توبه و طلب به مثابه نو به نو شدن حیات آدمی

بدست • ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ • دسته: مقالات

به مناسبت ماه رمضان و شب قدر موضوع سخنم را «توبه» قرار داده ام. چرا که روشن است در ذهن و زبان و ادبیات دینی ما ماه رمضان از قدر و منزلت بسیار برخوردار است. گرچه در اعراب جاهلی نیز رمضان وجود داشته و حتی به روایتی مفهوم قدر و وقوع آن در این ماه نیز مطرح بوده و در هرحال آداب و شعائری کم و بیش مانند آنچه در میان مسلمانان اجرا می شود در آن زمان وجود داشته و جاری بوده است. به هرحال این ماه را ماه عبادت و طاعت و ماه برکت و رحمت و مغفرت وصف کرده اند.

در آغاز به عنوان تیمن و تبرک و حسن مطلع با براعت استهلال به آیه مبارک «ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب» (آل عمران، آیه ۸) سخنم را آغاز می کنم. سخنان من در واقع حول همین آیه و نوعی شرح و بسط آن است.

در عنوان گفتار من چهار کلیدواژه وجود دارد که تلاش می کنم با شرحی کوتاه در باره هر کدام از آنها تفسیر و تحلیل نهایی خودم را از مفهوم و جایگاه توبه تقدیم شما کنم. این چهار کلیدواژه عبارتند از:

توبه، طلب، نو به شدن، حیات آدمی. اینک به دلیل ترتب منطقی از مفهوم آخر آغاز می کنم.

۱- حیات آدمی و ممیزات آن
گفتن ندارد که محور و سوژه تمام اندیشه ها و فلسفه ها و ایدئولوژیها «انسان» است و «حیات» وی در این کره خاکی. برای هر انسانی طبعا پرسشهایی از این دست مطرح است که کیستم، چیستم و به تعبیر مشهور مولوی «از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود/ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم». معناداری و معنایابی حیات آدمی از دغدغه‌های عمیق نخستین آدمی در کره خاک بوده و هنوز هم هست.

برای پاسخگویی به این پرسشها پاسخهای مختلف و متنوعی از سوی فیلسوفان و متفکران بشری ارائه شده و از جمله ادیان در این زمینه بیشترین و جدی ترین پاسخ را ارائه داده اند. اصولا در تمام ادیان دین و نبوت و بعثت برای آدمیان است (دین برای انسان نه انسان برای دین) و از این رو تمام خطابات ذات باری، که به آن وحی گفته می شود (ملفوظ و غیر ملفوظ)، به آدمیزاد است. اگر انسان و حیات و فلسفه زیستن او را حذف کنیم دیانت و هدایت و اخلاق و امور دیگری از این دست بی معنا و در واقع بلاموضوع خواهد شد.

طبعا دین اسلام و محور کتاب دینی آن (قرآن) نیز انسان است و ارائه پاسخهایی برای چگونگی و چرایی زیست انسانی در این جهان که اصطلاحا به آن «دنیا» گفته می شود. محوریت انسان و انسان شناسی دینی چنان مهم مهم است و بنیادین که بدون معیار قرار دادن آن و بدون اتکای به آن نمی توان تفسیری معقول و سازگار از فلسفه دین و دین و دین ورزی و شریعت و آداب و سلوک دینی ارائه داد. گرچه روشن است که تفاسیر از انسان می تواند بی نهایت متنوع باشد اما در نهایت لاجرم هر دیندار مسلمانی باید اول انسان شناسی اسلامی و قرآنی خود را بگوید تا هم خود فلسفه دین ورزی و زیست انسانی خود را مشخص کرده باشد و هم بتواند تفاسیری سازگار از دیانت عرضه کند و بتواند به پرسشهای فراوان و نو به نو پاسخهایی در خور ارائه نماید.

اما در انسان شناسی قرانی من انسان موجودی است که:

۱- دارای کرامت (شرافت) ذاتی است،
۲-  خردمند و عاقل است،
۳-  خودآگاه است،
۴- خلاق و آفریننده است،
۵- مختار و آزاد است.

البته روشن است که مراد بالفعل بودن این خصوصیات در آدمیان و یا در تمام آدمیان نیست. این ویژگیها مانند دیگر امور ذاتی انسانی عمدتا بالقوه است و در طول حیات و در شرایط مختلف تقویت و یا تضعیف می شوند. در هرحال به گمانم این خصوصیات  پنجگانه گانه به شکل حداقلی در تمام انسانها وجود دارد و سیر آن می تواند به سوی حداکثری هرچه بیشتر باشد. اگر بخواهم پنج گزاره را در یک جمله بیان کنم می توانم بگویم انسان موجودی است شریف و دارای کرامت ذاتی و خردمند و می تواند با قدرت تعقل به آگاهی و خودآگاهی برسد و یا بر آنها بیفزاید و با خلاقیت و آفرینندگی خود اراده و اختیار و آزادی خود را محقق و متعین کند.(۱)

۲- نو به نو شدن حیات آدمی
کلیدواژه دوم «نو به نو» شدن حیات انسان است. در اینجا حوزه تفکر ایمانی و دینی روشن تر و فراخ تر است و حداقل برای مؤمنان از صراحت و شفافیت بیشتری برخوردارست. در اندیشه توحیدی و اسلامی فلسفه زیستن و چرایی وجودی و صیرورت حیاتی انسان در رابطه با خداوند معنا و تفسیر می شود. البته این نوع انسان نگری در متن و بطن نوع جهان نگری توحیدی و الهیاتی خاص تبیین می گرد. در این نگرش:

الف- جهان و هستی مخلوق خدای یگانه است،
ب- هستی عبث و بیهوده آفریده نشده واز این رو عالم خلق دارای معنا و هدف و غایت است،(۲)
ج- لاجرم آدمی که موجودی شریف است نیز دارای هدف و غایت و یا غایات وجودی است.   

اصول و مبادی سه گانه به الزام عقلی است که البته نقل نیز به حکم عقل ارشاد کرده است. اما این که هدف و یا اهداف و غایات خلقت و ظهور آدمی چیست، سخن قاطع و تمامی نمی توان گفت. گرچه در نقل قرآن آیه ای چون «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» (ذاریات، آیه ۵۶) آمده اما این نوع پاسخها در عین درست بودن پاسخ نهایی نیست چرا که هر یک از این گزاره ها و هدف گذاریها پرسش دیگری پدید آورد مبنی براین که فلان هدف (مثلا عبادت خداوند) برای چه؟ مثلا خداوند را عبادت کنیم (آن هم عبادت به معنا و شکل معمول و متعارف آن) که چه بشود؟

روشن است که شکل و فرم نمی تواند اصالت داشته باشد و هدف غایی تلقی شود.

واقعیت این است که فلسفه خلقت آدمی در پرتو انکشاف فلسفه آفرینش هستی قابل انکشاف و درک است و چون فلسفه خلقت در نهایت همچنان یک راز سر به مهر است و حداقل هیچ نظریه ای نظر نهایی و تمام نیست، طبعا در این مورد نیز حرف تمامی نمی توان زد و در هرحال هر نظریه و مدعایی در حد حدس و گمان است و فقط به صورت استحسانی می تواند معقولیت و مقبولیت پیدا می کنند. نقلیات وحیانی نیز حداقل تفسیرپذیرند و با مبانی و مفروضات پیشینی انواعی از تفاسیر چه بسا متضاد را پیشنهاد می کنند.

اما من به صورت انضمامی و تفسیری می توانم موضوع را چنین تقریر کنم که:

با استناد به مفهوم «تنزیل» (نزول تدریجی پیام الهی از عالم امر به عالم خلق) خداوند در مقام بیان غایت القصوای آفرینش عالم و آدم نبوده بلکه فقط برای بیان اهداف مرحله ای صیرورت و برای هدایت و در واقع گره گشایی زندگی آدمیان در همین جهان نقطه چینی هایی را مشخص کرده و بندگان مؤمنش را سفارش کرده که از طریق سلوک ایمانی به هدف و یا اهدافی مرحله ای در همین جهان برسند. بیش از این نمی توان سخنی گفت.
بر اساس چنین نظریه ای می توان موضوع را چنین صورت بندی کرد که:

الف- توصیه های خداوند از هدفگذاریها در باب فلسفه خلقت معطوف است به این جهان با تمام محدویت ها و ظرفیت های آن نه بیان غایت القصوای آفرینش که نه به دلیل محدودیت های زبانی بیان آن ممکن است و نه بالضروره فهم و درک آن.
ب- در عین حال غایت القصوای این جهانی و قابل فهم برای ما تکامل و شاید بهتر است بگویبم تعالی روحی و تصعید اخلاقی آدمی است که این تصعید با اصطلاح «فلاح» (رستگاری) بیان شده است (آیه ما خلقت الجن و الانس و یا شعار اسلامی «لا اله الا الله تفلحوا» و یا سخن پیامبر «بعثت الاتمم مکارم الاخلاق» می توانند مستندات نقلی این اصل باشند).
ج- این تصعید با ایمان و پیوند و اتصال به تعبیر زیبای مهندس بازرگان این «ذره بی انتها» با روح خلقت و خالق هستی حاصل می شود و نام این پیوند «عبادت» است (ذره صفت تا به چرخ رقص کنان می روم/ گر دهدم پرتوی مهر درخشان دوست).
د- از آنجا که این پیوند دائمی است و از خاک تا خدا ادامه دارد ناگزیر و به الزام منطقی تحول یابنده و همواره نوشونده است.

۳- توبه و طلب
اگر تا اینجا توانسته باشم مبانی و فضای لازم را برای مفهوم «توبه» و «طلب» (به دلیل پیوند عمیق موضوعی این دو مفهوم و نیز به دلیل صرفه جویی در وقت آن دو را با هم مطرح می کنم) ایجاد کنم، مفهومی چون توبه در ذهن و زبان و ادب دینی تا حدودی معنای ویژه خود را پیدا می کند.

توبه در لغت به معنای «بازگشت» است و در ادب دینی به معنای «بازگشت به خدا»ست که در یک افق معنایی گسترده تر و عمیق تر «رجعت به سوی الله» نیز گفته می شود. با این توضیح:

با عنایت به مبانی گفته شده در مورد هستی و غایتمندی آن و ایمان به وجود صانع عالم و نیز با توجه به تفسیر حیات آدمی در پیوند «خاک» و «خدا» و صیرورت از صفر تا بی نهایت، آدمی بالضروره به اعتبار ویژگیهای ذاتی و انسانی اش (مانند داشتن اراده و اختیار و آزادی و نیز داشتن غرایز و شهوات گوناگون) همواره در معرض انواع کاستی ها و به تعبیر رایج دینی گناه و معصیت قرار دارد و همواره بیش و کم مرتکب این خطاها می شود و از این رو همواره محتاج بازنگری در گفتار و کردار و نیازمند  بازگشت از خطاهاست و این همان جایگاه توبه در نظام فکری و معرفتی و اعتقادی مذهبی است. واژه کلیدی دیگر در قرآن و ادب دینی داریم عنوان «استغفار» است که به معنای طلب پوزش و آمرزش است که در این چهارچوب طبعا پوزش خواهی از ذات باری است که رجعت همه چیز و همه کس و در هر حال به سوی اوست. چرا که در نهایت الله به مثابه فلش راهنمای وجودشناسانه مؤمنان است.

(هوالاول و الاخر و الظاهر والباطن» (حدید، آیه ۳). در این منظومه فکری و واژگانی مفهوم و اصطلاح «طلب» هم مطرح است که به معنای خواستن مداوم و شدت در خواسته است و از این رو طلب (حتی در محاورات عمومی نیز) چیزی بیشتر از خواستن ساده است. در موضوع دعا و استجابت دعا نیز گفته می شود که سماجت و البته اخلاص در خواسته به استجابت منتهی خواهد شد. (۳) در این منظومه معرفتی و ایمانی متعلق طلب خداوند است و طالب انسان مؤمن خطاکار که به خطاها آگاه و معترف شده و از خطاها نادم است و با اصرار آهنگ بازگشت به زیستی پاک و پالایش یافته را دارد. گرچه متعلق بازگشت و توبه الله است اما روشن است که در عمل الله به عنوان نمادی از چشم بینا و گوش شنوا و وجدانی بیدار و مخاطب امین ورازدار است و بازگشت به او یعنی بازگشت و رجعت به خود و به زندگی پاک و شریف است.

اما چرا این توبه نو به نو شدن حیات آدمی است؟ برای این که با گسست از خطا و گناه و استغفار و بازگشت به حالت خالص تر و زندگی پاک تر روح و وجدان و اندیشه نیز ناب تر و پاک تر می شود. وقتی ایمان نوشونده است لاجرم بازگشت ها نیز به معنای نوشدگی ایمان هم هست. از این منظر معنای بازگشت صرفا بیانی برای حالت و وضعیت آرمانی جدید است نه به معنای ارتجاع و بازگشت به نقطه پیشین. چرا که اصولا بازگشت کامل به وضعیت گذشته در هیچ امری ممکن نیست. در واقع در طبیعت هیچ چیزی عینا به حالت اول بر نمی گردد. احتمالا گسست ها و پیوست ها و یا تغییرات حتی اگر تکاملی هم باشند باز دورانی و به صورت دایره های متداخل یا حرکت تحولی زیکزاکی اما در طول یک حرکت عام خواهد بود.  

نکته آخر این است که استغفار و توبه و طلب صرفا در چهارچوب گناه شرعی متعارف مطرح نیست بلکه پیش از آن و بیش از آن یک موضوع و مفهوم وجودشاختی است و بیشتر در قلمرو انسان شناسی و اخلاق مطرح است تا شرع و ارتکاب نواهی خاص دینی و اعتراف به گناهانی که در حوزه احکام شرعی و یا اخلاق دینی با عنوان «اوامر و نواهی» شهرت یافته اند. در واقع می توان گفت موضوع خطاپذیری آدمی و ارتکاب آن اول یک موضوع و مسئله انسانی و اخلاقی است و آنگاه البته دین و شریعت نیز در ذیل آن تفسیر خاص و اوامر و نواهی ویژه و محدودتری نیز عرضه می کند. تبیین آن این است که سیر آدمی از خاک تا خدا طبعا نسبی است چرا که محدود به سوی نامحدود و به سوی بی نهایت حرکت و هجرت می کند و این بدان معناست که این مهاجر در قیاس با معبود و به تعبیر عرفا معشوق مطلق به طور طبیعی و وجودی فقیر است و نیازمند و همواره تشنه و طالب جرعه آبی از چشمه زلال حقیقت و اندکی دانایی از دانای مطلق و بهره ای طهارت از پاکی بی زوال و از این رو طلب و توبه یک امر مستمر است و دائمی و این البته به مراتب فراتر از مفهوم استغفار و توبه و دعا به معنای محدود و تا حدودی عامیانه شرعی متعارف است. قرآن نیز آدمیان را خطاب قرار می دهد و می گوید «انتم فقراء الی الله» (فاطر، آیه ۱۵) در این زمینه البته عارفان ادبیات مفید و روشنگری به یادگار نهاده اند. جان کلام این است که «شرم» و «احساس شرم» از خصوصیات انسانهای آگاه و آزاد است و نشانه ای از اشتیاق به آزادی و رهایی و تعالی اخلاقی. چنان که در داستان عصیان آدم و درک برهنگی زوج آدم و همسرش این مدعا به روشنی بیان شده است. (پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی/ که صفایی ندهد آب تراب آلوده). شاید گزاره مشهور «حسنات الابرار سیئات المقرّبین» تا حدودی بیانگر این مدعا باشد. به ویژه در شرایطی که فرمالیسم مذهبی و شریعت محوری بی محتوا همه چیز را به ابتذال کشیده و تمام مفاهیم اصیل و سازنده را مسخ کرده توجه به این نکته ظریف مهم و قابل تأکید است. باید توجه داشته باشیم که توبه و طلب برای تصعید اخلاقی و روحی در انحصار دین و مذهب و اندیشه خاصی نیست، بیش از همه یک امر انسانی و وجودی است و نشانه ای از آگاهی و بصیرت آدمی در «فراسوی نیک و بد» مذهبی معین و اشکال ویژه تعریف شده در فرهنگها و سنت های اخلاقی و مذهبی محدود متعارف.

در مقام جمع بندی می توان گفت که:

اولا- توبه در چهارچوب دستگاه و منظومه فکری و اعتقادی عام هستی شناسی و انسان شناسی توحیدی و قرآنی قابل درک و تحلیل و تفسیر است.
ثانیا- توبه همراه با طلب و اشتیاق مداوم و بی پایان است و با جمع شرایط افاده مقصود و افاقه هدف و مقصد می کند.
ثالثا- توبه در مرحله نخست یک امر ضروری و طبیعی وجودشناسی است و در تبیین نوع رابطه آدمی با معبود و خود قابل فهم و موقعیت و کارکرد آن روشن و عیان می گردد و آنگاه توبه از منهیات متعارف شرعی.               
حال فکر می کنم آیه براعت استهلال بیان روشن تری پیدا می کند: «ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب». زیغ در اینجا به معنای کج شدن است و با توجه به مفهوم هدایت که بعد آمده به معنای انحراف از مسیر درست حقیقت و صیرورت الهی و توحیدی است. پس از دعای نخستین بی درنگ خطاب به ذات باری می خواهد که او را از رحمت خود نصیب دهد چرا که اوست بخشنده و صورت بخش همه پدیده ها (به تعبیر اهل فلسفه «واهب الصور») و مرجع تمام مراجعه کنندگان و اوست مطلوب تمام طالبان و اوست جهت بخش همه خواسته ها و غایات وجودی و ارزشی و انسانی هر انسان.

شاید این ابیات فروغ فرخزاد تا حدودی بیانگر احساس و اندیشه من در این حالت باشد:
از عمق پر ز وحشت تاریکی/ از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو/ آه! ای خدای قادر بی همتا

دل نیست این دلی که به من دادی/ در خون طپیده آه! رهایش کن!

یا خالی از هوا و هوس سازش/ یا پایبند مهر و وفایش کن!

تنها تو آگهی و تو می دانی/ اسرار آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشایی/ بر روح من صفای نخستین را           
      
صورت مکتوب سخنرانی و گفتار شفاهی در مراسم شب قدر و احیای «جمعیت رحمان» (مسلمانان ایرانی پاریس و حومه) مورخ شنبه ۲۱ مرداد ۹۱/ ۱۱ آگوست ۲۰۱۲٫

 ——————————————————————–

۱- مستندات قرآنی در معیارهای چهارگانه فراوانند. آیه مشهور «و لقد کرمنا بنی آدم . . .» (اسراء، آیه ۷۰) نمونه روشنی از این شمار آیات است. (سخنان امام علی در نامه اش به مالک اشتر نیز مؤید این تشریف نوعی آدمی است). در مورد تعقل و عقلانیت، که غالبا با عناوینی چون «افلا تعقلون» و یا «افلا تتفکرون» بیان می شوند، به عنوان نمونه آیات ۴۴، ۷۳ و ۷۶ بقره و آیه ۵۰ انعام. در مورد آگاهی و خودآگاهی از عناوینی چون «بصیرت» و «بصائر» و در برابر «عمی» و «اعمی» استفاده می شود و مثلا خطاب می شود «افلا یبصرون». آیات مربوطه به نوان نمونه: بقره، آیه ۱۷ و ۱۰۴ انعام. در مورد اراده و اختیار نیزآیات کم نیستند. از جمله «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (نساء، ۳) و یا «اان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسائتم فلها» (اسراء، آیه ۷)

۲- «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انتم الینا لاترجعون» (مؤمنون، آیه ۱۱۵)

۳- چنان که عیسی به کسی که به پای او افتاده بود و با سماجت و اشتیاق فراوان شفا می طلبید و سرانجام بدون این که عیسی کاری کرده باشد و آن کس شفا یافت گفت: برخیز که «ایمانت شفایت داد».

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.