تلخی گفت او را «معروفه» و «فاسد» خواندند. او گفت هرچند گاه در برابر این زشتگویی ها و پلشتی ها گریسته است اما در هرحال هرگز در دلیری و عزم او برای آزادی خواهی خللی ایجاد نکرد و موجب عقب نشینی اش در فریاد آزادی عقب نشد. اگر نبود موقعیت و احیانا سن و سال خانم بهبهانی به احتمال زیاد بارها به ویژه در در سالهای ۸۸ و ۸۹ او را هم بازداشت کرده بودند. چرا که او از حامیان جنبش زنان و جنبش اعتراضی اخیر بود و بارها در راهپیمایی ها شرکت کرد و گاه از مأموران کتک خورد.
در پایان نقل یک خاطره بد نیست. من به طور کلی خانم بهبهانی را دو بار از نزدیک دیده ام. بار اول پس از پایان ختم محمد مختاری در مسجد حجت¬بن¬الحسن در خیابان سهروردی بود. پس از وقوع قتلهای معروف زنجیره ای در آذرماه ۷۶ مراسم بزرگداشت با شکوهی در مسجد یاد شده برای مختاری برگزار شده و من سخنران آن مراسم بودم. پس از پایان سخنرانی و برنامه، از سالن بیرون آمده و با چند تن از دوستان در حال عبور از بن بست بیرون ساختمان مسجد به طرف خیابان بودم. نزدیکی های خروجی، خانمی کهن سال با شتاب به طرف من آمد و بسیار با هیجان از من تشکر کرد. من هم ایستادم و پاسخ ایشان را دادم و سپاس گفتم. اما او همچنان به تشکر و محبت شان ادامه داد و در ادامه یک دفعه به طرف آمد و گفت: آقا اجاز بدهید دست شمارا ببوسم! یکه خوردم و تشکر کردم. دیدم یک قدم به من نزدیک تر شد. فکر کردم که واقعا قصد دارد چنین بکند! در همان حالی که از او برای چندمین بار تشکر می کردم حرکت کرده و با خنده و به شوخی گفتم: شما را به خدا خانم! برای ما مشکل درست نکنید، پرونده ما که سنگین هست! آن لحظه آن خانم را نشناختم ولی چند ساعت بعد در تماس تلفنی با دوستی که شاهد آن صحنه بود، متوجه شدم که او سیمین بهبهانی بود. افسوس خوردم چرا او را نشناختم تا حداقل به دید آشنا با او صحبت کنم. بیفزایم که به یقین خانم بهبهانی نمی خواست واقعا دست ببوسد، فقط برای نشان دادن نهایت لطف شان به سخنران ختم مختاری چنین سخنی گفت.
پس از آزادی از زندان، در همان شب نخست آزادی، خانم بهبهانی از شمار نخستین کسانی بود که در مصاحبه با رادیو بی بی سی از آزادی من اظهار خرسندی کرد.
پس از آن در سال ۸۴ یا ۸۵ بود که خانم بهبهانی را در مراسمی در کانون مدافعان حقوق بشر دیدم. روی صندلی نشسته بود و با چند از خانم ها حرف می زد. جلو رفتم و سلام کردم. نشناخت. به ویژه که در لباسی شخصی نیز بودم. وقتی خودم را معرفی کردم، از جا بلند شد و به گرمی احوالپرسی کرد. گفت بینایی من بسیار کم شده و افزود که دیگران برای من کتاب می خوانند. این آخرین دیدار بود.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.