تأملی در معنا و مفهوم «لیله القدر»

در قرآن واژگان و اصطلاحات فراوانی وجود دارد که به راستی از متشابهات و از غوامض مصطلحات قرآنی و دینی است. داستان آدم (به عنوان نماد نوعیت آدمی)، فرشتگان (=ملائکه)، معراج، وحی، حروف مقطعه قرآن، روح، قیامت، بهشت و جهنم و . . . و حتی مفهوم «الله» از این شمارند (گرچه این واژگان و مفاهیم غالبا در تمام ادیان توحیدی و به ویژه سامی نیز عینا وجود دارد). با این که در طول تاریخ اسلام به طور مستمر متفکران و مفسران و شارحان در این موارد بحث و تحقیق کرده و هر یک به مقتضای مشرب فکری و دینی خود تلاش کرده اند تفسیری معقول و پذیرفتنی از این مفاهیم و اصطلاحات ارائه دهند اما روشن است که «حکایت همچنان باقی است» و همچنان شماری از این مفاهیم راز شمرده می شوند و شاید هم تا همیشه همچنان سر به مهر باقی بمانند. بی گمان یکی از این اصطلاحات و مفاهیم کلیدی مفهوم «قدر» و «لیله القدر» و «نزول قرآن» در این شب است. در طول هزار و چهارصد سال هزاران صفحه در تفسیر و شرح قدر و مختصات آن سیاه شده اما دریغ از چند صفحه شرح معقول (نه لزوما قابل اثبات با عقل نظری و برهانی) و روشمند و سازگار و در نهایت پذیرفتنی در این زمینه. به ویژه مفسران و شارحانی که مفاهیمی چون قدر و شب قدر را گزاره های واقع نما می دانند و برای آنها تعین مادی در عالم خارج قایل اند، به راستی به کوچه زده اند و عموما (البته بیشتر در تفاسیر مأثور با استناد به روایات) جز خرافات و اباطیل چیزی به میراث نگذاشته اند. من خود در این موضوع نظر و تفسیر خاصی ندارم و لذا انتظار نداشته باشید سخن تازه بگویم از این رو در گفتاری کوتاه فقط می کوشم از معنا و مفهوم قدر و شب قدر گزارشی مختصر ارائه دهم تا شاید بر آگاهی دینی مخاطبان بیفزاید.
گزیده گزاره های قرآنی در موضوع قدر
با این که در قرآن به لحاظ کمی سخنان اندکی در موضوع قدر وجود دارد اما به لحاظ محتوا و مضمون این اصطلاح از کلیدی ترین واژگان و اصطلاحات دینی در افکار و ادب دینی مسلمانان است. بیشتر از این بابت که طبق قول مشهور در این آیات گفته شده که در شب قدر قرآن نازل شده است و روشن است که قرآن مهم ترین (و شاید بتوان گفت تنها) سند دین شناسی و ایمانی مؤمنان به این دین است و همواره مرکز و محور افکار و آداب و سلوک مؤمنان.
در قرآن مجموعا هفت آیه (پنج آیه در سوره قدر و دو آیه در اوایل سوره دخان) به طور صریح و روشن به قدر و شب قدر و تنزیل کتاب در این شب اشاره دارد. برای تسهیل در آشنایی با آنها می توان آیات را بدین گونه فهرست کرد:
1- قرآن در شب قدر نازل شد (اگر بتوان کتاب را همان قرآن دانست).
2- این شب از هزار ماه برتر است.
3- در این شب فرشتگان و روح برای هر کاری نازل می شوند.
4- این شب (یا لحظات) سلام است (یا در سلامتی است) تا سپیدم دم.
5- قدر شب مبارکی است (البته اگر مراد از «لیله مبارکه» در دخان همان لیله القدر باشد).
6- در این شب هر کار استواری فیصله می یابد.
این مجموعة گزارشهای توصیفی قرآن در این موضوع مهم است که در واقع ترجمه فارسی آیات هفت گانه است اما به لحاظ معنایی و تفسیری تمام این توصیفات در ابهام کامل است و به یک معنا جز همین فهم ترجمه ای و اجمالی و ساده چیز قابل ذکری، که حداقل اجماع نسبی را داشته باشد، از آنها نمی دانیم. این فهم ترجمه ای نیز چنان کم اهمیت است که دردی را دوا نمی کند و به واقع چیزی بر فهم و درک ما نمی افزاید.
ابهام در سابقه شب قدر
از مهم ترین ابهامها سابقه و حتی بقای قدر و لیله القدر است. ظاهرا سه نظر در این مورد وجود دارد. برخی گفته اند که شب قدر فقط همان شب بود که در آن قرآن نازل شد و دیگر تکرار نشده و نخواهد شد. شماری دیگر براین گمانند که شب قدر تا زمان پیامبر اسلام بود ولی با نزول قرآن در آن تمام شد و استمرار ندارد. نظر سوم این که شب قدر همیشه بوده و هنوز هم هست و همواره خواهد بود و بدین ترتیب قدر و شب قدر بی زمان است و تکرار شونده. گفتن ندارد که فعلا همین نظریه اخیر است که رایج است و دیری است که عموما چنین می اندیشند. در عین حال گفته می شود که زمان دقیق لیله القدر روشن نیست اما غالبا می گویند که این شب در ماه رمضان متعین است و بیشتر شیعیان آن را در سه شب 19 و 21 و 23 رمضان محدود کرده اند. در هرحال در این زمینه نیز هیچ سخن تمامی وجود ندارد. در منابع آمده که در دوران پیش از اسلام در میان اعراب ماه رمضان برای روزه وجود داشته و حتی قدر و شب قدر نیز مطرح بوده است.
تأملی در معنا و مفهوم لیله القدر و نزول قرآن
گرچه به دلیل اهمیت موضوع عموم مسلمانان صاحب نظر و یا مدعی در این زمینه و مباحث جانبی و مفاهیم انضمامی آن سخن گفته اند اما به نظر می رسد دو رویکرد تفسیری در این میان برجسته تر باشد؛ یکی، رویکرد مفسران سنتی و کلاسیک، و دیگر، مفسران عارف و حداقل دارای مشرب عرفانی و باطنی. می دانیم که مبنا و متد تفسیری این دو نحله نه تنها متفاوت بلکه از جهاتی متعارض است. مفسران رسمی در هرحال تابع یک سلسله قواعد و ضوابط ادبی و تفسیری اند و می کوشند در آن چهارچوب تفاسیر روشمند و سازگار و معقولی از آیات و یا اصطلاحات و مفاهیم ارائه دهند اما عارفان عموما چندان اعتنایی به این قواعد شکلی ندارند و معیار آنها عمدتا همان ذوقیات و حداکثر شهود عرفانی و تجربه باطنی آنان است و البته گاه نیز از معیارهای زبان شناسانه برای تحکیم مدعیات خود بهره می برند و چون این مبنا و معیار شخصی است از این رو تفاسیر اینان نیز چندان نقدپذیر و در نهایت قابل رد و اثبات نیستند. دستمایه این طایفه ذوق است و مفهوم سازیهای ذوقی و ادبی و غالبا شاعرانه و محصول آن نیز انبوهی از دعاوی کلان و متون ادبی زیبا و دل انگیز و احساس پرور و چه بسا آموزنده و بسیار مفید و پرورش دهندة عواطف و تقویت کنندة اخلاق و رشد دهندة ایمان. در یک جمله می توان گفت کار اولی «تفسیر» است و کار دومی «تأویل». باید افزود که در متون تفسیری مربوط به موضوع قدر میراث عارفان و صوفیان به مراتب بیشتر است از تفاسیر کلامی و معمول و این امر البته بدان دلیل است که ابهامات مطلق حول مفاهیم کلیدی مرتبط با قدر و قرآن و مشخصات آن به میزانی که دست مفسران روشمند و قاعده پذیر را بسته و نظریه پردازیهای آنان را محدود کرده دست عارفان و صاحبان ذوق شاعرانه و مدعی شهود عرفانی را برای طرح هر نظر و نظریه ای (ولو گاه بسیار غریب و بی ربط) گشاده است.
با این که اصطلاحات و مفاهیمی که در همان هفت آیه به کار رفته عموما کلیدواژه اند اما فکر می کنم سه واژه کلیدی ترین باشند:
1- شب
2- قدر
3- نزول کتاب
چنان که گفتم ابهامات و در واقع کژتابیهای مصطلحات مرتبط به قدر و شب قدر بهانه مناسبی در اختیار تأویل گرایان نهاده تا با گشاده دستی در این زمینه داد سخن دهند و البته میراث مفیدی نیز به یادگار نهاده اند. از این رو اشارتی به برخی تفاسیر تأویلی این طایفه می کنم.
شب. می دانیم که در ادب و سنت عرفانی ما «شب» بسیار مهم و کلیدی است و از آن برای بیان بسیاری از مفاهیم انتزاعی و عارفانه و شاعرانه سود جسته اند. شب به طور مطلق و یا تقسیم شب به ثلث اول و دوم و سوم و به ویژه «سحر» یعنی ثلث آخر شب، که به سپیده و طلوع خورشید منتهی می شود، در اندیشه و ادب عرفانی جایگاه مهمی دارند. «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی/ که در آن ظلمت شب آب حیاتم دادند». اما شاید در ارتباط با لیله القدر و نزول قرآن یکی از خیال انگیزترین و لطیف ترین اثر ادبی/عرفانی را نظامی در داستان لیلی و مجنون خلق کرده باشد:
یکی گفتا به مجنون با صد الفت/که ای دلدادة بزم محبت
ترا در شب چرا شور و فغان است/که شب آسایش پیر و جوان است
کشید از سینه آهی سرد مجنون/جوابش گفت آن شیدای دلخون
محمد را به شب معراج دادند/دلش علم و سرش را تاج دادند
به شب قرآن فرود آمد به محمود/به شب حق جرم آدم را ببخشود
به شب بردند عیسی را به افلاک/به چرخ چارمین از مرکز خاک
مرا با تیره شب هست میلی/که دارد نسبتی با نام لیلی
از آن دارم اگر الفت به شبها/ که در شب لیلیم آمد به دنیا
فراموش نکنیم که طبق آیه اول سورة اسراء پیامبر یک سفر یا سیر شبانه از مسجدالحرام به مسجد الاقصی نیز داشته که در اواخر عصر بعثت در مکه رخ داده و به آن معراج اطلاق شده است. به هرحال بر وفق ظاهر آیه محمد در سیر شبانه بوده که آیات الهی را دیده و یا شهود کرده است. معراج نیز در ادب عرفانی دستمایه خلق افکار و آموزه های اخلاقی و معنوی و تربیتی گسترده شده است. به ویژه اگر آیه نخست اسراء را با برخی آیات سوره نجم مرتبط بدانیم مفهوم اسراء یا همان معراج وضوح بیشتری پیدا می کند (در این زمینه یکی از زیباترین و پذیرفتنی ترین تفاسیر از آن دکتر شریعتی است).
قدر. قدر یعنی چه؟ کاربرد لغت واژة قدر با توجه به ثلاثی آن متنوع است و مشتقات آن در ساختارهای زبانی بسیار متکثر و از این رو معنا و مفهوم اصطلاحی قدر در لیله القدر قرآنی دقیقا روشن نیست و حتی به تقریب نیز آشکار نمی نماید. قدر از ثلاثی «قَدَرَ» به معنای بررسی کردن، سنجیدن، زیر و زبر کردن، توانایی، اندازه و مقدار، منزلت و . . .است. اشتقاقاتی چون قدرت، قادر، مقتدر، تقدیر، قَدَر از مصدر «قَدر» پدید آمده که به نظر می رسد که (حداقل در زبان فارسی) بیشترین استعمال را در سه کلیدواژة توانایی، اندازه و منزلت دارد. اما کدام یک از این معنا با لیله القدر مطرح در قرآن سازگار است؟ قطعا هر سه واژه با زبان الهیاتی و مفهوم سازی قرآنی منطبق است اما به نظر می رسد دو مفهوم «اندازه» و «منزلت» بیشترین تناسب را دارد. به گزاره های ششگانة پیش گفتة قرآنی مراجعه کنید، این دو معنا دقیقا در مجموعة آن هفت آیه آشکار است. طبق نصوص قرآنی شب قدر شب بسیار مهم و استثنایی است و مبارک است و از هزار ماه برتر است و در آن فرشتگان و روح نزول می کنند و در آن شب هر کار استواری فیصله می یابد و در نهایت برای مسلمانان به طور خاص امر مهم نزول قرآن حادث می شود.
اما مراد و فحوای دقیق این مفاهیم و گزاره ها چیست و قرآن از این شب و رخدادهایش چه منظوری دارد و کدامین پیام را به آدمیان و مؤمنان منتقل می کند؟ گفته شد که ناروشن است و به همین دلیل به تأویل گرایان میدان داده تا لگام اندیشه و ذهن خلاق خود را رها کنند و تا افقهای دوردست ذهن و قدرت بی انتهای تخیل برانند و از مفاهیم و پیامهای متنوع و گاه شگفت سخن بگویند؛ پیامهایی که به سادگی نه می توان پذیرفت و نه می توان قاطعانه مردودشان اعلام کرد. عارفان (به ویژه محی الدین) لیله القدر را عمدتا با مفهوم «انسان کامل»، که البته آن نیز برساخته آنان است، ربط داده و قدر و لیله القدر را مرتبه ای از انسان کامل می دانند.
نزول کتاب. مفهوم کتاب و نزول کتاب نیز چندان روشن نیست. گرچه در آیات مورد اشاره به قرآن تصریح نشده اما شواهد و قراین حالیه و مقالیه نشان می دهد که مراد از کتاب وحی ملفوظ یعنی قرآن است. چنان که در آیه 185 سوره بقره اشاره شده که قرآن در ماه رمضان نازل شده است. اما مراد از نزول چیست؟ اگر معنای متعارف باشد نزول قرآن در ماه رمضان و در شب معین با واقعیت های تاریخی سازگار نمی نماید. چرا که اولا تردید نیست که آغاز نزول وحی در ماه رجب در حرا بوده و ثانیا روشن است که قرآن به تدریج در طول بیست و سه سال بعثت نازل شده و در نهایت به صورت کتاب در آمده است. مفسران برای حل این مشکل تفاسیر مختلفی ارائه داده اند که یکی از آنها این است که قرآن در لیله القدر رمضان یکباره و یک جا بر قلب پیامبر نازل شده و آنگاه همان متن قلبی در طول بیست و سه سال چون طوماری باز شده (شبیه طومار تاریخ در فلسفه تاریخ هگل) و در سیمای الفاظ عربی در آمده و سرانجام به صورت «کتاب قرآن» (=مابین¬الدفتین) مدون شده است. روشن است که پاسخی چنین خود نه تنها به دلایل عقلی و نقلی موجهی مستند نیست در نهایت نیز گرهی نمی گشاید و ای بسا بر گرهها می افزاید.
در هرحال در این زمینه باز عارفان حرفی برای گفتن دارند. برخی از آنان سه مفهوم قدر و لیل و نزول را به هم ربط داده و گفته اند «حقیقت لیله القدر قلب پیامبر است که عرش رحمان است و قرآن بر آن نازل شده است». در این مورد به آیه 193 سروة شعراء «نزل به روح الامین» نیز اشاره شده است.

صورت مکتوب سخنرانی در یک محفل مذهبی و در مراسم افطار جمعی از مؤمنان در شهر کلن

Share:

More Posts

 مجلس! مجلس دیگر چه لطفی دارد؟

اشاره: متن زیر یادداشتی است که در مجموعه یادداشت های مجلس تحریر شده است. در آستانه انتخابات مجلس دوم مانند دیگر نمایندگان و احیانا مردم

Send Us A Message