پاسخ هایی برای اندیشیدن ۶۶-پاسخ به یک نقد مربوط به مقاله «نواندیشی دینی و آرمانهایش»

بدست • ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ • دسته: مقالات

اشاره: این پاسخ به کامنتی است که شخصی به نام ابراهیم در پای مقاله منتشر شده در سایت ملی-مذهبی نوشته شده است.
سلام آقای اشکوری
ممنون از این مقاله نسبتآ خوب شما. اما متاسفانه در یکی از پاراگراف های آن نوشته اید:
“امر مفروض دیگر برای مصلحان مسلمان این بوده است که این عقب ماندگی فرهنگی و علمی و تمدنی از درون جوامع مسلمان رخ داده نه از بیرون.”
من با این نظر شما مخالفم زیرا شما برای ادعای خود فاکت نیاورده اید که کدام مصلح مسلمان و در چه منبعی این حرف را زده است. نمونه هایی هم که از سید جمال و اقبال آورده اید را تفسیر به رای کرده اید زیرا منظور آنها همانطور که در شعر اقبال نیز مستتر است عامل نجات است نه عامل انحطاط.
اینکه استعمار عامل انحطاط نه فقط مسلمانان بلکه سایر ملت ها ی جهان بوده و هست مثل روز روشن است. این واقعیت را نه فقط تمام مصلحین مسلمان ما بلکه عمده روشنفکران بزرگ ایرانی از جمله شاملو در سخنرانی برکلی و زرین کوب در قلمرو وجدان نیز اشاره کرده اند. اما جنابعالی این حقیقت را پشت موضوع عامل نجات پنهان داشته اید و در واقع واقعیت غارت قاره افریقا، چپاول شبه قاره هند و اندونزی، تخریب آمریکای جنوبی، اشغال استرالیا و امریکای شمالی و نابودی تمدن آنها، حمله های صلیبی، جنگ های اول و دوم بین غربی ها، تقسیم و تباهی فلات ایران و ویرانی آسیا را به نفع استعمارگران انکار کرده اید در عجبم که چرا؟ آیا به این دلیل که چون در غرب زندگی می کنید و آنها را صاحبخانه خود می دانید و از آنها بورسیه تحصیلی تحقیق در مورد اسلام و مسلمانان گرفته اید؟ متشکرم

پاسخ:
دوست عزیز نادیده.
با سلام و سپاس از اظهار نظر انتقادی تان. هرچند به اخلاق و مصلحت و فصیلت نزدیک تر بود که در نسبت دادنها جانب احیتاط را نگه می داشتید. اما در مورد نظریه مربوط به انحطاط مسلمانان و سهم استعمار خارجی و داخلی. هرچند متأسفانه اکنون به منابع لازم دسترسی ندارم تا فاکت مورد نظر را عینا نقل کنم اما در این مورد تردید ندارم و اگر به زودی به منبعی دست یافتم در همین جا خواهم آورد. در واقع حرف سید جمال و اقبال این بود که چون درد انحطاط درونی است لذا درمان نیز از درون است. آیه مورد استناد سید و نیز ابیات اقبال در این ارتباط مطرح شده است.
اصلا از حرفهای آن بزرگواران بگذریم، نگاهی اجمالی به تاریخ اسلام و نیز تاریخ استعمار و تاریخ نفوذ استعمار غربی در جوامع اسلامی به خوبی نشان می دهد که مسلمانان چند قرن جلوتر (به طور خاص از سده هفتم هجری) به سراشیبی انحطاط و عقب ماندگی افتاده بودند و در قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی) یعنی زمان اوج استعمار جوامع اسلامی با رهبری سلاطین عثمانی به حضیض عقب ماندگی اخلاقی و سیاسی و نظامی و تمدنی افتاده بوند. هرچند استعمار غربی در تشدید عقب ماندگی سهمی داشت. بنابراین چنان که در متن آمده سهم استعمار انکار نشده و فقط اختلاف در آن است که من علت العلل عقب ماندگی را عوامل داخلی می دانم و شما ظاهرا تمام علت را خارجی می دانید و روشن است که با دیدگاه شما کاملا مخالفم و فکر می کنم که حضرتعالی نه با تاریخ ایران و آسیا چندان آشایید و نه با تاریخ اسلام. در هرحال این اختلاف نظر را نمی توان در چند جمله برطرف کرد.
اما دوست عزیز! چرا به جای این که حرف مرا بر اختلاف تحلیل و حتی بی اطلاعی حمل کنید، به زندگی در عرب و صاحیخانه بودن غربیان و استفاده از بورسیه تحصیلی و تحقیق در مورد تاریخ اسلام حمل کرده اید؟ با کدام معیار اخلاقی و با کدام علم و اطلاع چنین سخنان ناروا و خلافی را به من نسبت می دهید؟ محض اطلاع شما عرض می کنم که در همین غرب استعماری که به قول شما دنیا را نابود کرده اند، عموما کسی به خود حق نمی دهد که هر چه می خواهد بگوید و هر نسبتی را به به هرکس بدهد و هر توهین و تهمتی را روا بداند. حال من چگونه و با کدام سند و مدرک به شما ثابت کنم که دعوی تان مطلقا نادرست و خلاف است؟ صادقانه به شما بگویم من به اجبار و اکراه از خودی های مسلمان ضد استعمار و دشمن استکبار به پناه بیگانه آمده ام تا در باقی مانده عمرم هم اندکی به آرامش و امنیت برسم و هم اندکی به کارهای علمی ام برسم؛ کارهای که، هرچه هست، یکسره در خدمت آگاهی مسلمانان و هم وطنان من خواهد بود. حق یارتان
اشکوری

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.