گفتگو با رادیو فردا درباره آیت الله خامنه ای

بدست • ۲۲ تیر ۱۳۹۱ • دسته: مصاحبه‌ها

در بخش پیشین این سلسله برنامه ها به روابط آیت الله خامنه ای با سازمان مجاهدین خلق ایران و نیز ارتباطات او با علی شریعتی پرداختیم. در این قسمت به فعالیت های سیاسی او در سال های آخر حیات حکومت پهلوی می پردازیم.

عمده فعالیت سیاسی آیت الله خامنه ای علیه حکومت پهلوی را باید در دهه ۵۰ دانست. وی در این سال ها در مشهد در سه مسجد کرامت، امام حسن و میرزا جعفر منبر می رفت و تفسیر قرآن می گفت.

حسن یوسفی اشکوری، از روحانیون مبارز قبل از انقلاب که در اوایل دهه پنجاه و در مشهد با آقای خامنه ای از نزدیک ملاقات کرده، می گوید که آقای خامنه ای در آن سالها یکی از چهار روحانی شناخته شده ای بود که در مشهد علیه حکومت پهلوی مبارزه می کرده است.

حسن یوسفی اشکوری: در آن زمان چهار روحانی در مشهد جزو روحانیون مبارز بودند و البته همه آنها هم جزو روحانیون جوان به حساب می آمدند. آشیخ علی آقای تهرانی، سید علی خامنه ای، سید عبدالکریم هاشمی نژاد، و آقای واعظ طبسی بودند. منتهی آقای واعظ طبسی شاید از همه کمتر شناخته شده بود و بیشتر او را در همان مشهد می شناختند. و خیلی بیرون از مشهد شهرتی نداشت. شاید دلیل آن هم این بود که اهل گفتار و اهل قلم و سفر به این ور و آن ور نبود، یا به عبارت دیگر واعظ نبود.
در آن زمان آقای عبدالکریم هاشمی نژاد بیش از همه شهرت داشت. یکی به دلیل سفر و واعظ بودنش و دیگری به علت هیجانی و پرشور صحبت کردن و سخنان احساساتی گفتنش که در آن زمان به هر حال برای همه مردم به خصوص جوان ها جذاب بود. ولی آقای تهرانی به عنوان یک عالم و دانشمند و اهل فضل و دانش شهرت داشت و معروف تر و شناخته شده تر بود. از سوی دیگر هم آقای سید علی خامنه ای به عنوان یک جوان خوش فکر و مبارز که اهل گفتار و قلم هم هست، شناخته شده بود.»
بیشتر شهرت (خامنه ای) به خاطر خوش فکری و همراهی بود که در تهران در آن زمان با روشنفکران دینی از جمله دکتر علی شریعتی داشت. منتهی … بیشتر در مشهد شناخته شده بود و مقداری هم در تهران ولی در شهرستانها جز در میان افراد خاص یا جریان های فکری معین، چندان شهرتی در سطح عموم نداشت.
حسن یوسفی اشکوری

آقای خامنه ای به دلیل همین فعالیت هایش در سال ۱۳۵۳ توسط ساواک بازداشت شد و از مشهد به زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری در میدان کنونی توپخانه تهران منتقل و در آنجا زندانی شد.

این زندان در سال های اخیر به موزه ای به نام «موزه عبرت» تبدیل شده و خود آقای خامنه ای نیز از آنجا بازدید کرده است. جریان این بازدید در مستندی به نام دیوارهای یخی توسط موسسه حفظ و و نشر آثار آیت الله خامنه ای ضبط شده و بر روی اینترنت قرار گرفته است.

آقای خامنه ای در این فیلم از نحوه برخورد خود با منوچهری، یکی از شکنجه گران معروف ساواک در آن سالها می گوید:

خامنه ای: از مشهد آوردند من را. با قطار آوردند در این سلول که دو متر و ۴۰ در یک متر و ۶۰ بود.

چند وقت اینجا بودید؟

من هشت ماه اینجا بودم. (منوچهری به من) نگاه کرد و گفت خامنه ای تویی؟
گفتم بله. گفت هان. خامنه ای که می گویند تویی؟ مرا می شناسی؟
گفتم : نه
گفت: من منوچهری ام.

به چهره ام نگاه کرد تا اثر حرف خودش را در صورت من ببیند. من فورا فهمیدم و شناختم که کی است. از او خیلی چیزها شنیده بودم. به رویم نیاوردم که می شناسمش.
بعدش به من گفت که من تو را خیلی خوب می شناسم. تو همون کسی هستی که مثل ماهی لیز می خوری و از دست بازجو خارج می شوی و کارهای تو دانه دانه اش هیچ نیست ولی مجموعش خدا می داند که چیست؟»

آقای خامنه ای در سال ۱۳۵۴ از زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری آزاد شد و به مشهد برگشت. آن گونه که حسن یوسفی اشکوری می گوید آقای خامنه ای در آن سالها همچنان به فعالیت علیه حکومت شاه ادامه می داد.

اشکوری: فکر می کنم پاییز سال ۵۵ بود که ایشان را برای اولین بار در مشهد دیدم. دهه ماه صفر من در سمنان به منبر می رفتم. در آن روزها با همسرم به مشهد رفتیم و در مشهد هم تصمیم گرفتیم به دیدن بعضی از این روحانیون مبارز برویم. این را هم اضافه کنم که در آن زمان روحانی مبارز بودن به معنای روحانی مدرن، روشنفکر و انقلابی و نوگرا هم بود و این مفاهیم تقریبا مترادف هم تلقی می شد. بر خلاف امروز که ممکن است اینها از همدیگر تفکیک شود یا در تعارض با همدیگر قرار بگیرد.
من از طریق مخابرات تلفن آقای خامنه ای را پیدا کردم چون که آدرسی از ایشان نداشتم. زنگ زدم و گفتم من طلبه ای از قم هستم و حتما می خواهم شما را ببینم. دیدم که ایشان طفره می رود و تمایلی به دیدار ندارد. کاملا هم طبیعی بود چون که بنده را نمی شناخت. من اصرار کردم و به هر حال ایشان آدرس داد منتهی گفت که با احتیاط بیایید چون ممکن است که برای شما بد بشود و برایتان گرفتاری پیدا بشود.
گفتم نگران نباشید. رفتم و خانه شان را پیدا کردم و موقع اذان شد. ایشان ایستاد و نماز جماعت خواند و ما هم به ایشان اقتدا کردیم و بعد بیش از یک ساعت و نیم کنار ایشان نشستیم و گپ و گفت دوستانه ای بود. در آن زمان موقعیت آقای خامنه ای تقریبا خوب بود. نوشته هایی هم که از ایشان منتشر می شد تقریبا نوگرایانه بود.
در آن زمان خیلی اجازه داده نمی شد که برود در شهرستان ها یا جاهای مختلفی صحبت یا سخنرانی کند ولی شاید در تهران گاهی صحبت می کرد. پایگاهی که داشت در مسجد کرامت مشهد در مرکز شهر بود که یک مسجد کوچکی بود که گاهی در آنجا نماز جماعت می خواند و گاهی هم مانع می شدند و گاهی هم اگر مانعش نمی شدند درس تفسیر قرآن می گفت. شنیدم که در خانه اش هم بعضی از دروس را برای بعضی از طلبه های مبتدی تدریس می کرد.
به هر حال بیشتر شهرتش به خاطر خوش فکری و همراهی بود که در تهران در آن زمان با روشنفکران دینی از جمله دکتر علی شریعتی داشت. منتهی همان طور که گفتم بیشتر در مشهد شناخته شده بود و مقداری هم در تهران ولی در شهرستانها جز در میان افراد خاص یا جریان های فکری معین، چندان شهرتی در سطح عموم نداشت.»
هنوز شاه از ایران نرفته بود. روحانیون هم تحت فشار بودند. آقای خامنه ای که در مشهد بودند نامه نوشته بودند که آقا! در مشهد سازمان امنیت بسیار شدت عمل به خرج می دهد و ما را هر روز و به هر بهانه ای اذیت می کند و برای بازجویی می برد و بر می گرداند، شما به داد ما برسید.
احمد صدر حاج سید جوادی

آقای خامنه ای در سال ۱۳۵۶ بار دیگر به اتهام فعالیت های ضد حکومتی بازداشت و این بار به ایرانشهر تبعید شد.

احمد صدر حاج سیدجوادی، وکیل و فعال سیاسی با سابقه ایرانی می گوید: در آن سال ها با ماموریتی که مهدی بازرگان و یدالله سحابی به عنوان موسسان جمعیت دفاع از حقوق بشر به وی واگذار کردند، وکالت و دفاع از آقای خامنه ای را در دادگاه مشهد بر عهده داشته است.

احمد صدر حاج سیدجوادی: هنوز شاه از ایران نرفته بود. روحانیون هم تحت فشار بودند. آقای خامنه ای که در مشهد بودند نامه نوشته بودند که آقا! در مشهد سازمان امنیت بسیار شدت عمل به خرج می دهد و ما را هر روز و به هر بهانه ای اذیت می کند و برای بازجویی می برد و برمی گرداند، شما به داد ما برسید.
در آن زمان آقای مهندس بازرگان سه نفر را از جمعیت دفاع از حقوق بشر معین کرد و دستور دادند که حتما خودمان به مشهد برویم برای دفاع از آقای خامنه ای و آقایان دیگری که تحت فشار و تعقیبات سازمان امنیت بودند. این شد که بنده با مرحوم فیض مهدوی و یکی دیگراز آقایان به مشهد رفتیم و ملاحظه کردیم که بله. آقای خامنه ای و عده دیگری در بیمارستان شهرضا تحصن اختیار کرده اند.
ما به آنجا رفتیم تا بنده به عنوان وکیل از پرونده ای که برای آقایان و از جمله آقای خامنه ای تشکیل داده شده بود دفاع کنم. وکالت نامه به امضای آقای خامنه ای تقدیم دادگاه شد و اتفاقا رییس دادگاه به اسم آقای تیمورتاش، برادرزاده مرحوم تیمورتاش – وزیر دربار سابق- بود.
با ایشان هم یک سلام و علیکی هم داشتم. به طور محرمانه به من گفت که فلانی سازمان امنیت به خاطر این شخص فشار شدید به من وارد کرده است. چیکارش کنم؟ من باب تبعید آقای خامنه ای و دیگر آقایان به ایرانشهر.
گفت که من می توانم پرونده را به دادگاه تجدید نظر بفرستم. به عنوان اینکه سابقه پرونده را سازمان امنیت نیاورده اند من می توانم آن را تجدید کنم.»

در بخش آینده از سلسله برنامه های زندگینامه آیت الله علی خامنه ای به بررسی میزان نفوذ و جایگاه واقعی وی در بین چهره های کلیدی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ می پردازیم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.