جنبش سبز مطمئن ترین راه گذار به دموکراسی

بدست • ۲۷ بهمن ۱۳۹۰ • دسته: مقالات

به هر ترتیب نخستین سالروز ۲۵ بهمن ۸۹ را پشت سر گذاشتیم. فراخوان به برگزاری یک حرکت اعتراضی، با توجه به مجموعه عوامل و شرایط نامساعد، با موفقیت نسبی همراه بود. به عنوان یک ایرانی حامی جنبش سبز و یکی از هزاران دعوت کننده به راهپیمایی ۲۵ بهمن ۹۰ از تک تک دلیرمردان و شیرزنان ایرانی به ویژه در داخل کشور تشکر می کنم که در اشکال متنوع در اعتراضات مشارکت کردند و نشان دادند که همچنان بر عهد خود ایستاده اند؛ چنان که بزرگانی چون آقایان مهندس میرحسین موسوی و حجه الاسلام مهدی کروبی و خانم دکتر زهرا رهنورد بر عهد خود ایستاده اند.
می خواهم از این فرصت استفاده کرده در مورد جنبش سبز و به ویژه در مورد رهبران آن به نکته مهمی اشاره کنم.
گرچه در این حدود سه سال پر حادثه مردم ایران آسیب فراوان دیده و به ویژه بر جامعه شهری و طبقه متوسط و نخبگان فکری و سیاسی و علمی کشور از جهات مختلف رنج بسیار وارد آمده اما در این میان از بستر این همه رنج و تکاپوی پر هزینه یک واقعیت مهم و تعیین کننده سر بر آورده و پدیده مبارکی خلق شده و اکنون مراحل رشد و بالندگی اش را طی می کند، و آن، خلق یک اپوزیسیون واقعی و جدی و کارآمد در داخل کشور و از متن و بطن نظام حاکم با ویژگیهای منحصر به فرد است؛ اپوزیسیونی که می تواند مایه امید برای تغییرات اصلاح طلبانه و دموکراتیک در آینده نزدیک و یا دور باشد.
برای روشنی بیشتر و تبیین مدعای خود به نکاتی مقدماتی اما بنیادین اشاره می کنم.
هر نظام سیاسی و حکومتی در بهترین و مطلوب ترین وضعیت خود نیز محتاج اصلاح و تحولات مثبت به سود آزادی و رعایت حقوق مردم و اجرای عدالت و گسترش مدنیت و کاستن از بدیها و تبعیضها و فسادها و بدکرداریهاست. به تجربه می توان گفت بقای یک نظام و تعالی و بالندگی آن در گرو بازگذاشتن امکان اصلاح و ترمیم درونی و بیرونی خود است تا مصلحان و منتقدان درونی سرای قدرت از یک سو و منتقدان بیرون از بلوک حاکم به عنوان اوپوزیسیون از سوی دیگر هر کدام به شیوه و ابزارهای ویژه خویش به ترمیم کاستیها و اصلاح فسادها اقدام کنند. اگر چنین امکانی وجود نداشت، ناگزیر اقدامات آرام و ترمیمی و اصلاحگرانه به تنشهای اجتماعی و ناآرامیهای سیاسی و نقارهای ملی و در نهایت به شورشها و یا انقلابهای تمام عیار مردمی تبدیل خواهد شد.
نکته مهم دیگر این است که به استناد تجارب مکرر تاریخی می توان اذعان کرد که اصلاح طلبی و تحول خواهی همواره از درون بلوک حاکم یعنی هیئت حاکمه (البته نه لزوما حکومت و دولت) بر آمده و در میان جامعه و به تعبیر امروزی در جامعه مدنی و عرصه عمومی نیز همراهان و حامیانی یافته است. اما در مقابل، اندیشه انقلابی و روش انقلابی عموما در بدنه مردم معترض و مخالف جوانه زده و در یک نبرد و چالش دیالکتیکی مبارزاتی با حاکمیت، به دلیل عدم اصلاح پذیری نظام حاکم و انسداد کامل در امر تغییرات لازم و در شرایط یأس مطلق، به قهر و خشم و خشونت و چه بسا انقلاب خونین بدل می شود. تجربه نشان می دهد تا زمانی که اندک امکان امید اصلاح وجود داشته باشد، شرایط برای بروز و ظهور انقلاب فراهم نمی شود. تاریخ معاصر ایران مؤید این مدعاست. روند اصلاح طلبی از عباس میرزا تا میرزا علی خان امین الدوله در سال ۱۳۱۶ هجری به نتیجه مطلوب نرسید ناگزیر جنبش انقلابی مشروطیت رخ داد و بن بست و انسداد سیاسی عصر محمد علیشاه به انقلاب دوم مشروطه و خلع سلطنت شاه و گریختن وی به روسیه منتهی شد. شکست اصلاحات مصدق و دولت ملی او در یک روند منطقی به انقلاب تمام عیار در ۵۷ و واژگونی کامل سلطنت پهلوی انجامید.
اما در دوران پس از انقلاب و در متن نظام جمهوری اسلامی بر آمده از انقلاب نیز همین داستان تاریخ مکرر شد. با این که معمولا نظامهای انقلابی خشن حداقل تا مدتی دراز امکان هر نوع اصلاح طلبی و اقدامات ترمیمی را از داخل و خارج غیر ممکن می کنند، اما در جمهوری اسلامی، به دلایل خاص، از همان آغاز امکان افکار و اقدامات ترمیمی و نقدی محدود وجود داشته و مصلحان درونی نظام کم و بیش امکان بروز و ظهور داشته و طبعا برای منتقدان خارجی نیز چنین ظرفیتی، هرچند محدود، مهیا بوده است. نخستین منتقد اصلاح طلب خودی در بلوک قدرت حاکم، دولت موقت و حزب او (نهضت آزادی) بوده که حتی در روند چالش با جناح با نفوذتر حذف شد اما همچان به روش انتقادی و اصلاح طلبانه اش ادامه داد و همچنان پس از بیش از سه دهه به این روش ادامه می دهد. هرچند پس از پایان مجلس اول (سال ۶۳) در قلمرو جامعه مدنی و در کنار اپوزیسیون خارج از نظام فعالیت می کند. پس از آن اولین رئیس جمهور نیز به زودی به مخالفان اصلاح طلب پیوست اما به زودی از صحنه حذف شد و به جامعه مدنی پیوست و البته دیری است که در برزخ اصلاح و انقلاب گرفتار شده و تا کنون از وضعیت روشنی برخوردار نیست. صف منتقدان درونی و بیرونی حاکمیت جمهوری اسلامی طولانی است اما در میان منتقدان روحانی بلند مرتبه می توان به آیت الله شریعتمداری از نخستین آنها و آیت الله منتظری و آیت الله صانعی از آخرین آنها اشاره کرد.
در کنار این روش اصلاحی از همان نخستین روزهای عمر جمهوری اسلامی افرادی و یا گروهها و سازمانهایی در فواصل کم به با رویکرد خشم و خشونت انقلابی با حاکمیت و رژیم نوبنیاد مواجهه شده و کوشیدند با توسل به جنگ مسلحانه و قتل و ترور و انفجار و تخریب رژیم را به زانو در آورند و خود ماشین دولت و قدرت اجرایی کشور را در اختیار بگیرند. گرچه در طول این بیش از سه دهه سنت اصلاح طلبی درونی و بیرونی حاکمیت به موفقیت مطلوب نرسیده اما از آنجا که انقلابی گریهای نابهنگام و ناموجه در تدوام منطقی سنت اصلاح طلبی و در شرایط انسداد و بن بست کامل و قابل قبول برای عامه مردم و حتی عموم اهل سیاست و تحول خواهان رخ نداده بود، از همان آغاز محکوم به شکست بوده و دیدیم که تا کنون نه تنها دستاوردی نداشته بلکه جز زیان و شوربختی برای خود و مردم و کشور نداشته است. فکر نمی کنم اثبات و مدلل کردن این دعوی کار دشواری باشد.
اگر توانسته باشم مقدمات لازم را به روشنی بیان کنم، بیان اصل مدعا آسان تر خواهد بود. برای وضوح بیشتر گفته های پیشین را بدین گونه صورت بندی می کنم:
۱- هر نظام سیاسی و به طور کلی هر جامعه برای تعالی و سلامت و زدودن انحرافات و ترمیم کاستیها محتاج اصلاحات و ترمیمهای مداوم و همیشگی است.
۲- معمولا این نوع اصلاح طلبی و اصلاحات از درون نطام حاکم و در بلوک شریک در قدرت رخ می دهد و بعد و یا همزمان در میان مردمان و اهل سیاست و اندیشه نیز حامیان و همراهانی پیدا می کند. تا زمانی که امکان اصلاحاتی از داخل نظام و یا خارج از آن به دست فعالان جامعه مدنی ممکن باشد، اتخاذ استرتژیهای قهرآمیز و خشن و انقلابی نه ممکن است و نه مفید و مقرون به صرفه.
۳- در جمهوری اسلامی اسلامی نیز تاریخ مکرر شده و همین روند دوگانه اصلاح/انقلاب از همان آغاز رخ داده و هنوز هم داستان آن ادامه دارد. هرچند روند اصلاح طلبی درونی و بیرونی تا کنون به فرجامی مطلوب نرسیده و با موانع جدی روبروست اما (حداقل به گمان من) هنوز این راه ممکن ترین و کم هزینه ترین راه تغییرات مثبت در ساختار حقوقی و حقیقی جمهوری اسلامی است (البته تحلیل و تبیین این دعوی بزرگ خارج از موضوع این یادداشت کوتاه است).
با چنین مقدمات و مفروضاتی است که می گویم از دستاوردهای مهم و با برکت جنبش اعتراضی سه سال اخیر یکی این است که اپوزیسیونی از درون نظام برآمده که به گمانم مایه امید برای هر نوع تغییرات دموکراتیک و ملی در آینده دور و نزدیک است. گرچه این رویکرد اپوزیسیونی و انتقادی و اصلاح طلبانه درونی حاکمیت ظاهرا یکدست دهه شصت در تداوم اصلاح طلبی دوران خاتمی و بیشتر از مجلس ششم بر آمده و بیش از هر چیزی وامدار آن تکاپوهای مثبت و مدنی و دموکراتیک است اما با توجه به مقتضیات زمانه در سطح متعالی تر و رادیکال تر و دموکراتیک تر و ملی تر قرار دارد. در این جنبش نامدارانی چون موسوی و کروبی دقیقا از کانون اصلی رژیمی بر آمدند که به ویژه در دوران حاکمیت بی چون و چرای دولت فاسد و ویرانگر و متصلب احمدی نژاد اصلاح ناپذیر می نمود. در این دوران شعار «رأی من کو؟» دقیقا به معنای مطالبه حق شهروندی تمام افراد ایرانی و برگزاری انتخابات آزاد با معیارهای متعارف بود و کسانی چون موسوی و کروبی و خاتمی و صدها زندانی اصلاح طلب کنونی با گفتار و رفتار خود بر این حق دریغ شده مهر تأیید نهادند. گرچه در دوران انتخابات تا حدودی در این مورد تردید و ابهام وجود داشت اما پس از آن در بیانیه های هجده گانه موسوی و سخنان و رفتار شجاعانه کروبی و گفتارهای دلیرانه خانم رهنورد و به طور خاص بیانیه های پیاپی زندانیان سیاسی جنبش سبز تعمیق شد و وضوح بیشتری یافت و ابهامات احتمالی نیز در مسیر روشن و تصحیح خواهد شد.
این جریان اصلاح طلبی از جهات مختلف در قیاس با طیف ناهمگون و متنوع اپوزیسیون (به ویژه در خارج از کشور) متمایز و ممتاز است:
۱- این مجموعه از درون نظام جمهوری اسلامی برآمده و به همین دلیل به سادگی قابل حذف و حتی قابل نادیده گرفتن نیست و اگر پایداری کند و شرایط موفقیت یک جنبش مدنی را در خود تعمیق و تقویت و جمع کند قطعا حذف نشدنی است. به ویژه این طیف چنان گسترده است که امرور با یک محاسبه سطحی و سرانگشتی می توان نشان داد که از شخصیتهای قدیمی انقلاب و نظام ولایت فقیه و یا از خاندانهای معتبر روحانی مؤسس انقلاب همه کم و بیش و مستقیم و غیر مستقیم حامی این جنبش اعتراضی هستند و تقریبا دیگر کسی در جناح آقای خامنه ای به عنوان رهبر جریان کودتایی و ضد اصلاحات حاکم باقی نمانده است (از بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی بگیرید تا بیوت آیت الله منتظری، آیت الله طالقانی، هاشمی رفسنجانی، صانعی، موسوی اردبیلی، طاهری اصفهانی، بهشتی، مطهری، قدوسی، صدوقی یزدی، ناطق نوری و . . .). تا کنون رهبر نظام با سرسختی و حتی دشمنی ناموجه و نامعقول در برابر مطالبات اصلاح طلبانه و خیرخواهانه این انبوه یاران انقلاب و حامیان نظام مقاومت کرده اما تا کی می تواند در برابر این جنبش اعتراضی عمیق پایداری کند؟ «جبهه [قلابی] پایداری» مصباح ساخته و مدافع افراطی رهبری هر گز تاب مقاومت در برابر این «جبهه [اصیل] پایداری ملی» را ندارد و روزی «چون برف آب خواهند شد». تازه رهبر کنونی همچنان مقاومت کند، پس از او چه خواهد شد؟ در صورت بقای نظام تضمینی وجود دارد که رهبر بعدی نیز بر همین سمت سلوک کند؟ ساده لوحانه است که با نزدیک بینی همه چیز را پایان یافته تلقی کنیم. قابل تأمل این که هم خامنه ای و جناح امنیتی و سرکوبکر جمهوری اسلامی اصلاحات و جنبش اعتراضی سبز را تمام شده تلقی می کنند و هم در مقابل بخشی از اپوزیسیون (به دلایل کاملا متفاوت) نیز همین شعار را می دهند و بر این اندیشه اصرار دارند که هیچ تغییری ممکن نیست و اصلاح طلبی به پایان خود رسیده است؛ و این هردو شعار غیر واقع بینانه و غیر تاریخی است. وجود انبوه زندانیان سیاسی و به ویژه کسانی چون موسوی و کروبی و رهنورد و ایستادگی آنان، به روشنی از تداوم و چه بسا طی مراحل نخستین مبارزه سبزها برای تحقق آرمانها و مطالبات ملی و دموکراتیک است.
۲- دومین امتیاز این جریان این است که به انقلاب و آرمانهای انقلاب و چهارچوبهای کلی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی وفادار است و در واقع در پی کامل تحقق آرمانهای اصیل انقلاب (آزادی، عدالت، توسعه و حق حاکمیت ملی و . . .) است و این استرتژی بقا و استفاده از امکانات حقوقی و اجتماعی جنبش اصلاحی و قانونگرایی را تضمین و حداقل در شرایط کنونی ایران قابل دفاع می کند. مسئله این نیست که این ساختارها و از جمله قانون اساسی معیوب اند و روزی باید کاملا دموکراتیک شده و با مطالبات یک جامعه و نظام دموکراتیک منطبق و سازگار شوند، موضوع مهم این است که در استقرار یکم نظام سیاسی مستقر و در اصل مشروع (مراد مشروعیت حقوقی و قانونی است نه لزوما ایدئولوژیک و حقیقی) نمی توان اول قانون اساسی را یک سویه ملغی کرد و آنگاه دست به اصلاحات زد و یا انتخابات آزاد برگزار کرد. در چهارچوب استراتژی اصلاح طلبانه و مدنی این دعوی پارادوکسیکال است. به هرحال امروز رهبران جنبش در حصر و در زندان با شعار «اجرای بی تنازل قانون اساسی»، هم قادرند حاکمیت و به ویژه عملکرد رهبری را به نقد و چالش بکشند و آنها را به اتهام قانون شکنی و تضییع حقوق مردم محاکمه کنند و هم می توانند برای برنامه ها و مطالبات و چالشهای خود مشروعیت قانونی و مردمی کسب کنند و از حمایت ملی نیز به ببرند و این امتیازی است که هیچ اپوزیسیونی (به ویژه از نوع برانداز آن) از آن برخوردار نیست و از این رو اینان هرگز نمی توانند یک جنبش مدنی را در داخل کشور ایجاد و یا جنبش اعتراضی را رهبری کنند.
۳- امتیاز سوم این است که اپوزیسیون اصلاح طلب سبز داخل کشور از تجارب گرانبها و ممتازی در مدیریت و سازماندهی کشور برخوردار است. اگر قرار باشد روزی از طریق تغییرات تدریجی دموکراتیک (مثلا رفراندوم و انتخابات آزاد) و حتی در یک انقلاب تمام عیار مردمی و یا حتی در بدترین حالت کودتای نظامی تحولی بنیادین در ساختار حقوقی و حقیقی نظام سیاسی رخ دهد، ناگزیر به مردان سیاست و با تدبیر و با تجربه در امور مختلف کشورداری نیاز است و این مردان مجرب به سادگی در اختیار نخواهند بود. به ویژه در شرایط انقلابی چنین مدیرانی مطمئن و معتمد تقریبا از دسترس خارج خواهند بود. چرا که در فضای تند و انقلابی تمام مدیران حتی صادق و کارآمد نیز به سادگی برچسب ضد انقلابی خواهند داشت. چنان که در انقلاب ۵۷ داستان تلخ حذف چنین مدیرانی را دیدیم و عوارض ناگوار و مخرب آن را همچنان تحمل می کنیم. اکنون صدها مدیر با دانش و توانا و با سابقه مدیریتی کارآمد در سطوح مختلف بدنه جنبش حضور دارند. از مدیران خانه نشین و احیانا شاغل گرفته تا مدیران عالیرتبه و میانی زندانی و تبعیدی در سرزمین های بیگانه. در رهبری این جنبش مردانی قرار دارند که هر کدام هشت سال کار و تجربه انباشته با ارزش در دو قوه مهم کشور (مجریه و مقننه) را در کارنامه خود دارند. نیز مرد متین و با اخلاق و حق مدار ملی دیگر در کنار این رهبران جای گرفته که در مقام ریاست جمهوری هشت سال تجربه اندوخته و اکنون از رهبران سیاسی و دینی محبوب و صلح طلب در سطح جهانی است و این کم نعمتی نیست. مردی که می توان در روز حادثه به او اعتماد کرد. این شخصیتها مردان دوران گذارند و می توانند در یک روند تحولی از نظام موجود به نظام حقوقی و حقیقی مطلوب نقش ملی مهمی ایفا کنند؛ نقشی که از هیچ یک از سیاستمداران صادق و غیر صادق خارج نشین بر نمی آید.
۴- امتیاز دیگر برای اپوزیسیون درونی این است که اینان نه ارتباطی با دولتهای خارجی و غالبا استعماری و سلطه جو دارند و نه اصولا چشم توقع و طمع به بیگانگان دوخته اند. اینان در متن مردم و در کنار مردم اند و در غم و شادی توده ها شریک و انبازند و تمام امید و تکیه شان ملت ایران است. همین طور اینان از حمایت اپوزیسیون مدنی خارج از نظام در داخل و تا حدودی در خارج از کشور برخوردارند. تجربه نشان می دهد که در روز حادثه و در لحظات چرخش تند تغییرات اصلاحی و یا انقلابی مردم عموما به چنین مردانی با تجربه و امتحان داده و همراه با آنان اعتماد می کنند نه به کسانی که از آنان بی خبرند و آنها را حتی نمی شناسند و یا حتی (ولو نادرست و از سر توهم و بدگمانی) به آنها مشکوک هستند.
با توجه به این ملاحظات است که می گویم در عالم واقع و در عالم امکان و در حال حاضر جنبش سبز با پیشگامی بخش انشعابی و اصلاح طلب و رادیکال و در عین حال معقول و قانونگرا و مدنی حاکمیت جمهوری اسلامی مطمئن ترین و عملی ترین راه ممکن و کم هزینه ترین مسیر برای گذار به دموکراسی و رسیدن به یک نظام در نهایت دموکراتیک و عرفی است و این ظرفیت در هیچ فرد و یا گروه اپوزیسیون داخلی و خارج نشین نیست. این که برخی به طعن می گویند اینان از مسئولان با سابقه نظام اند و یا هنوز به قانون و نظام وفادارند و هنوز از اصلاحات و اجرای بی تنازل قانون اساسی سخن می گویند، از قضا بیان نقطه قدرت و امتیاز اینان است و نه نقطه ضعف و عیب آنان. اگر قرار است روزی قانون اساسی تغییر کند و به دموکراسی برسیم، وقتی موسوی و کروبی صریحا اعلام می کنند نه تنها چنین کاری ممکن است که ضروری است و در نهایت صندوق رأی قانون و نظام آینده را تعیین می کند، تکلیف آینده نیز روشن است. در این صورت هر نوع موازی کاری و به ویژه تلاش برای بدیل سازی سیاسی (به ویژه از نوع بیگانه ساخته آن) کجراهه است و در عمل نیز آب در هاون کوبیدن است، رسالت ملی و مبارزاتی همه ما حمایت و تقویت تمام عیار از رهبران جنبش سبز در داخل کشور و تلاش بی وقفه برای رهایی رهبران جنبش و زندانیان سیاسی است.
باید افزود این که این مدیران در گذشته در مسئولیتهای خود چه کرده اند، نیز، مهم است و در جای خود قابل رسیدگی، اما این مدعا و یا خطاهای احتمالی نافی ایفای نقش مهم و تاریخی آنان در این مقطع نیست. چنان که در تمام جنبشهای اجتماعی و سیاسی (از جمله جنبش مشروطیت) دقیقا با همین داستان مواجه هستیم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.