مدخلی بر مبحث حجاب

بدست • ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ • دسته: مقالات

روز دوشنبه ۱۵ اسفند ۹۱/۵ مارس ۲۰۱۳ برنامه افق صدای آمریکا اختصاص داشت به موضوع حجاب که در آن برنامه خانم دکتر صدیقه وسمقی، دکتر سروش دباغ، حجه الاسلام هدایتی و من در آن شرکت داشتیم. مطالب مختلفی در این برنامه گفته شد که فیلم این گفتگو را در ستون مصاحبه ها ببینید و بشنوید. چند خطی که در اینجا می آید گزیده ای است از مطالبی که قرار بود در برنامه بگویم. این متن کوتاه را قبل از برنامه برای مجری برنامه فرستاده بودم. چنان که ملاحظه می کنید بخش قابل توجهی که در اینجا آمده در برنامه اصولا مطرح نشد اما در مقابل بخش مهمی از مطالبی که در برنامه ارائه شد در این گفتار کوتاه نیامده است. در هرحال این متن مجمل می تواند به عنوان مدخلی در کنار اصل برنامه مفید باشد.

چهار نکته درباره حجاب شرعی:
اولا- استنباط وجوب شرعی حجاب به معنای پوشش سر و گردن و یا بازوها و قسمت پایین پا از آیات مربوطه (احزاب، ۵۹ و نور، ۳۰-۳۱) محل تأمل است و به رغم غلبه نظریه وجوب کسانی هم صرفا از منظر تفسیری و فقهی چنین وجوبی استنباط نمی کنند. فکر می کنم دیدگاه این دسته اخیر درست باشد.
ثانیا- اصطلاحات و مفاهیم به کار رفته در آیات (مانند جلباب)، دقیقا روشن نیست و حداقل می توان به گمان قوی گفت منظور اصلاح برهنگی و نیمه برهنگی رایج آن زمان در مورد مردان و زنان و در هرحال حداکثر رعایت همان پوشش متداول زنان عرب بوده منتهی با دقت و تحفظ بیشتر.
ثالثا-همان آیات (واجب یا غیر واجب)، بر اساس ضرورت و رفع مشکلی خاص (از جمله اصلاح پدیده برهنگی و نیز به نص قرآن وقوع آزار جنسی زنان در کوچه های تاریک و شبانه مدینه) بوده و طبعا بر اساس قاعده فقهی رابطه حکم و موضوع، با انتفاء موضوع حکم نیز منتفی خواهد شد و از این رو رعایت شکل و یا نوع خاصی از پوشش نمی تواند جاودانه باشد و از آن نمی توان یک حکم شرعی دایمی استنباط کرد. چرایی و چگونگی نزول آیات حجاب و سیر تحولی آن نشان می دهد که در همان زمان پیامبر هم نوع خاص و فرم ویژه و محدوده معین و ثابت برای پوشش زنان (از سر و گردن گرفته تا تمام اعضای بدن) وجود نداشته و در واقع حمی خاص و ثابت تشریع نشده است. هرچه بود همان پوشش رایج و عرفی بود و اسلام به دلایل کم و بیش روشنی اندکی آنها را اصلاح و متحول کرد.
رابعا- از کاربرد آیات قرآن در این زمینه، می توان استنباط کرد که بیان و مضمون توصیه ها از جنس توصیه های اخلاقی و ترجیهی (استحسانی و به تعبیر فقهی استحبابی) است نه در مقام جعل حکم شرعی به مثابه یک قانون الزام آور (به همین دلیل در قرآن هیچ مجازاتی دنیوی برای متخلفان لحاظ نشده است). مضمون و یا بهتر بگوییم «فحوا»ی آیات این است که زنان مؤمنه در پوشش و رفتارهای خود در حریم مردان مواظب باشند و به تعبیر دقیق قرآن از «تبرّج» (احزاب، ۳۳) (قابل ذکر شماری مفسران تبرج را رفیق بازی خاص زنان شوهردار دانسته اند) دوری گزینند تا حریم ها حفظ شود و جامعه (زنان و مردان) به همسرانشان وفادار بمانند و مرتکب زنا نشوند. اصولا واژه «تبرج»، که به معنای «خود عرضه کردن» است (نه لزوما آرایش و یا رعایت نوعی خاص از پوشش چرا که تبرج رفتار زباندار و عامدانه است نه ظاهر و پوشش)، به خوبی مراد و مقاصدالشریعه در این مورد را نشان می دهد. همان گونه که مردان با ایمان نیز لازم است از تبرج خودداری کنند.
چهار نکته در نقد حجاب اجباری:
۱-حجاب اجباری بر اساس ضرورت تأسیس حکومت دینی-فقهی معنا پیدا می کند و در واقع در چنین وضعیتی قابلیت طرح دارد و موضوعیت پیدا می کند. حال اگر به حکومت دینی-فقهی (به هر دلیل) اعتقاد نداشته باشیم بدیهی است که الزام به حجاب (مانند دیگر الزامات احکام شرعی) بلاموضوع خواهد بود.
۲-با فرض وجوب حجاب، این یک عقیده و باور شخصی و از احکام فردی و در واقع عبادی است و این نوع احکام از منظر حقوقی و قانونی در عرصه جامعه نمی توانند الزامی و اجباری باشند. الزام قانونی مستلزم کیفر و مجازات است. برای رعایت نکردن حجاب کیفری مشخص نشده است. حداقل این است به اعتبار حکم اولی مجازاتی وجود ندارد و اگر به حکم ثانوی باشد نیاز به ادله قوی و معقول دارد. غالبا به رعایت عفت عمومی و ناهنجاری اجتماعی استناد می شود اما این استدلال نیز به دلایل عدیده ای مخدوش و بی اعتبار است.
۳-در مورد حجاب اجباری غالبا به فریضه امر به معروف و نهی از منکر استناد می شود. اما بگذریم که در جهان امروز و در جوامع دموکراتیک و ملتزم به حقوق بشر چنین فریضه ای چگونه و با چه ابزارهایی قابل طرح و اجراست، باید گفت که اجرای آن در موضوع خاص حجاب بوسیله حکومت و زور دولت و پلیس ثبوتا و اثباتا ناممکن است و دارای تالی فاسدهای فراوان و به وسیله مردم عادی و غیر مسئول نیز جز دفع فاسد به افسد نتیجه ای دارد. چنان که در این سی و سه سال دیده ایم.
۴-صرف نظر از جهات شرعی و دینی مسلئه حجاب اجباری، اجرای آن (به ویژه در جوامع امروز) در عمل نیز ممکن نیست. چرا که زنان جامعه یا شخصا به حجاب اعتقاد دارند یا ندارند، اگر معتقدند، طبعا آن را رعایت می کنند و نیازی به قانون و الزام و مجازات نیست، و اگر هم به هر دلیل معتقد نیستند و به ویژه زنان غیر مسلمان، به چه دلیل و مجوز شرعی و حقوقی می توان آنها را ملزم به رعایت حجاب شرعی مسلمانان کرد و متخلفان را کیفر داد؟ و اگر هم حجاب فقط برای زنان مؤمن اجباری شود، در یک جامعه دو قانون خواهد بود و این هم دارای قبح عقلی است و هم در عمل غیر قابل اجرا. زیرا عملا آزادی پوشش برای بخشی قابل توجهی از زنان مشوقی است برای زنان دیگر به گریز از اساس دیانت و حداقل عدم رعایت حجاب. افزون برآن در صورت الزامی شدن حجاب، ناگزیر باید حدود و حدود آن هم مشخص شود و گرنه معیاری برای رعایت و عدم رعایت آن و اجرای قانون وجود نخواهد داشت. دادگاه با چه معیاری می تواند قضاوت کند؟ اینجاست که یک امر کاملا مذهبی تبدیل می شود به محوری برای اعمال سلایق شخصی و موجب هرج و بحران اجتماعی.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.