ابوعمار بمان

بدست • ۲۳ مرداد ۱۳۹۳ • دسته: مقالات

اشاره: امروز تصادفا یادداشت های دوران زندان (مرداد ۷۹-بهمن ۸۳) را مرور می کردم. در تاریخ «شنبه ۱۷/۱/۸۱) نوشته ای دیدم به نظر رسید که انتشار آن در شرایط فعلی مناسب است. چنان که از متن بر می آید این یادداشت کوتاه مربوط است به یکی از درگیری های ادواری تجاوزکارانه رژیم اسرائیل در دوره صدارت آریل شارون (مشهور به قصاب فلسطینی ها)با مردمان فلسطین در زمان زنده یاد یاسر عرفات (ابوعمار)و قطعا کسانی رخداد تلخ و ضد انسانی و تروریستی محاصره ابوعمار در یک زیر زمین را به یاد می آورند. مدتی بعد عرفات درگذشت ولی اخیرا اعلام شد که طبق آزمایشات پزشکی ابوعمار به شکلی مسموم شده و در واقع ترور شده است؛ کاری که اسرائیل در این نوع اقدامات تخصص و تبحر ویژه دارد.
در این نوشته هم گزارشی کوتاه از یک رخداد تروریستی اسرائیل در روزگار نه چندان دور است و هم تجدید خاطره ای است از ابوعمار و هم ادای دینی است به مردم تحت ستم فلسطین و هم در نهایت حس و حالی شخصی نویسنده نیز در آن کم و بیش بازتاب یافته و حداقل در این حال و هوای سخت رنج آور و غمناک غزه برای من بسیار عزیز و خاطره انگیز است.

شنبه ۱۷/۱/۸۱
ماههاست که جدال سیاسی-نظامی گسترده ای در فلسطین بین مردم مناطق خودگردان با رژیم غاصب اسرائیل و نظامیان جانی آن در جریان است، و در ماههای اخیر نظامیان اکثر شهرهای دولت عرفات را محاصره کرده و صدها تن فلسطینی را کشته و شهید کرده اند. حتی محل اقامت یاسر عرفات نیز در محاصره نظامیان است و ساختمان آن غالبا ویران شده و عرفات در زیر زمین زندانی شده و اسرائیل اجازه خروج وی را نمی دهد. مهم¬تر آن که اخیرا دولت جانی آریل شارون دستور تبعید عرفات از فلسطین را داده است.
تلویزیون الجزیره مصاحبه ای با یاسرعرفات انجام داده است که ترجمه آن در روزنامه «همشهری» امروز چاپ شده است و جالب و غرور آفرین است. رهبرمحبوس فلسطنیان در پاسخ به این سئوال که با کمبود آب و غذا درساختمان محاصره شده چه می کند، می گوید: من در غار هم زندگی کرده ام. شما با برادر خود یاسر عرفات سخن می گویید. فراموش نکنید، من عرفات هستم. او در پاسخ به سئوالی درباره پیشنهاد تسلیم و تبعیدش توسط شارون با عصبانیت فریادزد: شهادت! شهادت! شهادت!
درود برتو عرفات! تو نشان دادی که هنوز هم مظهر مقاومت مردم مظلوم فلسطینی، و تو هنوز همان ابوعماری هستی که در سی-چهل سال پیش بودی. از حدود ۳۵ سال پیش همراه با نام فلسطین-اسرائیل با نام تو و «الفتح» آشنا شدم، از آن زمان نام و یاد تو در ذهن و زبانم (و هم نسلان و همفکرانم) با مظلومیت، مبارزه، مقاومت، شجاعت، حقانیت، عدالت و آزادی همراه بوده است. حتی زمانی که به سازمان ملل رفتی و در حیاط سازمان ملل به علامت بی خانمانی و چادرنشینی چند میلیون آواره فلسطینی چادر زدی و در چادر ماندی و در نطق خودگفتی در یک دست سلاح دارم و در دست دیگر شاخه زیتون و نگذارید شاخه زیتون از دستم بیفتد و این حضور در سازمان ملل و شاخه زیتون نشانه رویکرد صلح طلبانه داشت، لحظه ای در حقانیت راهت تردید نکرده ام و ذره ای از صلابت و شجاعت و مقاومتت کاسته نشد. حتی بالاتر و قتی پای مذاکره نشستی و حاضر شدی حتی شده یک وجب خاک فلسطین را پس بگیری به شجاعتت آفرین گفتم. زمانی که پس از سالها پای در خاک فلسطین گذاشتی، گریستم و آرزوی روزی کردم که تمام فلسطین آزاد شود.
ابوعمار بمان! حتی اگر شهیدشوی. شهادت زیبنده توست، شهادت بدگویانت را رسوا و خاموش خواهد کرد، شهادت تو را اسطوره جاودانه نه تنها برای ملت فلسطین بلکه تمامی مردم تحت ستم در جهان معاصر خواهد کرد. اما دوست دارم که بمانی و اگر نتوانی تمام فلسطین را آزادکنی، حداقل کشور مستقل فلسطین را با قیادت قدس شریف پدید آوری. ابو عمار بمان که هنوز فلسطین و جوانان آن به تو محتاج اند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.