سیما و سیره محمد در قرآن ۲۰–بخش چهارم-فصل سوم: ارتباط متقابل مؤمنان و غیرمؤمنان

بدست • ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ • دسته: سيما و سيره نبوى

گفتیم که تازمان ظهور اسلام درجامعه قبایلی و بدوی عربستان دین‌‌های مختلف وجود داشت و گرچه بت‌پرستی اکثریت داشت و کعبه به عنوان نهاد مذهبی بت‌پرستان حجاز مهمترین معبد و مرکز دینی مشرکان بود اما ادیان دیگر نیز بودند و از آزادی مذهبی نیز برخوردارند و تعرضی در میان پیروان مذاهب دیده نمی‌شد و یا زیاد نبود. با ظهور اسلام و حاکمیت یافتن پیامبر در مدینه و سپس فتح مکه در سال هشتم هجرت، سراسرعربستان و قبایل مهم و بزرگ آن به تسخیر اسلام و مسلمانان درآمد. با توجه به تأسیس خلافت اسلامی و آمیختن دین و قدرت درعرصه نظر و عمل، اسلام دین رسمی دستگاه خلافت شد و امت تحت رهبری حکومت مرکزی مقتدر تحت عنوان «خلیفه» شکل گرفت و رسمیت پیدا کرد. درچنین شرایطی جامعه اسلامی یعنی مجموعه کسانی که درقلمرو اسلام قرار داشتند عبارت بودند از: اکثریت قاطع مسلمانان، اقلیت نامسلمانان که عمدتاً اهل کتاب شمرده می‌شدند. البته احتمالاً کسانی هم بودند که مخفیانه بت‌می‌پرستیدند و یا ملحد بودند اما حداقل درقرن اول چندان زیاد نبودند و یا تظاهر نداشتند. از نظر دینی و حقوقی روابط میان این طوایف متفاوت بود. جامعه رسمی و اکثریت همان مؤمنان به دین اسلام بودند که از حقوق کامل دینی و اجتماعی شناخته شده در آن زمان برخوردار بودند، اهل کتاب به اصطلاح امروز شهروند درجه دوم بودند و از برخی از حقوق اجتماعی و دینی استفاده می‌کردند، اما بت‌پرستی و الحاد به هیچوجه آزاد نبود و بت‌پرستان و ملحدان حق تبلیغ و اجرای شعائر مذهبی را نداشتند. آنان اگر مرتد نبودند و محارب نیز شمرده نمی‌شدند، حق داشتند که از حق حیات و امرار معاش متعارف برخوردار باشند. بعدها برای تنظیم روابط مسلمانان با غیرمسلمانان، انواع و اقسام حقوق و اصطلاح جعل شد. مانند دارالاسلام و دارالحرب و کافرحربی و غیرحربی و کافرذمی و غیرذمی و مستأمن و غیرمستأمن و … به هرحال آنچه مسلم است این است که در جامعه اسلامی با رسمیت و اکثریت یافتن امت، اقلیت‌‌هایی پدید آمدند که به شکل محدود و کنترل شده از حقوق برخوردار بودند و حداقل تا زمانی که مزاحمت ایجاد نمی‌شد و یا تظاهر به بت‌پرستی والحاد نبود، می‌توانستند ازحق زندگی برخوردار باشند. اکنون در ارتباط با سیره نبوی در قرآن و طرح ارتباط متقابل مؤمنان و غیرمؤمنان، به برخی ازمقررات و راهبرد‌‌های قرآن اشاره می‌کنم:

 

۱نجاست مشرکان.

در سوره توبه آیه ۲۸ آمده است: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا …» معنای تحت الفظی آیه آن است که: مشرکان نجس‌اند، لذا نباید پس از امسالشان به مسجدالحرام نزدیک شوند … اما به لحاظ محتوا و تفسیر این آیه محل بحث و مناقشه فراوان است. مشرک کیست؟ با توجه به کاربرد شرک و مشرک و مشرکین در قرآن، مشرک کسی است که برای خدا شریک و همتا و انباز قرارمی‌دهد. این که بت‌پرستان عربستان آن روز مصداق مشرک بودند تردید نیست اما آیا اهل کتاب (یهود ونصارا) نیز مصداق مشرکین­اند، محل اختلاف است. با توجه به آیه ۳۰ سوره توبه که به صراحت می‌گوید یهود گفتند عزیر فرزند خداست و نصارا گفتند مسیح فرزند خداست و نیز آیات ۱۰۵ بقره و آیه اول سوره بینه، عده‌ای پیروان این دو دین را در شمار مشرکان آورده‌اند. حال باید دانست منظور از نجس چیست؟ غالباً نجاست دراین آیه را به معنای نجاست شرعی و فقهی گرفته‌اند که عبارت است از نجاست جسمانی و لذا حکم به نجاست بدنی منکران خداوند و نیز بت‌پرستان داده‌اند و دلیل عدم نزدیکی اینان را همین نجاست بدنی دانسته‌اند. البته در این میان مشرکان و ملحدان را، مانند خوک و سگ، نجس‌العین می‌دانند و بعضی نجاست را عرض می‌دانند که تابع برخی رفتار است. بعضی نیز یهودیان و مسیحیان را از مشرکان دانسته و حکم به نجاست بدنی آنان داده‌اند. اما درمقابل برخی نجس بودن را «پلیدی»، یا «ناپاکی» ترجمه کرده‌اند که روحی و فکری است نه بدنی. به هرحال شماری از فقیهان شیعه (مانند طوسی و مفید و ابن­جنید و از متأخران آخوند خراسانی وحکیم حکم به طهارت اهل کتاب داده‌اند)[۱] دراین میان ظاهراً تردید نیست که قرآن مشرکان را به لحاظ باطنی و روحی و فکری ناپاک می‌داند. دراین صورت رابطه مسلمانان با نامسلمانان رابطه پاک و ناپاک است.

۲- نهی از دوستی با نامؤمنان.

درقرآن بارها و به مناسبت‌های مختلف پیامبر و مسلمانان را از دوستی با غیرمؤمنان و به طریق اولی از سرپرست قراردادن کافران و مشرکان نهی کرده است. درآیه ۱۶ سوره توبه آمده است: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَکُواْ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَهً وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا

تَعْمَلُونَ»[۲] درآیه ۱۱۳ همین سوره آمده است که حتی پیامبر و مؤمنان حق ندارند برای مشرکانی که یقین به جهنمی بودنشان است آمرزش بخواهند:

« مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَن یَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُواْ أُوْلِی قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ »[۳]. فضای این آیات نشان می‌دهد که این نهی از دوستی، مربوط است به مشرکان محارب و دشمن و توطئه‌‌گر. آیه اول سوره ممتحنه نیز مؤید این مدعا است.« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّهِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّهِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ»[۴]. درآیه ۱۴۱ سوره نساء نیز هرنوع سلطه کافران برمؤمنان نهی و نفی شده است. « وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً »[۵]

درآیه ۱۴۴ همین سوره نیز آمده است: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا … »[۶] درآیه ۵۱ سوره مائده آمده است: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُم بَهِیمَهُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ … »[۷]

۳- نهی از اطاعت ازکافران. درسوره فرقان آیه ۵۲ آمده است: « فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا »[۸]. در آیه ۱ سوره احزاب آمده است: « یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا »[۹]

۴- اخذ جزیه از اهل کتاب. درآیه ۲۹ سوره توبه مسأله اخذ جزیه ازاهل کتاب مطرح شده است که نوعی مالیات بوده است. چنان که پیش ازاین گفته شد کافران و مشرکان درعصر نبوت عمدتاً به جریانی اطلاق می‌شد که در برابر اسلام و پیامبر و مسلمانان قد برافراشته و به جدال و دشمنی و توطئه و جنگ دست می‌زدند و دراین میان عقیده یا نقشی نداشت و یا نقش آن فرعی بوده است و لذا این مرزبندی خصومت‌آمیز درمقابله با آن دشمنی‌ها است و ربطی (حداقل مستقیم) به افکار و عقاید آنان ندارد. زمانی که مسلم شد که عقیده و ایمان ماهیتاً نمی‌تواند تحمیلی باشد و پیامبر نیز کمترین حقی در تحمیل ایمان خود بر دیگران را نداشته است، قاطعانه باید گفت این پلید دانستن مشرکان و یا نهی از دوستی با یهودیان و مسیحیان و بت‌پرستان و دیگران و نیز نهی از اطاعت از مخالفان کاملاً سیاسی و مصلحت‌اندیشانه است و مربوط است به آن شرایط و زمان و مکان.


[۱] . آیه الله غروی اصفهانی درکتاب «فقه استدلالی» خود بحث مفصلی درباره نجاست کفار دارد که مراجعه به آن مفید تواند بود. ایشان ادله قرآنی و روایی را به تفصیل بررسی کرده و در پایان به این نتیجه رسیده است که « نباید در طهارت ذاتی بدنی اهل کتاب شکی داشته باشیم» فقه استدلالی، ۱۹۴

[۲] . آیا گمان برده‌اید که به امان خود رها می‌شوید و خداوند کسانی را از شما که جهاد می‌کنند و به خداووند و پیامبر او و مؤمنان، دوست و همرازی نگرفته‌‌اند، معلوم نمی‌دارد؟ وخداوند به کار و کردار شما آگاه است.

[۳] . سزاوار نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان، ولو خویشاوند باشند، پس از آنکه برایشان آشکار شده است که آنان دوزخی‌اند، آمرزش بخواهند.

[۴] . ای مؤمنان! دشمن من و دشمن خودتان را اولیا (دوست یا سرور) نگیرید، درحالی که با دوستی‌شان (اسراری از مسلمانان را) با مودت می‌افکنید، حال آنکه بی‌گمان به آن حقیقت که برایشان آمده کافرند، پیامبر و شما را (ازمکه) بیرون می‌‌کنند، چرا که به خدا- پروردگارتان – ایمان می‌آورید. اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودی‌ام بیرون آیید، پنهانی با آنان رابطه‌ای دوستی برقرار می‌کنید، حال آنکه من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم، و هرکه از شما چنین کند، همواره راه شیب‌دار(هموار) را گم کرده است.

[۵] . … و خداوند هرگزکافران را بر مؤمنان سلطه نمی‌دهد.

[۶] . ای مؤمنان! کافران را به جای مؤمنان، دوست نگیرید…

[۷] . ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را که [ درمقابله با شما ] دوست و هوادار یکدیگرند، به دوستی نگیرید، و هرکس از شما آنان را دوست گیرد، جزو آنان است …

[۸] . پس از کافران اطاعت نکن و با آنان به سختی جهاد کن …

[۹] . ای پیامبر ازخداوند پروا کن و ازکافران و منافقان اطاعت نکن، که خداوند دانای فرزانه است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.