برگی از دفتر ایام- فهم دیگری از دین

بدست • ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

اشاره: متن فوق را کسی از طریق ایمیل برای من فرستاده است. اما انتشار آن در سایت «تابناک» بوده است با عنوان «به این جوان قاتل نگویید». فعلا متن را به طور کامل بخوانید تا در حاشیه آن شرحی بیارم.

نزاع دو جوان، ۴ سال پیش باعث شد سینا ۱۸ ساله به قتل برسد و محمدرضای نوجوان هم به عنوان عامل قتل راهی زندان شود. حکم دادگاه که آمد مشخص شد قاضی دستور قصاص محمدرضا و پرداخت دیه را صادر کرده است.

خانواده محمدرضا تلاش‌ها را برای گرفتن رضایت و نجات این نوجوان از چوبه دار آغاز کردند غافل از این که ناصر، پدر سینای مقتول نه منتظر قصاص قاتل بود و نه در فکر گرفتن دیه! روز آرزوها در ماه رجب، ناصر «پدر نوجوان مقتول» به همراه همسرش راهی دفتر دادستان شدند و بدون گرفتن حتی یک ریال دیه، برگه بخشش محمدرضا را امضا کردند تا سر این جوان بالای دار نرود.

با ناصر(پدر نوجوان کشته شده) هم‌صحبت شدیم، از او پرسیدیم و او به ما پاسخ داد، حرف‌هایش دلنشین بود و نشان می‌داد؛ لذتی که در بخشش است، در قصاص نیست. صحبت‌های ما با ناصر، پدر مرحوم سینا را می‌خوانید:

سینای شما رفت ولی شما از قاتل پسرتان انتقام نگرفتید و از قصاصش گذشت کردید؟

لطفاً نگویید «قاتل» او جوان است و می‌خواهد زندگی کند، من راضی نیستم این گونه خطاب شود، ان‌شاءالله هم برگردد و فرد مفیدی برای جامعه باشد.

شغل شما چیست؟

من کارگر هستم.

حتماً کارگر پولداری هم هستید؟!

نه، چطور؟

چون از خیر دیه هم گذشتید؟

(می‌خندد) نه، پولدار نیستم و اتفاقاً شاید پول هم لازم داشته باشم ولی من به شرط پول رضایت نمی‌دهم.

ولی دیه حق شما بود؟

قصاص هم حق من بود.

بله، منظورم این است که شما با گرفتن دیه می‌توانستید بسیاری از مشکلات‌تان را حل کنید و با بخشیدن محمدرضا (عامل قتل سینا)او را به جامعه برگردانید، یعنی حداقل از یک حق‌تان استفاده می‌کردید؟

من از یک حق خودم استفاده کردم و آن حق بخشیدن بود، خداوند قصاص را قرار داده تا ما را بسنجد. بخشش را قرار داده تا به ما مطمئن شود، این فلسفه من است. من اگر بخشیدم، کامل بخشیدم و امیدوارم خداوند هم مرا کامل ببخشد.

یعنی شما هیچ انتظاری از خانواده محمدرضا ندارید؟

هیچ، من دستور خداوند را اجرا کردم و اگر توقع و انتظاری داشته باشم از خداست نه بنده خدا.

ولی نیاز مالی دارید؟

دست من در دست خداست، تا با او هستم هیچ نیازی ندارم. حضرت باریتعالی می‌خواست مرا آزمایش کند، بشر همیشه در معرض آزمایش قرار دارد و خدا را شاکرم که از این آزمایش سربلند بیرون آمدم.

همسرتان هم راضی به بخشش بود؟

بله، او هم باور‌های من را دارد و با کمال میل رضایت داد و گذشت کرد.

اگر پسرتان سینا هم بود همین کار را می‌کرد؟

همین کار را می‌کرد.

خیلی مطمئن حرف می‌زنید.

سینا تنها پسر من بود. پسرم نبود رفیقم بود. حرف‌هایش را به من می‌زد، به همین دلیل می‌دانم اگر او هم به جای من بود، همین کار را انجام می‌داد.

کجای مازندران زندگی می‌کنید؟

روستای خشت‌سر.

اگر محمدرضا را بعد از آزادی دیدی فکر می‌کنی چه عکس‌العملی بخواهی نشان بدهی؟

هیچ، من و همسرم در این مدت به خانواده او یک ذره هم بی‌احترامی نکردیم. حالا هم همین کار را می‌کنیم. البته آنها از خشت سر به محمودآباد رفتند.

دلتان برای سینا تنگ نشده؟

گفتم که سینا تنها فرزند من بود. همسرم به خاطر بیماری قلبی نتوانست دیگر بچه‌دار شود. به همین دلیل هم غم بزرگی بود ولی صاحب دل من خداوند است. ۱۰ ساله بودم که پدرم را از دست دادم و۴ سال پیش هم پسرم رفت. دلتنگی که وجود دارد ولی خداوند به من صبر داده است.

اگر می‌توانستید بچه‌دار شوید بهتر این غم را تحمل می‌کردید؟

ما هم‌اکنون یک پسر دیگر داریم، دو سال پیش خداوند لطف کرد و سرپرستی یک پسر کوچک را برعهده گرفتیم، اسمش حسین است. راستش را بخواهید این اسم را به خاطر درخواست سینا روی این بچه گذاشتیم. سینا بعدازظهر روز عاشورا به دنیا آمد و عاشق امام حسین (ع) بود به همین دلیل به من می‌گفت اگر من صاحب برادر شدم اسمش را حسین بگذارید. ما هم به احترام درخواست سینا و به عشق ابا عبدالله اسم این پسر خوب و دوست‌داشتنی را حسین گذاشتیم.

پس انرژی به خانه برگشته؟

بله، فقط یک مشکلی هست که امیدوارم مسئولان استان و منطقه حل کنند.

چه مشکلی؟

ما وقتی سرپرستی حسین را پذیرفتیم قرار شد برای او شناسنامه صادر کنند ولی تا امروز این اتفاق نیفتاده، اول گفتند باید یک سال از سرپرستی بگذرد، بعد گفتند سه سال، حالا ما را اذیت می‌کنند.

می‌دانند شما چه فداکاری انجام داده‌اید؟

بله، می‌دانند.

یعنی در قبال فداکاری بزرگ شما حاضر نیستند حداقل یک حرکت خیرخواهانه انجام دهند که این بزرگواری شما جبران شود؟

ما که البته توقعی نداریم…

شما توقعی ندارید ولی فکر می‌کنم مسئولان استان برای تقدیر هم شده می‌توانند ماده‌ای، تبصره‌ای، چیزی پیدا کنند که شما از این حالت دربیایید و پسر بچه‌ای به خانواده‌ای برسد.

در این ماجرا خداوند یکی از جانبازان دلاور را در مسیر کاری ما قرار داد، او خیلی زحمت کشید ولی متأسفانه زحمات او هم تا حالا بی‌نتیجه مانده است.

ما امیدواریم این مشکل حل شود و حسین فرزند صالحی برای پدری مانند شما باشد.

حاشیه ای بر متن:

وقتی که این متن را خواندم از دو جهت تحت تأثیر قرار گرفتم و از این رو اندیشیدم که شرحی بر آن بنویسم بدان امید که به آگاهی مردمان کمک کند. یکی این که ایثار و فداکاری و روح لطیف این پدر مؤمن شریف و نیز همسر بزرگوارش به راستی موجب انبساط خاطر شد و به ویژه در دنیایی که از هر سو بانگ خشم و خشونت و کینه و نفرت بلند است مردانی و زنانی چنین آدمی را به انسانیت و اعتلای ارزشهای والای انسانی و به و مهر و مهربانی امیدوار می کند. اما نکته دیگر این است که این گفتگو برای من روزنه ای گشود برای ارائه انواع دین شناسی و دینداری و نشان دادن الگوهای متفاوت فهم دینی از متون و گزاره ای واحد دینی. فکر کردم این گزارش نمونه خوبی است برای اثبات این مدعا که گرچه متون و معتقدات دینی به عنوان نوعی آموزش اولیه به خودی خود در گفتار و کردار مؤمنان اثر مستقیم دارد و به هر حال متون خنثی نیستند اما در عین حال فهم های افراد نیز از معتقدات و آموزه های واحد در نوع دینداری و سلوک انسانی و اجتماعی آنان نقش مهم و مؤثری دارد. این که چرا این فهم ها متفاوت و احیانا متضاد می شود خود داستان دیگری است و محتاج بحث مبسوطی است.

در هرحال نکته آن است که این مرد به رغم این که از اهل دانش و هرمونتیک و فلسفه و این مسائل نیست، از یک آیه مشهور قرآنی فهمی و تفسیری ارائه می دهد که با فهم نوع مسلمانان و بیشتر اسلام ستیزان معارض است. نوعا از آیه قصاص انتقام و استیفای حق مقابله به مثل حداقل تشفی خاطر فهم می کنند و در نتیجه توصیه قرآنی زمینه ساز روانی انتقام و گسترش خشونت می شود اما این مرد سالم با فطرت طبیعی خود مؤمنانه از آیه به گونه ای کاملا متضاد برداشت می کند. او می گوید من هم از حق خود استفاده کرده و آن هم حق عفو و گذشت است. درست می گوید در آیه اول از عفو یاد کرده و در واقع اعلام کرده در عفو لذتی است که در انتقام نیست و این البته به مشیت الهی نزدیکتر است و در مرحله بعد دیه و در نهایت قصاص. اگر روانشناسانه نگاه کنیم برداشت از آیات قصاص و مانند آن تا حدود زیادی به روحیه و تفکر و زمینه های روانی و اخلاقی و تربیتی افراد (اعم از مؤمن و غیر مؤمن) دارد. این پدر و مادر به دلیل خصایل پاک انسانی شان با دید الهی خطاپوش به قاتل فرزندشان نگاه کرده و در نهایت حتی او را شایسته عنوان «قاتل» نیز نمی شمارند. به امید روزی که هم مؤمنان فهمی چون این مردن و زن پیدا کنند و هم منتقدان و معارضان اسلام نیز با انصاف علمی بیشتری به تفسیر و نقد اسلام همت کنند و از ذات گرایی افراطی و بهانه ای جویی دور شوند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.