پاسخ هایی برای اندیشیدن ۶۰-پاسخی بر انتقادی بر مقاله چهارم

بدست • ۱۵ آبان ۱۳۹۲ • دسته: مقالات

با درود، آقای اشکوری

اشکال اینجا است که شما واقعیت، یا حقیقت مذهبی ( spiritual ) را حقیقت تاریخی می دانید و فرقی مابین این دو مقوله مذهب و تاریخ نمی گذارید: تاریخ را باید با اسناد بررسی و باز سازی کرد و برای قبول کردن ، یا باور داشتن به یک مذهب ایمان کافی است. اتفاقات قرن ۷ در عربستان ( پیدایش اسلام و حمله اعراب به کشور های همسایه ) که برای اولین بار طبری، ابن هشام، واقدی و.. از آنها خبر داده اند حقیقت های مذهبی هستند ( تاریخ رستگاری) و نه حقیقت های تاریخی. به طور مثال این اشاره شما در این مقاله : “ اما معاویه زیاد فرزند سمیه را به پدرش ابوسفیان منسوب و ملحق کرد. اما در سال ۱۶۰ هجری مهدی خلیفه عباسی خاندان لحاق بنی زیاد را، که طبق لحاق معاویه خود را از قریش می دانستند،…. ” یک واقعه ( خبر ) مذهبی است که به طور قطع طبری، یا نویسندگان عرب قرن ۹، یا ۱۰ ، بدون ارائه دادن یک سند، به آن اشاره کرده اند. اما واقعیت تاریخی معاویه را باید در اسناد قرن ۷ جستجو کرد. از معاویه سکه و دو سنگ نبشته که در قرن ۷ ضرب و حکاری شده اند در دسترس است. همچنین دو تاریخ نویس مسیحی قرن ۷ نیز از معاویه خبر داده اند. اولین سکه ها از معاویه در سال ۶۶۲ در داراب ( فارس ) ضرب شده اند. معاویه بر روی سکه های خود در داراب اسم و لقب ’ امیرالمومنین ‘ را به خط پهلوی ( ماآویا امیری وریوشنیکان ) و نه به عربی نوشته است. معاویه در این سکه ها و سنگ نبشته ها نه لقب خلیفه به خود داده است و نه اشاره ای به نسبت ابی سفیان کرده است . بر روی سنگ نبشته معاویه در اردن نقش صلیب حکاری شده است.

به نقل از Patricia Crone ( اسلام شناس دانمارکی ) معاویه در جلجثته ( Golgota – تپه ای که در آنجا مسیح را به صلیب کشیدند) و در جتسیمانی ( Gethsemane – باغی که در آنجا مسیح شب قبل از به صلیب کشیده شدن عبادت کرده بود ) نیایش کرده است. Isoyaw اسقف سوریه ای ( وفات ۶۵۹ ) اشاره می کند که معاویه حکمران با مدارا و بی تعصبی بود. این اسقف ادامه می دهد، که ” شرائط برای شکوفایی ایمان صلح آمیز است ”. اینجا منظور از ایمان مسیحیت است و به طور قطع اگر مسلمانان بر سوریه حکمفرمایی می کردند چنین نظریه ای را یک اسقف بیان نمی کرد. در سکه ها، سنگ نبشته ها و اخبار تاریخ نویسان قرن ۷ از معاویه نشانه ای از مسلمان بودن این خلیفه عرب دیده نمی شود . حال سوال این است که ما باید اخباری را که طبری ۲۰۰ سال بعد از دوران معاویه به ما داده است قبول کنیم ، یا سند های معتبر از خود این خلیفه و تاریخ نویسان همزمان او را . بیشتر از معاویه اینجا :

معاویه ( ۶۶۱ – ۶۸۰ )

همچنین شما در پاورقی شماره ۷ اشاره کردید : ” به استناد گزارش جوادعلی، که برگرفته از منابع قدیمی و شناخته شده است” . کدام منابع قدیمی و شناخته شده ؟ قدیمی ترین خبر ( شفاهی ) از قرن ۷ را ابن هشام، ( یا به روایتی ابن اسحاق) در قرن ۹ ( حدود ۲۰۰ سال بعد ) به ما داده است. اخبار تمام نویسندگان شما در پانویس : جوادعلی، منصور فهمی، و … یا از تاریخ طبری است، یا از ابن هشام و یا از حدیث ها که جدید تر هستند و از نظر بیان کردن حقیقت تاریخی کم اهمیت تر. از زندگی و آداب و رسوم اعراب قرن ۶ و ۷ در عربستان اخبار زیادی در دست نیست و جای تعجب است که شما با استناد به کدام منابع تاریخی این چنین دقیق و کامل از این دوران اطلاع دارید.

امیر خلیلی

پاسخ:

با سپاس. مراد از «حقیقت مذهبی» و «حقیقت تاریخی» چیست؟ درست است که عنصر مذهب (=دین) حداقل در مفهوم توحیدی و ابراهیمی آن بر عنصر ایمان (ایمان به صانع و غیب و امر قدسی) استوار است و ایمان امری شهودی و قلبی است و از این رو غیر تاریخی است اما دین و مذهب که فراتر از ایمان است پدیده ای کاملا تاریخی است. بدین معنا که با نخستین دعوت ایمانی پیامبری دین زاده می شود و با یافتن پیروانی به زودی تبدیل به دستگاهی اعتقادی می شود و در پی آن آداب و سنن و سلوک و شعائر و احکام خاص خلق می گردند. در پی آن تاریخ خاصی با ممیزات معینی ساخته و پرداخته می شود. نام این تاریخ «تاریخ دین» است و با پسوند نام هر دینی تاریخ آن دین نوشته می شود. مثلا می شود: «تاریخ یهود»، « تاریخ مسیحیت»، «تاریخ اسلام» و . . . با این توضیح حقیقت هر مذهبی در تعین تاریخی آن آشکار شده و می شود (البته مراد این نیست که تاریخ دین عین دین است). چگونه می توان دینی را از تاریخ جدا کرد؟ فقط شهود باطنی امری کاملا شخصی و درونی است اما دین و دین ورزی از باورها و معرفت های بین الاذهانی آغاز می شود و به احکام و شعائر و سنت تبدیل می شود و هزارها پیامد خواسته و ناخواسته در پی می آورد و همه اینها در عینیت تاریخ شکل می گیرد و محقق گردد نه در خلاء و در ذهنیت ما.

با توجه به این نکات، که مورد غفلت قرار گرفته، این حرف درست شما که «تاریخ را باید با اسناد بررسی و باز سازی کرد»، در مورد انواع تاریخ های مضاف صادق است. یعنی دین هم مانند علوم و یا علم خاص و هنر و فلسفه و معماری و ادبیات و دهها چیز دیگر تاریخ دارد و صرفا در بستر تاریخ و طبعا با معارهای نقد علمی داده های تاریخی قابل فهم و درک و تحلیل و داوری است. از این رو تفکیک شما بین «حقیقت مذهبی» و «حقیقت تاریخی» وجهی ندارد. شگفت است که حمله اعراب به ایران را «تاریخ رستگاری» می نامید. اولا-اگر «تاریخ» است، پس باید تاریخی فهم شود و با معیارهای نقد تاریخی مورد تحلیل و داوری قرار گیرد، و ثانیا، حمله قومی به جایی کاملا از جنس تاریخ یعنی «ماوقع» است و این امری بدیهی است و فقط می توان درباره وقوع و یا عدم وقوع آن بحث کرد نه این که ماهیت و حقیقت تاریخی آن را انکار کنیم. می فرمایید که گزارش های طبری و دیگران از فتوحات اعراب مسلمان در ایران (و هرجای دیگر) از جنس ایمان و اعتقاد است؟ اگر چنین باشد دعوی شگفتی است. اگر این گونه است پس چرا نام کتاب طبری «تاریخ» است؟ گذشتگان معنای تاریخ را نمی دانسته اند؟ با این قیاس لابد تاریخ دویست و پنجاه ساله صلیبی «تاریخ رستگاری» است و خارج از دایره تاریخ!

اما در مورد معاویه جدید. اذعان می کنم که من دقیقا نمی دانم که شما از کدام معاویه صحبت می کنید. دلیل نیز آن است که من از منابع مورد استفاده شما بی خبرم. اما یک امر مسلم است و آن این که معاویه ای که از من از آن حرف می زنم همان معاویه فرزند ابوسفیان است که تاریخچه زندگی آن در تواریخ اسلامی آمده و تا این لحظه مورد اجماع مورخان و محققان تاریخ اسلام (اعم از مسلمان و غیر مسلمان و غربی و شرقی) است و من خرق اجماع نکرده ام تا مورد پرسش قرار بگیرم. حال شما به استناد کدام منبع یقین پیدا کرده اید معاویه مشهور جعلی است و معاویه شما واقعی نمی دانم. فرضا در چند کتیبه و سکه از معاویه ای سخن گفته شده باشد که با سیمای معاویه مشهور متفاوت باشد، از کجا معلوم شده که این معاویه دوم دقیق و درست و اولی جعلی؟ حتی در صورت صحت مستندات دوم، محتمل نیست که اصولا این دو شخصیت های متفاوتی باشند و ربطی به هم ندارند؟ البته این را از باب احتجاج می گویم و گرنه من در باره معاویه شما نظر خاصی ندارم. سخن آخر من این است که من به پیروی از اجماع مورخان گذشته و حال معاویه را همان می دانم که هست و همه می شناسند. البته تا اطلاع ثانوی. روشن است اگر مدعای شما روزی با دلایل و مستندات قطعی ثابت شود و مورد تأیید اهل فن قرار گیرد، طبعا من هم مانند دیگر اهل تاریخ از معاویه مشهور می گذرم و عطایش را لقایش می بخشم و با طیب خاطر به معاویه شما معتقد می شوم. این هم یک امر علمی است نه امر ایمانی و مذهبی. هنوز معاویه دوم شخصیتی موهوم است و پایش در زمین نیست. حداقل تا کنون آنچه می توان گفت این است که چند سکه و سنگ نبشته نه مثبت شخصیت تازه ای است و نه نافی معاویه مشهور.

اما نکته آخرین. از آنجا که پیش از این نیز شما همین مسئله را مطرح کرده و من هم پاسخ داده ام طبعا پاسخ فعلی من نیز همان پاسخ پیشین است. قاعده مباحثه علمی این است که شما پاسخ مرا نقد کنید نه این که دوباره و چند باره همان مدعیات پیشین را عینا تکرار کنید. اختلاف بنیادین من و شما در این است که شما به استناد چند کتیبه و سکه و مانند آن (آن هم به استناد دعاوی دیگران نه کشف و تحقیق خودتان) مدعی هستید که تواریخ و منابع موجود اعتباری نداراند و فقط باید به برخی دعاوی مطرح شده مورد اشاره شما (که هنوز در بهترین حالت در حد حدس و گمان اند) اعتنا و اعتماد کرد. این جان دعوی شماست. اما من مانند تمام اهل تاریخ معتقدم تا زمانی که نظریه های تازه به اثبات نرسیده و مورد تأیید عرف اهل تحقیق و اهل فن قرار نگرفته اند، همان نظریات مقطوع پیشین معتبرند و دلیلی بر بی اعتباری آنها نیست. تاریخ علم چنین ساخته و نوشته شده است. تا اطلاع ثانوی همان طبری و مانند آن معتبرند و حداقل به مراتب از حدسیاتی که گاه به افسانه و موهومات و حتی شوخی شباهت دارند، وثاقت بیشتری دارند. جوادعلی نیز هم از منابع موجود اسلامی سود جسته و هم از باستان شناسی و تحقیقات جدید شرق شناسان اعتماد کرده است. تحقیق او نیز تحقیق علمی و تقریبا مدرن و آکادمیک است نه تحقیق کلامی و مذهبی برای تبلیغ اسلام و یا عرب. من هم اگر سخنی دقیق گفته ام به استناد تحقیقات آنان است و هیچ کدام کشف من نیست تا شخصا پاسخگو باشم. در واقع من همان کاری کرده و می کنم که تمام اهل تاریخ و تحقیق کرده و می کنند. طبعا اگر از داده های علمی تازه تر و معتبرتری اطلاع داشته باشم از آنها نیز استفاده خواهم کرد. بدرود    اشکوری


 

 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.