تولدی دیگر براى هاشمی

بدست • ۱ خرداد ۱۳۹۲ • دسته: مقالات

به یاد می آورم زمانی که در اوائل فروردین ۶۸ خبر برکناری آیت الله منتظری را شنیدم در آغاز بسیار افسرده و ناراحت شدم و دریغ خوردم که چرا چنین شد. من و مانند من در آن سالهای سخت و سیاه در انتظار روزی بودیم که شخصیتی مانند منتظری، که به هرحال در دهه دشوار شصت تنها صدای منتقد و تنها وجدان در ساختار قدرت و حاکمیت جمهوری اسلامی بود که نسبت به بسیاری از رفتارها و سیاست های حاکمان و از جمله رهبر فقید انقلاب موضع انتقادی داشت و نسبت به روند انحرافها و و دگردیسی ارزشهای دینی و انقلابی هشداد می داد و مواضع خود را غالبا به طور روشن و شفاف بیان می کرد، آیت الله منتظری بود. ما فکر می کردیم قائم مقام رهبری اگر به رهبری برسد می تواند راه و رسم دیگری در پیش بگیرد و احیانا رفتارهای نادرست گذشته جبران شود. با برکناری ایشان امیدمان را بر باد رفته می دیدیم. اما پس از ساعتی در عین افسوس و دریغ به همسرم گفتم: اما برای آیت الله منتظری خوب شد و بعد افزودم ایشان باید امشب «فزت و رب الکعبه» بگوید و راحت و با آرامش بخوابد.
همین داستان امروز پس از دریافت خبر رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی در ذهنم تکرار شد. روشن است که من به هزار و یک دلیل آقای هاشمی رفسنجانی را با زنده یاد آیت الله منتظری مقایسه نمی کنم اما با توجه به شرایط کنونی کشور و موقعیت فاجعه بار فعلی تنها کسی که از میان کاندیداهای ریاست جمهوری می توانست اندکی و فقط اندکی جامعه و حکومت را از بحران خود ساخته کنونی نجات دهد و حداقل مانع از بدتر شدن اوضاع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور بشود، هاشمی بود. هاشمی از آغاز ریاست جمهوری عنصر ویرانگری به نام محمود احمدی نژاد در میان مسئولان عالی و دانی کشور تنها کسی بود که به ماهیت و محتوای این عنصر و حلقه یاران و باند خطرناک وی پی برد و تنها کسی بود که پیاپی نسبت به خطر این باند فاسد برای جامعه و کشور و نظام هشدار داد. ایشان عمدتا با تعابیری چون «بی ریشه های انقلاب» از اینان نام می برد. پس از انتخابات ۸۸ هاشمی تا حدودی از ابهام گویی خارج شد و مواضع آشکارتری در مورد عملکرد ضد ایرانی و خلاف اخلاق و مغایر با مصالح ملی گروه احمدی نژاد گرفت و از جنبش سبز و رهبران آن البته با روش و زبان خودش حمایت کرد. دلیل این صراحت نیز دو چیز بود. یکی این که احمدی نژاد با بی پروایی تمام و بر خلاف تمام موازین اخلاقی و دینی و قانونی هاشمی و برخی دیگر را در رسانه های عمومی مورد توهین و تهمت قرار داد و دیگر این که دلیرانی چون موسوی و کروبی و رهنورد در حمایت از مردم و مطالبات مردمی شجاعانه ایستادند و هزارن زندانی سیاسی نیز با شجاعت از خواسته های مردمی حمایت کردند و هزینه دادند و ده ها خانواده بر سر اصول جنبش اعتراضی و مردمی سبز عزیزانشان را از دست دادند و همچان استوار بر ایمان خود استوار ماندند و این همه هاشمی با تجربه را وادار کرد هرچند با فاصله در کنار مردم و رهبران جنبش بماند و اکنون پیامدهای آن را تحمل می کند. هاشمی در این انتخابات فداکاری کرد و کاندیداها شد. نمی دانم در پس ذهن ایشان دقیقا چه می گذشت اما فکر می کنم ایشان، به رغم وجود تمام موانع و مشکلات و مخالفت ها، به عرصه آمد تا حداقل با جناح های مختلف حاکمیت و به ویژه رهبری نظام، اتمام حجت کند. حال با این برخورد رهبری از طریق گماشتگانش در شورای نگهبان، هاشمی نه تنها زیان نکرده بلکه از جهات مختلف سود هم برده است. زمانی که پس از این مشکلات افزوده شود و بحرانها نظام و کشور را با چالش های جدی تری مواجه کند، اهمیت اقدام تاریخی شجاعانه هاشمی برای ملک و ملت روشن تر می شود. از این رو در روز «مبادا» این مخالفان هاشمی و آقای خامنه ای هستند که بازنده اند و هاشمی است که سرفراز خواهد بود. از سوی دیگر اگر هاشمی رئیس جمهور هم می شد چه کار می توانست بکند؟ با رهبری نظام، که دیری است با هاشمی و مواضع او در اموری چون سیاست خارجی و داخلی مخالف است، چه می توانست بکند؟ با رانت خواران امنیتی-نظامی، که در این سالها از پول نفت و از قبل کیسه پر فتوت دولت برکشیده نظامیان به همه چیز رسیده اند، چه می باید می کرد؟ با ماجرای سیاست هسته های، که حتی سخن گفتن از آن به فرمان رهبر در رسانه ها جرم است، چه می توانست کرد؟ با میراث شوم دولت نهم و دهم چه می توانست کرد؟ حال هاشمی پیروز این میدان شده و با رد صلاحیتش از سوی گماشتکان رهبر و نظامیان و باندهای مافیاتی-امنیتی، بیش از پیش از حاکمیت فاصله گرفته و به مردم و رهبران جبش مردمی سبز نزدیک شده است. از این رو امروز با خود گفتم هاشمی نیز مانند منتظری در بیست و چهار سال پیش باید امشب فزت و رب الکعبه بگوید و راحت و آرام بخوابد. چرا که هم به تعهدش در قبال نظام و انقلاب و مردم عمل کرده و هم از مشکلات بی انتهای پس از ریاست جمهوری احتمالی نجات یافته است. از این پس هاشمی می تواند یک سرمایه با ارزشی برای جنبش مدنی و دموکراسی خواه ایران است. نظام و حاکمان خود شیفته قدرش را ندانستند اما امیدوارم هم خود ایشان این منزلت جدید را قدر بداند و هم مردم. به نظر می رسد (حداقل تا اینجا) هاشمی عاقبت به خیر شده است. احتمالا در پیرانه سر هاشمی دیگری متولد شده است.
فکر می کنم اگر هم باز ترفند تحقیر را ادامه دهند و هاشمی را با دوپینگ حکم حکومتی به میدان بازی برگردانند، او باید موقعیت ملی جدید را پاس بدارد و نباید تن به این بازی بدهد. او به تعهد خود عمل کرده است. نیازی به این بازی جدید نیست.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.