پاسخ‌هایی برای اندیشیدن(۲) – نقدی بر «نقد وثاقت متن»

بدست • ۲۴ مهر ۱۳۸۹ • دسته: پاسخهائى براى انديشيدن

از این پس ذیل عنوان « پاسخ هایی برای اندیشیدن » سلسله پاسخ هایی که به پرسش های برخی دوستان و مخاطبان داده می شود، با شماره مسلسل و با عنوان خاص موضوع در سایت منتشر می شود. قابل ذکر است که این پاسخ ها پاسخ نهایی و کامل نیست از این رو عنوان « پاسخ هایی برای اندیشیدن » انتخاب شده است. هدف مکالمه و  مفاهمه است. چند ماه پیش نوشته ای تعت عنوان « وثاقت تاریخی قرآآن » منتر شد و در پی آن پرسش هایی در همین زمینه مطرح شد که پاسخ های آنها بعدا منتشر خواهد شد. یکی از این گفتگوها همین مقاله است که اکنون ذیل شماره ۲ انتشار می یابد. شماره نخست همان مقاله وثاقت تاریخی قرآن است.

اشاره. چندی پیش نوشته کوتاهی از من با عنوان « وثاقت تاریخی قرآن » در جرس منتشر شد که با چند نقد مواجه شد. یکی از آنها نوشته ای است با عنوان « وثاقت متن » به قلم حمید مهرزاد که اخیرا ( مورخ ۱۳ مهرماه ) در جرس منتشر شده است. گرچه نویسنده محترم نامی از من و نوشته مورد اشاره ام نبرده است آما آشکارا به محتوا و موضوع آن اشاره دارد. از این رو در این نوشته می کوشم در مورد دعاوی جناب مهرزاد شرحی از باب روشنگری و تعمیق موضوع گفتگو و مشارکت در بحث نه الزاما اقناع ایشان یا دیگران تقدیم کنم. در این نوشتار برای اینکه خواننده کاملا در جریان گفتار ایشان قرار داشته باشد و از سوی دیگر مجبور نشوم مطالب مقاله را با تفصیل تکرار کنم، متن را همان نوشته ایشان قرار داده و فقط در ذیل هرقسمت نظر خود را می نویسم.

 

چرا وثاقت متن موضوعیت دارد؟ برای چه کسانی وثاقت متن موضوعیت دارد؟

 به نظر می رسد که پیش­فهم­های پنهانی در پس ذهنیتی است که به دنبال وثاقت متن است. چه در غیر این صورت ضرورتی به بحث “وثاقت متن” باقی نمانده و بحث مهمل می نماید. دستکم دو پیشفهم را در این رابطه می توان باز یافت: الف ـ آنکه متن قرآن را می توان در عصر حاضر همانگونه فهمید که مراد نبی بود. ب ـ متن نوشتاری قرآن اصیل است و برای تمام دوره ها معتبر است.

 دو پیش­فهم فوق بر اثبات”وثاقت متن” مرجح است. اما نکته این است که راهی قانع کننده برای اثبات پیشفهم های فوق در دست نیست. بنابراین در ابتدای بحث با مشکلی رفع ناشدنی مواجه هستیم.

 در آغاز لازم است در باب ضرورت مبحث « وثاقت تاریخی قرآن » سخن بگویم و آنگاه به دعوی دوم ایشان اشاره کنم. 

در پاسخ این پرسش که « برای چه کسانی وثاقت متن ضرورت دارد ؟ »، باید گفت که برای هر پژوهشگری اعتبار تاریخی و وثاقت هر متن تاریخی مهم است و تأمل در آن یک ضرورت پژوهشی است. مثلا اگر در مورد متنی و نوشته ای ادعا شود که آن نوشته از تألیفات ارسطو است، طبیعی است که اول باید از طریق علمی و متعارف روشن شود که دعوی انتساب نوشته به ارسطو چه اندازه معتبر است. بنابراین این یک اصل است و درباره تمام متون تاریخی اعمال می شود و البته هر متنی هرچه کهن تر لاجرم تحقیق در این مورد بایسته تر و البته دشوارتر.

در این میان تحقیق در متون مقدس دینی از اهمیت و ضرورت بیشتری برخوردار است. زیرا دین و دعاوی دینی از نظر مبانی پیدایی دین و نیز مضمون و محتوا و لوازم دینداری و نقش و کارکرد مذهب در زندگی فردی و اجتماعی آدمیان دیندار و حتی بی دین، اهمیت ویژه ای دارد و به همین دلیل همواره مورد بحث و مناقشه است. روشن است که در هر دینی متن یا متون مقدس مذهبی محور بنیادین و منبع اصلی مبانی و آموزه های آن است و تحقیق در موضوعات مرتبط با این متون و منابع مهم یک ضرورت علمی و پژوهشی است و در این میان بی گمان یکی از این موضوعات مهم پرسش از وثاقت تاریخی و ادعایی متن است و این کار ضروری و به تعبیر جناب حمید « باستان شناسی متن » نیز اختصاص به دینداران منسوب به دین مورد تحقیق ندارد و به همین دلیل روشن است که از دیر باز تا کنون پژوهشگران مختلف العقیده ای در باره متون دینی ادیان بزرگ تاریخی مانند زرتشتیت، مانویت، یهودیت، مسیحیت و اسلام تحقیق کرده و از جمله در باب اعتبار تاریخی آنها سخن گفته اند. از آنجا که پیروان این ادیان به شکلی دعوی انتساب متن مذهبی خود به پیامبر و مؤسس دین را دارند، طبعا نخستین پرسش برای هر محققی روشن شدن صحت این مدعا است. این صد البته یک بایسته پژوهشی است نه یک بایسته دینی و از این رو این نوع تحقیق و باستان شناسی اختصاص به دینداران ندارد و از قضا در عمل این بیشتر محققان غیر معتقد به یک دین خاص در باره وثاقت تاریخی متن یا متون دینی آن دین تحقیق و تأمل می کنند. مثلا برای من به عنوان یک محقق مسلمان زمانی که در تاریخ و آفکار و آداب دین زرتشت یا مانی تحقیق می کنم، ضروری است روشن کنم که اوستای موجود کی پدید آمده و به دست چه کسی یا چه کسانی و در چه زمانی نوشته یا تنظیم شده و  داشته و به هرحال چه نسبتی با بنیادگذار داشته و دارد و اعتبار تاریخی اوستای موجود چه اندازه است. آیا واقعا اوستا تماما یا بخشی از آن نوشته و گفته شخص زرتشت است؟ آیا کفالایا نوشته مانی است و چه سیری داشته و چه تحولاتی را در عمر خود طی کرده است؟

در این میان قرآن هم یکی از همین متون دینی است و ۱۴۳۱ سال هجری قمری از تولد آن می گذرد و طبعا هر محققی جدای از عقاید شخصی اش می تواند و حق دارد در باره این متن تحقیق کند. از آنجا که مسلمانان از آغاز تا کنون عموما بر این باورند که قرآن « کلام الله » است و معنا و لفظا وحی است و از زمان رسول تا حال هیچ تحریف و تغییری در آن راه نیافته و به عنوان کلام الهی – نبوی سند و محور اصلی دین و منبع جادوانه و استوار آموزه های اسلامی است و خداوند خود وعده فرموده است که از آن محافظت خواهد کرد[۱]، طبیعی است که هر محقق دین اسلام و به تعبیری هر اسلام شناسی ضرورتا باید در مورد صحت و سقم این دعوی بزرگ تحقیق کند و به پاسخی روشن برسد و به همین دلیل است که تا کنون شمار قابل توجهی از اسلام شناسان و قرآن پژوهان غربی و شرق شناسان و نیز مسلمانان در این مورد تحقیق کرده و اظهار رأی کرده اند.

با توجه به این ملاحظات روشن است که پرسش از وثاقت متن قرآن برای هر محققی اعم از دیندار و مسلمان و بی دین و نامسلمان و تحقیق در این زمینه یک ضرورت است و این یک رخداد علمی است که همواره رخ می دهد. ظاهرا این دوست گرامی چنین می پندارند که پرسش از وثاقت قرآن فقط برای دینداران و آن هم فقط از نوع سنتی آن و صرفا از نگاه مؤمنانه مهم است و ضروری، و این البته ثبوتا و اثباتا نادرست است و آشکارا خلاف واقعیت. البته در این میان گفتن ندارد که برای مؤمنان این مبحث مهم تر و جدی تر است. چرا که پاسخ روشن و محققانه به این سئوال بنیادی تکلیف نوع دینداری و حتی می توان گفت اصل دینداری او را مشخص خواهد کرد. زیرا اگر یک محقق مسلمان در تحقیق علمی خود به این نتیجه برسد که این متن کلا یا جزئا دچار تحریف به زیاده یا کم شده و به هرحال صحت انتساب آن به پیامبر اسلام منتفی و حداقل مخدوش است، ظاهرا راهی جز این باقی نمی ماند که یا به کلی از اسلام و مسلمانی در گذرد و یا یک اسلام به کلی دیگری خلق کند؛ اسلامی تا کنون و حداقل در عرف مسلمانان با هر گرایشی ناشناخته است. نواندیشان و مصلحان مسلمان در تمام جهان اسلام در قرن اخیر با شعار و اندیشه « بازگشت به قرآن » به عرصه آمدند و گفتن ندارد که پیش فرض آن بزرگواران صحت انتساب این متن به خدا و رسول و عدم تحریف در آن بوده است. حال اگر یک نواندیش و مصلح مسلمان ( به تعبیری جدیدتر روشنفکر دینی ) در تحقیق خود به این نتیجه برسد که این متن از نظر تاریخی اعتبار ندارد و نه تنها کلام خدا نیست که حتی روشن نیست تمام آن کلام نبی هم باشد، در این صورت چه جایی برای اندیشه بازگشت به قران باقی می ماند و چگونه می توان از آن به عنوان یک سند دینی معتبر اتخاذ سند کرد؟ من اکنون در مقام رد و اثبات هیچ نظریه دای نیستم و فقط می خواهم در باب دعوی نا مدلل این دوست منتقد بگویم که تحقیق در وثاقت تاریخی هر متنی و بیشتر در متون مقدس مذهبی و با اهمیت بیشتر در متن مسلمانان یعنی قرآن یک ضرورت علمی و پژوهشی است و برای ایجاد ایمان یا بی ایمانی این و آن نیست. حال باید پرسید پرسش از اعتبار تاریخی یک متن از جمله قرآن « مهمل » است یا نفی چنین پرسشی، که ثبوتا و اثباتا محقق است، مهمل؟

حال می رسیم به دو فرضی که ایشان فرض فرموده اند. در آغاز اشاره می کنم که با توجه به ملاحظات یاد شده نیازی ندارد که دنبال پیش فرض هایی خاص و انکشاف امر پنهانی برویم و بحث را بیهوده پیچیده کنیم و بر زحمت خود و خوانندگان بیافزاییم، خیلی ساده است؛ تحقیق در صحت و اعتبار تاریخی یک متن ( تأکید می کنم هر متن که باشد ) یعنی صحت انتساب یک متن به نویسنده ادعایی اش، یک ضرورت علمی و پژوهشی است و بس. بنابراین، بر خلاف پیش فرض ایشان، به هیچ وجه آن دو پیش فرض برنهاده و اختراعی ایشان دلیل این پرسش و تحقیق نیست. چنانکه در عمل نیز چنین است و فکر نمی کنم محققی مسلمان یا غیر مسلمان با چنین مفروضاتی سراغ بحث وثاقت تاریخی متن قرآن رفته باشد.

اما طرفه اینکه از قضا همین دو پیش فرض مطرح شده خود متأخر بر بررسی وثاقت متن است و از این رو ضرورت طرح و بررسی آنها مبتنی و موکول است بر تحقیق در اصل وثاقت. در این دو گزاره ایشان دقت کنید: « متن قرآن را می توان در عصر حاضر همان گونه فهمید که مراد نبی بود » و « متن نوشتاری قرآن اصیل است و برای تمام دوره ها معتبر است ». روشن است که در مورد نخست اول باید روشن شود که این کلام اساسا « کلام نبی » هست یا نه تا آنگاه به سراغ « مراد نبی » برویم، یعنی ماجرا کاملا بر عکس دعوی ایشان است. در مورد دوم نیز چنین است. اینکه این متن نوشتاری « برای تمام دوره ها معتبر است » یا نه، پس از اثبات اصالت متن قابل طرح و بررسی است و اصالت نیز همان اعتبار تاریخی متن و صحت انتساب آن به نبی است و گرنه پیش از روشن شدن و اثبات وثاقت قرآن سخن گفتن از اعتبار یا عدم اعتبار آن لغو خواهد بود، به ویژه اگر واقعا ایمان بیاوریم که این متن کلام نبی و الزاما کلام الله نیست، دیگر عدم اعتبار جاودانگی آن مفروض است و نیازی به بحث و مناقشه ندارد.

و اما در مورد این دو پیش فرض در اینجا نمی توان بحث کرد و به آنها پاسخ در خور داد چرا که خارج از موضوع است و در جای دیگر باید مورد بحث و مداقه قرار گیرند. اما محض اطلاع ایشان فقط به اشاره می گویم که من نه به نظریه « مؤلف مرده است » اعتقاد دارم و نه به نظریه « شریعت صامت ». اجمالا مراد متکلم را معیار بنیادین فهم مراد کلام می دانم. بگذریم که در همان نظریات هرمنوتیکی هم نحله ها و تفسیرهای متفاوت و گاه متعارضی وجود دارد و نمی توان در باب همه آنها حکم واحدی صادر کرد. اما باید افزود انصافا نظریه حذف کامل مراد متکلم در فهم و تفسیر کلام، نظریه ای بسیار سست و بی بنیادی است که نه در نظر چندان قابل اثبات است و نه در عمل منطبق با واقعیت. زیرا حداقل در مقام اثبات می توان گفت  در مقام « مکالمه »، « مفاهمه » چگونه صورت می گیرد؟ مثلا اکنون من نوشته جناب مهرزاد را با چه معیاری می فهمم و درباره آنها داوری می کنم؟ یا ایشان با چه معیاری نوشته مرا فهم کرده و بر آن نقد نوشته است؟ جز این است که من و ایشان ( دست کم به زعم خود ) از کلمات هم گوهر معانی را کشف کرده و آن معانی را با معیار مراد گوینده به دست آورده ایم؟ اگر جز این بود هرگز نمی توانستیم تفسیر خودمان یعنی همان معانی را به طرف مقابل ( متکلم ) نسبت دهیم. گفتن ندارد اکنون ایشان با علم به اینکه متکلم متن « وثاقت تاریخی قرآن » چنین گفته به او پاسخ داده و من هم با علم به اینکه آقای حمید مهرزاد چنین گفته به او پاسخ می دهم. اگر مراد متکلم را به کلی نادیده بگیریم و ذهن محورانه فقط به سه عنصر « متن »، « مفسر » و « تفسیر » اصالت بدهیم، اصلا مفاهمه ممکن نخواهد بود. البته اصل « امتزاج افق ها » قابل دفاع است ولی آن به معنای حذف معیار مراد متکلم نیست. اما اینکه چگونه می توان مراد متکلم را کشف کرد و با چه ابزاری چنین توفیقی حاصل می شود و پرسشهای دیگر ( مانند این پرسش که آیا ما همیشه مراد متکلم را درست و منطبق با واقع می فهمییم؟ ) مهم اند و در جای دیگر باید به آنها پرداخت.[۲]در مورد گزاره دوم هم اجمالا عرض می کنم که بله، تا این لحظه متن قرآن موجود را اصیل یعنی تهی از تحریف می دانم و بی گمان مانند دیگر مسلمانان آن را تنها متن معتبر دین شناسی و زیست مؤمنانه می شناسم،اما اینکه تمام آنچه در قرآن است معتبرند ( مثلا اینکه تمام گزاره های قرآنی صادق و موجه اند ) و یا تمام احکام شرعی آن جاودانه اند یا نه، محل سخن و مناقشه است و به هرحال مبحث جداگانه ای است.[۳]  

سخن آخر اینکه ایشان چنان از اثبات ناپذیری پیش فرض های دوگانه سخن می گویند که گویی دیدگاه هرمنوتیکی مختار ایشان اثبات شده و مدلل است. ایشان یا مدافعان نظریه مؤلف مرده است یا شریعت صامت تا کنون چنان مدلل و خدشه ناپذیر از این نظریه دفاع کرده اند که موجب اجماعی حتی نسبی در میان نظریه پردازان این رشته بشود؟ حداکثر چیزی که می توان گفت این است که این نظریه هم یکی از دعاویی است که در قلمرو خاص مطرح شده و البته حامیانی هم دارد. اما جدای از این جدالهای لفظی و گمراه کننده، آنچه که واقعیت دارد این است که همگان در عمل فهم مراد متکلم را ممکن می دانند و به همین دلیل است که همه حرف هم را می فهمند و تلاش می کنند به درستی بفمند و در نهایت به اثبات یا رد دعوی متکلم یعنی همان مراد متکلم بپردازند. در عمل جز این است؟[۴] بنابراین ایشان نمی توانند پیش فرض های معرفت شناسانه خود را مسلم و قطعی بگیرند و فتوا بدهند که مشکل طرف مقابل رفع ناشدنی است. حداکثر این است که ایشان از نظریه مختار خود دفاع معقول کنند و در مقام اقناع دیگران بر آیند. 

 اما حتی اگر از دو پرسش بالا صرفنظر کنیم باز با سئوالات دیگری روبرو می شویم مثلاً:

۱ ـ اگر از”نامتن”بودنِ قرآن صرفنظر کنیم، منظور از وثیق بودن متن قرآن چیست؟ چون برخی از صاحب­نظران براین عقیده­اند که قرآن یک متن نوشتاری نیست بلکه مجموعه­ای از گفتارها طی یک دوره­ی تاریخی است. که در آن از قول گویندگان مختلفی سخن رانده می­شود.

 در مورد سخن نخست، فکر نمی کنم « منظور از وثیق بودن قرآن » چندان مبهم باشد. حداقل در نوشته پیشین و اکنون من وثاقت به معنای این است که این متن همان متن ها یا آیات نازل شده بر محمد در طول بیست و سه سال است که به گزارش مشهور چندی بعد به صورت مدون ( بین الدفتین ) در آمده و در آن هیچ تغییری از سوی تدوین کنندگان قرآن و به طریق اولی بعدها به دست مسلمانان یا غیر مسلمانان پدید نیامده است. فکر می کنم دیگران نیز از عنوان وثاقت قرآن همین معنا را مراد می کنند ( البته منظور من پژوهشگران تاریخ قران است نه لزوما ایدئولوگهای مدرن و یا پست مدرن که گاه تفسیرهای خاص و احیانا من درآوردی ارائه می دهند و طبعا جز کج تابی و گاه انحراف از اصل موضوع ثمری ندارد ).

اما این جمله که متن قرآن « نوشتاری نیست » نیز دقیقا روشن نیست. کسی نگفته است که خدا یا محمد متن قران را شخصا نوشته اند، دعوی این است که آیات بر پیامبر نازل شده و او آنها را بر دیگران خوانده و آنگاه به فرمان او و تحت نظارت وی این آیات به دست کاتبان بر اشیایی یا صفحه هایی نوشته است. بنابراین این متن اول گفتاری بوده و بعد هم به فرمان همان نبی نوشتاری شده است. این تمام دعوی است.

و اما اینکه در « قرآن از قول گویندگان مختلفی سخن رانده می شود »، نیز روشن نیست که مراد چیست. گفتن ندارد که در بیش از شش هزار و ششصد آیه قرآن، غالبا از قول خداوند خطاب مستقیم به نبی و غیر مستقیم به ناس یا مؤمنان سخن گفته می شود و گاه هم به تناسب موضوع و زمینه های گزارشی آیات از قول نبی اسلام یا دیگر انبیا و اشخاص سخنی گفته شود. اما این موضوع، چه ارتباطی به موضوع وثاقت تاریخی قرآن دارد؟

۲ ـ آیا مراد مدعیان وثاقتِ قرآن، “قرآن محمد” یا “قرآن عثمان” است؟ یک مؤمن شاید با فراغ بال ادعا کند که نزد من “این­دو” یکی است، ولی آیا یک محقق تاریخ که روش تجربی را به کار می گیرد هم مجاز است این­گونه بیندیشد؟ چون مورد وثوق بودن و اطمینان ـ در چارچوب بینش سنتی ـ تا حد زیادی سوبژکتیو است؛ باید پرسید وثیق بودن متن برای چه کسی؟ از متن قرآن چنین بر نمی آید که متن آن مورد اطمینان و وثاقت تمام آحاد است. پس، از وثاقت متن برای مؤمنین نمی توان به وثاقت برای مورخین تجربه گرا رسید و اصولا ایندو از دو جنس می باشند:

 در مورد این مدعا که نگاه صرفا مؤمنانه به مفهوم وثاقت قرآن و نگاه علمی و تجربه گرایانه و صرفا پژوهشی به این متن فرق دارند، البته حق با ایشان است و حداقل این دو لزوما یکی نیستند. به عبارت دیگر، نمی توان به استناد گزاره ای ایمانی و درون دینی ( مانند آیه انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون )، نتیجه گرفت که پس وثاقت یا عدم تحریف قرآن تضمین است، اما این دو نه تنها مانعه الجمع نیستند بلکه از منظر دین عقلانی و معرفت اندیش، باید با هم باشند و به سخن دقیق تر باور به وثاقت متن مقدس منطقا مبتنی بر تحقیق و تفحص علمی و تجربی در باستان شناسی آن است. اما در عین حال در پاسخ به پرسش وثاقت برای چه کسی، چنانکه پیش از این گفتم، باید گفت: برای هر پژوهشگری اعم از مسلمان و غیر مسلمان. زیرا در مقام پژوهش، باورهای پیشینی ایمانی بی تأثیر است، آنچه نقش آفرین است استدلال است و حجت محققانه. به سخن دیگر یک مسلمان راست کیش هم وقتی در مقام تحقیق بر می آید و می خواهد از وثاقت و اعتبار تاریخی کتاب مقدس خود سراغ بگیرد، الزاما باید از قواعد نقد تاریخی و دانش خاص آن استفاده کند از این رو فرقی بین او و محقق دیگر نیست. اینکه گفته شده است از متن قرآن بر نمی آید که این متن مورد اطمینان تمام آحاد است، کمی شگفت می نماید. فرضا چنین اطمینانی هم در متن داده شده باشد، مگر چنین اطمینان دادنی می تواند بدان معنا باشد که این کتاب دستخوش تغییر نشده است؟ به هرحال محقق صرفا به تحقیق و قواعد آن وفادار است و هرگز باورهای درون دینی نمی تواند جای تحقیق و استدلال را بگیرد.[۵]

۳ ـ اگر علوم تجربی در پی رهایی از پیش­فرض­های متافیزیکی هستند، چرا ادیان باید به دنبال علمی جلوه دادن خود باشند؟ امری که سود اندک و زیان کلان در پی خواهد داشت. به نظر می رسد متمسک شدن به “وثاقت متن” ، ورود به چنین میدانی است.

وثاقت متن به­مفهومی که اهل”ظاهر” مراد می کنند نه ممکن و نه موجد ایمان نزد اغیار می گردد. شاید آیه ای که در پی می آید بگونه­ای اشاره به مضمون فوق داشته باشد:وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ (سوره۶ آیه۷).

در مورد دعوی نخست، باید بگویم من نیز با ایشان همداستانم که نباید دنبال علمی نشان دادن دین و ایمان بود و به طور کلی من نه به « علم دینی » اعتقاد دارم نه به « دین علمی »[۶]، اما برخی از امور مرتبط به دین دینی به معنای خاص آن نیستند. از قضا موضوع محل بحث از همین مقولات است. چنانکه توضیح دادم، پرسش از اینکه متن مقدس مسلمانان ( یا متون دینی ادیان دیگر )، یک موضوع پژوهشی است که نظر یک مورخ تاریخ ادیان و اسلام را به خو جلب می کند و در چهارچوب قواعد علم نقد تاریخی در این مورد تحقیق می کند و به هر نتیجه ای هم دست یافت اعلام می کند. طبعا یک پژوهشگر مؤمن مسلمان هم چاره ای جز پیروی از این قواعد ندارد.

اما منظور از این جمله که « وثاقت متن به مفهومی که اهل ظاهر مراد می کنند . . . »، چست؟ منظور این است که هرکس معتقد به وثاقت قرآن و صحت انتساب آن به آورنده وحی باشد « اهل ظا هر » است و لابد هر کس جز این بیندیشد « اهل با طن »؟ معیار ظاهر و باطن چیست؟ آنچه در این عرصه حرف آخر را می زند و ملاک است، صرفا استدلال است و توان توجیهی و قدرت اقناع آن. اما اینکه احراز وثاقت قرآن نه ممکن است و نه موجد ایمان نزد اغیار می گردد، باید گفت دعوی نخست نادرست و دعوی دوم درست است. در مورد اول بعدا توضیح خواهم داد و در مورد دوم درست است اما گفتن آن حشو قبیح است چرا که اساسا در مقام تحقیق هیچ محققی، ولو مؤمن صادق و وفادار، در اندیشه ایجاد ایمان بیشتر در مؤمان نیست تا چه رسد به ایجاد ایمان در اغیار. فرضا من به عنوان یک مسلمان با تحقیق در موضوع سندیت تاریخی قرآن می خواهم برای مسیحیان و یهودیان و ماده گرایان و . . . ایجاد ایمان کنم؟ مثلا برای آنها استدلال کنم که: چون ثابت شد که این متن همان کلام خداوند یا محمد است، پس شما ایمان بیاورید؟! این چه سخن غریبی است؟

۴ ـ اگر منظور از”وثاقت تاریخی متن”، باستانشناسی متن قرآن است، پس نباید در مورد آن با زبانِ کلامی سخن گفت. باستانشناسی متون کهن دانشی است نوین با متد و قواعد خاص که براساس آن نمی توان به نتایج قطعی در باره تاریخ دست یافت. در صورتی که بحث­های کلامی در پی تولید نتایج قطعی است تا برپایه آن ایمانی «مُسَلَم» بنا شود. شایسته­ی دانستن است که جدل­های کلامی توانایی دخیل کردن احتمالات در نظریات را ندارد

با این سخن جناب حمید کاملا موافقم. در همان نوشته پیشین و نیز در همین مقاله به روشنی در این باب سخن گفته ام. روشن است که موضوع تعیین میزان وثاقت یک متن، مقدس یا نا مقدس، کاری از جنس تاریخ و از این رو مورخانه است نه از جنس کلام و علم عقاید و متکلمانه. این دو نه تنها یکی نیستند که حتی ممکن است در موارد بسیاری با هم در تعارض بیافتند. با توجه به این تفاوت حوزه تحقیق است که  محقق تاریخ قرآن هیچ نظریه خاص از پیش پذیرفه شده را اثبات نمی کند بلکه تحقیق می کند تا به حقیقتی دست پیدا کند و طبعا به الزام منطق علم و تحقیق به نتایج آن نیز ملتزم است. به همین دلیل است که نتایج تحقیق علمی همیشه نسبی است و همواره آماده تن دادن به احتمالات دیگر و شبهه های جدید تر است. حتی در حیطه کلام نیز چنین است چرا که جز اصول موضوعه دین بقیه فهم و تفسیر و تحقیق و نظر خاص متکلم است. به هرحال با این قسمت از فرمایشان جناب مهرزاد مخالفتی نیست.

۵ ـ ممکن است وثاقت نزد برخی افراد به معنای «بیّنه داشتن» باشد. همانی که در قرآن در آیه ۴۲ سوره انفال آمده است:«لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَهٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَهٍ» که مسامحتاً می شود گفت مراد آیه فوق”با دلیل ماندگار و بی دلیل و نشانه ناپایدار است”می باشد. اگر منظور از وثاقت این باشد، نشانه­های هر دوره­ای در دوره بعدی ممکن است تغییر کنند و در فضا و اپک دیگر نقش دلالتی خود را از دست بدهند. به این نکته باید توجه داشت که نشانه ها بصورت مجرد و مجزای از پارادایم و افق معنایی، معنا ندارند.

لابد پیامبر در عصر خود توانسته بود به اندازه کافی در دفاع از گفتمان الهی خود بیّنه ارائه کند که در پروسه­ای نسبتاً طولانی بیشتر هم­عصران خودرا قانع کند. ولی آیا پذیرش این نشانه­ها و ضریب قانع گنندگی آنها برای همه نسلها و همه عصرها یکی است؟

فکر نمی کنم کسی چنین معنایی از عنوان « وثاقت تاریخی قرآن » مراد کند. حداقل من در گفتارم چنین معنایی را در نظر نداشتم.

۶ ـ البته با دلایل امپریک نمی توان نگارش قرآن توسط پروردگار (غلیظ­ترین مفهوم وثاقت)را ثابت کرد. ولی این امر مانع از آن نمی شود که اهل ایمان «باور{ belief}»(= Religious conviction) داشته باشند که قرآن کتابی است الهی. زیرا “باور” در اینجا به معنی قانع شدن دینی و اعتقاد و ایقان فرد است که بایستن الزام آور (necessary)گزاره­های علوم طبیعی را در خود ندارد.

در علوم (به معنای جدید) “ذره­ی نشکن” و اصل شکست ناپذیر نداریم. گذاره­های “علمی” در مجامع اهل علم بطور مشروط پذیرفته می­شوند و تا زمانی دوام می آورند که موج تحقیقات دانشمندان در آنها خلل ایجاد نکند و موجب ابطال آنها نگردد. یعنی در این حوزه اساس بر شک و بنا بر عدم قطعیت و “جزم” زدایی است. پس ادعای”وثاقت تاریخی متن” که رنگ و بویی قطعی و حکمی دارد از منظر علوم انسانی پارادکسیکال می باشد.

در همین جا ضروریست گفته شود که هر دلیل عقلی الزاماً دلیل اثباتی و امپریک نیست. حوزه استدلال عقلی بر روی اهل ایمان باز است، در درجه اول برای قانع کردن خود و در مرحله بعدی برای طرح ایده­ی خویش در فضای بین الاذهانی. اما باید توجه داشت که اعتبار این دلایل به ضریب جاذبه و میزان ایجاد کشش در دیگران است، و اصولا نه از جنس دلیل امپریک است و نه نشانه ای از ثبوت آن می توان ارائه داد. در ضمن مباحثِ معرفت شناسی نشان داده است که دیگر پای فقط یک عقلانیت در میان نیست و انواع عقلانیت وجود دارد. همین طیف رنگین خرد حکم می کند که بشر از “انجزام” دوری کند. بعبارتی “عقل” چون دوره­ی نوجوانی دیگر جبار و سلطه­جو نیست و کوس نودولتی از بام سعادت نمی زند.

 

در این قسمت منتقد محترم ضمن تکرار بخشی از گفته های پیشین خود در مورد الزامات کار علمی و تجربی، در مورد موضوعات مهمی چون ارتباط و نسبت علم و عقل با گزاره های ایمانی و دینی نیز سخن گفته اند. در مورد بخش نخست نظرم را گفته ام و تکرار نمی کنم و در مورد دوم واقعیت این است که حداقل ارتباط مستقیمی با مبحث کنونی ندارد و ورود به محدوده علم و دین و عقل از امکان و مجال این نقد نوشته خارج است و از این رو از آن در می گذرم. فقط می افزایم با گفته های ایشان اجمالا موافقم و مخالفت اصولی در میان نیست.

در عین حال لازم است به دو نکته اشاره کنم. نخست اینکه ایشان گفته اند « با دلایل امپریک نمی توان نگارش قرآن توسط پروردگار ( غلیظ ترین مفهوم وثاقت ) را ثابت کرد ». سخن حقی است اما مگر کسی از مدافعان وثاقت قرآن با استناد به این دلیل مدعای کلام الهی بودن قرآن ( نظریه وحی ملفوظ ) را ثابت کرده است؟ روشن است که از گزاره « قرآن موجود همان قرآن مکتوب در زمان محمد است » نمی توان نتیجه گرفت پس « این متن لفظا و معنا کلام خداوند است ». بعید می دانم کسی چنین استنتاجی داشته باشد.[۷] اما به هرحال در این مورد من بی تقصیرم و نباید پاسخگو باشم. به هر تقدیر ادعای وثاقت و اصالت قرآن جز این نیست که این متن از زمان نبی تا کنون دچار تغییر به زیاده و کم نشده است.

و اما نکته دوم. ایشان نوشته اند « پس ادعای « وثاقت تاریخی متن »، که رنگ و بویی قطعی و کلی دارد، از منظر علوم انسانی پاردکسیکال است ». با توضیحات پیشین پاسخ این مدعا نیز روشن است. دست کم من موضوع وثاقت متن را موضوعی علمی و تحقیقی می دانم و از این رو خطا پذیر و نقد پذیر و در نتیجه نه امری است کلی و نه جزمی و نه جاودانه، یک محقق مدافع وثاقت قرآن حداکثر می تواند بگوید تا این لحظه و با استناد به این دلایل بر این باورم که این متن همان متن زمان محمد است نه بیشتر. وقتی می گوییم « وثاقت تاریخی قرآن »، همین عنوان به روشنی نشان می دهد که این یک موضوع تاریخی است نه کلامی و اعقتادی. هرچند که البته نتیجه آن، هر چه باشد، پیامدهای کلامی هم خواهد داشت.

اصولا به نظر می رسد که ناقد محترم با یک پیش فرض نادرست به این نقد نوشته دست زده است و آن این است که به گمان ایشان دعوی وثاقت قرآن یک بحث کلامی است و برای اثبات وحیانی بودن کتاب است و فقط کسانی چنین حرفی می زنند که می خواهند حقانیت اسلام و وحی و قرآن را ثابت کنند. تا آنجا که من می دانم چنین تصوری از بن اشتباه است و اگر هم کسی چنین گفته باشد حداقل ربطی به من و نوشته مورد نقد ایشان ندارد. اگر ایشان به همان نوشته کوتاه قبلی توجه بیشتر کرده بودند دست کم این سخنان را در مورد افکار من نمی گفتند. به هرحال اگر محققی از پیش هم به حقانیت مطلق دین اسلام و وحی و وثاقت قرآن به هرمعنا یقین دارد و هیچ تحقیقی هم در باورهایش خللی ایجاد نمی کند، دیگر چه نیازی به تحقیق دارد. گفتن ندارد تحقیق با ابزارهایی مشخص انجام می شود اما نتیجه نا مشخص است و محقق باید به نتایج تحقیق ملتزم باشد و گرنه تحقیق بی معنی و لغو خواهد بود.   

۷ ـ ورود به مقوله­ی”وثاقت تاریخی متن” خودبخود مارا وارد حوزه­ی علوم انسانی تحت عنوان متن شناسی یا باستانشناسی متون کهن می کند که ماحصل آن نگاه نقادانه و نه جانبدارانه و تبشیری به متن است. اگر با روش­های این دانش به برسی پروسه جمع آوری قرآن ـ که در منابع تاریخی مسلمین گفتگو در مورد آن بسیار است ـ به پردازیم نتیجه مورد نظر مؤمنین حاصل نخواهد شد. چه تاریخ تدوین قرآن به ما می آموزد که فراگرد جمع آوری این متن گفتاری چندان بی شکست وبست نبوده است. بنابراین اهل ایمان اگر می خواهند از مزایای این دانش به نفع دین خود استفاده کنند باید آماده پذیریش پیامدهایی که به سود آنها نیست هم باشند. این پیامدها می تواند به شرح زیر باشد:

ـ انبوهی از اما و اگرهای کمرشکن را بر متن وارد می کند تا جاییکه ممکن است فایده­های عملی را از آن بستاند.

ـ تعداد زیادی حدیث و روایت در تنقیص و تحریف متن از دل تواریخ مربوطه بیرون کشیده می شود. چون برخی از صاحب­نظران تعداد این احادیث را تا دوهزار روایت برآورد کرده­اند.

ـ رقیبانی برای قرآن موجود(قرآن عثمان) که در این عصر مورد قبول جمیع مسلمین است پیدا خواهد شد. نظیر مصحف پنهان علی، مصحف از بین رفته فاطمه، قرآن اصلی که به اعتقاد امامیه نزد امام زمان است.خورده شدن قسمت­هایی از قرآن توسط بز عایشه.

ـ گفتگوهای بسیار در مورد شیوه نگارش ،جمع آوری، خوانشهای چهارده­گانه، کاستی­های خط کوفی نظیر بی­نقطه  و اِعراب بودن و… قرآن.

ـ دخالتهای بشری در انتخاب و تدوین آیات و احتمال خطاهای انسانی

ـ روشن نبودن روش تفکیک گفته های پیامبر از آیات قرآن کریم.

ـ برای تحقیق تاریخی در مورد وثاقت موضوع و سندی، در اختیار داشتن آرشیو مربوطه اصلی اساسی است. در این رابطه چون تمام مصحف های قرآن دوران پیامبر بعد از تدوین قرآن معروف به قرآن عثمان سوخته شده­اند، در نتیجه اسناد و آرشیوی(اگر مجاز باشیم از این واژه در این مورد خاص استفاده کنیم)برای محقق تاریخ باقی نمی­ماند تا در مورد وثاقت تاریخی متن، تحقیق کند. لذا می توان ادعا کرد که از منظر تاریخ شناسی، وثاقت تاریخی متن قرآن امکان پذیر نیست.

به نظر می رسد جناب مهرزاد در این قسمت به کلی تمام بافته های گذشته خود را پنبه کرده و یکسره راه دیگری در پیش گرفته اند. ایشان تا این قسمت پیوسته از الزامات تحقیق علمی و احتراز از کار تبشیری و رویکرد کلامی سخن گفته و مدافع عدم قطعیت پژوهش های علمی در علوم انسانی یا تجربی و به ویژه در پروژه باستان شناسی قرآن بوده اند، اما در اینجا گویا تمام این آموزه های درست را فراموش کرده و قاطعانه در مورد عدم امکان اثبات علمی و تاریخی وثاقت قرآن سخن گفته اند. ایشان در آغاز پس از تذکر درست و چند باره در مورد علوم انسانی و باستان شناسی متوتن کهن، می نویسند « اگر با روش های این دانش به بررسی پروسه جمع آوری قرآن – که در منابع تاریخی مسلمین گفتگو در مورد آن بسیار است – به پردازیم نتیجه مورد نظر مؤمنین حاصل نخواهد شد ». در پایان نیز پس از طرح برخی اشکالات و یا ابهامات به این جمع بندی می رسند که: « می توان ادعا کرد که از منظر تاریخ شناسی، وثاقت تاریخی قرآن امکان پذیر نیست ».

 در این مورد یک پرسش اساسی مطرح است و آن اینکه شما از کجا به این نتیجه قطعی رسیده اید که « وثاقت تاریخی قرآن امکان پذیر نیست » و یا « نتیجه مورد نظر مؤمنین حاصل نخواهد شد »؟ مگر قرار نبود طبق ارشادات درست شما از جزمیت و قطعیت نهایی در علوم انسانی احتراز شود؟ آیا خود شما در این مورد تحقیق جامع کرده و ادلّه طرفین دعوی را به دقت و با استفاده از روش های علم الحدیث و به طور کلی ادله نقلی و عقلی بررسی کرده اید و پس از آن به این نتیجه قاطع رسیده اید؟ آیا تمام احتمالات آینده هم مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته اند؟ حتی اگر چنین پژوهش هایی هم صورت گرفته باشد، که شواهد نشان می دهد چنین نبوده است، تازه شما می توانید به اقتضای علم و تحقیق بفرمایید که من با این دلایل به وثاقت تاریخی قرآن مطمئن نیستم و یا بالاتر مطمئن شده ام که این کتاب دقیقا همان آیات نازل شده و یا کتابت شده در زمان محمد نیست، بیش از این دعوی نمی توان داشت. بیش از این خروج از علم و تحقیق است و اعتباری ندارد. جالب است که اگر همین دعوی از سوی مقابل مطرح شود، غالبا متهم به علم ناشناسی و جزمیت اندیشی و ایمان گرایی و دین باوری ( به تعبیر یکی از حضرات « دین خویی » ) می شود و بر پیشانی اش برای همیشه داغ باطله می خورد. به هرحال هر پژوهشگری حق دارد از نظریه مختارش دفاع کند اما قطعا حق ندارد تکلیف یک فکر یا موضوع علمی را برای همیشه روشن کند و با به کار بردن کلماتی چون « امکان ندارد » باب تحقیق را ببندد. اصولا استفاده از چنین عناوینی ( امکان یا عدم امکان ) حداقل به مفهوم فلسفی آن جایی در چنین مباحثی ندارد و اگر هم گاه به کار برده شود، از باب تسامح است و حداقل بیانگر شدت اعتماد و اطمینان به یک فکر و یا موضوع است نه بیشتر.

و اما در مورد اشکالات و شبهاتی که مطرح شده و از فهرست کردن آنها نتیجه گرفته اند که « از منظر تاریخ شناسی، وثاقت تاریخی قرآن امکان پذیر نیست ». شبهاتی از این دست، که البته کم هم نیستند و در منابع مربوط از گذشته تا حال ثبت و ضبط است، قطعا مهم اند و قابل بررسی و تحقیق جدی و بی گمان هر پژوهشگر تاریخ قرآن باید به آنها توجه کند و مخصوصا روایات منقول در منابع روایی یا تاریخی کهن  و میزان اعتبار و وثاقت خود آنها را ( از نظر علم الحدیث و به ویژه معیارهای نقد تاریخی جدید ) بسنجد و در نهایت ادله نقلی و عقلی گروه معارض را هم مورد مداقه و ارزیابی قرار بدهد و در فرجام کار به یک جمع بندی برسد. این کار یک کار علمی است و باید با بی نظری و در حد ممکن تهی از هر نوع پیشداوری باشد و البته شماری از محققان مسلمان و نیز شرق شناسان و قرآن پژوهان این کار را کرده اند و آثار پر ارجی پدید آورده اند.    

اما من اکنون در مقام ارزیابی و داوری در باب ادلّه موافق و مخالف وثاقت تاریخی قرآن نیستم، ولی در محدوده ادعای غیر علمی جناب مهرزاد مبنی بر امکان ناپذیری احراز وثاقت قرآن و نقد آن، فقط به چند نکته اشاره می کنم.

نکته نخست و مهم آن است که قرآن به مثابه یک « متن » ( گفتاری و سپس نوشتاری ) تاریخی و تاریخمند است و جز این نمی تواند باشد. هیچ مسلمانی نیز منکر این نیست. این سخن بدان معنا است که این متن جدای از منبع اصلی و گوینده آن ( خدا با شد یا نبی ) در یک مقطع خاص زمانی و مکانی و در بستر یک سلسله الزامات گریز ناپذیر خلق شده و در اختیار مؤمنان قرار گرفته است. « اسباب النزول » دقیقا به همین واقعیت اشاره دارد. گرچه معمولا اسباب النزول را در مورد آیات الاحکام و برخی رخدادها مورد توجه قرار می دهند اما می توان گفت تمام قرآن شأن نزول دارد و لذا گزاف نیست که بگوییم آیه آیه قرآن شأن نزول دارد و تاریخمند است. به هرحال نزول وحی و شکل گیری کل قران در خارج از تاریخ رخ نداده است. این سخن بدان معنا است که این کتاب در یک شرایط خاص تاریخی و اجتماعی و سیاسی پدید آمده و خلق شده است.[۸]

آنچه مسلمانان عموما معتقدند این است که قرآن وحی خداوند است که تمام آن در زمان حیات نبی در طول کمتر از بیست و سه سال شکل گرفته و به تدریج مکتوب شده و در مقطع رحلت پیامبر به طور پراکنده مکتوب بوده و پس از آن در زمان ابوبکر یا عثمان جمع آوری شده و به صورت کتابی واحد در آمده و مورد توافق اصحاب و مسلمانان قرار گرفته و در آن هیچ نقصانی به زیاده و یا کم رخ نداده است. طبق این گزارش، اصل قرآن ( مندرجات قرآن ) همان است که در زمان پیامبر و با نظر و نظارت وی مکتوب شده ولی به روایتی جمع و تدوین و تعیین قرائت خاص و یا رسم الخط و احتمالا نقطه گذاری و برخی اصلاحات شکلی و فنی دیگر پس از آن در طول حدود بیست و پنج سال انجام شده است. بدین ترتیب می توان گفت قرآن موجود در دو مقطع زمانی ( زمان پیامبر و زمان خلفا ) تحقق تاریخی یافته و به صورت متن نهایی و اجماعی مسلمانان در آمده و پس از آن نیز ظاهرا اختلافی در متن قرآن پدید نیامده است، برخی اختلافات مبنی بر تحریف به نقصان در قرون بعدی مستند است به برخی روایات منقول از برخی راویان در همان بیست و پنج سال مهم دوران تدوین قرآن. از این منظر نیز قرآن یک متن تاریخی است و چگونگی و چرایی جمع و تدوین و تنظیم آن موضوعی است کاملا تاریخی.

نکته دوم. حال ماییم و گزارشات تاریخی برآمده از همان در مجموع حدود چهل و پنج ساله آغاز اسلام. جای انکار ندارد که در منابع روایی و تاریخی مربوط به نیم قرن اول اسلام در مورد چگونگی کتابت و جمع آوری و تنظیم سوره ها و جایگاه آیات و بلندی و کوتاهی سوره ها و دلایل برخی تغییرات و امور فنی دیگر اختلافاتی وجود دارد که در قرون نخستین اسلامی به ویژه در عصر تدوین ( سده دوم تا سوم چهارم هجری ) بحث هایی را برانگیخت اما به هر دلیل به زودی فرو نشست ولی در دوران جدید برخی شرق شناسان و اسلام شناسان غربی بار دیگر پای در این وادی نهاده و به گونه ای همان بحث ها را زنده کردند و بر شبهات دیرین دامن زدند و اکنون در شرایط بحرانی جهان اسلام ( که به گمانم جهان اسلام تا کنون به این اندازه دچار بحران نبوده است )، همان جدالها به گونه ای تکراری در میان برخی پژوهشگران مسلمان نیز در حال رواج و گسترش است.   

 نکته سوم. اکنون چه باید کرد؟ مؤمنان مقلد و غیر محقق می توانند همچنان به ایمان خود وفادار باشند و وارد این مجادله نشوند، چنانکه نمی شوند، اما کسانی که دغدغه حقیقت دارند و به دین مبتنی بر تحقیق و معرفت و انتخاب آگاهانه و آزادنه باور دارند، می بایست در موضوع جدلی میزان اعتبار اصالت و ثاقت قرآن تحقیق جدی بکنند و البته به هر نتیجه ای هم رسیدند بدان ملتزم باشند. اما هر محققی باید بداند، و می داند، یک پدیده تاریخی صرفا در بستر درک و فهم و تحلیل دقیق شرایط و زمینه های مختلف الجوانب آن رخداد قابل فهم و تحلیل و داوری است. تحولات فکری، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیم قرن اول وتوسعا قرن نخست اسلام چندان مهم است که بدون درک و تحلیل همه جانبه آن تحولات فهم و تحلیل دگرگونی های بعدی بسیار دشوار و شاید ناممکن است. در این دوران دو رخداد مهم در سرشت و سرنوشت اسلام و مسلمین اعصار بعدی نقش آفرین شدند. یکی تحریم کتابت به وسیله خلیفه اول یا دوم بود و دیگری ایجاد انشعابات پیاپی و فرقه سازی ها و فرقه گرایی های گسترده و ویرانگر عمدتا حول مسأله خلافت. در این دوران بازار حدیث گویی و حدیث سازی به شدت گرم بود و به دلیل سنت حافظه محور اعراب از گذشته از یک سو و تحریم کتابت از سوی دیگر، احادیث اندک نبوی و جعلیات کثیر منسوب به نبی و یا صحابه، سینه به سینه نقل می شد و در همه جا پراکنده بود و هر گروه و فرقه و حتی شخص از آن روایات جعلی و برساخته و تصادفا واقعی به سود خود از آن استفاده می کرد و البته هنوز هم تا حدودی چنین است. فهم روایات مربوط به چگونگی جمع آوری قرآن در چنان دوران پر تنش و پر مناقشه فکری و سیاسی و فرقه ای قابل درک و تحلیل است.[۹]

نکته چهارم. در مورد اشکالاتی که جناب مهرزاد مطرح کرده و به استناد آنها داوری کرده اند که اثبات وثاقت تاریخی قرآن ممکن نیست، باید گفت ماجرا به این سادگی ها و ساده سازی ها نیست که ایشان گمان کرده اند. در برابر این اشکالات یا احتمالات، از دیرباز به تفصیل بحث کرده و پاسخ هایی کم و بیش درخور به آنها داده شده و ایشان احتمالا از آن بی خبر نیستند. آنچه اکنون کم داریم طرح هزار باره شبهات و اشکالات نیست، آنچه اکنون نیاز است، نقد و تحلیل تاریخی آنها بر بستر تحولات پر شتاب و سیاسی قرن اول و بر اساس علم الحدیث گذشته و به ویژه معیارهای جدید نقد تاریخی و نسخه شناسی و زبان شناسی نوین است. اگر چنین رویکرد نقادانه ای روی این روایاتی که به شکلی توهم دخل و تصرف در قرآن زمان ابوبکر یا عثمان را دامن می زند بشود، بعید می دانم که چنین روایاتی از مهلکه پر خطر نقدجدی جان سالم در ببرند. به ویژه فراموش نکنیم که روایات بازمانده در منابع، روایاتی که به گونه ای موهم دخل و تصرف در قران عثمانی اند، از جهاتی چنان دچار اشکال و به ویژه تناقض اند، که استفاده سازگار و استنتاجهای معقول و استخراج نظریه های موجه از آنها کار آسانی نیست. بنابراین این شبهات چندان کمرشکن هم نیستند. تازه این قسمت نخست تحقیق است. در قسمت بعدی لازم است ادله موافقان و مخالفان وثاقت همه جانبه بررسی شوند و در نهایت با هم مقایسه گردند و در این صورت نیز بسیار بعید می نماید که نظریه اقلیت ناچیز یعنی معتقدان به تحریف قرآن تاب مقاومت در برابر ادله معقول تر و مقبول تر حامیان نظریه اکثریت را داشته باشد. به هرحال در مقام مقایسه است که می توان با تمام کاستی های محتمل دو نظریه، یکی را ترجیح داد چرا که ترجیح بلامرجح خلاف عقل است. در موارد اختلافی و یا وجود ادله معارض باید از قاعده مشهور « تعادل و تراجیح » استفاده کرد و به نظری مشخص رسید. جناب منتقد به شماری از ابهامات و اشکالات و در بهترین حالت معارضات اشاره کرده و در نهایت با شتاب و با ساده سازی تمام فتوا داده اند که اثبات وثاقت ممکن نیست. حداقل چیزی که می توان گفت این است که معتقدان به عدم تحریف در قرآن در زمان جمع و تدوین آن، با آشنایی و در دست داشتن همان روایات و اشکالات مورد اشاره به وثاقت اطمینان یافته اند. به درستی گفته اند « بهترین دلیل وجود شئ وقوع شئ است ».

در این میان برخی از فرمایشات ایشان شگفت می نماید. از جمله ایشان می فرمایند که برای تحقیق در این زمینه نیازمند آرشیو هستیم و چون تمام قرآنهای غیر عثمانی سوزانده شده اند و امروز از داشتن آرشیو لازم محرومیم، نمی توانیم در زمینه تعیین وثاقت قرآن تحقیق کنیم، پس « وثاقت ممکن نیست ». انصافا این دیگر از آن حرفها است! باید پرسید که:

 اولا – مگر در مورد دیگر باستان شناسی ها آرشیو حداقل کامل و وافی به علم مطلق وجود دارد؟ کسانی که با تاریخ به ویژه تاریخ باستان آشنا هستند می دانند کمتر رخداد مهم تاریخی است که امروز جز بر اسناد مکتوب غالبا متعارض متکی و مستند باشد، اما مورخ امروزی به بهانه فقد اسناد کامل و نداشتن آرشیوی مطلوب از اظهار نظر خودداری می کند؟ این در واقع پاک کردن صورت مسأله است. اگر بنا شود به این توصیه عمل شود، باید کار تاریخ نگاری و به تعبیر ایشان باستان شناسی در هر زمینه ای تعطیل شود و در نهایت بخش اعظم و شاید گزاف نباشد که بگوییم تمام منابع تاریخی از کتابخانه ها جمع آوری و به عنوان اشیایی مزاحم و بی ثمر به دریا ریخته شوند. مثلا چون درباره زرتشت اختلافات جدی و گاه حل نشدنی به چشم می خورد و حتی در وجود تاریخی او ( مانند بسیاری از شخصیت های مهم تاریخی ) تردید جدی وجود دارد، پس از طرح موضوع و اظهار نظر خود داری کرده و خود را در خلاء رها کنیم. اگر چنن کاری درباره هر موضوع یا شخصیتی شدنی باشد، که نیست، درباره پیامبران و از جمله درباره نبی اسلام اساسا تصوری کردنی هم نیست. با اینکه وجود تاریخی محمد تا کنون مورد انکار قرار نگرفته است اما اگر محققی این وجود را انکار کرد، چنانکه اخیرا یک محقق آلمانی چنین گفته است، در این صورت چه باید کرد؟ به هرحال حداقل برای یک مسلمان نفی وجود واقعی پیامبرش چه معنایی می تواند داشته باشد؟ می توانیم به او توصیه مشفقانه بکنیم: گرچه محمد برساخته تاریخ است و هرگز وجود نداشته اما باز به او و نبوت و قرآن او ایمان داشته باش و به گفتارهایش عمل کن؟ داستان قرآن هم همین اندازه اهمیت دارد و شاید از جهتی مهم تر هم هست چرا که ارزش و اعتبار پیامبر به نزول وحی الهی به او و در نتیجه ثبوت امر نبوت در مورد او است و گرنه محمد بن عبدالله غیر نبی وجود هم نداشته باشد، اهمیتی ندارد. اعتقاد و یا عدم اعتقاد به وجود تاریخی محمد برای مورخان هم مهم است و در حیطه تحلیل برهه ای از تاریخ عمومی بشر یا تاریخ منطقه ای اعراب و خاورمیانه اهمیت دارد.

ثانیا –  اینکه اسنادی وجود ندارد و یا قرآنها سوزانده شده اند و . . . « اما » و « اگر » هایی هستند که داستان خانه خریدن آن مرد در مثنوی را به یاد می آورد. « ای عزیزم در « اگر » نتوان نشست »! من هم می گویم « ایکاش » چنان اسنادی وجود داشت اما به هرحال نیست، حال که نیست، بر عدم نمی توان بنایی استوار کرد و از احتمالات اتخاذ سند کرد و گفت پس تحقیق ممکن نیست. روشن است که باید به مقتضای اصول تحقیق به همین داشته ها، هرچه که هست، تکیه کرد و در نهایت به نظر مشخصی رسید. ولو اینکه در فرجام کار محققی به لاادری  و به اصطلاح به « توقف » برسد.

موضوع قابل توجه دیگری که منتقد برای تحکیم فرضیه تحریف قرآن بدان تمسک جسته است، مصحف های علی و فاطمه و امام زمان است که در منابع به ویژه شیعی زیاد به آنها اشاره می شود. در این مورد نیز چند نکته قابل ذکر است:

اولا – هیچ روشن نیست که این قرآنها وجود داشته اند. چنانکه برخی از رجال دینی ( از جمله آیت الله بروجردی[۱۰] ) اساسا منکر وجود مصحف علی بوده اند. به هرحال نشانه معقولی برای وجود چنین قرآنهایی در دست نیست.

ثانیا – نیز هیچ دانسته نیست که این مصاحف چیستند و چگونه بوده و دارای چه خصوصیات و محتوای بوده اند. مثلا برخی گفته اند مصحف علی همان قرآن عثمانی بوده و فقط با برخی شروح و احادیث نبوی مزین شده بود. شواهدی بر این احتمال وجود دارد. مانند اینکه گفته شده که امام علی از قرآن سوزی عثمان دفاع کرده است.

ثالثا – اگر منازعات سیاسی و فرقه ای و قبیله ای نیم قرن اول و پس از آن را در جعل احادیث فراوان در زمینه های مختلف از جمله در زمینه وثاقت قرآن دخیل بدانیم، که قطعا چنین دخالتی انکار ناپذیر است، به احتمال بسیار این نوع روایات برای استفاده ابزاری و جدلی فرقه ای جعل شده باشند. همین طور است مصاحف منسوب به ابن مسعود و دیگران.

رابعا – بر می گردیم به همان نکته پیش گفته که « در اگر نتوان نشست »، آنچه اکنون هست این است که نه چنین قرآنهایی وجود دارد و نه شواهد کافی مبنی بر وجود آنها در گذشته در اختیار است ( حداقل تا این لحظه )، و بلکه بر عکس، جعلی بودن چنین روایاتی بسیار محتمل است. به هرحال درباره قرآنهایی که نیست، نمی توان سخن گفت، و از اینکه گفته اند چنین متونی بوده اند، نمی توان نتیجه گرفت که قرآن موجود تحریف شده و در این زمینه احتمالات حتی معقول نیز ارزش توجیهی و استدلالی ندارد. حال اگر روزی مصحف به گفته ایشان پنهان علی[۱۱] ، یا قرآنهای ادعایی و احتمالی دیگر، پیدا شد و با معیارهای علمی و نسخه شناسی تأیید شد و روشن شد که آن قرآن با قرآن موجود تفاوت ماهوی و مؤثر دارد، آنگاه است که فرضیه تحریف قرآن اثبات می شود و طبعا قرآن موجود ( حداقل بخش معارض آن ) از اعتبار می افتد. اما فعلا طرح آن هیچ اعتبار و ارزش علمی و منطقی و پژوهشی ندارد و فقط به کار بهانه جویی و جدل می آید. تشبث به توهماتی چون بز عایشه و قرآن واقعی نزد امام زمان نیز به کلی فاقد ارزش توجیهی و استدلالی است.[۱۲]

کلام آخر اینکه تحقیق در مورد وثاقت قرآن ضروری است و امکان اثبات وثاقت آن، وثاقت به معنایی که در این گفتار مراد شده است، به مراتب بیشتر از امکان عدم وثاقت است. به هرحال یک محقق پس از تحقیق و تفحص کافی یا به یکی از دو فرضیه مشهور و رقیب اعتقاد پیدا می کند و یا به دلیل تکافؤ ادله و یا دلایل دیگر به توقف می رسد. در حوزه دین شناسی هم برای یک مؤمن به وحی الهی و نبوت پیامبر، منطقا اول باید در حد اطمینان آوری وثاقت قرآن ثابت شود و آنگاه دین بر این متن وحیانی استوار گردد و گرنه دین و ایمان شوخی بردار و حتی تردید بردار هم نیست. اما بی درنگ باید بیافزایم که منظور از اطمینان اطمینان علمی است که تابع دلیل است و برآمده از دانش محدود بشری و از این رو خطاپذیر و نقد پذیر است و همواره آماده ورود احتمالات معارض نیز هست. اما گویا منتقد محترم دنبال یقین ایمانی و ناب است و از این رو به صرف وجود برخی شبهات و یا احتمالات از امتناع در وثاقت متن قرآن سخن می گویند.      

با توجه به مخاطراتی که در بالا ذکر شد، به نظر می رسد که کسانیکه بر “وثاقتِ تاریخی متن” اصرار می کنند به این نکته توجه ندارند که محتوای آموزه­ای و پیامی قرآن را فدای اعتباری غیر قابل اندازه­گیری می نمایند. بنابراین به جای “اعتبار” بیرونی متن(=وثاقت) باید به انسجام ،ارزشها و منطق درونی متن توجه شود. چون ارزش هنری یک متن به­قول اوژن یونسکو:” در منطق درونی آن است، در پیوستگی و انسجام و یکپارچگی عناصرآن است، ارزشش حقیقت آن است”(مانیفست برلین).

در ارتباط با این فرمایش ایشان، به دو نکته اشاره می کنم:

نکته نخست این است که نمی دانم چرا منتقد محترم بین اعتبار بیرونی و امر وثاقت با انسجام و منطق درونی متن و ارزش معنوی یا هنری آن نسبت تباین بر قرار کرده به گونه ای که گویی پرداختن به یکی الزاما به معنای وانهادن دیگری است؟ این دو نقیض هم اند تا بگوییم اجتماع شان را نشاید؟ واقعیت این است که این دو قسیم و نقیض هم نیستند و از این رو اجتماع شان را شاید و « باید » چرا که هر دو مهم اند و از قضا منطقا و بر اساس قاعده ترتب برای مؤمنان اطمینان به وثاقت و صحت انتساب قرآن به نبی و خداوند[۱۳]، گام نخست و مقدمه ورود به متن و توجه به منطق درونی آن و یا الزام استناد مبانی و آداب و احکام دینی به این متن است نه بر عکس. توجه به زیبایی شناسی متن و ارزش هنری و صید معانی و رازگشایی از مفاهیم و پیامهای قرآن، کاملا بایسته است و حتما باید به آن عنایت کرد، که کرده و می کنند، اما این دو هیچ تناقضی با هم ندارند و کسی هم تا کنون در مقام این نبوده که دومی را فدای اولی بکند. اصولا این دومی است که در قیاس با اولی ذی المقدمه و غایت القصوی است.

نکته دوم این است که چرا این تحقیق و بررسی قابل اندازه گیری و داوری نیست؟ این موضوع با دیگر موضوعات اختلافی تاریخی چه تفاوت دارد؟ بی گمان با معیارهای متعارف تحقیق و با استناد به منابع و مستندات موجود می توان به علم و اطمینان نسبی ( نه مطلق که در علم و تحقیق یقین شهودی پیامبرانه یا عارفانه هر گز به دست نمی اید ) رسید و این کار پیوسته انجام شده و می شود. حتی اگر کسی ادعای تکافؤ ادله بکند، که بسیار بعید است، باز هم تحقیق و اندازه گیری و داوری علمی در میزان تحقیق امری کاملا ممکن و حتی ضروری است.

۸ ـ با احتیاط می توان ادعا کرد که آنهایی که بر وثاقت متن دینی خود ـ بگونه ای که در بالا گفته شد ـ پافشاری کرده و سرسختی نشان می دهند، در پی ابزاری برای تحمیل دین خود بر دیگران می باشند. والاّ راه “فتنافسوا فی الخیرات” بر همه گشاده است. و جام مشکین ختام در انتظار کوشندگان نیک­کردار است. سوره مطففین آیه۲۶ :”خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ” و ” سوره مائده آیه ۴۸ : فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ”.

این بخش از دعوی جناب منتقد به راستی شگفت انگیز و حتی تأسف آور است! اولا « انحصارگرایی »[۱۴] در هر دینی از جمله دین اسلام کم و بیش و در مراتب مختلف وجود دارد و از این رو دینداران و از جمله مسلمانان خود را حق یا « حق تر » می دانند و از این رو به خود حق می دهند از دیگران دعوت کنند تا به دین آنان بگروند و این دعوت دینی البته بدون توسل به اجبار و تحمیل و خشونت بی اشکال است، و ثانیا کدام پژوهشگر مسلمان و نامسلمان در تحقیق و یا اظهار رأی خود در مقام تحمیل فکر و عقیده خود بر دیگران بوده است؟ تازه اگر هم یک یا چند مورد پیدا شد، ناقض قاعده نیست و به این بهانه نمی توان راه تحقیق را بست. اساسا تنافسوا بالخیرات چه ربطی به تحقیق در مورد وثاقت قران و حتی تحمیل یک فکر و عقیده دارد؟ اگر چنین استدلالی معقول است، چرا نگوییم منع از تحقیق در این مورد خاص به انگیزه تحمیل عقیده ناموجه تحریف قرآن به دیگران ( به ویژه خلع سلاح مؤمنان ) است؟ اثبات چنین مدعیاتی چگونه ممکن است؟  

۹ ـ اگر”وثاقت” متن برای اهل ایمان به عنوان اصلی موضوعه و یا متافیزیکی مطرح است، باید پذیرفت که اصول متافیزیکی از جانب افراد با اختیار تام می­تواند پذیرفته شوند و یا پذیرفته نشوند. به تعبیر مولانا:”همچنین بحثست تا حشر بشر/ در میان جبری و اهل قَدَر”.بنابراین باید دقت داشت که این اصول قابل اثبات(به گونه امپریک) نیستند چون فاکت­های عینی در رد و یا اثبات آنها وجود ندارد.

از آنجا که این فراز تقریبا تکرار گفته های پیشین است، پاسخ هم همان گفته های پیشین است. اما می افزایم که اولا – تحقیق در موضوع قرآن یک امر دینی نیست ( حتی اگر به انگیزه دینی صورت بگیرد )، و ثانیا –  اصول و معیارهای تحقیق فاکت های تاریخی و عینی هستند نه اصول متافیزیکی و از این رو قابل اثبات و نقد و اثباتند، و ثالثا – موضوع وثاقت قرآن، به دلایل گفته شده، از شمار موضوعاتی چون جبر و اختیار و قضا و قدر نیستند و به همین دلیل نمی توان در این مورد به سادگی اعلام تکافؤ ادله کرد. این گونه امور از طریق پژوهشهای علمی یا درست تر عقلی – تجربی انجام می شود و در نهایت به استناد تواتر مفید علم و یقین نسبی به فرجام و استنتاج می رسد. در امور تاریخی، جز « تواتر » مبتنی بر تحقیق و تفحص مفید علم، راهی نداریم. تمام تاریخ، در هر زمینه ای، همین است.

۱۰ ـ به نظر می رسد به جای تأکید بر”وثاقت متن” ـ که مسیری پرسنگلاخ است ـ بهتر است بر امتیاز اجماع مسلمانان تنها بر یک متن مرجع یعنی قرآن معروف به قرآن عثمان تکیه شود. در عصر حاضر فرقه­های مسلمین علی­رغم اختلافات گوناگون در پذیرش قرآن موجود بعنوان تنها متن مورد اعتماد، با هم توافق دارند؛ که این می تواند نقطه­ای واثق نسبت به بعضی از ادیان باشد. چون وثوق یک سند مربوط به افراد ذی­ربط و اشخاص ذی­منفعت است و مورد علاقه­ی اغیار نیست. برای مخالفین یا دشمنان که سند موضوعیت ندارد، زیرا آنها پیشاپیش موضع خصمانه اتخاذ کرده­اند. از منظر محققین تاریخ(به­مفهوم جدید و تجربی آن) هم هیچ سندی ایمان­زا نیست. بنابراین تلاش برای مؤمن کردن پژوهشگران نه ممکن و نه مفید است.

به نظر می رسد اشتباهی که جناب مهرزاد از آغاز مرتکب شده تا پایان گریبانش را رها نکرده و از این رو مرتب به گزاره های گاه درست اما نامرتبط با موضوع اشاره می کند و در برخی موارد به نتیجه گیری های نادرست می رسد و آن اشتباه این است که ایشان تصور می کنند تحقیق در وثاقت قرآن یک تحقیق دینی است و فقط مؤمان طالب آنند و هدف آنان نیز اثبات حقانیت دین شان و البته با احتیاط انگیزه شان تحمیل بر دیگران است. هرچند ممکن است برخی چنین باشند و در واقع چنین هدفی داشته باشند، اما با توجه به جنس موضوع و تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده، می توان قاطعانه گفت که تصور ایشان به کلی نادرست و اشتباه است و حداقل من در نوشته پیشین و اکنون خود چنین انگیزه و هدفی نداشته ام و به همین دلیل در همان نوشته هم بین نگاه کلامی و تاریخی فرق نهاده بودم. با توجه به این نکات هیچ محقق مسلمانی در مبحث وثاقت قرآن در مقام مؤمن کردن کسی نیست، هرچند طبعا اثبات و یا عدم اثبات وثاقت چنین متن دینی تبعات کلامی هم دارد و به ویژه برای مؤمنان مهم است و می تواند به تحکیم ایمان یا سستی ایمان شان منتهی شود.

و اما توصیه ایشان مبنی به توافق روی قرآن عثمانی موجود بدون پرداختن به موضوع و پرسش بنیادین از وثاقت و اعتباری تاریخی قرآن، نه ممکن است و نه مفید؛ چرا که، برخلاف نظر ایشان، تحقیق در مورد وثاقت متن مهم دینی مسلمانان، هم ممکن است و هم مفید و حتی ضروری. دلایل چنین امکان و ضرورتی را پیش از این گفته ام. با توجه به جایگاهی که قرآن در دین ورزی مسلمانان دارد، این توصیه مانند این است که بگوییم: روشن نیست که خدایی واقعا « هست » و حتی به شما می گوییم دلایل کافی بر عدم خداوند وجود دارد، اما فعلا و برای خروج از مخمصه و مجادله به خدایی ایمان داشته باشید که به نفع شما است. چنانکه یکی  گفته است خدا وجود ندارد اما وجود خدا چنان ضروری است که لازم است مردم به خدا باور داشته باشند. از قضا، باز برخلاف جناب مهرزاد، محققان غیر مسلمان تاریخ قرآن می توانند در شرایطی مثلا در صورت رسیدن به تکافؤ ادله، به چنین توافقی برسند و کار پژوهشی خود را در زمینه های دیگر فارغ البال ادامه دهند، اما برای مؤمنان نمی توان چنین نسخه ای پیچید. به هرحال برای مؤمنان کتابی چون قرآن مثلا با « کلیله و دمنه » و « شاهنامه » فردوسی فرق دارد.

با این همه این سخن به کلی بی وجه نیست. زیرا، با توجه به این واقعیت که حتی در مناقشه تحریف قرآن عثمانی تحریف به زیادت صورت نگرفته و ظاهرا کسی چنین ادعایی نداشته و ندارد[۱۵]، توافق مسلمانان روی متن قرآن موجود، می تواند موجب کاهش برخی از نقارها به ویژه بین دو گروه بزرگ سنی و شیعی باشد. گرچه با توجه به دلایل و شواهد موجود و دیدگاه روشن خود امامان در باب حجیت قرآن و نیز استنتاج های عقلی، وجود آیات مشخص درباره خلافت امام علی ( مثلا ماجرای غدیر ) و به طور کلی موضوع امامت به گونه ای که شیعه امروز مطرح می کند، به کلی منتفی است، اما به هر دلیل، در قرآن موجود و مورد تأیید امامان چنین آیاتی وجود ندارد، پس ضروری است روی همین قرآن توافق شود و از جدالهای نادرست و کاملا مضر و ویرانگر بر سر چیزی که نیست، پرهیز کرد.[۱۶] توافق به این معنا البته معقول و سازنده است و قابل دفاع.

 

 

 


[۱]  . مصطفی را وعده داد الطاف حق / گر بمیری تو نمیرد این ورق

[۲]  . من در رساله « تأملات تنهایی – دیباچه ای بر هرمنوتیک » در این باب سخن گفته و دیدگاه خود را بیان کرده ام.

[۳]  . اجمالا من با تفکیک بین « دین » و « شریعت »، بر این گمانم که احکام اجتماعی اسلام یعنی مقرراتی که برای تنظیم روابط جمعی مؤمنان جعل شده تابع نیازهای زمان و زمانه و به مقتضای شرایط زیست جامعه عربی – اسلامی قرن هفتم میلادی بوده و موضوعا و عملا نمی توانند جاوادانه و قابل اجرا در تمام زمانها و مکانها باشند. نقطه عزیمت من در این مدعا این دعوی است که: برخلاف تصور عموم مسلمانان و فقیهان، این نوع احکام از آغاز هم برای همیشه نبوده اند. گمان می کنم از همان اول در مورد مفاهیمی چون خاتمیت و کمال دین و حکم الله و سنت و حاکمیت الله و مانند آن بدفهمی ژرفی رخ داده است. صرف نظر از هر نوع استدلالی، امضایی بودن اکثریت قریب به اتفاق احکام اجتماعی ( به ویژه حدود و دیات و مقررات مربوط به زن و خانواده )، گواه روشنی بر این مدعا است. در این مورد مقاله ای با عنوان « احکام اجتماعی اسلام و حقوق بشر » نوشته ام که آن را می توانید در وب سایت من ملاحظه کنید. نیز در کتاب « خرد در ضیافت » دین در باب خاتمیت و کمال دین سخن گفته ام.

[۴]  . قابل تأمل است که واضع نظریه « شریعت صامت » جناب دکتر سروش با طرح نظریه جدید محمدی بودن قرآن و در نتیجه « محمدیت  اسلام »، به کلی بنیادهای نظری و استدلالی خود در قبض و بسط و شریعت صامت را ویران کردند و از اعتبار انداختند. مگر جز این بود که ایشان اصل دین را الهی، آسمانی، مقدس، کامل، ثابت، نقد ناپذیر و . . می دانستند؟ و اکنون وحی و کتاب و دین مبتنی بر آن زمینی، بشری، نامقدس، ناقص، متغیر، خطا پذیر و . . . شده اند؟

[۵]  . در اینجا نویسنده ابیاتی آورده بود که من از پرداختن به آن خودداری کردم. زیرا استفاده از شعر شاعران و یا سخنان ایهام آلود و غالبا کژتاب شاعرنه در مباحث علمی و جدی و استدلالی چندان گره گشا نیست و گاه رهزن است و به ویژه در موارد بسیار شعر و اقوال دیگران و تشبیه و مجاز جانشین استدلال می شود. البته گفتن ندارد شعر حکیمانی چون مولانا در موارد زیادی حاوی اندیشه و استدلالهای ناب است و می توان از آنها سود جست اما در این موارد هم بهتر است متکلم همان استدلال را به زبان روشن فارسی روز و در قالب استدلال و برهان معین و به نام خود، ولو با ذکر منبع، بگوید تا ابهامی در کلام و تعقیدی در بیان نباشد. اصولا استفاده از شعر و ادبیات شاعرانه در مباحث علمی و فلسفی، بیش از همه در ایران رواج دارد و در این سالهای اخیر رواج زیادی پیدا کرده است که به گمانم آفت خیز است. البته تنها فایده اش این است که حلاوتی به بیان و کلام می دهد و از ثقل سامعه در سخنرانی ها می کاهد.   

[۶]  . البته این موضوع محتاج شرح و بسط وافی به مقصود است که در اینجا مجال حتی اشاره به آن هم نیست. اجمالا عرض می کنم که اولا منظور از علم البته علم تجربی به معنای امروزین است نه علم به معنای قدیم و به ویژه به معنای قرآنی و مذهبی و فقهی کلمه که در این مبحث بلاموضوع است. دوم اینکه بخش ایمانیات دین البته در قلمرو علم و حتی عقل و استدلال محض عقلی قرار نمی گیرند اما برخی از آموزه های دینی در این حوزه قابل طرح و می توانند به داوری عقل تن دهند و در نتیجه قابل اثبات و نفی اند و از این رو می توانند عقلی و حتی علمی باشند. سوم اینکه عقلی و علمی لزوما یکی نیستند و حداقل در تمام موارد هم پوشانی ندارند. البته موضوع علم و عقل و دین تا حدود زیادی به پرسش از « زبان قرآن » هم مربوط می شود. اگر زبان قرآن را، چنانکه غالبا تصور می کنند، زبان علم یعنی گزاره های واقع گرا بدانیم، ناچار باید تن به تحقیق علمی هم بدهیم و به نتایج آن نیز ملتزم باشیم. مثلا اگر توصیفات قرآن از طبیعت و قصص واقعی و عینی باشد، ناچار باید آزمون پذیری این گزاه ها و گزارش ها را قبول کنیم. به هرحال من در این موارد به گونه ای دیگر می اندیشم. در کتاب « خرد در ضیافت دین » در این مورد سخن گفته ام.

[۷]  . ظاهرا در این میان جناب اکبر گنجی است که در سلسله مقالات « قرآن محمدی » خود بارها تأکید کرده است که اگر وثاقت تاریخی قرآن ثابت شود و روشن شود که واقعا این متن بوسیله پیامبر خوانده و گفته شده است، دیگر ثابت می شود که این کتاب کلام نبی است نه کلام خداوند. در حالیکه آشکارا روشن است که بین دو دعوی هیچ ارتباط منطقی یا علی وجود ندارد. یعنی نمی توان گفت حال که ثابت شده است این متن بی کم و کاست گفتارهای مکتوب محمد است پس کلام خداوند است. تا آنجا که من می دانم کسی از این طریق برای اثبات دعوی وثاقت قرآن استفاده نکرده است و اینان عموما از دلایل دیگر برای مدلل کردن ادعای خود سود جسته اند. 

[۸]  . دیدگاه تفصیلی من را می توانید در مقاله « تاریخمندی وحی و نبوت » ملاحظه کنید. این مقاله در وب سایت من منتشر شده است.

[۹]  . محقق چیره دست جناب مدرسی طباطبایی در مقاله پژوهشگرانه اش با عنوان « بررسی ستیزه های دیرین درباره تحریف قرآن» به این موضوع اشاره کرده و نمونه هایی از این استفاده فرقه ای و جدلی را نشان داده است. مراجعه به این مقاله پر ارج در فصلنامه هفت آسمان، شماره ۱۱، پاییز ۱۳۸۰، مفید تواند بود.

ایشان در این تحقیق این نظریه را پیش کشیده است که روایت اصلی در باب تدوین قرآن این بوده که قرآن در زمان پیامبر و به دست علی و برخی دیگر کتابت و تدوین شده بود و حتی جایگاه آیات را شخص نبی معین کرده بودند اما به گزارش ایشان روایت سنی است که می گوید قرآن پس از پیامبر و در زمان خلفا جمع و تدوین شد تا شاید برای خلفا فضیلتی باشد و همین امر به گفته ایشان موجب مناقشه بر سر تحربف قرآن شده است. « ظاهرا جعل این داستان تلاش آشکار و مشکوکی بوده است تا به واسطه تدوین قرآن ( متن رسمی – اسلامی ) و با برکنار کردن علی از این جریانها، به نحوی وجهه ای برای سه خایفه اول فراهم آورد ». اما در سیر تحولات بعدی همین داستان تبدیل شد به ابزاری علیه خلفا و اهل سنت. « در آغاز، این مسأله را متکلمان شیعه بر ضد اهل سنت به کار برده اند. پس از آن، مؤلفان امامیه، بدون توجه به ماهیت جدلی و به علت خطا در فهم روایات، این نظریه را عقیده شیعه تلقی و به کتب امامیه وارد کردند ». بدین ترتیب اگر این نظریه را قبول کنیم، دو نکته قطعی می نماید، یکی جعلی بودن داستان تحریف قرآن به انگیزه اغراض سیاسی، و دوم، حتی اگر این نظریه محتمل باشد، باز حداقل چیزی که می توان گفت این است که روایت مشهور جمع قرآن در دوران پس از پیامبر قطعی نیست، و در این صورت، صورت مسأله به کلی دگرگون خواهد شد.

[۱۰]  . در حاشیه همان مقاله پیش گفته مدرسی به نظر مرحوم آیت الله بروحردی اشاره شده است. ایشان هم بر این نظر بود که قران در زمان پیامبر جمع و تدوین شده بود و طرح آن در زمان بعدی به انگیزه فضیلت سازی برای خلفا بوده است. وی معتقد بود روایات مربوط به مصحف علی جعلی است.

[۱۱]  . به نظر می رسد جناب مهرزاد به وجود قرآن علی اطمینان دارد چرا که بلافاصله در مورد مصحف فاطمه قید از بین رفته را به کار می برد.

[۱۲]  . فرضیه قرآنهای متفاوت علی و فاطمه و امام زمان و دیگران و در نتیجه عدم مقبولیت قرآن عثمان نزد این بزرگواران، با پرسشهای ستبری مواجه می شود که به ویژه از دیدگاه خاص شیعی پیامدهای ویرانگری در پی می آورد. از جمله اینکه: چرا امام علی از قرآن عثمان حمایت کرده و در برابر منتقدان قرآن سوزی خلیفه را درست می داند و از آن دفاع می کند؟ ( البته با فرض صحت خبر ). چرا امام در همان زمان و حداقل پس از مرگ عثمان به قرآن محّرف و بدلی اعتراض نکرد؟ تمام منابع از تقید دینی استوار علی و غیرتمندی پرشور او نسبت به پیامبر و میراث او یاد کرده اند. قابل قبول است که چنین مؤمن دلیری که، به گواهی زندگی اش، هرگز حاضر نبود بر سر اصول ایمانی و اعتقادی اش معامله کند، در برابر چنین انحراف مهمی سکوت کرده و یا بدتر آن را تأیید کرده باشد؟ حتی اگر در زمان عثمان چنین سکوتی توجیه داشته باشد، در زمان خلافت و اقتدارش هرگز توجیه پذیر نیست. افزون بر آن زمانی که در صفین سپاه معاویه قرآنها را بر نیزه می کنند، این قرآن کدام قرآن بوده است؟ قطعا قرآن رسمی بوده که تمام یا اوراقی از آن بر نیزه رفته است. در این زمان حداقل علی می توانست به بی بنیادی و در واقع غیر قرآن بودن قران بر نیزه ها استناد کند اما چنین نکرد. چرا؟ از سوی دیگر، وقتی علی در دوران پس از تدوین قرآن، بارها از جمله در نهج البلاغه ( البته اگر در اسناد و اعتبار و وثاقت آن آن تردید نکنیم )، از قرآن سخن می گوید و از راز و رمز و هدایت آن یاد می کند و مردم را به پیروی از آن فرا می خواند، از کدام قرآن سخن می گوید؟ از قرآن شخصی و واقعی خودش یا از قران رسمی و رایج و مقبول همگان؟ همین امر درباره امامان بعدی شیعه در طول بیش از سه قرن نیز صادق است. به گزارش درست مدرسی « اخبار بی شماری که از ائمه نقل شده اند، هیچ تردیدی باقی نمی گذارند که ایشان به وثاقت قرآن محفوظ در مصحف عثمان اعتقاد داشته اند. آنان به پیروانشان تعلیم می دادند که قرآن را به عنوان کلام قطعی خداوند و والاترین مرجع دین و معیاری برای برسی کذب روایات پیگیری کنند». به گفته ایشان امامان شیعی عقیده ای که متضمن تبدیل متن قرآن بود، را رد کرده اند. از این رو اینان هرگز در فهرست طولانی شکوه هایشان از خلفای نخستین از اتهام دستکاری آنان در قرآن یاد نکرده اند. در حالیکه این دلیل استوارترین دلیل می توانست باشد. آخر در زمانی که صحابی بزرگ و معتمد پیامبر ابوذر غفاری، که از قضا از حامیان علی و از شخصیت های نامدار و معتبر شیعی هم هست، بر سر یک « واو » در آیه مشهور « کنز » با خلیفه عثمان به جدالی عنیف بر می خیزد و تهدید به کشیدن سلاح می کند، تأیید قرآن محرف به وسیله پیشوای او علی و حتی سکوت او در برابر چنین انحراف بزرگی قابل قبول و توجیه است؟ قابل تصور است که امام زمان در پایان تاریخ با قرآنی به احیای دین اسلام برخیزد که منحصرا در اختیار او بوده و میلیارد میلیارد از آن بی خبر بوده و از نعمت هدایت گری آن محروم بوده اند؟ اصولا چگونه می توان تصور کرد که از لحظه درگذشت پیامبر تا روز قیامت تمام مسلمانان در انحراف بوده و به وسیله قران جعلی و حداقل ناقص و مخدوش گمراه شده اند؟ در طول این قرنها و هزاره ها علما و هادیان دین مردم را به کدام قرآن و کدام دین هدایت می کرده اند؟ با توجه به قطعی بودن مقبولیت قرآن رایج به وسیله امامان دوازده گانه، دیگر سخن گفتن از قرآن واقعی امام زمان حرف لغوی است و بیهوده. لازم به ذکر نیست که این پرسشها صرفا کلامی نیست تا منتقد محترم دامن بر چیند و از ارائه پاسخ تن زند، همانگونه که طرح اشکال از سوی ایشان و تمسک به قرآنهای علی و فاطمه و امام زمان صرفا کلامی نیست و به همین دلیل ایشان نیز به درستی به آن مشهورات اشاره کرده اند.

[۱۳]  . گرچه ناقد محترم وارد مبحث مهم « کلام الله » و تفسیر آن نشده اند اما، با توجه به نوع رویکرد و استدلالهای ایشان در باب عدم امکان اثبات وثاقت قرآن، دیگر جایی برای کلام الله دانستن قرآن ( حداقل تمام قرآن ) باقی نمی ماند، از این رو به اشاره عرض می کنم که در مقام مقیسه نظریه تقریبا جدید « قرآن محمدی » از نظر استدلالهای بیرون دینی و درون دینی به مراتب سست تر و نا معقول تر از فرضیه تحریف قرآن است. دست کم این فرضیه با هفت پرسش اساسی رو برو است: ۱ – با متن قرآن ( اعم از اینکه کلام خدا باشد یا محمد ) آشکارا در تعارض است، ۲ – با تفسیر و تلقی شخص محمد از مفهوم وحیانی بودن آیات قرآن مخالف است، ۳ – با تفسیر و تلقی مؤمنان نخست عصر نزول و حضور مخالف است، ۴ – با اجماع نسبی مسلمانان تا کنون معارض است، ۵ – از نظر مبانی و استدلال به شدت سست و مخدوش است، ۶ – با تناقضات و ناسازگاری های درونی احتمالا غیر قابل حلی مواجه است و ۷ – بالاخره به نتایجی قهری و گریز ناپذیری می رسد که بنیادهای دین اسلام  ( اصول موضوعه ) و الزامات دینداری را مخدوش و بی اعتبار می کند و به نظر می رسد هیچ مسلمانی با هر گرایشی نتواند به آن نتایج ملتزم باشد. اما بیافزایم که اولا این اشکالات در بدو امر است و از این رو ممکن است در آینده واضعان یا حامیان این نظریه به تمام این پرسشها و نقدها پاسخ معقول و سازگار بدهند و منتقدان را به اقناع برسانند، و ثانیا نقدهایی چون اجماع مسلمانان و یا تفسیر صحابه به خودی خود مهم نیست و در واقع اعتبار ذاتی ندارد و می توان با مشهورات مخالفت کرد چرا که اساسا اگر بنا بود با دیدگاههای رایج و اجماعی مخالفت نشود، نواندیشی و اصلاح فکر دینی بی معنا بود. اما آنچه مورد نظر است، ستبری کار و دشواری ماجرا است و در افتادن با امور اجماعی ( آن هم اجماعی که حول کتاب و سنت معتبر شکل گرفته ) توان مضاعف و استدلالهای قوی و برتر می طلبد. با این همه اگر حامیان قرآن محمدی در چهارچوب مبانی خدشه ناپذیر و اصول اجماعی و موضوعه اسلامی به تناقضات و پرسشهای بنیادی پاسخ درخور بدهند، اجماع شایع چندان تاب مقاوت نخواهد داشت.

قابل ذکر است که من تا کنون دو مقاله در نقد این نظریه ( یکی در نقد آرای جناب مجتهد شبستری و دیگری در نقد آرای جناب دکتر سروش ) نوشته و منتشر کرده ام. با اینکه بیش از سه سال از انتشار این دو مقاله گذشته است اما تا کنون هیچ پاسخی از این دو بزرگوار یا حامیان و مدافعان آن دریافت نکرده و از این رو نقدها و پرسشهای من همچنان به قوت و اعتبار خود باقی است. دو مقاله یاد شده در وب سایت من قابل دسترسی است.   

[۱۴]  . البته من در تقسیم بندی سه گاه انحصارگرایی، شمول گرایی و کثرت گرایی ( = پلورالیسم دینی )، به شمول گرایی گرایش دارم و فکر می کنم این نظریه با منطق درونی و اصول موضوعه اسلامی سازگار تر است و از این رو قابل دفاع تر.

[۱۵]  . به گزارش مدرسی در همان منبع پیش گفته، فقط یک گروه کوچک خارجی مذهب به نام « میسونیه  » زمانی ادعا کرده اند که سوره یوسف جزو قرآن نبوده است. البته با توجه به دیگاه جزمی و تحجر ویژه خوارج، می توان حدس زد که داستان عاشقانه یوسف پیامبر و همسر فرمانروای مصر ( مشهور به زلیخا ) با ذائقه دینی و تفسیر مذهبی اینان سازگار نبوده و لابد موجب فساد اخلاق می شده و از این رو علی القاعده نمی توانسته وحیانی و الهی باشد.

[۱۶]  . روشن است این دعوی که در آیات قرآن موضوع ولایت و امامت علی و یازده فرزندش و به طور کلی مقام و موقعیت ویژه اهل بیت وجود داشته و بعدها به دست مخالفان و دشمنان حذف و سانسور شده است، یا گمان محض است و یا حداکثر مستند به برخی روایات است. اما با توجه به نکاتی که در پاورقی شماره  ۱۲ گفتیم، چنین ادعاهایی به کلی بی اعتبار است و با دیدگاه امامان در طول سه قرن در تعارض.  گرچه روایاتی در این زمینه وجود دارد، اما جالب است که به گزارش جناب مدرسی در « احادیث دیگری، این مدعا که در روایات قدیمی سنیان مطرح شده که نام علی و اهل بیت پیامبر در آیات گوناگون وجود داشته است، رد می شود ».

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.