برگی از دفتر ایام-مراسم تحویل سال؛ لحظه ای برای شادمانی

دیشب برای لحظه تحویل سال نو میلادی با همسرم به مرکز شهر بن رفتیم. سال گذشته هم که در این شهر بودم از شکوه و زیبایی مراسم تحویل سال و انجام آتش بازی شنیده بودم اما در سال قبل، به دلیلی، موفق به حضور در این مراسم و سنت اروپایی را نشدم. اما امسال موفق شدم.nمراسم در روی پل و حوالی آن برگزار می شد. ساعت 12 شب. لحظه آغاز سال جدید. در اینجا، بر خلاف سال جدید ما، لحظه تحویل سال ثابت است و همیشه پایان ساعت 12 شب 31 دسامبر و آغاز ساعت یک بامداد 1 ژانویه روز نخست سال جدید است.nساعت یازده به سوی پل کندی حرکت کردیم. پل کندی بر روی رود عظیم و با شکوه راین قرار گرفته و حدود یک کیلومتر طول دارد و دو قسمت شرقی و غربی شهر بن را به هم متصل می کند. این پل تقریبا قدیمی است اما حدود هفت سال پیش دو طرف پل هر طرف به عرض حدود دو متر تعریض شده و بر عرض پل افزوده است. با این که حدود بیست دقیقه مانده به ساعت 12 به پل رسیده بودیم اما هنوز از جمعیت خبری نبود. شنیده بودم که مردمان زیادی هنگام تحویل سال و برای شرکت در سنت آتش بازی شرکت می کنند. اما فشفه ها و ترقه های پر سر و صدا کم و بیش از هر سو دیده و صدایشان شنیده می شد. فضای تیره آسمان گاه و بیگاه نورانی می شد. از پل عبور کرده و از شرق به غرب رفتیم. نزدیک تحویل سال به پل بازگشتیم. مردمان بیشتری آمده بودند و غرش فشفه ها و ترقه ها دل هوا را می شکافت و آسمان را نورانی می کرد. nچند دقیقه مانده به ساعت 12 دو سوی پل به شکل غیر منتظره ای انباشته از جمعیت شد. به نظر می رسید که جمعیت یکباره از زمین جوشیده و یا از هوا فرود آمده اند. به گونه ای که دیگر حرکت از میان جمعیت فشرده سخت و شاید نا مکن می نمود. در کناری ایستادیم و به نرده های پل تکیه زدیم. مخصوصا فشفه ها و ترقه ها ممکن بود خطرساز باشند و حداقل حرکت در این شرایط به ریسکش نمی ارزید. از ده دقیقه به لحظه موعود سر و صدا اوج گرفت و منورها انبوه شده و سینه فضا را می شکافتند و راهی آسمان می شدند. اکثر مردم در دستشان دو نوع بطری بود. بطری فشفه و ترقه انفجاری و بطری شراب. سرانجام لحظه موعود فرا رسید. 12. چنان هوا و فضا و محیط انباشته از نور و صدا و هیجان شد که واقعا وصف ناپذیر است. آسمان تقریبا نورانی و روشن بود. انواع رنگ سینه فراخ آسمان دو سوی راین را رنگین و درخشان کرده بود. در همان لحظه موزیک تند و پر سر و صدایی نیز پخش شد. در اوج نور و رنگ آمیزی آسمان چنان دودی فضا را پر کرده بود که واقعا دیدن آدمهای اطراف نیز دشوار بود. هوا و زمین و مردم از هیجان می لرزیدند. رقص و پایکوبی نیز آغاز شد. بسیاری از مردمان فشفشه های نورانی کوچک در دست داشتند و پیرامون خود را نورانی می کردند. نور، صدا، هیجان، دود (هرچند خوش بو و تا حدودی دلپذیر و شامه نواز)، انبوه مردم، رقص و پایکوبی و . . . اتومبیلها در دو سوی پل متوقف شده بودند. اصلا گویی زمان متوقف شده بود. لحظه ای چنان هیجان زده شدم که چشمانم خیس شدند. nنیم ساعتی این حال و هوا ادامه داشت. مردمان همچنان در شادی بودند. شماری می رقصیدند. بیشتر زنان و مردان. ظاهرا غالبا همسران و یا دوستان دختر و پسر معمول اروپا بودند. به هرحال برای عشاق لحظات دلپذیری بودو فرصت مناسبی برای عاشقی. با این که لحظاتی پس از آغاز سال جدید حرکت برای خروج از صحنه آغاز شده بود اما جمعیت چنان زیاد و فشرده بود که از آن هیچ کم نمی شد. اما ما حدود ساعت دوازده و نیم به سوی خانه حرکت کردیم. به زحمت خود را از لابلای جمعیت کشیدیم بیرون. تمام کف خیابان پر بود از بطری ها و شیشه های خالی و شکسته و کارتن و اجساد نیم سوخته فشفه ها و ترقه ها. از ساحل شرقی راین به سوی خانه حرکت کردیم. دو سوی راین هم نور باران بود و مردمان زیادی حاضر بودند و شادی می کردند و آتش بازی راه انداخته بودند. ساعت حدود یک بامداد به منزل بازگشتیم اما همچنان فضا انباشته بود از نور و دود و صدا. حتی تا فاصله های دور. در حین بازگشت با همسرم صحبت می کردیم و می گفتیم چرا نباید تحویل سال ما نیز چنین شاد و هیجان انگیز و فرحناک و خاطره انگیز باشد؟ nامیدوارم که سال 2012 سالی خوش برای همه و صلح و امنیت برای جهان باشد. n

Share:

More Posts

چرا رأی نمی دهم؟

اشاره: این متن را در آستانه انتخابات سه سال پیش نوشته و در کانال تلگرامی منتشر شده است. اکنون نیز که در وضعیت مشابه (هرچند

خاطره تلخ درگذشت شریعتی

اشاره: این مطلب در صفحات 356-357 کتاب «گرد آمدو سوار نیامد – یادمانده های پیش از انقلاب ایران» (چاپ 2020 در آلمان) آمده که اکنون

Send Us A Message