سیما و سیره محمد در قرآن ۲۹-بخش ششم: فصل دوم- محمد در قامت یک انسان متعالی و اخلاقی

بدست • ۱۹ دی ۱۳۹۰ • دسته: سيما و سيره نبوى

در بخش اول، فصل اول، ذیل عنوان «نام و عناوین توصیفی محمد (ص) در قرآن»، شماری از عناوین و القاب و اوصاف پیامبر اسلام در قرآن گفته شد که هر کدام از آنها به گونه¬ای و ابعادی و اضلاعی از شخصیت و نقش آن حضرت را توصیف و بیان می¬کرد. این عناوین عبارت بودند از : محمد، نبی، نبی امی، رسول، مبلغ رسالت، سراج منیر، بشیر، نذیر، شاهد، شهید، دعوت کننده به سوی خدا، رحمه للعالمین و خاتم النبیین . اما اکنون در واپسین گفتار و فصل، به شماری از اوصاف اخلاقی و منش انسانی و ویژگی¬های شخصیتی نبی گرامی اسلام به مثابه یک انسان تمام و اسوه برای تمام آدمیان و بویژه پیروانش (مسلمانان) اشاره می¬کنیم.

۱- ایمان و زیست مؤمنانه
بی¬گمان پیامبر افزون بر نبوت و مخاطب وحی بودن ، خود نه تنها مؤمن و عامل به وحی بود بلکه کاملترین مؤمن شمرده می¬شد و خود اولین کسی بود که به اوامر و نواهی الهی تن می¬داد و مقام قرب را طلب می¬کرد و در واقع زیست مؤمنانه¬اش را بر وفق ظاهر و باطن دیانت تنظیم می¬کرد. این مدعا هم از طریق آیات متعدد قرآن و هم با تکیه بر اسناد تاریخی ثابت می¬شود.
در فصل هفتم، بخش نخست تحت عنوان «محمد (ص) وفادار و عامل به وحی » به آیاتی در این مورد اشاره شد که عبارت بودن از : زخرف/۴۳ اعراف/۲۰۳ احقاف/۹ و الحاقه/ ۴۳-۴۷ . در این آیات هم به نبی توصیه شده است «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ » و هم تذکر داده شده است « …قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یِوحَى إِلَیَّ مِن رَّبِّی …» تعبد و توبه و استغفار از نشانه¬های بارز ایمان¬مداری بوده است. در واقع پیامبر سه مرحله ایمان یعنی تصدیق به جنان، اقرار به لسان و عمل به ارکان را به درستی در وجود و شخصیت خود تحقق بخشیده بود. ارزشی که البته در میان ما کمیاب است.

۲- صداقت و راستی
پیامبر در صدق و صداقت یعنی راستگویی و شفافیت در اندیشه و گفتار و رفتار در عالی¬ترین حد برخوردار بود. در قرآن و منابع تاریخی و روایی نمونه¬ای که ناقض این مدعا باشد دیده نمی¬شود و اگر مواردی در احادیث آمده باشد، قطعاً نادرست است و یا گزارش¬ها کامل نیست و به شکلی دچار تقطیع و تحریف شده است. این مدعا از چند طریق ثابت شده است :
الف : آیات قرآن
در قرآن تمام انبیاء صادق خوانده شده¬اند از جمله آیه ۵۲ سوره «یس» « … هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ » و آیه ۲۲ سوره احزاب « … هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ … » طبعاً پیامبر اسلام یکی از سرامدان این سلسله در صدق و صداقت بوده است. در آیه ۱۸۷ سوره اعراف آمده است که از تو درباره قیامت می¬پرسند و تو پاسخ بده. در ادامه آیه آمده است « یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَهً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ » این نوع برخورد با مردم از صراحت و صداقت و صمیمیت حضرت رسول حکایت می¬کند.

ب : اهمیت صدق نبی در پذیرفتن دعوت دینی او
می¬دانیم که پذیرفتن دعوت دینی پیامبران پیش از هر چیز به صدق نبی بستگی دارد، بدین معنا که مؤمنان اول به صدق نبی ایمان می¬آوردند و آنگاه به افکار و عقاید و احکام شرعی وی مؤمن می¬شدند. در آغاز دعوت پیامبران ، علی القاعده مردمان از طریق براهین عقلی و استلالهای فلسفی و علمی دعوی¬های وی را نمی¬پذیرفتند بلکه او را آدمی صادق و امین و قابل اعتماد می¬یافتند و آنگاه مدعیات او را قبول می¬کردند. البته بدیهی است این مدعا و واقعیت به معنای نفی عقلانی بودن دعوت دینی پیامبران و یا به معنای تعارض دین و علم و عقل نیست و از این رو پیامبر پیوسته مردمان را به تعقل و تدبر و تفکر و تعلم دعوت می¬کند و با منکران بحث
ومحاجه دارد و از آنان تقاضای برهان می¬کند و می¬گوید : « هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ » . این صداقت نبی مورد تأیید خداوند هم بوده است و لذا پیامبر را « صادق مصدق » می¬گویند.

ج : اثبات صداقت از طریق اصل « ایمان » و زیست مؤمنانه پیامبر
اگر قبول کنیم که پیامبر مؤمن بوده و تمام زندگی او نیز مؤمنانه بوده است، به شکل الزام¬آوری باید پذیرفت که او نمی¬توانست صادق نباشد، چرا که کاذب بودن در تعارض با صدق و صداقت است.

د : شواهد و گزارش¬های تاریخی
زندگی پیامبر و اسناد تاریخی نیز گواه این مدعاست .

۳- وفای به عهد
سومین ویژگی اخلاقی پیامبر اسلام وفای به عهد و وفاداری کامل به تمام پیمانها و قول و قرارها با دوست و دشمن بوده است. این خصوصیت در واقع از لوازم ایمان و صداقت و شفافیت است. زیرا بین ایمان و صدق با وفای به عهد ملازمه عقای و عملی وجود دارد، یعنی در صورت وجود ایمان و صدق وفای به عهد نیز خواهد بود و در صورت فقدان یک طرف معادله، بالملازمه دیگری نیز وجود نخواهد داشت. اینست که در قرآن یکی از نشانه¬های ایمان وفای به پیمان دانسته شده و پیوسته به مؤمنان سفارش شده است : « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ …» ( مائده/ ۱) و « … وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً » ( اسراء/۳۴ ) از این رو طبق نصوص قرآنی، هم خداوند به عهد خود وفا می¬کند و هم رسول او و هم مؤمنان از این خصلت ایمانی و اسلامی و انسانی بهره دارند. گر چه وفای به عهد در تمام قرارها و عهدها مهم است اما مهمترین بخش این مسأله قول و قرارهای اجتماعی و بیش از همه پیمانهای حاکمان با مردمان است. با توجه به این نکات است که پیامبر اسلام در طول دوران عمر شصت و سه ساله¬اش، پیش از بعثت و پس از آن در مکه و مخصوصاً در مدینه و در اوج محبوبیت و اقتدار، هرگز وفای به عهد را نقض نکرد. این را تاریخ به روشنی گواهی می¬دهد. در عین حال وفای به قرار و پیمان به لحاظ عقلی و حقوقی دو طرفه است و اگر یک طرف نقض عهد کرد دیگری هم حق دارد خود را ملزم به رعایت یک طرفه نبیند. اینست که خداوند به بنی اسرائیل می¬گوید : « … وَأَوْفُواْ بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ» ( بقره/ ۴۰)

۴- عفو و گذشت
از خصایل و روش و منش پیامبر، گذشت و عفو بزرگواری در برابر مخالفان و دشمنان بود. در بخش دوم فصل سوم آیات مربوط به این مدعا را آوردیم. از جمله آیات ۱۳ مائده. « … فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » و در پایان آیه ۸۹ سوره زخرف آمده است : « فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ » البته باید گفت که مسأله گذشت و عفو و بخشیدن خطاکاران، فقط در مورد مخالفان و یا دشمنان نیست، بلکه گاه در مورد دوستان و یا نزدیکان و خویشان هم هست. دلیل آن نیز لغزش¬ها و خطاپذیری ذاتی و طبیعی آدمها در روابط اجتماعی و مدنی است. از این رو عفو و گذشت در برابر هر نوع خطاکاری از اخلاق پیامبران و انسانهای متعالی بوده و در آیات الهی بارها هم به پیامبران وهم به مؤمنان سفارش شده است که اصل را بر عفو گذشت بگذارند. از جمله آیه ۱۳۴ آل عمران « … وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ … » و آیه ۲۳۷ سوره بقره « … وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى … » و آیه ۶۳ فرقان « … وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» . خداوند نیز به کرات در قرآن تحت عناوینی چون بسیار عفو کننده و آمرزنده رئوف و رحمان و رحیم معرفی شده است. اصل اینست که « در گذر تا از تو درگذرند ».
اصل گذشت و عفو در تمام عرصه زندگی از اهمیت برخوردار است ولی در حوزه سیاست و قدرت و تحقق آزادی و دموکراسی و حقوق بشر ، که گفتمان حاکم در دنیای امروز است، از اهمیت بیشتری برخوردار است و لذا کسانی چون گاندی و مارتین لوترکینگ و نلسون ماندلا از شعار « ببخش و فراموش نکن » در مقابله با دشمنانشان استفاده کردند. پیامبران نیز از این نظر در اوج بودند و پیامبر اسلام نیز در فتح مکه به شکل بی¬نظیری از آن استفاده کرد.

۵- حسن خلق
پیامبر به حسن خلق یا گفتار و رفتار نیکو شهره بود. آیاتی چون « لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ … » ( احزاب/ ۲۱) و « وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ » ( قلم /۴ ) معطوف به این خصلت نبوی است. حسن خلق صرفاً در لبخند زدن یا تظاهر به مهربانی و یا تواضع و امثال اینها نیست بلکه مجموعه¬ای از تمام گفتارها و رفتارهای انسانی و کریمانه با دوست و دشمن است.

۶- مردم¬دوستی
تمام پیامبران در « مردم دوستی » یا همان « انسان دوستی» به واقع در در اوج بودند و پیامبر اسلام نیز از این نظر اسوه حسنه بوده است. منظور از مردم دوستی آنست که پیامبران، آدمیان و بویژه مؤمنان تحت امامت و رهبری خود را اولاً و بالذات به عنوان انسان و ثانیاً و بالعرض به عنوان مؤمن و بنده خدا عمیقاً دوست داشتند و از این رو می¬کوشیدند با توسل به شیوه¬های انسانی و ملاطفت و نرمخویی و گذشت و ارشاد و آموزش مداوم هدایت کنند و یاریشان نمایند تا خود به راه راست و زیست انسانی و دینی و مؤمنانه و عادلانه دست یابند. در واقع تمامی زندگی و منش پیامبر که بخشی از آن در قرآن انعکاس یافته است گواه این مدعاست. اصل حرمت اکراه در دین و اصل حرمت تحمیل و الزام و تکلف در هدایت و تبلیغ دین از بنیادهای نظری ئ اعتقادی بودند که پیامبر را به احتراز هر گونه خشونت و در مقابل به رأفت و مهربانی وادار می¬کرد. به گزارش مولوی در مثنوی، مردم¬دوستی پیامبران خود یکی از نشانه¬های نبوت و یکی از دلائل انتخاب آنان به پیامبری بوده است.

۷- شرح صدر
«شرح صدر» به معنای گشادگی سینه است اما اصطلاحاً به معنای آزاد¬اندیشی ، کرامت و ظرفیت بالای برخورد و مواجهه با دوست و دشمن و بویژه با دگراندیشان و مخالفان است. آیه اول سوره شرح از این خصلت نبوی حکایت می¬کند : «….. الم …». اساساً در منطق قرآن «هدایت» با «شرح صدر» ارتباط دارد : فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ … » ( انعام / ۱۲۵) . اسلام را چه به معنای «صلح» بدانیم و چه به معنای «تسلیم» و چه حتی به معنای علم و اسم خاص یعنی « دین اسلام»، چندان فرق نمی¬کند، چرا که به هر حال بلند¬نظری و آزادگی و فراخی اندیشه و مداراگری از پیامدها و یا از لوازم و مقدمات هدایت و ایمان است. در این صورت خشم و خشونت جایی ندارد ، مگر در صورت اضطرار و در میدان جنگ و به قدر ضرورت.

۸- آزادگی و پرهیز از خودکامگی
گر چه مفاهیم و موضوعاتی چون آزادی، دموکراسی، حق حاکمیت ملی و در مقابل خوکامگی و استبداد ویا توتالیتاریسم تقریباً جدید هستند و برآمده از شرایط و تحولات چند قرن اخیر جهان است و از این رو نمی¬توان با این معیارها و اصطلاحات حوادث و یا نظامهای اجتماعی و سیاسی روزگاران کهن را تحلیل کرد و سنجید، اما در حیات شخصی و اجتماعی و سیاسی پیامبر اسلام و بویژه در دوران زعامت سیاسی وی در مدینه، یک نکته مسلم است و آن اینکه آن حضرت در مناسباتش با مردم، چه به عنوان یک شخص عادی و چه به عنوان یک پیامبر و چه به عنوان یک حاکم، هرگز از روش زور و تحمیل و اکراه و خودکامگی و سرکوبی دگراندیشان و نابودی مخالفان به هر قیمت استفاده نکرد. در مباحثی چون آزادی ایمان، حرمت اکراه در دین، حرمت تحمیل و جباریت برای پیامبر و نیز در بحث شیوه ملکداری پیامبر و بویژه در بحث جهاد، به استناد آیات فراوان قرآن این مدعا را نشان دادیم. جهاد و الزامات جنگ و خصومت بالفعل استثنا و از ضرورت بوده و نباید نافی و ناقض اصول فراتاریخی و جاودانه دیگر شود. اساساً جمع بین پیامبری و حاکمیت اسلامی با استبداد و تندخویی و زورگویی و نفی حاکمیت و اعمال آزاد اراده مردم در تمام امور ایمانی و یا اجتماعی و سیاسی جمع نقیضین است. خداوند به پیامبر، آنهم پس از جنگ و شکست احد، میگوید « … وَلَوْ کُنتَ… » ( آل عمران/ ۱۵۹). مشورت و شورا با خردمندان و اصحاب یکی از راههای پرهیز از خودکامگی در عصر نبوت بوده است. نفی اعتقادی و ایدئولوژیک خودکامگی در روابط اجتماعی و مخصوصاً در قلمرو حکومت و قدرت در اندیشه اسلامی و قرآنی، دلایل متعدد دارد که اکنون جای بحث و مجال توضیح آن نیست.

۹- مساوات طلبی و عدالت گرایی در تمام امور
در زندگی شخصی و سیاسی و اجتماعی پیامبر بزرگوار اسلام، رعایت عدالت و مساوات حقوقی و انسانی یک اصل اساسی و بنیادین بوده و همواره رعایت می¬شده است. دلیل آن نیز روشن است. اساساً یکی از انگیزه¬ها و اهداف رسالت انبیاء و دعوت پیامبران اجرا و تحقق «قسط» و «عدل» است. این مطلب در آیات مختلف قرآن
آمده است. در آیه ۲۵ حدید آمده است. « لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ … » در آیه ۲۹ اعراف آمده است : « قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ … »در آیه ۴۲ سوره مائده آمده است : « … وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُم بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ » در آیات مختلف به مؤمنین خطاب شده است: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ … » (۱۳۵ نساء و ۴۲ مائده ). در آیه ۵۸ نساء آمده است : « … وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ … ». در آیه ۸ مائده آمده است : « …اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ …»
گر چه موضوع تفاوت قسط و عدل و یا معانی دقیق این دو واژه و یا مساوات اکنون مورد بحث ما نیست، اما با تکیه بر استنادات قرآنی و لغوی در محاورات عمومی قسط و عدل تقریباً مترادف به کار برده شده¬اند و هر دو به معنای دادگری و راستی و عدل ورزی به معنای متعارف آن است. به عبارت دیگر قسط و عدل عبارتند از « اعطاء کل شیء حقه » یعنی حق هر چیزی یا کسی را دادن و نهادن. حال این حق چیست و چگونه معین می¬شود و معیار تشخیص آن چیست، در فرهنگها و ایدئولوژی¬ها متفاوف هستند و لذا هم تعاریف و هم مصادیق دوگانه عدل و ظلم در زمانهای مختلف متفاوت خواهند بود. اما آیت الله طالقانی در تفسیر «پرتوی از قرآن» در مقام بیان تفاوت بین قسط و عدل می¬گویند« در قرآن قسط و مشتقات آن بیشتر در موارد تأدیه حقوق افراد و اجتماع و اموال و پاداش¬ها و کیل و وزن آمده و عدل در موارد خلقیات و احکام و شهادات و اسناد و راه و روشها » شاید بتوان گفت که عدل و عدالت یک معنا و مفهوم عام است و قسط یک مفهوم خاص و محدود. مساوات نیز با قسط و عدل یکی نیست اما گاه مساوات و برابری عین عدالت است ولی مساوات حقوقی یعنی اجرای قانون ومقررات و عدالت کامل و بدون تبعیض با قسط و عدل ملازمه دارد.
به هر حال درباره پیامبر آنچه قاطعانه می¬توان گفت اینست که آن بزرگوار در چهارچوب مقررات الهی و دینی و قوانین حاکم بر روابط اجتماعی جامعه خویش قسط و عدل و مساوات را به طور کامل رعایت می¬کرده است. در جنگ، در صلح، با مؤمنان و غیر مؤمنان، با اعضای خانواده و دیگران، در همه موارد اصل مساوات در اجرای مقررات اجرا می¬شده است.

۱۰- شجاعت و دلیری در گفتار و رفتار
زندگی و اندیشه و رفتار پیامبر حکایت از آن دارد که آن حضرت همواره در عین عطوفت و رقت قلب، از شجاعت و دلیری در گفتار و رفتار به نحو کامل و آشکار برخوردار بود. بویژه در جنگها، که غالباً خود فرماندهی را بر عهده داشت و به کار جنگ نظارت می¬کرد و گاه خود نیز در پیکار حاضر بود، شجاعت و استواری او آشکار بود و موجب دلگرمی و پایداری مجاهدان می¬شد. از جمله در جنگ بدر و احد و حنین و احزاب. نیز در جایی که حق¬گویی و حق¬جویی در ارتباط با حقوق مردم مطرح بود، پیامبر بی¬ملاحظه و دلیری از حق و حقوق دیگران دفاع می¬کرد. به عبارت دیگر در اجرای حقوق الهی و مردمی با شجاعت و بی¬گذشت عمل می¬کرد.

۱۱- قاطعیت در تصمیم¬گیری
برای هر انسان سالم ( سالم به معنایی که روانشناسان می¬گویند ) قاطعیت و توانایی در تصمیم¬گیری یک فضیلت است ولی این فضیلت برای یک فرمانروا و یا مدیر بسیار بایسته¬تر و ضروری¬تر است. در زمان نبی اسلام بارها این توانایی و قدرت آزموده شده است. در لحظات سخت مانند هجرت شماری از مسلمانان به حبشه، هجرت خود وی به یثرب، در جنگها و یا صلح¬ها ( بویژه صلح حدیبیه ) و … ، پیامبر با هوشمندی و درایت و قاطعیت تصمیم می¬گرفت. بویژه مواردی چون حدیبیه نظر عموم مؤمنان و اصحاب خلاف نظر وی بود. دلایل اصلی این قاطعیت و شجاعت عبارت بودند از : ۱- ایمان به خداوند و وعده¬های او، ۲- هوشمندی و ذکاوت ذاتی او، ۳- تفحص و تحقیق در امور از طرق ممکن آن روز و ۴- فرمانهای مستقیم خداوند که بارها

در قرآن انعکاس یافته است. از جمله در آیه ۶۷ سوره مائده آمده است : « یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ … »

۱۲- پایداری و استقامت
استقامت و پایداری در مسیر تحقق اهداف و آرمانها نیز از فضایل آشکار انسانی¬ است. پیامبران و از جمله پیامبر اسلام از نمونه های شاخص و مثال زدنی استقامت در راه نیل به اهداف و ارزشهای الهی- انسانی بودند. زندگی آنان و مخصوصاً روشن¬تر و تاریخی¬تر از همه آنان زندگی پر ماجرای پیامبر اسلام گواه صادق این فضیلت است. بخش قابل توجهی از این واقعیت در قرآن منعکس است. فرمانهای مستقیم خداوند مبنی بر «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ …» (هود/ ۱۱۲) به اشکال مختلف در آیات قرآن دیده می¬شود. به مؤمنان نیز بارها چنین توصیه¬ای شده است.

۱۳- بردباری و شکیبایی
تحمل و صبر و شکیبایی در راه هدف از شاخه¬های مفهومی و عملی پایداری و استقامت است. در واقع می¬توان گفت که این دو فضیلت با هم بستگی و حتی غالباً ملازمه دارد اما نظراً و عملاً یکی نیستند. یعنی ممکن است گاه شخصی اهل استقامت و قاطعیت و شجاعت باشد اما کم تحمل و نابردبار و حتی عجول باشد. پیامبران و نیز پیامبر اسلام بارها با فرمان « فاصبر» مورد خطاب قرار گرفته¬اند که آیات آن در بخش دوم و در فصل مواجهه پیامبر با مخالفان و نیز در جنگها آمده¬اند. این شکیبایی و صبر گاه در برابر دشواری اوامر و نواهی الهی و در واقع تحقق ارزشهاست و گاه در برابر مخالفان و معاندان و بویژه در پیکارهاست.
البته خصوصیات اخلاقی و انسانی نبی اسلام منحصر به این موارد نیست و می¬توان بر آن افزود که فعلاً از آنها درمی¬گذریم. متانت و اعتدال، واقع¬بینی در تمام امور، احساس مسئولیت در قبال مردم و پیروان و … از ویژگی¬های اخلاقی پیامبر در طول تاریخ زندگی¬اش، پیش از بعثت و پس از آن بوده است. بویژه اگر خصوصیات اخلاقی پیامبر از درون سیره¬ها نیز استخراج شود، جالب و قابل توجه و آموزنده خواهد بود.

پایان کتاب سیما و سیره محمد در قرآن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.