بازرگان میراثدار بازگشت به قرآن است

بدست • ۴ خرداد ۱۳۹۲ • دسته: مصاحبه‌ها

فرزانه بذرپور
جرس: حسن یوسفی اشکوری از روزهای اول انقلاب یاد می‌کند که با عبدالعلی بازرگان آشنا شد.

بارقهٔ این آشنایی کتابی بود از عبدالعلی بازرگان که مهندس مهدی بازرگان در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی به اشکوری هدیه کرد. جرس به مناسبت هفتادمین سالروز تولد عبدالعلی بازرگان با حسن یوسفی اشکوری درباره او گفتگو کرده است. اشکوری که تمرکز مطالعات اش در دین پژوهشی و تحقیق پیرامون اسلام است، با تاکید بر اهمیت فعالیت‌های عبدالعلی بازرگان اعتقاد دارد که اسلام شناسی بازرگان، آن چیزی است که دنیای اسلام در بحبوحهٔ بنیاد گرایی و خشونت مذهبی به آن نیاز دارد هر چند که به گفته او، روشنفکران دینی، تریبونی برای بیان نظراتشان در داخل کشور ندارند و تجربه تلخ حکومت دینی نیز نسل جوان را از دین گریزان کرده است.

متن کامل این گفتگو را بخوانید:

جناب آقای اشکوری شما از همفکران و دوستان قدیمی آقای مهندس عبدالعلی بازرگان هستید، لطفا برای خوانندگان جرس درباره سابقهٔ این آشنایی و دوستی بفرمایید؟

من با نام آقای مهندس عبدالعلی بازرگان در همان اوایل انقلاب و از طریق مطبوعات آشنا شدم، در روزنامه‌ها و رسانه های آن زمان، آقای عبدالعلی مقالاتی می‌نوشت و من طبعا نوشته های شان را می‌خواندم و وقتی دانستم فرزند مهندس مهدی بازرگان است بیشتر توجه ام جلب شد تا اینکه در انتخابات مجلس شورای اول بیشتر با آقای بازرگان آشنا شدم. من کاندیدای مجلس از شهرستان تنکابن رامسر مازندران بودم، ولی انتخابات تهران بیشترین بُعد خبری را داشت، چرا که اولا پایتخت بود و ثانیا ۳۰ نماینده می‌خواست و ثالثا شخصیت‌های مشهور در سطح داخلی و حتی خارجی در این کلان شهر کاندیدا شده بودند. نحله های مختلف سیاسی در آن انتخابات مشارکت داشتند. از حزب جمهوری اسلامی، جامعه روحانیت مبارز تا دفتر هماهنگی رئیس جمهور یعنی وابستگان به آقای بنی صدر، گروه‌های مختلف هم ائتلاف کرده بودند. یکی از این گروه‌های ائتلافی پایتخت، عنوان «همنام» داشت که نهضت آزادی و چند گروه وابسته به نهضت آزادی ازجمله انجمن اسلامی مهندسان، انجمن اسلامی پزشکان و طیف ملی مذهبی‌های آن دوران در این ائتلاف حضور داشتند. نام آقای عبدالعلی بازرگان هم در آن لیست بود.

در مرحله اول، مهندس عبدالعلی بازرگان همراه به مهدی بازرگان و یدالله سحابی و مهندس عزت الله سحابی انتخاب شد، اما در مرحله دوم آقای عبدالعلی رأی نیاورد اما برخی از نام آوران نهضت مانند هاشم صباغیان، دکتر سحابی، صدر حاج سید جوادی و ابراهیم یزدی از تهران و قزوین انتخاب شده و در مجلس نیز فراکسیون نهضت آزادی را تشکیل دادند.

اما ماجرای آشنایی نزدیک من با آقای عبدالعلی اتفاق دیگری بود، روزی در راهروی ورودی مجلس به مهندس مهدی بازرگان برخورد کردم. ایشان پس از سلام و علیک و احوال پرسی معمول از کیفش کتابی درآورد و گفت عبدل این کتاب را برای شما داده است. گرفتم اما نفهمیدم منظور از «عبدل» کیست و از پرسیدن هم خودداری کردم و تنها تشکر کردم. وقتی جدا شدیم کتاب را نگاه کردم و دیدم کتاب؛ کتاب آزادی در قرآنِ آقای عبدالعلی بازرگان بود. در صفحه اول هم کتاب را به من هدیه و امضا کرده بود. فهمیدم که منظور از «عبدل» عبدالعلی است و من البته تا آن روز تلفظ عبدل را نشنیده بودم.

گویا آقای عبدالعلی از طریق مذاکرات مجلس یا گفته های پدر و دوستانش با نام من آشنا شده بود و متوجه شده بود که بنده هم به نوعی «خودی» تلقی می‌شوم و با دیگر نمایندگان خط امامی و به ویژه روحانی آن زمان متفاوتم. از این رو این هدیه بدون آشنایی قبلی به معنای نوعی همراهی و تشویق بوده است. این نخستین آشنایی من با مهندس بود و بعد در انجمن اسلامی پزشکان و انجمن اسلامی مهندسان سخنرانی‌هایی داشتم و این دوستی از همان دوره آغاز شد و تا کنون ادامه یافته است.

آقای بازرگان بیشترین تمرکز پژوهشی و تألیفاتشان در حوزه قرآنی بوده است و در ادامه راه پدر به پیوند دادن گزاره های دینی و قرآنی با مفاهیم دنیای مدرن همت گماردند. شما کارنامه قرآن پژوهی شان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظرم در استمرار حرکت فکری، دینی – سیاسی که زنده یاد مهندس بازرگان آغاز کرده، می‌توان گفت آقای عبدالعلی، نامدارترین و مؤثرترین شخصی است که همان راه را ادامه می‌دهد و بسیار موفق بوده است. متأسفانه در ادامه نحله فکری مهندس بازرگان ما اکنون افرادی نداریم که آن نوعِ تفکر و رویکرد به خصوص به قرآن را ادامه دهد. در حال حاضر خلف شایسته و صالح برای ادامه راه زنده یاد بازرگان، آقای عبدالعلی است. ایشان میوه مطلوب باغستانِ تلاش‌های فکری شصت ساله مهندس بازرگان است و انشالله بعد از این هم از این درخت و باغستان میوه های بیشتر و گواتری بچینیم.

فکر می‌کنید دوری از ایران چه تأثیری در اندیشه های آقای بازرگان گذاشته است؟

دوری از ایران برای تیپ هویتی ما یک نقص است اما چه می‌توان کرد؟ این هجرت ناخواسته و تحمیلی است. در عین حال اگر هم ایشان بودند باز در شرایط فعلی امکانات نشر افکار نداشتند. با این همه حضور دوازده – سیزده سالهٔ آقای بازرگان در آمریکا و دنیای آزاد که ابرازها و امکانات رسانه ای را برای ایشان فراهم آورده موجبات اثرگذاری بیشتری شده است. آقای عبدالعلی در آمریکا جلسات قرآنی و سخنرانی‌ها متعددی دارد و جلساتی را با مردم به طور زنده و مستقیم برگزار می‌کند و همین‌طور از رسانه های تصویری و نوشتاری بهره می‌برد. چنین امکانی در ایران وجود ندارد.

ویژگی و خصوصیت نگاه پژوهشی و تفسیری آقای بازرگان نسبت به سایر مفسران و قرآن پژوهان معاصرشان چیست؟

قران یک متنی است از۱۴۰۰ سال پیش و از صدر اسلام محور اندیشه‌ها و شعائر و سنت مسلمانان بوده و هنوز هم کسانی که معتقدند و مبادی آداب دینی علی‌الخصوص حول و حوش قرآن مناسک دینی شان را سامان می‌دهند. قرآن فقط یک کتاب نظری نیست بلکه کتاب عملی و هدایت هم هست. از قرن اول که تفسیر به وجود آمده است و از قرن سوم و چهارم که این تفاسیر نوشته شده، نگاه به قرآن و تفسیرش متفاوت بوده است و هر مفسری بنا بر گرایشات و اهداف خود، نگاهش به قرآن متفاوت بوده است.

من می‌توانم چهار ویژگی برای قرآن شناسی آقای عبدالعلی بازرگان و کم و بیش درباره مهندس مهدی بازرگان نام ببرم.

ویژگی اول معقول سازی گزاره های قرآنی است. این تلاش در قرون اولیه اسلامی هم بود. بدین معنا که هر مسلمانی که قرآن را تفسیر می‌کرد و به بحث‌های عقیدتی اسلام می‌پرداخت، تلاش می‌کرد باورهای ایمانی خود را موجه و معقول نشان دهد. الان هم همین طور است. این البته با عقلی کردن متفاوت است. عقلی کردن قرآن به معنای اثبات گزاره‌ها و آیات با مبانی عقلی نظری و برهانی است. این داعیه نه من و نه بازرگان پدر و نه پسر نیست. اینکه بشود هر باور دینی از خدا تا قیامت و نماز و روزه را با برهان عقلی اثبات کرد امکان پذیر نیست. چنین ادعایی گزاف است. توجیهات علمی از گزاره های دینی گاهی توسط زنده یاد مهدی بازرگان صورت گرفته . گاهی هم به نظرم افراط شده اما در عین حال ایشان را نمی‌توان در شمار پوزیتویست های مسلمان دانست، بلکه ایشان در توجیه علمی قرآن، به دنبال سازگاری علم و دین بود نه علم را بر دین حاکم کردن، از این رو اگر در نهایت جایی سازگاری نمی‌یافت به نفع دین، رأی و نظر می‌داد.

البته معقول سازی دین کار هر مسلمانی است. هر مسلمان باید بتواند باورها و اعمال مذهبی هاش را برای خود و دیگران با عقل و منطق باورپذیر سازد. این شیوه معقول سازی را در زمانه ما مهندس مهدی بازرگان پایه گذاری کرد و اکنون میراث دار این مکتب آقای عبدالعلی است. ویژگی تفسیری آقای بازرگان این است که سعی می‌کند تفسیری از آیات و مفاهیم قرآنی ارائه دهد که با عقلِ متعارف بشری هم سازگار باشد یا حداقل در تعارض با مسلمات عقل و علم نباشد. یکی از زمینه های اثرگذاری نگاه قرآنی آقای بازرگان نیز همین نکته است. چون یک نگاه تازه با توجه به معارف عصر به قرآن دارند و معقول سازی این آیات و گزاره های قرآنی در راستای آن است.

ویژگی دوم نگاه منظومه ای و سیستمی به قرآن است. او باور دارد که قرآن یک نظم ریاضی یا شبه ریاضی دارد. مقوله ای که بازرگان پدر در کتاب سیر تحول در قرآن انجام داده از همین نوع است. ایشان با داده های آماری و ریاضی نشان داده است که قرآن یک نوع نظم ریاضی دارد. این کار البته قبل از بازرگان پدر، توسط رشاد خلیفه و عبدالرزاق نوفل از قرآن پژوهان اهل سنت هم صورت گرفته بود. این‌ها مدعی هستند که قرآن یک نظم عددی دارد. مثلا در کتاب سیر تحول قرآن با نمودارهای ریاضی و داده های آماری نشان داده شده که قرآن نظمی ریاضی دارد. این کار چنان دکتر شریعتی را شیفته کرده بود که آن را کشفی در ردیف کشف جاذبه به وسیله نیوتون دانست.

عبدالعلی بازرگان هم معتقد است که تمام آیات قرآن کاملا دقیق آورده شده و تماما نظم ریاضی دارند و هیچ آیه و سوره ای بیهوده انتخاب نشده است. در هرحال ایشان به لحاظ شکلی و محتوایی یک نگاه سیستمی به قرآن دارند. نمونه روشن این ویژگی کتاب چهار جلدی «نظم قرآن» است که دور تفسیر قرآن با همین منطق است. ایشان مدعی است قرآن یک منظومه و سیستم هماهنگ است و آیات قرآن در سوره‌هایی که گرد آمده یک انسجام درونی و محکم دارد. البته اینکه این نگاه جای نقد دارد یا خیر، من وارد نقد و بررسی آن نمی‌شوم.

ویژگی سوم اینکه آقای عبدالعلی توجه خاص به واژگان است و این که نوعی سمانتیک و معنا شناختی در تفسیر قرآن ایشان وجود دارد. این نوع نگاه را بیش از همه مدیون و مرهون “ایزوتسو” محقق و لغت شناس معروف ژاپنی هستیم. وی در کتاب «خدا و انسان در قرآن» این معنا شناختی مدرن را برای نخستین بار طرح کرد.

درگذشته نیز لغت شناسانی چون فخر رازی هم از این شیوه استفاده می‌کردند، در ایران معاصر مرحوم آیت الله طالقانی در «پرتوی از قرآن» همین‌طور، اما آقای مهدی بازرگان از این شیوه چندان استفاده نمی‌کرد و حتی شاید چندان موافق هم نبود اما عبدالعلی بازرگان زبان شناسانه با واژگان قرآن برخورد می‌کند و سعی دارد مفاهیمی نو و تازه را بیرون بکشد.

ویژگی چهارم قرآ قرآن پژوهی آقای عبدالعلی بازرگان پیوند دادن مفاهیم قرآنی و اندیشه های قرآنی با نیازهای دوران مدرن است. عنوان مناسبی که می‌توان به این نوع نگاه داد، عنوان «قرآن در صحنه» است که بعد از انقلاب مرحوم آیت الله طالقانی برای تفسیر قرآنش در تلویزیون از آن استفاده کرد. بازرگان پدر و پسر و آیت الله طالقانی و این طیف نواندیشان دینی ما از ۱۰۰ سال پیش تا کنون به قرآن چون کتاب بسته منجمد و از رده خارج شده نگاه نمی‌کردند. شعار «بازگشت به قرآن» همین بود که از دل مفاهیم قرآنی راه حل‌هایی برای معضلات کنونی جوامع اسلامی پیدا کنند. از سید جمال الدین اسدآبادی این نهضت اغاز شد و بعد از طریق مهدی بازرگان و طالقانی و شریعتی ادامه پیدا کرد و اکنون عبدالعلی بازرگان در این سطح تنها کسی ست که از بازماندگان نسل گذشته هنوز به این چهارچوب وفادار مانده و سعی دارد در همین چهارچوب قرآن را به عنوان بیدارگر و حلال مشکلات برای مسلمانان مطرح و معرفی کند. این رویکرد به ویژه در مقایسه با شیوه روشنفکران دینی بعد از انقلاب اهمیتش آشکار می‌شود. روشنفکران دینی بعد از انقلاب شعار بازگشت به قرآن را فراموش کردند، قرآن از صحنهٔ روشنفکران دینی کنار گذاشته شده و امروزکمتر کسی است که شعار بازگشت به قرآن را بدهد. با این توصیفات می‌توان گفت مکتب قرآن پژوهی عبدالعلی بازرگان بسیار برجسته است و در شرایط فعلی در داخل کشور و میان متفکران ایرانی خارج از کشور آقای بازرگان شاخص بوده و از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

با تجربه تلخ حکومت دینی و گسست‌های معرفتی که در جامعه ایران رخ داده است. به نظر شما تفکرات آقای بازرگان مخاطبی پیدا کرده است؟

یکی از نقص‌های روشنفکران ما ارتباط کم آن‌ها با توده های مردم است. متأسفانه از پیش از انقلاب تا کنون این ضعف ادامه داشته است. در مقاطعی مانند سالهای منتهی به انقلاب و اوایل انقلاب به واسطه سخنرانی در تلویزیون یا مسجد قبا و حسینیه ارشاد روشنفکرانی چون مرحوم بازرگان و مرحوم آیت الله طالقانی مخاطب میلیونی یافتند. بااین حال در شهرستان‌های کوچک این ارتباط برقرار نشد. البته شریعتی یک استثنا بود در این میان.
امروزه آقای بازرگان و امثال ایشان در ایران کنونی عملا نمی‌توانند با مردم رابطه برقرار کنند، چون امکاناتش را ندارند ولی در خارج از کشور دسترسی آزاد به رسانه هست و همین رسانه های تصویری و سایت‌ها و نوشته‌ها در داخل ایران اثرگذار است . برنامه “پرتوی نور” که ایشان از سخنران‌های ثابت آن است در ۵ سال اخیر به بینندگان متعددی یافته است و علاقمندان خود را پیدا کرده، ضمن اینکه ایرانی‌های زیادی در خارج از کشور زندگی می‌کنند و مستقیما یا از طریق نوشته‌ها و سایت‌ها و تلویزیون با ایشان آشنا می‌شوند.

خوشبختانه این رسانه‌ها، بسته بودن فضای داخل کشور را تا حدی جبران می‌کنند ولی این پیام متأسفانه در میان توده مردم نمی‌رود. چه این محدودیت‌ها وجود داشته باشد یا نه، کلا نوع زبان و ادبیات روشنفکران ما با توده مردم ارتباط برقرار نمی‌کند. توده مردم زبان مناسسب توده پسند را می‌فهمند و عموما روشنفکران ما این زبان را ندارند. یک زمانی کتاب‌های دکتر شریعتی به دلایل خاصی حتی به روستاها هم رفت. ایشان یک استثنا بود و اکنون دیگر آن حادثه اتفاق نمی‌افتد.

من خود در آمریکا شاهد بودم که مهندس عبدالعلی بازرگان در ایالت‌های مختلف آمریکا جلسات ثابت ماهانه تفسیر قرآن دارد و بخش‌های قابل توجه مسلمانان در آنجا جمع می‌شوند، ولی متأسفانه کسانی که پای صحبت ایشان حضور دارند از همان نسل قبل هستند و نسل جوان کمتر جذب شده و این به دلیل دافعه نسبت به دین در جامعه است چرا که در شرایط کنونی به آسانی چهل سال پیش دیگر نمی‌توان از دین و قرآن دفاع کرد و دین گریزی دلیلِ مخاطب کمتر نسل جوان است.

دربرابر امواج سهمگین دین ستیزی و اسلام ستیزی که پیدا شده در جبهه دفاع از قرآن و اسلام و ارزش‌های دینی ما مدافعان جدی و اثرگذاری نداریم و آقای بازرگان که با زبان و بیان معقول می‌تواند افراد را تاحدود زیادی قانع کند، تریبونی مغتنم است.
اثرگذاری آقای بازرگان فقط به بحث‌های نظری و کلامی و تفسیری نیست. آقای بازرگان شخصا با قرآن انس دارند و این امتیاز بزرگی است. یک مسیحی یا یهودی و یا ملحد بدون اعتقاد به قرآن می‌تواند یک قرآن شناس نامداری هم باشد که نمونه‌اش ایزوتسو فیلسوف ژاپنی است که کارهای علمی مهمی درباره قرآن انجام داده و پایه نظری محققتان و پژوهشگران بسیاری شده است. اما عبدالعلی بازرگان صرفا نظریه پردازعلمی و معقول سازی از آن نیست بلکه اثرگذاری معنوی و اخلاقی نیز هست. قرآن اصولا کتاب اخلاق و هدایت و نور است. چه کسی می‌تواند این بُعد نورانیت قرآن را و بُعد معنویت قرآن را در جامعه رواج دهد؟ کسی که با قرآن انس دارد و مؤمن راستین و مبادی آداب و عامل به قرآن باشد.
آقای بازرگان به دلیل انس و الفت با قرآن و خلوص دینی، کلامشان بسیار مؤثر و جذاب و دلنشین است و این ویژگی در قرآن پژوهان و روشتفکران دینی ما کمتر وجود دارد. این امتیاز مهم کلام بازرگان است.

خلاء حضور چهره های برجسته روشنفکران دینی ما از جمله عبدالکریم سروش، محسن کدیور، آرش نراقی ، صدیقه وسمقی ، عبدالعلی بازرگان و خود شما به واسطه دوری از ایران باعث شده که نقد غیرمنصفانه و یکطرفه ای علیه نواندیشی دینی در رسانه های داخل کشور شدت یابد. آیا گسست روشنفکری دینی از جامعه مبدا بحرانی است که موجب حذفش از عرصه عمومی خواهد شد؟

چون فعلا میدان خالی شده و تریبون‌های یک طرفه در ایران ایجاد شده است این نقدها صورت می‌گیرد و حاکمیت هم مستقیم و غیرمستقیم به این نقدها که در موارد زیادی هم غیرمنصفانه و غیر عالمانه هست دامن می‌زند ولی از سویی دیگر من شخصا هر نوع نقدی را حتی اگر با نیت خیر نباشد مفید و مثبت می‌دانم، چون نشان می‌دهد که نواندیشی دینی در جامعه ایران زنده است و هنوز به عنوان بدیل وضعیت موجود حضوری پر رنگ دارد و اگر اسلام آینده ای داش تنها با این نوع آرایش فکری ممکن است و این هم نشان دهنده زنده بودن این جریان است و هم در زنده ماندنش نقش دارد. در طول چهل سال این همه شریعتی مورد نقد قرار گرفته و هنوز هم با قوت ادامه دارد. بسیاری از این نقدها صحیح است، اما صرف نظر از درستی و نادرستی خود این نقدها در داخل و خارج از کشور، تفکر شریعتی ادامه دارد و زنده و اثرگذار. این نشان دهنده این است که شریعتی زنده است. بنابراین نقد نقادی نشانه حیات و زندگی یک فکر است.

به واسطه خلاء حضور این شخصیت‌های معتبر و اثرگذار در داخل کشور میدان خالی شده و به خصوص اینکه حاکمیت از طرق مختلف سعی در تضعیف این جریان دارد. نبودنشان سبب شده آن‌ها فرصت جولان بیشتری پیدا کنند. از طرفی هم باید از این نقدها استفاده کرد. اما با تعبیر بحران موافق نیستم. هرچند گسستی که به وجود آمده هم برای جامعه زیان بار است و هم برای نواندیشان و متفکران ما از جهاتی مضر اما مبدء بحران نیست. اما این به معنای حذف جدی این متفکران از عرصه عمومی نیست و نخواهد شد. چرا که گفتم فرآورده های فکری و فرهنگی آنان از هزار راه به داخل می‌رسد و مشتقان از آن‌ها بهره می‌برند. ضمن این که بخش قابل توجهی از متفکران اصیل ما همچنان در داخل و در کنار مردم هستند و در تعامل با محیط هم رشد می‌کنند و هم به رشد و تعالی فکری و اجتماعی مردم یاری می‌رسانند.

این دوری چه تأثیری بر روشنفکران ما دارد؟

نبودن اینها به ضرر جامعه و حتی خود این افراد هم است. روشنفکر فردی آکادمیک نیست که دغدغه‌اش تنها بحث‌های انتزاعی محض و بی ارتباط با وقایع جاری جامعه و سرنوشت مردم باشد. روشنفکر کسی است که به اندیشه معطوف به تغییرات اجتماعی می‌پردازد وگرنه یک آکادمیک می‌شود. آقایان سروش و شبستری و کدیور و آرش نراقی و بازرگان و طیف این دوستان همگی اندیشه‌هایشان معطوف به تغییرات اجتماعی است، چون عنصر مهم روشنفکری نقد است. نقد سیاسی و نقد فرهنگی و نقد اجتماعی مسئولیت روشنفکر است و روشنفکر دینی مهم‌ترین مسئولیتش نقد فرهنگ مذهب سنتی است ولی اگر این افراد در متن جامعه ای که برای آن جامعه می‌نویسند، قرار داشته باشند هم از این جامعه الهام می‌گیرند و هم نیازها و واقعیات‌های جامعه را مستقیما درمی یابند و بدان واکنش نشان می‌دهند اما وقتی که از جامعه خود فاصله می‌گیرند، این گسست باعث می‌شود به تدریج ذهنی شوند و مقالات و سخنانی بگویند و نظریاتی بپرورانند که برای جامعه در اولویت نباشد و با نیازهای واهی جامعه ارتباط مستقیمی نداشته باشد.
ما آرزو می‌کنیم این گسست خیلی طول نکشد و دوباره وضعیت به گونه ای پیش آید که این افراد به متن جامعه‌شان برگردند و هم از جامعه اثر بپذیرند و هم بر جامعه‌شان اثر بگذارند. آیندهٔ بهتر جوامع اسلامی در گرو پوست انداختن اسلام سنتی است.

متأسفانه اخیرا خشونت‌های زیادی در جوامع اسلامی می‌بینیم. البته وضعیت ایران بهتر است اما وضعیت خشونت مذهبی را در مصر و سوریه و حتی در اروپا می‌بینیم که یک مصیبت بزرگی است برای اسلام و مسلمانان. اسلام هیچ وقت مانند امروز دچار بحران نبوده است و رشد بنیادگرایی خشونت گرای اسلامی برای دین و مسلمانان دیگر اعتباری باقی نگذاشته است. جریان نواندیشی دینی جریان ضعیفی است در مقابل جریان بنیادگرا که با سرو صدا و بمب و انفجار پیامش را به دنیا می‌رساند. این جریان تریبون‌های زیادی ندارد و از هر سو چه دولت‌ها و چه نهادهای رسمی دین مثل روحانیت در تمام کشورهای اسلامی زیر فشار است و پیامش چندان به مردم نمی‌رسد. اما اگر اسلام بخواهد آینده ای داشته باشد تنها از همین بستر و نهاد خواهد بود. امیدواریم شرایط برای کشور ما به گونه ای فراهم شود که این جریان بتواند بیش از پیش کمکی به گذار به دموکراسی در ایران بکند. استبداد دینی که مرحوم نائینی در ۱۰۰ سال پیش مصیبتی چاره ناپذیر مطرح کرده بود امروز دامن گیر ما شده است. برای گذار از استبداد دینی به یک نظام آزاد دموکراتیک، روشنفکران دینی نقش برجسته ای داشته و بعد از این هم خواهند داشت.

منتشر شده در جرس

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.