میراث اصلاحی نهضت آزادی ایران (جنبش نوین اسلامی)

مروری بر تاریخ اصلاح دینی در ایران معاصر – قسمت بیست و سوم

درآمد
در مقام گزارش از اصلاح دینی معاصر ایران نمی توان از دو نهاد اسلامی و سیاسی اثرگذار یعنی نهضت آزادی ایران و نیز سازمان مجاهدین خلق ایران یاد نکرد. واقعیت این است که به دلیل پیوند فکری و ایدئولوژیک و مبارزاتی سازمان مجاهدین با دو شخصیت مؤسس و اثرگذار نهضت آزادی یعنی مهندس مهدی بازرگان و آیت الله سید محمود طالقانی، شایسته بود پس از گزارش احوال و افکار آن دو، از این دو نهاد نیز یاد می شد که نشد ولی اکنون شرحی در معرفی این دو نهاد دینی و سیاسی و برخی شخصیت های اثرگذار و فعال آن ارائه می شود.
برای احتراز از طولانی شدن این نوشتار، در این قسمت در باره نهضت آزادی ایران شرحی می آید و در قسمت بعدی به طور جداگانه در باب سازمان مجاهدین خلق ایران گزارشی تقدیم خواهد شد.
این قسمت در چهار فصل سامان یافته است:
فصل اول – تاریخچه نهضت آزادی و چرایی تأسیس آن
فصل دوم – اندیشه ها و ایدئولوژی مورد قبول نهضت
فصل سوم – ادوار فعالیت نهضت آزادی
فصل چهارم – شخصیت های فکری اثرگذار در نهضت

فصل اول. تاریخچه نهضت آزادی و چرایی تأسیس آن
نهضت آزادی ایران در اردیبهشت 1340 اعلام موجودیت کرد و تأسیس شد. هرچند می توان گفت نهضت از درون جبهه ملی دوم شکل گرفت ولی انشعابی صورت نگرفت. پس از روی کارآمدن رئیس جمهور دموکرات جدید آمریکا یعنی جان. اف. کندی و اعمال فشارهایی به رژیم و پادشاه ایران، تحرکاتی اصلاح طلبانه در رژیم و دولت پدید آمد. البته سیاست های حقوق بشری کندی در ایران و به طور کلی در خاورمیانه، عمدتا در رقابت با بلوک رقیب یعنی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) در دوران جنگ سرد بین دو رقیب شکل گرفته و ضروری می نمود. بلوک غرب با رهبری آمریکا و اروپا، همواره از نفوذ شوروی در کشورهای مختلف اروپایی و غیر اروپایی و به ویژه در کشورهای همسایه در خاورمیانه و گرایش رژیم های حاکم بر این کشورها به بلوک شرق و شوروی، نگران بوده و از این رو تلاش می کردند به هر نحو که شده از این نفوذ و گرایش جلوگیری کنند. از آنجا که عقب ماندگی های تمدنی و به ویژه وجود فقر و فساد و استیلای نظام طبقاتی در جوامع و در کشورها زمینه های لازم را برای رسوخ و رواج اندیشه های کمونیستی و سوسیالیستی ایجاد می کرد، سیاستمداران و نظریه پردازان بلوک سرمایه داری غربی براین گمان بودند که لازم است در این نوع کشورها اصلاحات اجتماعی از نوع مطلوب لیبرال – دموکراسی غربی انجام شود تا این کشورها در بلوک سیاسی و تمدنی غربی باقی بمانند و در دام چاله های رقیب شرقی سقوط نکنند.
در آن مقطع تاریخی، در ایران نیز این سیاست اعمال شد. به ویژه کشور بزرگ ایران، که در غرب آسیا از اهمیت راهبردی ویژه ای برای اروپا و بیشتر برای آمریکا برخوردار بود، مهم بود و لازم بود برای ماندنش در بلوک غرب و عدم گرایش به شرق دست به اصلاحاتی بزند تا از رضایت و حمایت بیشتر مردمش برخوردار شود. در پی این سیاست جدید دولت آمریکا، محمدرضا شاه برای ایجاد تغییراتی در عرصه های مختلف اجتماعی اقدام کرد. این سیاست از سال 39 آغاز شد و در دهه بعد و در واقع تا سال 57 و وقوع انقلاب ایران ادامه یافت.
از پیامدهای این اقدامات اصلاحی، تشکیل دولت علی امینی و نیز تشکیل جبهه ملی دوم بود. دولت امینی با وعده های اصلاحات و مبارزه با فساد روی کار آمد و جبهه ملی نیز، با هدایت پیشوای تبعیدی اش مصدق، با هدف مبارزه با استبداد و حاکمیت قانون و البته اصلاحات اجتماعی تجدید فعالیت کرد. از این رو وقتی در اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل، موضوع اصلاحات اجتماعی با محوریت اصلاحات ارضی و اعطای آزادی های سیاسی به زنان در دستور کار قرار گرفت و شخص محمدرضا شاه، که وفق قانون اساسی از هر نوع مسئولیت اجرای برکنار بود، با شگفتی نام اصلاحات شاهانه را «انقلاب» گذاشت و شخصا مدیریت و مسئولیت آن را بر عهده گرفت و حتی حاضر شد برای پیشبرد اهداف خود خون بریزد، جبهه ملی با طرح شعار «اصلاحات آری، استبداد هرگز»، به شدت با استبداد نوین و خشن سلطنتی مخالفت کرد.
جبهه ملی دوم، یک جبهه بود و از این رو شماری از سازمان ها و نهادهای سیاسی و نیز شخصیت های فعال و شناخته شده در آن روزگار، در آن عضویت یافتند. از جمله این جریان ها شماری از رجال سیاسی شناخته شده و خوش نام مذهبی دهه سی بوده اند. بازرگان، طالقانی و سحابی (یدالله) از این شمار بودند. هرچند این افراد در آن زمان تشکلی خاص نداشتند ولی از بازماندگان فعال ملیون و مصدقی های وفادار نهضت ملی و بعدتر نهضت مقاومت ملی بودند و حداقل بخش مذهبی این جریان را در جبهه ملّی نمایندگی می کردند.
اما جریان تأسیس نهاد جداگانه ای چون نهضت آزادی این گونه شکل گرفت که شخصیت های مهم و مؤسس و فعال جبهه ملی دوم، گرچه غالبا از جمله شخص مصدق مذهبی بوده و شماری از اینان حتی مبادی آداب دینی بوده اند، ولی از ورود و نقش دین در سیاست پرهیز داشته و به تعبیر امروز با «اسلام سیاسی» مخالف بودند. در مقابل کسانی چون بازرگان و سحابی و طالقانی، که از دیرباز فعال مذهبی و نظریه پرداز اسلامی تمام عیار بوده و حدود دو دهه پیروان و شاگردانی بیشتر از گروه جوانان و دانش آموختگان و طبقه متوسط شهری یافته بودند و حداقل وجه غالب شخصیت و شهرتشان به این نوع گرایش متصف بود، نمی توانستند و نمی خواستند از نقش دین در تحولات فکری و فعالیت های سیاسی جامعه مذهبی چشم بپوشند. به ویژه که آنان (همان گونه که در زندگی نامه شان آمد)، اصولا دین اسلام و آموزه ها و سنت های مذهبی آن را اجتماعی و سیاسی می فهمیدند و بر نقش اسلام اجتماعی و سیاسی اصرار می ورزیدند. این شخصیت ها، که میراثدار بخش مذهبی جنبش مشروطه بودند، در آن روزگار عمدتا از دریچه دین به تحولات و تغییرات اجتماعی می نگریستند و معتقد بودند که آموزه های نوین و معقول مذهبی نه تنها مانع تحولات مثبت نیست بلکه راه تغییر و تحول جامعه اسلامی را نیز هموار می کند. از آنجا که بخش قابل توجهی از رهبران جبهه ملی دوم، این رویکرد را نمی پسندیدند و همین امر موجب کشمکش و تنش در درون جبهه شد، بخش مذهبی آن با پیشگامی بازرگان و طالقانی و عباس رادنیا و رحیم عطایی و دیگران (حسن نزیه و احمد علی بابایی و عباس شیبانی) دست به تأسیس تشکل مستقلی زدند تا بتوانند به راهی که از گذشته آغاز کرده بودند، ادامه دهند. در عین حال، اینان انشعاب نکرده و در واقع بخش مذهبی های ملی در درون جبهه را تعیّن و هویت تازه ای بخشیدند. به همین دلیل آنان همچنان در تشکل جبهه ملی دوم مانده و خود را تا آخر عضو جبهه می دانستند. دلیل این مدعا آن است که در آن زمان بازرگان، به عنوان دبیر کل نهضت آزادی ایران و همکار مصدق در دولت او، نامه ای به پیشوای در تبعید نوشت و تأسیس تشکل نوبنیاد خود را به اطلاع وی رسانید و او نیز با ابراز خوشحالی و ارائه تبریک و آرزوی موفقیت، مهر تأییدی بر آن نهاد. اگر مصدق تشخیص می داد که نهضت آزادی مخل جبهه ملی است و عملا انشعاب شمرده می شود، بعید بود که آن را مورد تأیید و حمایت قرار دهد.

فصل دوم. اندیشه ها و ایدئولوژی نهضت آزادی
گفته شد که انگیزه های اولیه تأسیس نهضت آزادی ایران، دفاع از موجودیت فکری و مذهبی خود در برابر کسانی بود که آن را بر نمی تابیدند و حتی آن را انکار می کردند. به ویژه که جناح مذهبی جبهه ملی دوم سابقه ای دیرین (حداقل دو دهه) در دین باوری نواندیشانه و آزادیخواهانه و عدالت طلبانه داشت و در قلمرو جامعه و سیاست و در ستیز با استبداد از موضع دین باوری تلاش می کرد و طبعا نمی توانست و نمی خواست این سرمایه معنوی و اجتماعی را صرفا در پای سیاست و مبارزه هزینه کند. به ویژه که دین ورزی برای اینان ادعا و یا عادت و سنت آبا و اجدادی نبود؛ ذین ورزی زندگی بود و عامل فکری هر نوع تغییر و اصلاح در جامعه مسلمان و از جمله ایران.
با این حال وقتی نهضت تأسیس شد، به زودی تبدیل به نهادی شد برای آموزش اسلام نواندیشانه و معرفت بخش مدرن به ویژه برای نسل جوان و روشنفکر مذهبی آن روز ایران. به همین دلیل نهضت آزادی پس از تشکیل و فعالیت نه فقط جناحی از جبهه ملی شمرده می شد و نه حتی صرفا یک نهاد حزبی و سیاسی مدنی ضد استبداد، بلکه نهادی بود مستقل و نواندیشانه و اصلاحگرا در دو حوزه دین و جامعه و سیاست و برای جوانان کانون آموزش دین باوری مترقی و پیشرو شمرده می شد. درست به همین دلیل بوده است که جبهه ملی دوم و سوم به زودی فروپاشیده و از صحنه حذف شدند ولی نهضت آزادی ماند و تا کنون به سهم خود در هر دو حوزه فعایت می کند.
نظر مهم علی شریعتی، که در اوایل دهه چهل پس از با خبر شدن از تشکیل نهضت آزادی در اروپا از فعالیت در جبهه ملی خارج از کشور فاصله گرفته و به جوانان نهضت آزادی اروپا پیوسته بود، به قدر کافی از یک سو انگیزه و دلیل تشکیل نهضت در آن مقطع و از سوی دیگر انتظار از این نهاد نوبنیاد را به روشنی بیان می کند:
ـ«الان یک عطش دانشجویی وجود دارد و نیاز به یک مکتب فکری عمیق . . . آیا جبهه ملی با ترکیبی که فعلا دارد می تواند از همه نظر این عطش را فرونشاند و در برابر ایدئولوژی ها و مکتب های فکری فراوانی که همه جا عرضه می شود، خود مکتبی ارائه دهد؟ . . . باید به اینها پاسخ داده شود و جبهه ملی هیچ پاسخی برایش ندارد: سوسیالیسم، رژیم، حکومت، مذهب، مکاتب اجتماعی و سیاسی، انقلاب، رفرم، مالکیت، کشورهای اسلامی، نهضت های رهایی بخش، ملت ها و خلاصه پاسخ گفتن به این پرسش دیرین که چه باید کرد؟» (به نقل از کتاب «جریان ها و سازمان های مذهبی – سیاسی ایران، رسول جعفریان، ص 338)
اما اصطلاحی که مهندس بازرگان در سخنرانی افتتاحیه نهضت آزادی ایران به کار برد بیش از هر اصطلاحی و عنوانی با انگیزه ها و اهداف و ماهیت این تشکل هماهنگ و منطبق بوده است: «جنبش نوین اسلامی».
در مرامنامه و نیز در نطق افتتاحیه بازرگان به پنج محور به عنوان شعار هویتی و گرایش فکری و سیاسی نهضت آزادی تصریح می شود: مسلمانی، ایرانی، تابع قانون اساسی، مصدقی و ملتزم به اعلامیه جهانی حقوق بشر. مفهوم و معنای محصل این اصطلاحات در فضای فکری جامعه ایرانی در دهه سی تا پنجاه کم و بیش روشن و به ویژه در آثار و افکار رهبران و پیشگامان و نظریه پردازانی چون بازرگان بارها تبیین و تشریح شده است. اما در این میان دو نکته بیش از همه اهمیت دارند. یکی این که در مرامنامه تصریح شده است که اسلام را به مثابه یک ایدئولوژی می فهمند و دیگر تصریح به التزام به حقوق بشر. در باره فهم اسلام به مثابه ایدئولوژی در دهه چهل و پنجاه در آثار کسانی چون بازرگان و شریعتی و حتی مطهری، به قدر کفایت توضیح داده شده است. اجمال داستان آن است که مراد از ایدئولوژی تنظیم یک دستگاه معرفتی دارای منطق مشخص و سازگاری درونی و مستند و مستدل دینی و در عین حال پاسخگوی پرسش های مطرح روز برای مؤمنان است. به عبارت دقیق تر، کسانی چون بازرگان به گونه ای که در سخنرانی و بعد کتاب «بعثت و ایدئولوژی» و شریعتی در همان مطلب پیش گفته اش مطرح کرده است، در پی پیکرسازی ایدئولوژیک دینی بوده اند. هرچند امروز می توان در این باب مجادله و مناقشه کرد ولی از نظر آنان ایدئولوژی به گونه ای دیگر تعریف و تفسیر می شد و با تعاریفی که در سه دهه اخیر در ذهن و زبان شماری از متفکران ایدئولوژی ستیز جاری و ساری شده است، به کلی متفاوت و متعارض است. پیش از این در فصل بازرگان و شریعتی در این باب به تفصیل سخن گفته ام. در باب حقوق بشر نیز باید توجه داشت این که نهضت در سال 40 (یعنی حدود 13 سال پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر) التزام به اجرای این سند مهم جهانی را از اهداف و از شعارهای تشکیلاتی خود معرفی می کند، بسیار با اهمیت است و از آزادی خواهی و اندیشه دموکراتیک و عدالت طلبی نهضت آزادی و رهبرانش در آن مقطع حکایت می کند.
جمع بندی این فصل آن است که نهضت آزادی در اصول کلی و عامی چون ایرانی (ملی) و مصدقی بودن و قانونگرایی با جبهه ملی اشتراک نظر داشت ولی در رویکردهای مذهبی و نگاه به جامعه و سیاست از دریچه مذهب می نگریست و از این منظر اختلاف نظر داشتند. گرچه پس از انقلاب این اختلاف نظر بین این دو جریان ملی – مصدقی تا حدودی کاهش یافته است. شاید بتوان گفت از یک سو جبهه ملی (حداقل در داخل کشور)، ضمن تداوم دیدگاه معرفتی و سیاسی اش در قلمرو دین و سیاست، به اهمیت و نقش دیانت و نوع دین شناسی در تغییرات و تحولات اجتماعی آگاه تر شده است؛ و از سوی دیگر، نهضتی ها نیز به مشکلات نظری و عملی اسلام انقلابی و حتی اجتماعی آشناتر شده و خطرات تودرتوی اسلام سیاسی را تجربه کرده و آزموده اند.

فصل سوم. ادوار فعالیت های نهضت آزادی
نهضت آزادی در این شصت سال، دوره های مختلفی را تجربه کرده است. با این حال تا کنون چون سنگ زیرین آسیاب انواع فشارها و محدودیت ها و محرومیت ها را تحمل کرده و همچنان کم و بیش فعال باقی مانده است. اکنون نهضت آزادی رکورد دار طولانی ترین عمر فعالیت حزبی و تشکیلاتی در در دو نظام استبدادی است. البته حزب مؤتلفه اسلامی هم هست ولی حداقل آن است که مؤتلفه در این بیش از چهل سال اخیر مستظهر به قدرت سیاسی است و از رانت حکومت و ارباب قدرت برخوردار است.
اجمالا می توان فعالیت نهضت را می توان چنین دوره بندی کرد:
– از آغاز تأسیس تا دادگاه رهبران نهضت و محکومیت آنان (1340-1343). این دوره فعالیت ترین دوره نهضت تا انقلاب ایران ایران است.
– دوران انفعال و سکوت (1343-1357). در این دوران به دلیل زندانی و یا تبعید بودن رهبران فکری و سیاسی و نیز ممنوعیت عملی هر نوع فعالیت سیاسی (به ویژه پس از آغاز مبارزات مسلحانه در اواخر دهه چهل و تداوم آن در دهه پنجاه)، امکان هیچ نوع فعالیت سیاسی و آن هم تشکیلاتی ممکن نبود. با حساسیت زیادی که رژیم روی نهضت و رهبرانش داشت و خطری که از این سو احساس می کرد، طبعا امکان فعالیت سازمانی وجود نداشت. بازرگان و طالقانی به عنوان دو چهره شاخص و فکری نهضت پس از آزادی از زندان در سال 46، دیگر حتی برای آنان زمینه های فعالیت فکری مانند سخنرانی عمومی و یا انتشار و مقاله نیز ممکن نبود. طالقانی در این دوران غالبا در تبعید می زیست. از این زندان به آن زندان و از ان تبعید به آن تبعید. در این دوران پر رنج و پر خفقان، گاه نوشته هایی از بازرگان و یا طالقانی غالبا با نام مستعار و یا بی نام و به صورت غیر رسمی در اختیار علاقه مندان قرار می گرفت. به ویژه در دهه چهل شماری از جوانان نهضت آزادی (از جمله ابراهیم یزدی و مصطفی چمران) با رویکرد مبارزه قهرآمیز و مسلحانه در خاورمیانه (مصر و فلسطین) فعالیت می کردند. این گونه تلاش های برخی افراد وابسته به نهضت آزادی، طبعا بر حساسیت امنیتی رژیم می افزود. نیز تشکیل سازمان مجاهدین خلق در نیمه دوم دهه چهل و فعالیت های چریکی آن در دهه پنجاه، حساسیت ها را تقویت می کرد. زیرا مؤسسان سازمان (حنیف نژاد و دیگران) از جوانان وابسته به نهضت بوده و در واقع نوعی انشعاب درونی شمرده می شد. مجموعه این عوامل، فعالیت های فکری و سیاسی علنی نهضت و رهبران شناخته شده اش را دشوار بلکه ناممکن می کرد.
– دوران بعدی فعالیت نهضت از سال 57 تا کنون است. اوج فعالیت نهضت در مقطع شور انقلابی و خیابانی 57 تا سال 60 بوده است. به ویژه در دورانی که شورای انقلاب و دولت موقت با ریاست مهندس بازرگان وجود داشت و اغلب اعضای شناخته شده نهضت در قلمرو مدیریت دولتی در سطح وزارت و یا مدیریت های میانه حضور داشتند. اما پس از رخداد مهم سی خرداد سال 60 و برکناری نخستین رئیس جمهوری نظام جدید، سرکوبی های شدید و گسترده تمامی نیروهای منتقد و مخالف آغاز شد و شدت یافت و نهضت آزادی نیز تحت انواع فشارها و محدودیت ها قرار گرفت. دلیل این محدودیت ها و سرکوبی ها نیز آن بود که بازرگان و نهضت آزادی با برخی مبانی نظری و دینی نظام جمهوری اسلامی و به ویژه به سیاست های عملی حاکمان جدید انتقاد و ایراد داشته و این رویکردهای انتقادی را شفاف و روشن بیان می کردند. از جمله آنها بود: مخالفت با ولایت فقیه (در سال 1366 رساله نقد ولایت فقیه به وسیله نهضت البته به طور غیر رسمی منتشر شد)، مخالفت با استبداد حاکم و به طور خاص زندان ها و شکنجه ها و اعدام ها و در نهایت مخالفت با ادامه جنگ ایران و عراق پس از فتح خرمشهر.
در هرحال از دهه شصت تا کنون، به رغم این که بارها غیر قانونی بودن نهضت آزادی (هرچند به شکل غیر قانونی) اعلام شده است، نهضت با سیاست های صبر و انتظار و با فراز و نشیب به فعالیت خود ادامه داده است. گفتنی است که از آغاز تا کنون افکار و اعمال نهضت آزادی و رهبرانش از سوی جناح های فکری و سیاسی مختلف (اعم از مذهبی و غیر مذهبی) با انگیزه ها و اهداف متنوع مورد نقد و رد قرار گرفته اند.

فصل چهارم. شخصیت های فکری اثرگذار در نهضت آزادی
از آنجا که نهضت آزادی دارای هویت فکری شاخص بوده است، همواره به تولید اندیشه های اسلامی مدرن در چهارچوب همان «جنبش نوین اسلامی» و آموزش و تربیت کادرها و اعضا و علاقه مندانش توجه داشته و در این روند شخصیت های فکری کم و بیش برجسته و اثرگذاری نیز پرورش داده است. جای انکار ندارد که نخستین و اثرگذارترین و مولّدترین نظریه پرداز نهضت، مهندس مهدی بازرگان بوده است که نهضتی ها هنوز هم از آثار و آرا و میراث فکری و آموزشی او سود می برند. او از آغاز تا زمان درگذشت در سال 1373، سمت دبیر کلی نهضت را هم داشته است. البته آیت الله طالقانی نیز مهم و اثرگذار بوده و هست. از آنجا که در باره این دو شخصیت جداگانه بحث شده است، در این فصل می کوشم فهرستی از شخصیت های فکری و مولّد اندیشه ارائه دهم. البته جز چند مورد ضروری به آثار و آرای این شخصیت ها حتی اشارتی نمی کنم.
1- یدالله سحابی (1284-1381)
بی تردید دکتر یدالله سحابی معمّرترن و محترم ترین شخصیت های مؤسس و فعال نهضتی بوده و هست. سحابی هم دوره ای بازرگان در دوران جوانی و در تحصیل در اروپا بوده و در حمایت از نهضت ملی و دکتر مصدق و بعدتر در نهضت مقاومت ملی در کنار بازرگان و طالقانی فعالیت اثرگذاری داشته و در جبهه ملی دوم نیز حضور داشته و تا پایان زندگی بازرگان در کنارش بوده و از آن پس نیز تا پایان به راه و رسم نهضتی خود ادامه داده است.
سحابی هرچند در حد و اندازه بازرگان و طالقانی مولّد اندیشه نبوده است ولی او با تألیف یک اثر مهم در قلمرو دین شناسی و قرآن پژوهی مهر و نشان خود را در تاریخ نواندیشی دینی نهاده است و آن کتاب خلقت انسان» است. او با توجه به تخصصش در زمین شناسی، در باب یک پرسش مهم در قلمرو دین و دانش یعنی «ثبوت انوع» (فیکسیسم) و یا «تحول انواع» (ترانسفورمیسم)، در مجموع نظریه تحول انواع را با استناد به آیات متنوع قرآن تأیید کرد. این نظریه پردازی قرآنی و اسلامی در دورانی که نظریه تکامل مورد اختلاف فکری بین جریان های مذهبی و غیر مذهبی و ضد مذهبی بود، بسیار اثرگذار بوده و رأی قرآنی نیرومندی بود که به یاری جوانان و دانشجویان نوگرای دینی آمد. من خود شاهد اثرگذاری این کتاب و محتوای آن در نسل جوان و حتی در طلاب جوان و برخی فضلای حوزه علمیه قم بوده ام. هرچند سنت گرایانی چون علامه طباطبایی و ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی به صورت مستقیم و یا به تلویح در نقد نظریه تفسیری سحابی کتاب و مقاله نوشتند ولی به هر تقدیر کتاب سحابی نقش خود را ایفا کرده بود. گفتنی است که سحابی آثار دیگری نیز در همین زمینه دارد که می توان به ذکر عنوانشان بسنده کرد: قرآن و تکامل و یا تبیین جهان. چند اثر نیز در زمین شناسی عمومی و ایران دارد و در همه جا رویکرد مذهبی وی مشاهده می شود.
البته سحابی مرد عمل هم بود. به ویژه در قلمرو ترویج علم در ایران و پرورش علمی و در عین حال تربیت اخلاقی و معنوی جوانان بسیار کوشا بوده و نهادهایی را برای تحقق اهدافش بنیاد نهاد. از جمله آنهاست دبیرستان کمال و مؤسسه اخلاق. او بخشی از دارایی اش را وقف کرده و یا به بورسیه دانش آموزان و دانشجویان اختصاص داده بود.
2- ابراهیم یزدی (1310-1396)
هرچند سابقه و موقعیت و منزلت معنوی شخصیتی چون یدالله سحابی و حتی احمد صدر حاج سیدجوادی در سازمان نهضت آزادی ممتاز بوده ولی به دلایلی روشن پس از درگذشت بازرگان در سال 73 دکتر ابراهیم یزدی به عنوان دومین دبیر کل و جانشین شخصیت بی بدیل بازرگان انتخاب شد. در آن زمان یزدی از دو جهت ممتاز بوده است. اول موقعیت و منزلت سیاسی و سابقه فعالیت های تشکیلاتی به او سابقه ای ممتاز بخشیده بود. وی بیش از دو دهه در آمریکا عملا رهبری گروههای مختلف دانشجویان مسلمان را بر عهده داشت. در دوران حضور آیت الله خمینی در پاریس، او یکی از معدود مشاوران و همکاران ارشد رهبری شمرده می شد و پس از آن در شورای انقلاب و در دولت موقت فعالیت کرده بود. از این رو، هم سیاست را می فهمید و هم فعالیت های سیاسی و مدنی و اجرایی در کارنامه داشت. مقام وزارت خارجه داشت و یک دوره نماینده مردم در مجلس بود. پس از آن نیز عملا شخصیت دوم نهضت شمرده می شد. روابط گسترده ای داشت. زبان اهل سیاست و جوانان را خوب می فهمید. از سوی دیگر آیت الله خمینی و بعدتر اغلب مسئولان عالی نظام جمهوری اسلامی نیز در مجموع به یزدی کم و بیش حسن ظن داشتند و از این رو موقعیت چانه زنی وی در فعالیت های سیاسی و حزبی با حکومت مناسب بود.
اما امتیاز دیگر یزدی، اطلاعات دینی و تکاپوهای فکری وی از گذشته تا پایان زندگی اش بوده است. هرچند یزدی در سطح مهندس بازرگان نبود و بسیار کمتر از او تولید اندیشه و اثر کرده بود ولی او نیز در حد خود عمری در موضوعات دینی حول محور قرآن و علم اندیشیده بود و اهل تحقیق و جستجو و نظر و نگارش بوده است. آثاری هم دارد که به دلیل احتراز از اطاله کلام از ذکر آنها خودداری می شود. سالیانی به طور هفتگی در خانه اش در تهران کلاس قرآنی داشت و علاقه مندان نهضتی و غیر نهضتی در آن شرکت می کردند و استفاده می کردند. واقعیت این است که پس از مهندس بازرگان و تا حدودی عبدالعلی بازرگان، یزدی عملا قوی ترین عنصر تئوریک نهضت آزادی بوده است.
3- عبدالعلی بازرگان (1322)
گزاف نیست گفته شود که پس از مهندس بازرگان، فرزندش مهندس عبدالعلی بازرگان تئوریک ترین شخصیت نهضتی در دین شناسی و به ویژه در قرآن شناسی بوده و هست. وی از روزگاران جوانی در فعالیت سیاسی و مبارزاتی حضوری پر رنگ داشته و افزون بر عضویت در نهضت و استفاده مستقیم از پدر و سنت و سیره او، از دوستان و همفکران دکتر علی شریعتی نیز بوده است. عبدالعلی بیش از نیم قرن به طور تخصصی در قرآن تأمل کرده و از طریق گفتار و نوشتار در مخاطبان درون تشکیلاتی و عام اثر گذاشته است. تقریبا اغلب سخنرانی ها و مقالات و کتاب های منتشر شده وی به طور خاص به تفاسیر آیات و سوره های قرآن اختصاص دارد. این کارنامه پر بار است و چون قرار بر ارائه فهرست آثار نیست از ذکر آنها خودداری می شود. مهندس عبدالعلی، افزون بر آثار فراوان در موضوعات اجتماعی و قرانی، یک دوره ترجمه – تفسیر کامل از قرآن در هفت جلد منتشر کرده است. با این حال، شاید بتوان مهم ترین اثر او را «نظم قرآن» که سالیانی پیش در چهار جلد انتشار یافته است. قابل ذکر است که، به دلیل عدم حضور طولانی بازرگان در داخل کشور، از تأثیرگذاری افکار و آثارش در داخل و به طور خاص در آموزش های تشکیلاتی کاسته است.
4- سید علی اصغر غروی (1325)
دکتر سید علی اصغر غروی اصفهانی از اعضای قدیم نهضت آزادی و از شخصیت های مذهبی و فکری و سیاسی نهضت در اصفهان است. وی فرزند آیت الله سید محمدجواد غروی اصفهانی است و پیش از این در فصل مربوط به آیت الله غروی در مورد هر دو شخصیت شرحی آمد. دکتر غروی دانش آموخته فلسفه است و در تحقیقات قرآنی و فقهی و حدیثی دستی توانا دارد و در مجموع در چهارچوب دیدگاههای کلامی و تفسیری و فقهی پدر و تداوم آن فعالیت می کند. هرچند افکار و آثار غروی مستقل است و فراتر از تشکیلات نهضت آزادی ولی از نظریه پردازان دینی و قرآنی نهاد نهضت نیز شمرده می شود. در حال حاضر، غروی در داخل کشور، تواناترین و اثرگذارترین گوینده و نویسنده مذهبی نهضت شناخته می شود. آثاری در قالب مقاله و کتاب از غروی منتشر شده است.
5- مصطفی چمران (1311-1360)
دکتر مصطفی چمران نیز از شخصیت های فعال و مؤثر نهضت آزادی بوده که بیشترین فعالیت های فکری و سیاسی وی در دهه چهل و پنجاه در خارج از ایران (آمریکا و لبنان) بوده است. وی پس از انقلاب به ایران آمد و در عین عضویت در نهاد نهضت آزادی، در سطح رهبری انقلاب فعالیت کرد و در سمت های اجرایی و نظامی عالی و نیز نمایندگی مردم تهران در مجلس نخست به ایفای نقش پرداخت و در سازماندهی جنگ های نامنظم و مردمی جنگ ایران و عراق نقش مهمی بر عهده گرفت و در نهایت در اواخر بهار 1360 در جبهه جنگ کشته شد.
چمران گرچه بیشتر مرد اجرا و سازماندهی نظامی بود ولی به تعبیر اقبال لاهوری «مرد باطنی» هم بود. روانی عاطفی و انسانی و قلمی روان و احساس برانگیز و ادیبانه و شاعرانه داشت. افزون بر ارادت فراوان به مهندس بازرگان، از دوستان وفادار دکتر شریعتی و دکتر یزدی نیز بوده و به ویژه به شریعتی علاقه و ارادتی ویژه داشت. تأثیرگذاری چمران عمدتا از طریق فعالیت های فکری و سیاسی در انجمن های اسلامی خارج کشور و در لبنان و نیز مقالات و بیشتر از طریق شخصیت عارفانه و اخلاقی وی بر جوانان نهضت و بر دیگران بوده است.
6- احمد صدر حاج¬سیدجوادی (1296-1392)
همان گونه که گفته شد، احمد صدر حاج سیدجوادی به سن و سال و نیز در عضویت در نهضت آزادی و نیز منزلت معنوی و اخلاقی از سابقون شمرده می شود ولی در اینجا به این دلیل در پایان این فهرست از وی یاد می کنم که وی به لحاظ فکری و نظری از مرتب کمتری برخوردار بوده است. وی حقوقدان بوده و سالیانی در پیش از انقلاب به وکالت و برخی مناصب قضایی اشتغال داشته و پس از انقلاب نیز مدتی در سمت وزارت دادگستری فعالیت کرده است. با این حال وی سالیانی مدیریت دایره المعارف تشیع و نیز مسئولیت سرویراستاری آن را بر عهده داشته است.
افزون بر این شخصیت ها، شمار دیگری از افراد فکری و سیاسی بوده اند که در مقاطعی در سطوح مختلف در نهضت آزادی فعال بوده و بعد به دلایلی جدا شده اند. شاید فکری ترین آنان عبارت باشند از: دکتر علی شریعتی، مهندس عزت الله سحابی، دکتر محمدمهدی جعفری و محمد بسته نگار. جز شریعتی که در آغاز و در اروپا مدتی با تشکیلات نهضت خارج از کشور همکاری می کرد، دیگر افراد نامبرده همراه شماری دیگر از جمله محمدعلی رجایی در سال 58 از نهضت جدا شده و پس از آن هریک به طور مستقل و فردی هرچند گاه در جبهه متعارض به فعالیت های فکری و سیاسی خود ادامه دادند. از شخصیت های مشهور صادق قطب زاده نیز از آغاز تا پایان عضویت نهضت آزادی را داشته است.
پس از درگذشت دکتر یزدی، از سال 96 تا کنون، مهندس محمد توسلی مقام دبیرکلی نهضت را بر عهده دارد. وی از فعالان پر سابقه در نهاد نهضت آزادی است. توسلی و دیگر شخصیت های اصلی و فعال در نهاد نهضت آزادی (از جمله دکتر مهدی نوربخش و مهدی معتمدی مهر)، از فعالان فکری و علمی و فرهنگی و حتی دانشگاهی هم هستند.
افزون بر آنها، شخصیت های نهضتی از جمله بازرگان و طالقانی و سحابی ها از گذشته تا کنون در تأسیس نهادهای فکری و فرهنگی پرشماری مشارکت داشته اند و در این میان می توان به تأسیس شرکت سهامی انتشار، انتشارات قلم و اخیرا بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان اشاره کرد. از جمله اقدامات فرهنگی پر ارج نهضتی ها، انتشار «اسناد نهضت آزادی ایران» است که تا کنون در چهل جلد و به طور سال به سال تا 1388 انتشار یافته است. این مجموعه در واقع اسنادی از تاریخ تحولات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نیم قرن اخیر ایران است.

Share:

More Posts

خاطره تلخ درگذشت شریعتی

اشاره: این مطلب در صفحات 356-357 کتاب «گرد آمدو سوار نیامد – یادمانده های پیش از انقلاب ایران» (چاپ 2020 در آلمان) آمده که اکنون

Send Us A Message