به انگیزه مبارزه با سانسور؛ دوستان این یکی را حتما بخوانند!

بدست • ۱۵ فروردین ۱۳۹۲ • دسته: مقالات

اشاره: پس از انشار مقاله من در سایت بی بی سی در نقد برخی سخنان جناب آقای بنی صدر در برنامه «صفحه ۲» بی بی سی، کارزاری عظیم علیه آن مقاله کوتاه و نویسنده آن راه افتاد تا به هرحال پرسش های مطرح شده در آن نوشته و نقدهای آن را مخدوش و بی اعتبار سازند و این پیکار و «جهاد اکبر» همچنان با قوت تمام ادامه دارد. اما در این میان به جای این که به مضمون و محتوای نوشته های من توجه شوند و منتقدان صبورانه دعاوی مرا مورد نقد و بررسی قرار دهند و صحت و سقم آنها را نشان دهند، تقریبا تمام عم و غم منتقدان و معترضان صرف حمله و توهین و هتاکی و گاه فحاشی های مشمئز کننده به نویسنده شده و می شود. گاه از هیچ جعل و دروغی نیز ابایی نیست. حال چرا یک نقد کوتاه بر یکی از مقامات سابق جمهوری اسلامی چنین «آب در خوابگه مورچگان ریخته» خدا عالم است! بسیاری از این نقدهای غالبا دشنامنامه را خوانده ام و می خوانم. دریغ که نه امکان پاسخگویی به تمام کامنت ها هست و نه به پاسخ دادن می ارزند. در عین حال بسیار مایل بوده و هستم که تمام این نوشته های کوتاه و بلند را در وب سایت خود بازنشر کنم (چرا که بر خلاف دوستان نه اهل فیسبوکم و نه تخصصی در این نوع جنجالها دارم و نه رسانه های فراوان در اختیار دارم) تا خوانندگان محدود سایت من بدانند در دلها و فکرها چه می گذرد و میزان ادب و اخلاق و انصاف و دموکراسی خواهی مدعیان «گفتمان آزادی» و پیشگامان مبارزه با استبداد در این سوی جهان چه اندازه است. ظاهرا استبداد چندان پلید و مزمن و ویرانگر است که اوپوزیسیونی شبیه خود تولید می کند. اما تا کنون از انتشار این نوشته ها خودداری کرده ام چرا که بیم دارم بازنشر این ادبیات باز هم فضای عفن و بویناک جاری را تعمیق کند و چنین مباد.
با این همه متنی را که ملاحظه می کنید نوشته ای است که ساعتی پیش دوستی برایم فرستاد. با خواندن این متن، به گفته ای بر سر ایمان خود لرزیدم. اندیشیدیم چرا عده ای به این حالت رسیده و مهم تر به کجا می رویم و آینده ما چگونه خواهد بود؟ این مدعیان آزادی که اکنون در مقام فرودستی چنین اند فردا در مقام فرادستی چه خواهند کرد؟ نویسنده این متن از جهاتی گوی سبقت را از همگنان و «ذوب شدگان در ولایت» ربوده است. قابل تأمل این که این متن را «بیان نو» منتشر کرده که انصافا از جهاتی کاما«نو» است. با توجه به این که این دوست از سانسور نالیده و در رنج است، نقض عهد کرده این یکی را بازنشر می کنم. دیگر داوری با شما خوانندگان. عرض می کنم دوستان کمی صبور باشند و این نوشته را، که چندان طولانی نیست، بخوانند.
سایت بی بی سی فارسی چه مطلبی را سانسور کرد؟
هادی قدسی
سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۲

حجت الاسلام یوسفی اشکوری در مقاله ای که سایت فارسی بی بی سی آن را در بیستم مارس انتشار داد، غیر مستقیم بر مشروعیت نظام ولایت فقیه ومستقیم بر سلامت اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی تاکید کرده است. من در زیر آن متن، کامنتی فرستادم که با تاسف شهید چوب سانسور بی بی سی شد، وشهادت داد که سانسور به استبداد اختصاص ندارد ومعضلی است که گریبان مدعیان آزادی رسانه ها را هم گرفته است. برای مسئول مطلب پیامی فرستادم تا مرا در جریان دلایل سانسور قرار دهد که بی جواب ماند. به هدف مبارزه با سانسور، تصمیم گرفتم با استفاده از شبکه بزرگ مجازی کامنت مذکور را منتشر نمایم تا بلکه این بیماری کم کم از ذهن انسان ها زدوده شود و سایه شوم سانسور مجال تیره کردن نور اطلاعات و حقایق را نداشته باشد. کوشش کردم دلیل سانسور را خود، گمانه زنم. در آن کامنت دو مطلب بود که مظنون به علت سانسور هستند. یکی اشاره ای بود به دست داشتن انگلستان در کودتا بر ضد حکومت ملی دکتر محمد مصدق که چنان عیان است، بعید می نماید سایت بی بی سی آن را سانسور کند. دیگری مربوط بود به عادت روحانیان اصول گرا و اصلاح طلب به تهمت زدن به دیگران. گفتم شاید سانسورچی از روزنامه نگاران هم وطنی باشد که سرخورده از اصول گرایان راهی دیار غرب شده اند، اما هم چنان سانسور را از تکالیف الهی قلمداد می کند و به “وظیفه شرعی” خودش عمل می نماید. و آیا سیاست کلی بی بی سی چنین سانسورهائی را تحمیل می کند؟
واین هم کامنت سانسور شده با کمی تصحیح:
“مقاله را می توان به سه بخش عمده تقسیم کرد:
۱- دفاع از مجلس اول و تقلبی نبودن آن- می دانیم در آن زمان هنوز وزارت کشور تمرکز درخور را نداشت و هنوز مملکت “انقلابی” بود و انتخابات توسط مساجد یا روحانیان یا جدیدالاسلام ها و… اداره می شد ونتایج آن به مرکز توسط استانداری ها ابلاغ می گردید. در این حالت چگونه حجت الاسلام اشکوری می توانند ادعا کنند که در سراسر ایران تقلب نبوده است؟ اقلا در حوزه انتخابی خودش اطلاع دارد که چه ها بر سر آن مجاهد نگون بختی آوردند که رقیب ایشان بوده است (توجه داشته باشیم که مجاهدین آن زمان بین مردم محبوبیت داشتند و در آن زمان به راه خیانت نرفته بودند). اما مدعی تقلب در انتخابات یعنی رئیس جمهور از همان ابتدا وجود تقلب را توسط ناظران بر حوزه ها (اغلب مساجد) اعلام کرد، امید است که جناب اشکوری مصداق “ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم” درآن دوران نبوده اند. برای دسترسی به اسناد کاری دشوار لازم نیست، این اعتراض در تمامی نشریات، حتا منتسب به حزب جمهوری اسلامی انتشار داده شده است.
۲- ناسزا گوئی به منتخب ملت- این بخش را ظاهرا جناب حجت الاسلام یوسفی اشکوری برای مستند کردن اظهارات خود در جهت رد ادعای تقلب و مورد بعدی یعنی عزل منتخب ملت عنوان کرده اند زیرا غیر از تهمت و ناسزا سندی در نوشته هایشان یافت نمی شود. درمیان روحانیان حاکم برایران، چه اصول گرا و چه ازنوع اصلاح طلب آن، رسم است که به اولین رئیس جمهور انگ “خائن” بزنند که ایشان هم تلویحا دریغ نفرموده است. اما مقایسه بنی صدر با احمدی نژاد که ربطی به موضوع مقاله ندارد، پرده از اسرار پشت پرده ای بر می دارد که این مقاله چنین سفارش شده است. بازهم اما به خیالی خام زیرا در هر حال برای کسی که به نوشته ایشان باور داشته باشد به محبوبیت احمدی نژاد منجر می گردد. حجت الاسلام اشکوری فراموش کرده اند قبل از رای گیری برای عدم کفایت، ایشان و چند نفر دیگر منجمله حسن آیت عضو حزب زحمتکشان مظفر بقائی عامل کودتای ۲۸ مرداد (بخش انگلیس) برضد دکتر محمد مصدق، زمینه عزل را فراهم می کردند. به همین دلیل هم، ایشان نمی توانستند به عدم کفایت رای ندهند. چنان چه در انتخابات تقلبی صورت نگرفته بود، چگونه ممکن می شد در عرض چند روز یک مجلس را برای چنین کار خطیری آن هم در زمان جنگ یک دست کرد؟ اگر این کار به دستور شخص خمینی صورت نگرفته بود، چه کسی توانست او را مجبور کند که رئیس جمهور را از فرماندهی کل قوا عزل تا زمینه را برای رای عدم کفایت فراهم آورد ؟ بنابراین، داستان های ایشان در مورد “پشتیبانی خمینی از بنی صدر تا آخرین لحظه” بی پایه و اساس است و مجلس بازی چه دست او بوده است.
۳- رای به عدم کفایت!- عجبا که حجت الالسلام اشکوری هنوز هم افتخار می کند که پس از گذشت یک سال واندی از انتخاب ملت، بامشت بردهان آن کوبیده و اولین منتخبش را عزل کرده و به او فهمانده فضولی موقوف که “ما یک رهبر داریم” و اوست که تصمیم می گیرد. اینک ایشان نزدیک شدن بنی صدر و مجاهدین را در مقطعی خاص دلیل حقانیت خود قرار می دهد تو گوئی که آن نزدیکی چند ماهی بیش دوام نیاورد و…و این که این نزدیکی در زمان خیانت مجاهدین صورت گرفته که ایشان را به رای خود صائب گردانیده است. مگر دادگاه روحانیت، پس از این که اشکوری به لندن پناه برد نگفت “دانستم که به رای خود صائب بوده ام”؟ آقای اشکوری، شما یک روحانی هستید که با چند هزار رای، باتقلب یا بی تقلب به مجلسی فرمایشی راه یافته بودید، به چه دلیلی به خودتان اجازه دادید در برابر رای ۱۱ میلیون هم وطن چنان گستاخانه عمل کنید؟ می توان گفت کم تجربه بوده اید، اما حالا چرا؟ در این دیار غربت کمی درس آزادگی و دمکراسی یاد نگرفته اید؟”
واین هم لینک مقاله حجت الاسلام اشکوری
http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2013/03/post-503.html

منبع: وبلاگ “بیان نو” به نشانی زیر
http://bayaneroshan.blogfa.com/post-50.aspx

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.