پاسخ هایی برای اندیشیدن ۵۰-منشاء الهی قدرت در قرآن

بدست • 11 سپتامبر 2013 • دسته: مقالات

  با سلام محضر استاد گرامی

از اینکه برای پاسخ سئوالات من وقت گذاشتید بسیار سپاسگزارم.

البته به نظر حقیر اختلاف شیعه و سنی بر سر این است که شیعه خلافت پیامبر را امری خارج از حیطه ی اختیارات بشر و با نص و فرمان الهی می داند و سنی معتقد است که خلافت پیامبر و تعیین اولوالامر باید بر اساس شوری و طبق آیه: و امرهم شوری بینهم تعیین شود.

در قرآن آیاتی هست که نشان دهنده ی این است که حکومت و قضاوت و افتاء در بین مردم باید با تعیین خداوند باشد مثل :

یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالعدل

این خداوند است که خلیفه تعیین می کند نه مردم

بنظر می رسد فرمایشات امام علی ع و نامه های ایشان بر اساس جدال احسن و اقناع خصم بوده باشد و نه برهان.

با عرض سلام

در مورد نخست درست است و حق با شماست و من هم در نوشته قبلی بدان اشاره کرده بودم.

اما در مورد دوم. واقعیت این است که از گذشته های دور (شاید از قرن دوم به بعد) این اندیشه در میان شیعیان (البته شیعیانی که بعدا اثنی عشری نامبردار شدند) رواج دارد که امام و خلیفه مانند نبوت امر الهی است و از طریق نصب و نص احراز می شود. اینان برای اثبات مدعای خود به دلایل عقلی و نقلی متعددی استناد می کنند. در مستندات نقلی به برخی آیات قرآن استناد می شود. زنده یاد آیت الله منتظری در کتاب «دراسات فی الولایه الفقیه» به نه آیه متوسل شده است که یکی از آنها همین آیه است که شما بدان استناد کرده اید.

اما در حد دانش محدود من می توانم گفت که این آیات به هچ وجه مثبت مدعای نصب الهی زعیم و خلیفه نیست. من سالیانی پیش در مقاله ای تمام نه آیه را مورد واکاوی قرار داده ام و منتشر شده که نسخه ای از آن را برای شما می فرستم. اما چون شما به آیه ای اشاره کرده اید از آن متن فقط پاسخ همین آیه را عینا برای شما نقل می کنم.

«یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ . . .» (ص/۲۶)

آیه­الله منتظری در مقام استدلال برای اثبات شأن الهی حاکمیت داود فرموده‌اند: «آنچه از آیه فوق استفاده می‌شود این است که حضرت داود با این که از پیش پیامبر بود و مقام نبوت را داشت، اما اگر خداوند مقام خلافت را به وی عطا نفرموه بود، احکام مولوی و حکومتی برای وی مسلم نمی‌گشت، و اطاعت از وی بر مردم واجب نمی‌شد، لکن پس از آن که خداوند وی را به عنوان جانشین خود در زمین برگزید مشروعیت ولایت و پیشوایی یافت حکومت و داوری بین مردم حق وی گردید و به همین جهت در آیه شریفه، این معنی با «فاء» «تفریع» فاحکم، پس حکم کن، مشخص شده است» مبانی فقهی حکومت اسلامی (ترجمه داراسات)، جلد ۱، ص ۱۲۲٫

درارتباط با این آیه دو نکته قابل توجه است یکی معنا ومفهوم «خلیفه فی­الارض» است و دیگرمعنای «فاحکم». با توجه به این نکته مهم که در قرآن واژه و مفهوم خلیفه و جمع آن خلفاء وخلائف مصداقا در معانی مختلف به کاررفته وجز همین یک مورد که به فرد خطاب شده جملگی به صورت جمع و نوع است و معنای آن نیز جانشینی گروهی از گروه منقرض شده آدمی می‌باشد (هفت آیه) (جز درمورد آیه ۳۰ سوره بقره : «وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً . . .» که بسیاری معتقدند مسأله جانشینی آدم  و بنی­آدم از خداوند است)  شدیداً محل تأمل و تردید است که در این آیه نیز منظور جعل حاکمیت سیاسی باشد. نکته دوم مربوط است به «فاحکم» که به نظرمی‌رسد حکم به معنای داوری و قضاوت باشد و جمله بالحق نیز مؤید این احتمال است. درعین حال حکومت و حاکمیت نیز شکلی ازداوری است و در واقع قضاوت درمتن نقش و وظایف حکومت نهفته است. جمع بندی این است که:

۱- حداقل قاطعانه نمی‌توان گفت که منظور از «انا جعلناک خلیفه فی‌الارض» درمورد داود جعل نمایندگی او در مورد حاکمیت ازجانب خداوند باشد.

۲- احتمال قوی آن است که منظوراز حکم نیز قضاوت باشد نه لزوماً حاکمیت و زعامت سیاسی. چرا که روشن است که حکومت با شکلی از داوری ملازمه دارد و اساساً از شاخه‌های حاکمیت قضاوت و فیصله بخشی به دعاوی روزمره مردم است، اما هر قضاوتی لزوماً متکی و مستلزم حکومت نیست. چنانکه فقیهان مسلمان و شیعه تا عصر رضاشاه امر قضاوت را در میان مردم برعهده داشته اما حاکم نبودند و حتی ارتباط مستقیمی با حاکمیت نداشتند. قابل ذکراست که طبق گفته علما قضاوت یکی از شئون نبوت است و لذا پیامبری می‌‌تواند قاضی باشد ولی حاکم نباشد.

۳- این که آیه­الله منتظری می‌گویند اگر خداوند مقام خلافت را به وی عطا نفرموده بود احکام مولوی و حکومتی برای وی مسلم نمی‌گشت و اطاعت از وی بر مردم  واجب نمی‌شد، نیز محل تأمل است چرا که این استدلال از پیش فرض‌هایی چون اعتقاد جازم به مشروعیت آسمانی قدرت و نیز وجوب اطاعت از حاکمیت منصوب و منصوص الهی نتیجه می‌شود اما دو نکته دراین مقام قابل ذکراست، یکی این که درصورت نفی آن دو پیش فرض، این استدلال نیز بی بنیاد می‌شود، و دوم این که حاکمیت عرفی و البته دموکراتیک نیز براساس مبانی نظام دموکراسی واجب الاطاعه است و لذا می‌توان گفت حاکمیت داود عرفی و درعین حال مفترض الطاعه هم بوده است. این دو مانعه الجمع نیستند.

۴- همان گونه که در مورد آیه مربوط به امامت حضرت ابراهیم گفتیم، محتمل است که خداوند به نحو پسینی حاکمیت و اقتدار بالفعل داود را به طور ضمنی مورد تأیید قرار داده و او را تشویق به رعایت حق وعدالت کرده است. لحن آیه نشان می‌دهد که هدف از آن سفارش به حق است و جمله  وصفی آغاز آیه مراد حداقل بالذات نبوده است.

۵- صرفنظراز تمام مطالب بالا و با فرض اثبات جعل حاکمیت و فرمانروایی داود از جانب خداوند، هرگز‌‌به استناد این آیه زعامت آسمانی هیچ شخص دیگر از جمله پیامبر‌اسلام اثبات نمی‌شود.

باید افزود که در قرآن هرگز حکم و مشتقات فراوان آن نه درباره خداوند و نه در باره پیامبران و نیز خلافت و خلیفه و خلفاء به معنای زعامت سیاسی و امارت نیست. نیز در مورد لزوم وجود مفتیان الهی هیچ سند و مدرکی در قرآن و حتی حدیث وجود ندارد. گرچه در قرآن به برخی پیامبرانی که عملا عهده دار زعامت بوده اند توصیه شده به عدالت قضاوت کنند اما این به معنای اعطای حق قضاوت به اشخاص معینی از جانب خداوند نیست. اینها مباحث تخصصی و دامنه داری است که در این مجال نمی توان بدانها پرداخت.

اما در مورد احتجاج علی به بیت و شورا. تقاضا می کنم حتما به تمام اسنادی که علی به مناسبت های مختلف بدانها اشاره و استناد کرده مراجعه فرمایید. کنار هم نهادن این مجموعه که بسیارند جای تردید باقی نمی گذارد که علی با این کلمات بازی نمی کرده و صرفا از موضع احتجاج با خصم و جدال احسن نبوده است. این حرفهایی است که برای اثبات پیش فرضهای کلامی بعدی و بی اعتبار کردن کلمات علی برساخته شده است. به عنوان نمونه به سخن در نهج البلاغه مراجعه کنید و ملاحظه کنید چگونه می توان این صراحت ها را حمل بر جدال احسن کرد. در خطبه ۱۷۲ می فرماید: «لعمری لئن کانت الامامه لا تنعقد حتی تحضرها عامّه الناس فماذا الی ذالک السبیل، و لکن اهلها یحکمون علی من غاب عنها، ثمّ لیس للشاهد ان یرجع، و لا للغائب ان یختار». در نامه شماره ۶  به صراحت بیان می کند: «و انّمالشوری للمهاجر والانصار، فانّ اجتموا علی رجل و سمّوه اماما کان ذلک لله رضی».

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.