نقطه چین امید

بدست • ۳۱ شهریور ۱۳۹۲ • دسته: مقالات

پس از هشت سال تاریکی و ویرانی مداوم، این روزها خبرها و تحولات از بهبود اوضاع نشان دارد. چند روز قبل شماری از زندانیان سیاسی (گویا یازده نفر) آزاد شده اند. برخی از آنها در آستانه اتمام دوران محکومیت بودند اما برخی نیز با گذراندن بیش از نیمی از محکومیت (ذیل عنوان آزادی مشروط) آزاد شده اند. البته اینها چندان اهمیت ندارد. زیرا احتمالا این یک تصمیم سیاسی است و نشان از اندکی گشایش دارد. گفته شده که پرونده رهبران جنبش سبز (موسوی و رهنورد و کروبی) به شورای امنیت ملی ارجاع شده که در این صورت می توان امیدوار بود به زودی گشایشی پدید آید. شاید به تدریج بقیه زندانیان نیز از بند رها شوند.

از سوی دیگر روحانی عازم نیویورک است تا در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل شرکت کرده و در آنجا سخنرانی کند. در هشت سال گذشته با حضور احمدی نژاد در سازمان ملل جز نکبت و بدنامی و بی آبرویی و زیان برای مردم ایران و حتی برای حکومت چیزی نصیب نشد و باید دید که این بار چیزی نصیب مردم ایران می شود یا نه. در هرحال همه چیز تا اینجا اوضاع امیدوار کننده است.

آیت الله خامنه ای در هفته اخیر سخنان امیدوار کننده ای گفته است. هفته قبل روحانی در جمع سپاهیان سخنرانی کرد و در آنجا مطالب مختلفی گفت که از جهاتی مهم بودند. از جمله دو نکته مهم تر بودند. یکی این که سپاه در سیاست دخالت نکند و دیگر این که در مبارزه با قاچاق کالا همکاری نماید. با توجه به این که طبق اسناد و اخبار فراوان (از جمله تحقیق و تفحص مجلس ششم و نیز حرفهای صریح احمدی شاید در حدود یک سال قبل (که از سپاه با عنوان «برادران قاچاقچی» یاد کرد) سپاه خود بزرگترین عامل ورود کالاهای قاچاق است، به نظر می رسد روحانی می خواهد با طلب یاری از سپاه برای مبارزه با قاچاق می خواهد مانع سپاه در این کار بشود. البته این امتیاز را هم برای سپاه قایل شد که سپاه، بدون این که رقیب بخش خصوصی شود، چند پروژه بزرگ ملی را متصدی بشود. دو روز بعد رهبر ایران نیز در دیدار با سپاهیان تأکید کرد که سپاه سیاست را بفهمد اما کار سیاسی نکند. این حرف ایشان بی سابقه است به ویژه که بلافاصله پس از سخنان عمومی روحانی به طور علنی بیان شده است. تکرار حرف روحانی به وسیله رهبری نمی تواند تصادفی باشد. در مورد سیاست خارجی نیز آقای خامنه ای حرفهای امیدوار کننده ای زده است. او گفت از دیپلماسی و نرمش در سیاست خارجی دفاع می کند اما «نرمش قهرمانانه» و اشاره کرد که در گذشته نیز از این عنوان استفاده شده است (اشارت وی به عنوان ترجمه کتاب راضی آل یاسین با عنوان «صلح امام حسن یا نرمش قهرمانانه تاریخ» است که به وسیله ایشان حدود چهار دهه پیش منتشر شده است). ایشان با این اشاره می خواهد بگوید که زمان صلح حسنی فرا رسیده است. گرچه تا کنون همیشه صحبت از عمل حسینی بود و حتی در سال گذشته ایشان در برابر یکی از مسئولان که با اشاره به پیامدها تحریم ها گفته بود ما در شرایط شعب ابی طالبیم، او به شدت واکنش ناشان داده و گفته بود «این بد محاسبه گرها بدانند که ما در شرایط بدر و خیبریم» اما حال چه شده که در شرایط صلح حسنی قرار گرفته ایم؟ روشن است که تحریم ها واقعیت های تلخ و چهره زشت خود را آشکار کرده و بالاخره ایشان هم راهی جز گفتگو  برای نوعی مصالحه به ویژه در ارتباط با پرونده هسته ای نمی بیند. به نظر می رسد روحانی با ایشان به نوعی تفاهم رسیده و حمایت ایشان را جلب کرده و لذا ظاهرا با دست پر به واشنگتن می رود. روحانی اعلام کرده که من درباره پرونده هسته ای اختیار تام دارم. نشانه های امید از این سو، اروپاییان و به ویژه رئیس جهمور آمریکا را نیز به شوق آورده تا آنها نیز استقبال کنند و اعلام کنند که برای گفتگو و حل مسائل فیمابین از جمله رابطه با آمریکا آمادگی کامل دارند. حتی برخی رسانه های آمریکایی و انگلیسی احتمال دیدار روحانی و اوباما را مطرح کرده اند که البته در شرایط فعلی محتمل به نظر نمی رسد.

در مجموع گفتارها و رفتارهای روحانی و وزارت خارجه او در سیاست خارجی و نیز در سیاسیت داخلی کورسوی امیدی در افق تیره ایران ایجاد کرده است. وزارت ارشاد اقدامات مثبتی کرده و وعده های خوبی در جهت گشایش فضای فرهنگی ارائه داده است و وزارت علوم نیز همین طور. خانه سینما باز شده و احتمال دارد انجمن صنفی روزنامه نگاران نیز بازگشایی شود. قرار شده روزنامه نشاط بار دیگر به سردبیری شمس الواعظین منتشر شود. به دستور رئیس جمهور دبیرخانه کنفرانس اسلامی، که سال گذشته به وسیله احمدی نژاد تشکیل شده و رحیم مشایی را بر ریاست آن گمارده بود، به وزارت خارجه منتقل شد و در واقع بدن ترتیب بی سر و صدا این نهاد پر خرج منحل شد و باز بی سر و صدا رئیس پر مسئله و جنجالی آن، که عنوان رهبر جریان انحرافی را یدک می کشد، برکنار شد بدون این که عنوان برکناری و عزل داشته باشد و یا حتی از او به عنوان یک مسئول حکومتی تقدیر بشود. البته جلوتر پرونده هسته ای نیز به وزارت خارجه انتقال یافته بود. هرچند شورای عالی امنیت ملی همچنان در برنامه ریزی و سیاست های آن نقش خواهد داشت.

اینها همه البته نقطه چین های امید اند اما باید دید چه رخ می دهد. روزگار به من آموخته است که این قدر ساده اندیش و خوش باور نباشم و زود ذوق زده نشوم و فکر کنم که: «هجرت یار آخر شد». آنچه مسلم است این است که تا اینجا روحانی خوب عمل کرده و هوشمندانه برای تحقق وعده هایش گام هایی مفید برداشته و مقدماتی فراهم آورده است که شاید در آینده ثمربخش باشد. او بر خلاف سلف خود بدون سر و صدا و تبلیغات و تحریک این و آن کارهایش را پیش می برد. اصولا روحانی از یک موقعیت تقریبا استثنایی برخوردار است. او هم خود مرد کارآزموده و با تجربه ای است و از راز و رمز قدرت و نهادهای قدرت در جمهوری اسلامی آگاه است و هم در قیاس با خاتمی از امکانات و ابزارهای بیشتر و اثرگذارتری بهره دارد. خاتمی گرچه در میان مردم و طبقات روشنفکری و شهری کم و بیش محبوب بود (و هنوز هم هست) اما در ساختار قدرت نه تنها حمایتی نداشت بلکه در مجموع از رهبری و نهادهای وابسته به بیت رهبری گرفته تا نظامیان و دستگاه قضایی و مجلس (جز مجلس ششم) همه پیوسته دست اندکار تخریب او و خنثی کردن برنامه های او بودند. وی در اواخر دوره دوم ریاست جمهوری، حتی در میان حامیانش نیز تضعیف شده بود. اما روحانی، حداقل تا اینجا، تقریبا از حمایت همه جانبه برخوردار است. رهبری فعلا (ولو تاکتیکی) از او حمایت می کند، تا زمانی که این حمایت جدی باشد، نهادهای وابسته و از جمله سپاه و بسیج و قوه قضاییه و پیروان نیز حمایت می کنند، از حمایت گسترده اصلاح طلبان به ویژه شخصیت با نفوذ و محبوبی چون خاتمی و نیز هاشمی رفسنجانی بهره می برد، فضای عمومی روشنفکری و دانشگاهی و عموم مردم نیز (عمدتا به امید بهبود اوضاع اقتصادی) به سود اوست. جامعه و به ویژه جوانان نیز از رادیکالیسم و بعضا رفتارها و یا مطالبات افراطی دوران خاتمی فاصله گرفته و واقع بین تر شده است. از آن سو، شرایط جهانی و افکار عمومی غرب نیز به سود روحانی است. برای اولین بار یک رئیس جمهور پیش از سفر به سازمان ملل مقاله ای خوب و متین در یک روزنامه آمریکایی واشنگتن پست) انتشار داده است. البته قطعا این مجموعه موجب ناخرسندی جریان تندرو وحشی است اما تا زمانی که از بالا اشاره ای نشده باشد، تهدیدی نیستند. مهم این است که این زمان با زمان روی کار آمدن خاتمی و احمدی نژاد به کلی متفاوت است. تحریم ها و ویرانی اقتصادی و فرهنگی و بحران های پیچیده کشور را در آستانه نابودی کامل و حتی در معرض تهدید نظامی خارجی قرار داده است. شانس بزرگ روحانی این است که پس از احمدی نژاد آمده است همان گونه که، البته از جهت دیگر، بدشانسی احمدی نژاد هم این بود که جانشین شخصیتی چون خاتمی شده بود.

حال باید دید که اولا، روحانی در مقام رئیس جمهور تا کجا توان مدیریت و به ویژه توان تعامل با رهبری و قدرت اقناع وی و دیگر نهادهای حاکمیت را دارد، و ثانیا، شخص رهبری در این «نرمش قهرمانانه» چقدر جدی است. گرچه تجربه می گوید نباید خوش بین باشم اما دلیلی ندارد که از نقطه چین های امیدبخش خرسند نباشم و آرزوی روزهای بهتر را در اندیشه و جانم نپرورانم. آدمی به امید زنده است. در هرحال سفر روحانی به نیویورک و نتایج آن تا حدودی افق آینده را روشن خواهد کرد.

 

 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.